شرق/شماره اول (۱۳۰۳)/ارسطو و فلسفه او

بقلم آقای رشید یاسمی

ارسطو

و فلسفه او

نفوذ افکار این فیلسوف در ایران بحدی است که اساس بیشتر علوم قدیمه ما بر روی افکار اوست و بیش از هر حکیمی امروز هم اقوال او سند برتری و نشانه فضیلت ماست.

این حکیم در مدت عمر شصت و دو ساله خود (۳۸۴-۳۲۲ قبل از مسیح) قدم بر فلات ایران نگذارد لیکن از همان روز کار حیات،ایران را عرصه ترکتازی افکار خویش قرار داد اسکندر کبیر که شاگرد و پرورده او بود بهر نسبتی که پیش میرفت و بهر اندازه قوانین و نظاماتی که در کشور داریوش رواج میداد در حقیقت ناشر عقاید استاد بزرک خویش بود و جانشینان اسکندر که ایران را مختصری رنک یونانی دادند از افکار ارسطو صرف‌نظر نمیکردند.

اسکندر کبیر هر ولایتی که فتح میکرد پس از استقرار حکومت خویش و ضبط اموال دشمن بفکر استفاده استاد افتاده و دستجات بزرک از صیادان غریب و بومی و معدن شناسان و متخصصین در طلب حیوانات و نباتات و معدنیات ناشناخت گماشته و آنچه بدست میامد نزد ارسطو گسیل میداشت در حقیقت مملکت ایران یک میدانی برای تجربیات علمی آن فیلسوف شده بود.

در زمان خلفای بنی عباس نیز ایرانیان در ترجمه و تفسیر و انتشار کتب ارسطو با مترجمین بزرک عرب شرکت جستند و بعدها اساس تعلیمات خود را بر روی عقاید او گذاشتند و در تکمیل و تشریح افکار او نیز مثل سایر امور از عرب پیش افتادند.

عقاید او بقدری متداول و معمول است که اگر بخواهیم اغلب آنها را شرح بدهیم در حکم توضیح واضحات خواهد بود تالیفات متعدده او هرچند بواسطه فراموشی دویست ساله که پس از وفات استاد بر آنها گسترده شد و بواسطه اضافات و تحریفاتی که بعدها در آن‌ها وارد کرده‌اند کاملا و منظاما از فکر او حکایت نمیکند ولی با جزئی سهل انکاری میتوان آنها را بترتیب ذیل نام برد:

فیزیک و علوم مختلفه، گیاه‌شناسی، حیوان‌شناسی، علم وظایف اعضاء، اخلاق و پلتیک، منطق، بدیع و معانی و بیان، معرفت‌النفس، ما بعدالطبیعه

تالیفات ارسطو در این رشته‌های مختلف و طولانی او را عالم بجمیع علوم زمان خویش و یکی از مؤسسین علوم تجاربیه معرفی مینمایند

این کتب را در سیزده سالی که مقیم آتن و مشغول تدریس بوده تالیف کرده است و انجام این مقدار کار در مدت ۱۳ سال ارسطو را ساعی‌ترین و فعال‌ترین نویسندکان روی زمین معرفی میکند.

راجع بمحتویات این کتب در یک مقاله مختصر شرحی که جامع و مفید باشد نمیتوان داد بعلاوه در مملکتی که کشفیات‌ جدیده و نظریات حدیثه رواج ندارد از نظریات ساده و ابتدائی یونانیان تنبه و لذتی حاصل نخواهد شد

«زمین کلوله است از خاک که در مرکز عالم قرار دارد و در محیطی که تکیه‌کاه اوست بیحرکت ایستاده ثوابت خود حرکتی ندارند و تابع سیر رحوی افلاک هستند

«چهار عنصر ساده وجود دارد که با یکدیکر ممزوج میشوند دو ضد که عبارت باشد از خاک متین و موقر و آتش بو الهوس و بالا رونده و دو عنصر متوسط آب و هوا. خاک ثقیل بطرف مرکز کشیده میشود و آتش سبک میل ببالا دارد! از این‌جا دو حرکت جاذب و دافع ظاهر میشود. از امتزاج و تلاقی خاصیت های مختلف این چهار عنصر: خشکی، رطوبت، گرمی و سردی و غیره حالات مختلفه به ظهور می‌پیوندد و اشیاء بصورتها و خاصیتهای گوناگون جلوه میکنند»

متاسفانه این مسائل هنوز در ایران تعجب‌آور و لذت‌بخش نیست زیرا که بیشتر مردم هنوز بان‌ها اعتقاد بسته‌اند

اگر کسی بخود زحمت بدهد که اصل یا ترجمه کتب او را بدقت مطالعه نموده و با علوم امروزه بسنجد علاوه بر لذتی که از ملاحظه سادگی قدما خواهد برد از هوش و قریحه یکی از افراد بشر که بدون اسباب و بدون سابقه در سه قرن و نیم قبل از مسیح بر جمیع معلومات زمان خود وقوف یافته و راجع بهمه تالیف کرده است، حیرت خواهد نمود لیکن در این مقاله بیان خلاصه آنها نیز امکان‌پذیر نخواهد بود ما فقط سعی خواهیم کرد که بعضی قسمت‌ها را از افکار اساسی او تشریح کرده و ارسطو را بطور سطحی بشناسانیم

این شخص بزرگ بسال-۳۸۴ قبل از مسیح در یکی از بنادر یونان موسوم باستاژیر تولد یافت پدرش که طبیب مقرب درکاه پادشاه مقدونیه بود او را در سن ۱۷ سالگی یتیم و در تحت‌نظر یکنفر قیم گذاشت پس از تحصیل مقدمات در بیست سالکی بخدمت افلاطون آمده و مدت بیست سال تقریبا نزد این فیلسوفی که بعدها مذهب و اصولش را رد و خراب کرد بتحصیل مشغول بود پیش از وفات افلاطون که در سال ۳۴۸ قبل از میلاد اتفاق افتاد ارسطو شهرت کامل یافته و کتب عروض و بدیع خود را تألیف نموده و بتدریس شروع کرده بود. هنکام مرک افلاطون از آتن غایب بود چون بازگشت و جای استاد را در آکادمی اشغال گشته و حق خود را غصب شده یافت رنجیده بجزایر اطراف سفر کرده و در سال ۳۴۳ نزد فیلیپ سلطان مقدونیه رسید و بتربیت اسکندر که این وقت ۱۳ ساله بود مامور گشت

چهار سال تمام این شاگرد سرکش و هوشیار خود را اخلاق و پلتیک، شعر و منطق، تاریخ طبیعی، طب و فیزیک، موسیقی و حتی مسائل ما بعد الطبیعه میاموخت و برای او کتاب ایلیاد همر را شرح و تعبیر نمود و در سال ۳۳۵ که اسکندر باسیا حمله کرد دیگر از معلمی بمشاوری و مصلحت‌گذاری رسید و چندی امور دنیای متمدن که اسکندر فتح کرده بود بر گرد آراء او دور میزد چنانکه پس از وفات بچندین قرن دور محور فکر او میچرخید.

در شهر آتن مدرسه فلسفی خود را مفتوح کرد و سیزده سال در حال تفرج و کردش مجموع معلومات بشری را تدریس نمود و از اینجاست که فلسفهء او را «پری پاته تیسم» (مشائی) نام نهاده‌اند. بالاخره درسال ۳۲۲ قبل از میلاد کتب خود را بتؤفر است یکی از شاگردان خود سپرد. و قدغن کرد که از انتشار آنها مضایقه بعمل آورد گویند چون سر جز و مد دریا را نفهمید خود را در تنکه اریپ افکند و گفت: «اریپ، من بسر تو دست نیافتم مرا بگیر!» بعضی گویند خود را مسموم کرد و گروهی مرک او را از مرض معده دانسته‌اند

ارسطو سعی نکرده است که بزور شعر و خیال یا اتخاذ عقاید پیشینیان یک مذهب مطاع و متبعی ترتیب داده و مردم را علی العمیا بسوی آن بخواند. افتخار ارسطو در بحث و فحص و تحقیق است. در بیشتر مواقع بدیهی‌ترین معلومات زمان را تحت انتقاد و صرافی کشیده و تا تجربه و ملاحظات شخصی یا استنتاجات منطقی صحت آن را به ثبوت نرسانیده‌اند از معتبر دانستن آنها خودداری کرده است از این نقطه نظر ارسطو در میان فلاسفه پیشین بی‌نظیر است و در صحت مطالب و اهمیت دادن بتجربه و منطق از علمای دقیق (نه از فلاسفه خیال‌باف) محسوب میشود. او بکلمه قناعت نکرده و برای اثبات خاصیت چند کلمه موهوم خود را در راه‌های پیچ در پیچ سرگردان نساخته است جز ذات احدیت باری تعالی هیچ چیز را از شکل و ماده بی‌نیاز نمیدانست و برخلاف استاد خود افلاطون که بیک دسته موجودات غیر مادی و زنده و حساس قائل بود و آنها را میان بشر و خداوند متعال واسطه میدانست و در حقیقت المپ قدما را که مجمع شرکت خداوندان مادی بود به مثل روحانی مبدل ساخته بود. ارسطو هیچ چیز را میان خدا و بشر فاصله و واسطه نمی‌دانست و از این راه قدم بزرگی بسوی توحید برداشته و واسطه‌ها را حذف کرده است.

از این جهت معتقد بود که ما سوی اللّه را میتوان بقوه تجربه و عقل شناخته و مطیع فرمانفرمای عقل ساخت. تمام قوای طبیعی را که ترساننده یونانیان قدیم و مظاهر خداوندان المپ بودند با موازین علمی تعریف کرده و اسرار آنها را فاش مینماید: برق و رعد و قوس و قزح دریا و ماه و آفتاب برای ارسطو هیچ چیز غیر از موجودات و مخلوقات ذلیل و مطیع قوانین طبیعی نیستند.

گروه حیوانات و انبوه نباتات را بطبقات و دستجات منظم کرده و تحتامتحان علمی درآورده است، هیچ‌یک از حیوانات معروف آن زمان را که در صحرا و کوه یا طبقات خاک و قعر دریا منزل دراند از دست‌رس امتحان دور ندانسته است از فیل بزرگی که اسکندر برایش فرستاده تا حیوان ذره- بینی که خود یافته است تمام را تشریح و طبقه‌بندی نموده است انسان را مرکز سنجش قرار داده و اعضاء کلیه حیوانات را با اعضای انسان سنجیده و در طبقه‌بندی‌ها یک فقره بدون مثل نیاورده و در شرح حال حیوانات یک کلمه بی‌فایده ذکر ننموده است.

در علوم مختلفی که کاوش کرده است ارسطو کشفیات بسیار دارد که برای بدست آورد آنها مقایسه متن کتب او با معلومات یونانیان قدیم لازم است ولی مهمترین اختراعی که هم خودش و هم فلاسفه بعد از او بر اهمیتش اقرار کرده‌اند ترتیب دادن علم منطق است ذکر اهمیت این علم را برای کشف مجهولات لازم نمیدانیم اصولی که ارسطو راجع بمنطق تدریس کرده است بیش از دو هزار سال دایر مدار ادراک و فهم بشر بوده و امروز نیز هرچند در اروپا تغیرات بسیار یافته است و از نقطه نظر علوم طبیعیه اهمیتش کاسته شده است ولی باز در بسیاری موارد از اصول او تجاوز محال می‌نماید و اهمیت این قسمت از مخترعات ارسطو در ایران بحدی است که هنوز هم منطق ما بی‌نیازی خود را از هیچ اصلی از اصول آن استاد اعلام ننموده است.

در تمام مذاهب فلسفی عهد قدیم اخلاق ارسطو از حیث عملی بودن ممتاز است کسی که این قسمت از فکر او را وارسی نماید شکی نیست که کاهی اثر خیال‌بافی استادش افلاطون را پیدا خواهد نمود زیرا که ارسطو هرقدر دارای دماغ منطقی و قریحه عملی بوده است از تأثیر تعلیمات بیست ساله افلاطون خالی نیست مثلا راجع بسعادت حقیقی و خیر محض گوید وقتی حاصل می‌شود که فکر بمشاهده فکر مجذوب گردد و خود را کفایت کند. ولی این قسمت‌ها در اخلاق او نادر و فی الحقیقه اساس اخلاق او بقدری عملی و طبیعی است که کاهی متوسط و عادی جلوه میکند چنانکه بیشتر بصنعت شباهت دارد تا بعلم و بیشتر بعلم شبیه است تا بفلسفه. بجای اینکه مثل افلاطون سعادت انسانی را در حصول مقامات و مکاشفات خیالی بداند ارسطو وارد سطح عمل شده و در این بحث میکند که چه اعمالی برای شخص نجیب و شرافتمند شایسته است.

چون لذت و درد را محرک اعمال و پایه شهوات بشر میداند مطمح نظر را در اخلاق سعادت حقیقی گرفته و آن را در بکار بردن قوای انسانی میداند.

این سعادت حقیقی خیری است که عموم خلایق در جستجوی آن هستند و هر خوشبختی دیگری را برای آن میخواهند. سعادت اخلاقی در لذات حسی، در غنا و ثروت، در افتخار و غلبه و نجابت نیست حتی علی رغم افلاطون سعادت در مشاهده خیالات و مثل نیست، بلکه اینها تمام فروع هستند و اصل در عمل است یعنی «بکار افتادن یکروح مشغول» و همچنین در پیروی تقوی است یعنی «یک تقوای مفید و کاملی» برای شخص کافی نیست که اتفاقا یک عمل متقیانه بروز بدهد بلکه شخص متقی باید بداند و ارادده کند و در پیروی تقوی اصرار و اعتقاد نشان بدهد تا تقوی برای او ملکه شود و این حالت حاصل نمیشود مگر تحت نفوذ و راهنمائی علم و عقل این دو راهنماو استاد هرقدر جدی و سخت‌کیز باشند نباید لذات زندکانی و خوشکذرانی‌های مختصر را که کل‌های عمر انسانی هستند معدوم کنند.

در پایان این قسمت که مشروحا در آن بحث نموده است ارسطو گوید این است طریقه زندکانی اخلاقی انسان و سعادت عملی که برای بشر قابل الحصول است اما سعادت مشاهدتی که از تحیر و مشاهده عوالم غیر مادی می‌گویند حاصل میشود (اشاره بافلاطون است) این سعادت برای انسان دست نمیدهد و اگر ممکن شود خاص خدایان است.

اخلاق ارسطو چنانکه اشاره شد باعلی درجه عملی و مفید است و چون راهنمای سعادت را علم و عقل میداند شخص را تحریص میکند بتوسعه دادن قوای دماغی و مستحکم ساختن روابط فرد با محیطی که در آن زندکانی میکند و از این جهت اخلاق ارسطو مقدمه و دیباچه اصول پلتیکی او بشمار میرود در تحت چنین اصول اخلاقی فرد فدای جماعت میشود یعنی فرد خود را فدای جماعت میکند و خیر قوم را بر خیر فردی خویش ترجیح میدهد در یک جمله مشهور میفرماید که «انسان حیوانی است پلتیکی» و اجتماعی اگر اجتماع نبود انسان بمعنی حقیقی وجود نداشت.

پایه هر هیئت جامعه خانواده است و پدر در آن نفوذ مستبدانه باید داشته باشد.

اساس هر حکومتی بر مساوات است باستثنای غلامان که بحکم سابقه قرون ماضیه و اسارتی که از ابتدای تشکیل اقوام پیدایش یافته است از این تساوی حقوق محروم هستند.

افراد ملت را تشکیل میدهند و مستقیما یا غیر مستقیم در تشکیل حکومت دخالت مینماید و حکم قاطع با اکثریت است.

منافع شخصی افراد باید فدای نفع شرکت جامعه شود زیرا که نفع این؟. نفع حقیقی آنان است و این نفع باید مقرون به‌ تقوی باشد جامعه باید بر تقوی بنا شود و ملاحظه جمال و استفاده از فنون مستظرفه را برای ترویج و برانگیختن تقوی لازم بشمارد.

متاسفانه کتابی که مجموعه افکار پلتیکی اوست بسیار تحریف یافته و پس از وی فصولی بان افزوده‌اند بطور کلی ملاحظه اجمالی است بر قوانین و رسوم سیاسی ملل قدیمه و هرچند نتیجه روشنی بدست نمیدهد ولی روش افکار مسایل بحکومت اشرافی است اگرچه از این نقطه نظر هم بافراط افلاطون نمیرسد

معرفت الروح و ما بعد الطبیعه ارسطو از تضاد و ابهام خالی نیست در حالتیکه نفس را فناپذیر میداند برای هر شخصی روحی فناناپذیر قائل میشود. از خواص مذهب او انفکاک جسم و روح است که یکدیکر را تکمیل مینمایند حرکت را ابدی میداند ولی اولین محرک را بی‌حرکت میکوید. روح خود بخود حرکت ندارد زیرا که هرچه در حرکت است یک محرک خارجی لازم دارد نخستین محرک عالم خود ساکن است زیرا که هیچ چیز نمی تواند آنرا بحرکت درآورد از جسم و از ماده عاری است زیرا که در اینصورت بحرکت در میامد و این محال است هیچ کمیتی ندارد زیرا که اگر میداشت آن کمیت یا متناهی بود یا لا یتناهی اگر متناهی می‌بود چگونه دارای حرکت لا یتناهی و نامحدود میشد و اگر لا یتناهی بود حقیقت نداشت زیرا که کمیت لا یتناهی امکان‌پذیر نیست.

پس ثابت شد که کمیت ندارد و معذلک نامحدود است این اولین محرک بی‌جسم و بی‌کمیت و بی‌اجزاء و بی‌حرکت موجد عالم است ولی از حدود ذات خود تجاوز نمیکند فلک اول و عقول عشره را مامور رسیدگی و سرپرستی مخلوقات زمین و فضای تحت القمر قرار داده است

بیان برجسته‌ترین افکار او در این زمینه دور از مجال این مقاله است و ضیق صفحات که ما را بفشردن افکار و کوچک کردن مباحث بزرک مجبور میکند ممکن است از افاده مرام به طور روشن باز دارد و اشخاص مطلع حذف اجباری بعضی قسمت‌ها را از کوتاهی و قصور ما دانسته و اشخاص مبتدی از افکاری که بحکم ضرورت فشرده و منقطع شده‌اند نتایجی غیر از انچه حکیم یونانی خواسته است بگیرند و در شناختن استاد بیک گمراهی قابل تاسفی دچار شوند.

ناچار باین قدر خوشه‌چینی از اصول عقاید او اکتفا کرده و مطالعه آن فیلسوف را از روی کتب خود او که بشرح و انتقاد اروپائیان مزین است توصیه مینمائیم زیرا که اهمیت آن حکیم در عالم فکر بسیار است و بیش از دو هزار سال عقاید او مدیر فکر بشر و مترجم حوادث و وقایع روزکار و حلال مشکلات روحی و جسمی بوده است و بعد از اصول مقدسه دینی همه وقت قلب و مغز تشنکان و جستجو کنندکان حقایق را را سیراب می‌کرده است و رسوخ عقایدش بجائی رسید که مخالفت با آن‌ها بمنزله کفر شمرده میشد و تعظیم نکردن به یک گفتار او کافی بود که شخص را در میان خواص و بعدها در چشم عوام جاهل و مجنون و بالاخره کافر جلوه دهد و این نفوذ و شهرت بیشتر بواسطه لهجه حکم‌فرمائی است که در عرض عقاید اتخاذ میکرده است یعنی بجای آنکه مانند افلاطون و سایرین در یک موضوعی بحث کند و مشورت نماید یک اصلی را پس از امتحان و تفکر شخصی حکم مانند صادر مینمود و مجال تردید در اقوال خویش نمیداد دیگر علت پیشرفت فکر او روشنی و افتران بتجربه و اتیان با مثله است و این صفت او را ما فوق افلاطون قرار داده و افکارش را سهل‌تر و مفهوم‌تر از مطالب مبهم افلاطون کرده است.

این حکیم بواسطه اهمیتی که بتجربه و تحقیق و ذکر امثال میدهد و تکیه که همواره بر منطق دارد از هموطنان خود که جنبه شاعری و خیال‌بافی در عقایدشان بر هرچیز تفوق دارد ممتاز است و اول کسی است که تجربه و منطق را در مباحث روحی و ما بعد الطبیعه وارد ساخته است.

حفظ اصوات در تلفون

یکی از امریکائیها به تلفون یک اسباب دیگری اضافه کرده است که اگر در مقصد تلفون کسی نباشد که جواب بدهد تلفون‌کننده یک دکمه را فشار میدهد و صحبتهای خود را میکند طرف وقتیکه بخانه برگشت دکمه‌ای را فشار میدهد و تمام صحبتها که در اسباب مخصوص حفظ شده است میشنود. و تا دوازده پیغام میتواند حفظ کند این اسباب باید در هر دو طرف باشد