کرده اوقات خود را به بنا کردن شهرها و ساختن بنا درگذراند. بعد او نهآرخ و انسکریت، یعنی دو بحرپیمای مجرّب، را مأمور کرد، که به اوقیانوس رفته تحقیقاتی در باب دریا کنند و، تا میتوانند، دورتر بروند و بعد، از فرات یا دجله بالا آمده به او ملحق شوند (کتاب ۹، بند ۹).
راجع بتاریخ سفر جنگی اسکندر از نیکه[۱] (در کنار رود هیداسپ) تا مصب سند، باید گفت، که سترابون مدّت این سفر را ده ماه نوشته (کتاب ۱۵، فصل ۱) و، بنا بر حسابی که کردهاند، اسکندر در اکتبر ۳۲۷ ق. م حرکت کرده و در اوت ۳۲۶ به پتاله رسیده، ولی پلوتارک مدّت این سفر را ۷ ماه دانسته (اسکندر بند ۸۷).
حکمای هند و اسکندر
چون سفر جنگی اسکندر بهند در اینجا خاتمه مییابد، زیرا از این ببعد سخن از وقایع مراجعت او به ایران از راه بلوچستان خواهد بود، مقتضی است بعض حکایاتی را، که مورّخین در باب صحبتهای اسکندر با حکمای هندی[۲] ذکر کردهاند، درج کنیم. در این باب پلوتارک چنین گوید (اسکندر بند ۸۵): اسکندر در مدّت سفر جنگی خود بهند چند نفر از حکمای هند را، که محرّک سابّاس در قیام او بر اسکندر و فراهم کردن زحمات برای مقدونیها بودند، اسیر کرد (سابّاس همان سابوس است، که بالاتر ذکرش گذشت). چون این حکماء معروف بودند، که جوابهای صحیح و نغز به سئوالات میدهند، اسکندر گفت سؤالاتی از شما خواهم کرد. آنکه بدتر از همه جواب داد، اوّل کشته خواهد شد و دیگران پس از او. بعد قضاوت این مسئله را به مسنترین آنها محوّل داشته این سؤالات را کرد.
از اوّلی پرسید: زندهها بیشترند یا مردگان؟او جواب داد: زندهها، زیرا مردگان وجود ندارند.
از دوّمی پرسید[۳] : بزرگترین حیوانات روی زمیناند یا در دریا؟او جواب داد ۴:
روی زمین، زیرا دریا جزو زمین است.