اوحدی مراغه‌ای (غزلیات)/از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟

اوحدی مراغه‌ای (غزلیات) از اوحدی مراغه‌ای
(از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟)
  از تو مرا تا به کی بی‌سر و سامان شدن؟ در طلب وصل تو زار و پریشان شدن؟  
  هر نفسم خون دل ریزی و گویی: مگوی واقعه‌ای مشکلست: دیدن و نادان شدن  
  من ز تو درمان دل جستم و دشمن شدی مصلحت من نبود در پی درمان شدن  
  زلف تو در بند آن هست که: شادم کند گر نزند روی تو رای پشیمان شدن  
  روی ترا عادتست، زلف ترا قاعده دل بربودن ز من هر دم و پنهان شدن  
  هر چه تو خواهی بکن، زانکه نه کار منست با چو تو مسکین کشی دست و گریبان شدن  
  خلق به دیر و به زود راه به پایان برند رای ترا هیچ نیست راه به پایان شدن  
  بر دل ویران من طعنه زدن تا به چند؟ بین که: چه گنجی دروست با همه ویران شدن  
  کار تو پیمان شکن نیست به جز سرکشی کار دل اوحدی بر سر پیمان شدن