امیر خسرو دهلوی (انتخاب از غزلیات)/آتش اندر آب هرگز دیده‌ای

  آتش اندر آب هرگز دیده‌ای عنبر اندر تاب هرگز دیده‌ای ؟  
  چون دهان و لعل شور انگیز او پسته و عناب هرگز دیده‌ای ؟  
  شد نقاب عارضش زلف سیاه شام پر مهتاب هرگز دیده‌ای ؟  
  در صدف چون رشته دندان او لولوی خوشاب هرگز دیده‌ای ؟  
  نرگسش درطاق ابرو خفته مست مست در محراب هرگز دیده‌ای ؟  
  در غمش خسرو چو چشم خون فشان چشمه‌ی خوناب هرگز دیده‌ای ؟  
  دل که مرا سوختست آمده در زلف تو تا که نسوزد چومن پیش خودت جامده  
  ای مه غلام حسنت چون در خمار باشی نه روز خواب شسته نه موی کرده شانه