باز کردن منو اصلی

ویکی‌نبشته β


صحیفه سجادیه , مترجم مهدی محیی‌الدین الهی قمشه‌ای
کتاب صحیفه سجادیه، مجموعه‌ای از دعاها و مناجات امام چهارم شیعیان، زین العابدین علی بن الحسین است.[۱]

این کتاب به «انجیل اهل بیت» و «زبور آل محمد» و «اخت القرآن» معروف است.[۲][۳]. هر چند صحیفه‌ی سجادیه در موضوع دعا و نیایش است، ولی شامل بسیاری از حقایق علوم و معارف اسلامی و عرفانی، و قوانین و احکام شرعی و مسائل حساس سیاسی و اجتماعی و تربیتی و اخلاقی است که در شکل و قالب دعا به آن‌ها اشاره شده‌است.[۴] این ترجمه از وبسایت www.emamsajjad.com آورده شده است.

ویکی‌گفتآورد
مجموعه‌ای از نقل‌قول‌های مربوط به
در ویکی‌گفتاورد موجود است.



محتویات

اسناد صحیفهویرایش

حدیث کرد ما‌ را‌ سید بزرگوار نجم‌الدین (گوینده «حدثنا») در‌ اول سند نجم‌الدین بهاءالشرف کیست؟ بنابر قول حکیم متأله ‌و‌ فقیه بارع محقق میرداماد قدس سره القدوسی گوینده عمیدالدین هبةالله ابن حامد ابن احمد ابن ایوب ابن علی بن‌ ایوب است و سید بزرگوار ‌و‌ حکیم متأهله میر سید علی خان قدس سره در‌ شرح صحیفه خود این قوم را‌ صحیح دانسته است از‌ شیخ بهاءالدین قدس سره نقل فرموده گوینده حدثنا در‌ این طریق علی ابن سکون است که‌ از‌ علمای بزرگ ‌و‌ موثق امامیه رضوان الله علیهم است ‌و‌ این بزرگواران ‌و‌ سایر حکماء ‌و‌ علمای بزرگ امامیه گویند صدور صحیفه سجادیه از‌ امام سجاد بروایات مستفیضه بلکه قریب بتواتر است هیچ شک ‌و‌ تردیدی در‌ این که‌ کلام امام است نتوان کرد.) که‌ لقبش بهاءالشرف است ‌و‌ کنیه اش ابوالحسن ‌و‌ نام شریفش محمد فرزند حسن ابن احمد ابن علی ابن محمد ابن عمر ابن یحیی علوی حسینی او‌ گفت روایت کرد ما‌ را‌ شیخ سعید که‌ کنیه اش ابوعبدالله ‌و‌ نامش محمد فرزند احمد ابن شهریار خزینه دار قبر مطهر آستان قدس ‌و‌ روضه منور مولانا ابوالائمة الکرام امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب علیه الصلوة ‌و‌ السلام (و او‌ داماد شیخ الطایفه صدوق علیه الرحمة است) در‌ شهر ربیع الاول سال پانصد ‌و‌ شانزدهم هجرت که‌ ابومنصور محمد ابن احمد ابن عبدالعزیز عکبری معدل رحمة الله علیه صحیفه را‌ بر‌ شیخ صدوق عرضه می داشت ‌و‌ قرائت می کرد هنگام قرائت من‌ حاضر بودم ‌و‌ استماع قرائت صحیفه می کردم ‌و‌ او‌ از‌ ابوالفضل محمد ابن عبدالله ابن مطلب شیبانی روایت کرد ‌و‌ گفت حدیث کرد ما‌ را‌ سید شریف ابوعبدالله جعفرابن محمد ابن جعفر ابن حسن ابن جعفر ابن حسن ابن حسن المجتبی ابن امیرالمومنین ابوالائمة الهدی ولی الله اعظم سیدنا ‌و‌ مولانا علی ابن ابیطالب علیه السلام ‌و‌ او‌ گفت حدیث کرد ما‌ را‌ عبدالله ابن عمر ابن خطاب زیت فروش در‌ سال 265 ‌و‌ او‌ گفت حدیث کرد دائی من‌ علی ابن نعمان اعلم ‌و‌ او‌ گفت حدیث کرد مرا عمیر ابن متوکل ثقفی بلخی از‌ پدر خود متوکل ابن هرون ‌و‌ او‌ حدیث کرد که‌ پدرم متوکل گفت من‌ یحیی ابن زید ابن علی ابن الحسین را‌ هنگامی که‌ به‌ قصد خروج بر‌ علیه بنی امیه عزم خراسان داشت ملاقات کردم از‌ من‌ پرسید متوکل از‌ کجا می آیی عرض کردم از‌ سفر حج می آیم آنگاه از‌ خویشان ‌و‌ عموزادگانش در‌ مدینه حال پرسید ‌و‌ بالخصوص در‌ پرسش از‌ حال حضرت امام صادق ابن محمد صلوات الله علیهما بسیار مبالغه کرد من‌ یحیی را‌ از‌ حالات همه پاسخ دادم ‌و‌ گفتم حضرت صادق ‌و‌ تمام بنی اعمام از‌ فاجعه شهادت پدرت زید ابن علی علیه السلام حزین ‌و‌ غمگین بودند آنگاه یحیی فرمود عموی من‌ محمد ابن علی الباقر علیه السلام پدرم را‌ از‌ خروج بر‌ علیه بنی امیه منع کرد ‌و‌ او‌ را‌ از‌ عاقبت این خروج ‌و‌ بیرون شدن از‌ مدینه (که شهادت ‌و‌ شدائد در‌ پی اوست) آگاه ساخت آنگاه یحیی پرسید از‌ من‌ که‌ پسرعمویم حضرت جعفر ابن محمد (امام صادق) را‌ ملاقات کردی؟


گفتم آری به‌ دیدار حضرتش نائل شدم گفت آیا درباره قیام من‌ (و عاقبت کارم) ازو چیزی شنیدی؟

گفتم چرا سخنی شنیده ام باز گفت چه شنیده ای با‌ من‌ بگو گفتم فدایت شوم دوست ندارم درباره قیام شما آنچه از‌ ‌آن حضرت شنیده ام به‌ شما بازگویم فرمود مرا از‌ مرگ می ترسانی! تبسمی کرد (یعنی من‌ از‌ مرگ نمی ترسم) بیار آنچه شنیده ای با‌ او‌ گفتم که‌ امام چنین فرمود که‌ تو‌ هم مانند پدرت زید به‌ دست بنی امیه شهید می شوی ‌و‌ بر‌ سر‌ دار می روی (چون این سخن شنید) رنگ رخسارش متغیر شد ‌و‌ این آیه مبارکه را‌ (یمحوالله ما‌ یشاء ‌و‌ یثبت ‌و‌ عنده ام الکتاب) تلاوت کرد آنگاه فرمود ای متوکل خدای متعال امر خلافت ‌و‌ حفاظت دین اسلام را‌ به‌ ما‌ مؤید خواهد فرمود ‌و‌ خدا علم ‌و‌ شمشیر هر‌ دو‌ به‌ ما‌ عطا کرده ‌و‌ پسرعموهای ما‌ (حضرت باقر ع ‌و‌ حضرت صادق (ع) به‌ علم تنها اختصاص یافتند آنگاه من‌ گفتم فدایت گردم آنچه از‌ مردم مشاهده می کنم مردم (و جامعه شیعه) به‌ امامت ‌و‌ پیشوائی پسرعمویت حضرت صادق مایل ترند از‌ شما ‌و‌ پدرت یحیی فرمود البته بدین سبب است که‌ عمویم محمد ابن علی ‌و‌ فرزندش جعفر ابن محمد علیهماالسلام مردم را‌ به‌ زندگانی دعوت می کنند ما‌ مردم را‌ به‌ موت (و جنگ با‌ دشمن) دعوت می کنیم (لذا توجه ‌و‌ میل مردم به‌ او‌ بیش از‌ ماهاست) من‌ عرض کردم ای فرزند پیغمبر خدا آیا آنها عالم ترند (به حقایق امور) یا‌ شما؟ او‌ در‌ پاسخ مدتی به‌ حال تفکر سر‌ بزیر افکند آنگاه سر‌ بلند کرد ‌و‌ فرمود همه ما‌ دارای علمیم جز آنکه آنها (یعنی باقر ‌و‌ صادق ع) همه آنچه ما‌ می دانیم می دانند ‌و‌ ما‌ کل‌ آنچه آنها می دانند نمی دانیم آنگاه یحیی گفت چیزی از‌ کلمات ‌و‌ علوم پسرعمویم نوشته ای؟ (و همراه داری که‌ بر‌ من‌ بخوانی؟) گفتم آری گفت به‌ من‌ ارائه ده‌ (من یادداشتهائی از‌ گفتار دربارش که‌ از‌ رؤس علوم ‌و‌ حکمتهای الهی بود نوشته ‌و‌ همراه داشتم) بدر آوردم ‌و‌ هم از‌ برای او‌ دعائی که‌ به‌ املاء امام صادق علیه السلام با‌ خود داشتم بر‌ او‌ عرضه نمودم ‌و‌ گفتم که‌ ‌آن بزرگوار حدیث کرد مرا که‌ این دعا را‌ پدر بزرگوار من‌ حضرت باقر ع بر‌ من‌ املاء کرد ‌و‌ فرمود این دعائی از‌ صحیفه کامله پدرم امام سجاد علی ابن الحسین علیه السلام است یحیی گرفت ‌و‌ از‌ اول تا‌ آخرین دعا را‌ مطالعه فرمود ‌و‌ گفت به‌ من‌ اجازه می دهی که‌ از‌ این دعا نسخه بردارم عرض کردم ای فرزند رسول خدا این نعمت که‌ از‌ خود شما خاندان رسالت است محتاج به‌ اجازه است؟ آنگاه فرمود هان ای متوکل اینک برای تو‌ کتابی کامل ‌و‌ صحیفه ای تمام بیرون آرم که‌ ‌آن صحیفه را‌ پدر بزرگوارم از‌ پدرش حفظ کرده ‌و‌ به‌ من‌ سپرده ‌و‌ سفارش اکید فرموده که‌ از‌ غیر اهلش محفوظ دارم ‌و‌ منع کنم (که به‌ دست نااهل نیفتد) عمیر گفت پدرم متوکل گفت ‌آن صحیفه را‌ که‌ حضرت یحیی به‌ دست من‌ داد (از فرط خوشحالی) برخاستم سر‌ مبارکش را‌ بوسیدم ‌و‌ عرض کردم بخدا قسم ای فرزند رسول الله من‌ دین ‌و‌ ایمانم بخدا با‌ محبت شما ‌و‌ طاعت شما خاندان رسالت مقرون است ‌و‌ امیدوارم که‌ خدا به‌ دوستی شما مرا در‌ دنیا ‌و‌ آخرت سعادتمند گرداند آنگاه یحیی صحیفه مرا به‌ دست غلامی که‌ با‌ او‌ بود داد فرمود این دعا را‌ با‌ خطی خوانا ‌و‌ خوش بنویس ‌و‌ به‌ من‌ باز ده‌ تا‌ شاید ‌آن را‌ حفظ کنم که‌ من‌ همین دعا را‌ از‌ پسرعمویم جعفر ابن محمد که‌ خدایش محفوظ دارد درخواست کردم ‌و‌ او‌ منع کرد متوکل می گوید چون این کلام را‌ از‌ یحیی شنیدم (که امام او‌ را‌ از‌ این دعا منع کرده) من‌ پشیمان شدم که‌ چرا دعا را‌ به‌ او‌ دادم ‌و‌ نمی دانستم چه کنم ولیکن حضرت ابوعبدالله جعفر ابن محمد علیه السلام مرا نفرموده بود که‌ من‌ دعا را‌ به‌ هیچ کس ندهم (و بدین امر خاطرم را‌ تسلی دادم که‌ من‌ خلافی نکرده ام) سپس حضرت یحیی صندوقچه ای را‌ که‌ قفل ‌و‌ مهر ‌و‌ موم بود بیرون آورد به‌ مهرش نظر کرد ‌و‌ بوسید ‌و‌ گریه کرد ‌و‌ مهر را‌ شکست ‌و‌ قفل را‌ گشود سپس صحیفه را‌ بیرون آورد ‌و‌ گشود ‌و‌ بر‌ دیده نهاد ‌و‌ بر‌ صورت مبارک کشید ‌و‌ فرمود ای متوکل به‌ خدا اگر نبود سخنی که‌ تو‌ از‌ پسر عممم راجع به‌ شهادت ‌و‌ بدار زدن من‌ ذکر کردی البته من‌ این صحیفه مکرمه را‌ به‌ دست تو‌ نمی دادم ‌و‌ ضنت می ورزیدم ولیکن من‌ (بطور یقین) می دانم که‌ آنچه او‌ فرموده حق است ‌و‌ (این علوم را) از‌ پدران بزرگش اخذ کرده (و قضیه حتمی است) ‌و‌ بزودی واقع خواهد شد لذا ترسیدم که‌ پس‌ از‌ شهادتم این علم (و حکمتها که‌ در‌ این صحیفه مبارکه است) به‌ دست بنی امیه افتد ‌و‌ از‌ دسترس مردم پنهان دارند ‌و‌ در‌ گنجینه های خود برای خویش ذخیره کنند پس‌ تو‌ ای متوکل این صحیفه را‌ از‌ من‌ برسم امانت بگیر ‌و‌ از‌ آنکه نزدم بماند ‌و‌ به‌ دست بنی امیه افتد نگهداری کن ‌و‌ منتظر باش تا‌ آنگاه که‌ کار من‌ با‌ بنی امیه آنچه قضای الهی ‌و‌ مشیت خداست پایان یافت این امانت من‌ نزد تو‌ محفوظ باشد تا‌ ‌آن را‌ به‌ دست پسرعموهایم محمد ‌و‌ ابراهیم دو‌ فرزند عبدالله ابن حسن ابن حسن ابن علی امیرالمؤمنین علیهماالسلام سپاری که‌ البته آنها بعد از‌ من‌ به‌ این امر (جهاد با‌ بنی امیه) قیام خواهند کرد متوکل گوید من‌ ‌آن صحیفه را‌ از‌ یحیی گرفتم ‌و‌ پس‌ از‌ آنکه او‌ رحمه الله شهید شد به‌ مدینه رفته ‌و‌ خدمت حضرت اباعبدالله رسیدم ‌و‌ حکایت یحیی را‌ بر‌ او‌ عرضه داشتم حضرت گریه کرد ‌و‌ سخت محزون گشت ‌و‌ گفت خدا رحمت کند پسرعمویم را‌ ‌و‌ با‌ پدران ‌و‌ اجدادش ملحق کند به‌ خدا ای متوکل این دعا را‌ که‌ من‌ از‌ او‌ منع کردم سببی نداشت جز همین که‌ او‌ بر‌ صحیفه ‌ی‌ پدرش ترسید (می ترسیدم دعا را‌ به‌ یحیی بدهم ‌و‌ پس‌ از‌ شهادتش به‌ دست بنی امیه افتد اگر این مانع نبود البته دعا را‌ به‌ او‌ می دادم) صحیفه ‌ی‌ یحیی اکنون کجاست؟ عرض کردم این است ‌و‌ تقدیم حضور مبارک نمودم امام صحیفه را‌ گشود ‌و‌ فرمود به‌ خدا همین خط‌ عمویم زید است ‌و‌ دعای جدم علی ابن الحسین علیهماالسلام آنگاه به‌ پسرش اسماعیل فرمود برخیز ‌و‌ ‌آن کتاب دعائی که‌ تو‌ را‌ سفارش به‌ حفظ ‌و‌ نگهبانی ‌آن کردم بیاور اسماعیل برخاست ‌و‌ صحیفه ای آورد که‌ گوئی همان صحیفه ایست که‌ یحیی ابن زید به‌ من‌ داده امام علیه السلام صحیفه را‌ گفت ‌و‌ بوسید بر‌ دو‌ دیده نهاد ‌و‌ فرمود (ای متوکل) این صحیفه خط‌ پدرم (حضرت باقرالعلوم) ‌و‌ املاء ‌و‌ انشاء جد بزرگوارم (امام سجاد) علیه السلام است گفتم اگر رأی مبارک باشد من‌ این صحیفه شما را‌ با‌ صحیفه زید ‌و‌ یحیی مقابله کنم حضرت اجازه داد ‌و‌ فرمود البته من‌ تو‌ را‌ بر‌ این کار شایسته دانستم آنگاه من‌ در‌ مقابله ‌آن دو‌ صحیفه با‌ دقت نظر کردم ‌و‌ هر‌ دو‌ را‌ بکلی (و از‌ هر‌ جهت) مطابق یافتم که‌ حتی یک حرف هم این دو‌ صحیفه اختلاف نداشت سپس از‌ امام علیه السلام اجازه خواستم که‌ صحیفه یحیی را‌ طبق امر به‌ دو‌ پسر عبدالله حسن تأدیه کنم امام فرمود (ان الله یأمرکم ان‌ تؤدوا الامانات الی اهلها) آری صحیفه را‌ به‌ دو‌ فرزند عبدالله حسن برسان من‌ برای دیدار آنها برخاستم بروم امام فرمود اینجا باش ‌و‌ قاصد فرستاد تا‌ محمد ‌و‌ ابراهیم حضور امام (ع) بیایند آنها هم طولی نکشید که‌ خدمت امام رسیدند حضرت صادق روی به‌ ‌آن دو‌ پسرعم کرد ‌و‌ فرمود این صحیفه میراث پسرعم شما یحیی ابن زید است که‌ از‌ پدرش زید به‌ او‌ رسیده ‌و‌ او‌ به‌ جای برادرانش شما را‌ مخصوصا به‌ حفظ این صحیفه شریفه برگزیده ما‌ هم برای حفظ ‌آن با‌ شما شرطی داریم عرض کردند بفرما شرط چیست خدا رحمتش را‌ به‌ تو‌ عطا کند امام فرمود ‌آن شرط ‌آن است که‌ این صحیفه را‌ از‌ شهر مدینه بیرون نبرید عرض کردند برای چه؟ حضرت فرمود پسرعموی شما که‌ این صحیفه را‌ (در حیواة خود توسط متوکل) نزد شما فرستاد برای این بود که‌ می ترسید این صحیفه (گنجینه علم ‌و‌ گوهر معرفت الهی) به‌ دست بنی امیه افتد من‌ هم از‌ این جهت بر‌ شما می ترسم محمد ‌و‌ ابراهیم عرض کردند یحیی هنگامیکه یقین کرد به‌ شهادتش از‌ ‌آن ترسید حضرت اباعبدالله علیه السلام فرمود شما هم ایمن از‌ ‌آن نباشید به‌ خدا سوگند که‌ می دانم (و بطور حتم ‌و‌ یقین به‌ شما می گویم) که‌ شما هم هر‌ دو‌ بر‌ علیه بنی امیه خروج خواهید کرد ‌و‌ بزودی مانند یحیی کشته خواهید شد این سخن را‌ که‌ از‌ امام علیه السلام شنیدند یک مرتبه برخاستند ‌و‌ گفتند (لاحول ‌و‌ لاقوة الا بالله العلی العظیم) وقتی که‌ محمد ‌و‌ ابراهیم بیرون رفتند متوکل می گوید حضرت اباعبدالله علیه السلام به‌ من‌ فرمود ای متوکل یحیی به‌ تو‌ چه گفت؟ گفتم گفت پسرعمویم حضرت محمد باقر (ع) ‌و‌ فرزندش حضرت صادق مردم را‌ به‌ زندگانی دعوت می کنند ‌و‌ ما‌ مردم را‌ دعوت به‌ مرگ (و قیام بر‌ علیه بنی امیه) می کنیم فرمود آیا این سخن را‌ به‌ تو‌ گفت یحیی؟ عرض کردم آری خدا امور شما را‌ اصلاح کند بلی چنین گفت سپس حضرت فرمود خدا رحمت کند پسرعمم یحیی را‌ ای متوکل حدیث کرد مرا پدر بزرگوارم از‌ جدم از‌ حضرت امیرالمؤمنین که‌ روزی پیغمبر را‌ بر‌ بالای منبر خواب مختصری در‌ ربود در‌ ‌آن خواب دید که‌ مردمی مانند میمون بر‌ منبر او‌ بالا رفته ‌و‌ پائین می جهند ‌و‌ مردم را‌ بقهقرا به‌ سمت کفر ‌و‌ شرک دعوت می کنند رسول اکرم از‌ خواب بیدار شده ‌و‌ راست بر‌ منبر نشست ‌و‌ آثار حزن ‌و‌ اندوه بر‌ چهره مبارکش پدیدار شد در‌ ‌آن حال جبرئیل بر‌ ‌آن حضرت نازل شد ‌و‌ این آیه را‌ آورد: (و ما‌ جعلنا الرؤیا اللتی اریناک الا فتنة للناس ‌و‌ الشجرة الملعونة فی القرآن ‌و‌ نخوفهم فما یزیدهم الا طغیانا کبیرا) حضرت پیغمبر (ص) آگاه شد که‌ در‌ این آیه شجره ‌ی‌ ملعونه شجره ‌ی‌ خبیثه بنی امیه است که‌ بوزینه وار بر‌ منبر نبوت ‌آن بزرگوار می جهند ‌و‌ فرود می آیند) فرمود ای جبرئیل در‌ دوران من‌ ‌و‌ در‌ زمان حیواة من‌ این قصه خواهد شد جبرئیل امین عرض کرد نه یا‌ رسول الله از‌ زمان هجرتت تا‌ ده‌ سال آرام ‌و‌ به‌ صلاح آسیای اسلام همی می گردد ‌و‌ بعد از‌ این ده‌ سال باز تا‌ سی سال این آسیا در‌ گردش است تا‌ آنگاه که‌ سال هجرت به‌ سی ‌و‌ پنج رسید (و دوران سه خلیفه گذشت) اول سی ‌و‌ پنج باز پنج سال گردش آرام ‌و‌ به‌ صلاح می کند (که ‌آن دوران خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است) از‌ ‌آن به‌ بعد گردش این آسیا بضلالت ‌و‌ گمراهی است ‌و‌ بر‌ این قطب می گردد ‌و‌ ملک ‌و‌ شاهی فرعون عالم (معویه ‌و‌ یزید ‌و‌ ‌و‌ و) خواهد گردید ‌و‌ خدا در‌ سوره ‌ی‌ مبارکه (انا انزلناه فی لیلة القدر لیلة القدر خیر من‌ الف شهر) پیغمبر را‌ خبر داده ‌و‌ به‌ این موضوع اشاره فرموده که‌ هزار ماه البته حکومت ‌و‌ سلطنت بنی امیه خواهد بود که‌ در‌ ‌آن لیله ‌ی‌ قدر نیست (یعنی تجلی نور خدا ‌و‌ اشراق انوار هدی وجود ندارد) در‌ ‌آن هزار ماه اگر کوههای عالم (و قوی ترین قدرت بشر) با‌ آنها به‌ مقاومت برخیزد مغلوب آنان شود تا‌ وقتی که‌ خدای متعال به‌ زوال آنها فرمان دهد امام صادق فرمود ‌و‌ در‌ این هزار ماه حکومت بنی امیه شعارشان دشمنی با‌ اهل بیت پیغمبر ‌و‌ بغض ‌و‌ کینه آل‌ علی ‌و‌ دوستان ‌و‌ شیعیان آنهاست ‌و‌ در‌ این آیه ‌ی‌ شریفه (الم تر الی اللذین بدلوا نعمت الله کفرا ‌و‌ احلوا قومهم دار البوار جهنم یصلونها ‌و‌ بئس القرار) به‌ همین ظلم ‌و‌ طغیان بنی امیه اشاره فرموده زیرا نعمت الله وجود اقدس پیغمبر (ص) ‌و‌ اهل بیت اوست که‌ دوستی ‌و‌ محبت آنها ایمان است ‌و‌ مؤمن مستحق بهشت شود ‌و‌ دشمنی ‌و‌ کینه ‌ی‌ آنها نفاق ‌و‌ کفر است ‌و‌ مستوجب آتش دوزخ گردد ‌و‌ این مطلب سریست که‌ پیغمبر اکرم به‌ امیرالمؤمنین ‌و‌ اهل بیتش سپرد ‌و‌ آنگاه حضرت صادق آل‌ محمد فرمود تا‌ ظهور امام قائم غائب حجة ابن الحسن العسکری وقتش فرانرسد خروج نکرده ‌و‌ نخواهد کرد احدی از‌ ما‌ برای دفع ظلم ‌و‌ جور آنها ‌و‌ اقامه حق جز آنکه به‌ بلای قتل ‌و‌ شهادت مبتلا شود ‌و‌ هرکه قیام کند جز آنکه بر‌ غم ‌و‌ اندوه ما‌ ‌و‌ شیعیان ما‌ بیفزاید کاری از‌ پیش نبرد آنگاه متوکل ابن هرون گفت حضرت امام صادق علیه السلام پس‌ از‌ این سخنان صحیفه جدش را‌ بر‌ من‌ املاء فرمود ‌و‌ ‌آن دعاها هفتاد ‌و‌ پنج باب بود من‌ شصت ‌و‌ چند از‌ ‌آن را‌ حفظ کردم ‌و‌ یازده بابش از‌ خاطرم برفت (حدیث متوکل ابن هرون بطریق دیگر) حدیث کرد مرا ابوالمفضل از‌ محمد ابن حسن ابن روزبه ابوبکر مدائنی کاتب ساکن رحبه در‌ خانه خود ‌و‌ گفت حدیث کرد مرا محمد بن‌ احمد بن‌ مسلم مطهری ‌و‌ او‌ گفت حدیث کرد مرا پدرم از‌ عمیر پسر متوکل ابن هرون بلخی از‌ پدرش که‌ پدرم متوکل گفت من‌ یحیی ابن زید ابن علی السجاد علیه السلام را‌ ملاقات کردم ‌و‌ همین حدیث را‌ به‌ تمامه تا‌ خواب حضرت پیغمبر (ص) در‌ منبر که‌ امام صادق از‌ امام باقر ‌و‌ پدران گرامیش صلوات الله علیهم اجمعین بیان فرمود ذکر کرد ‌و‌ در‌ این روایت مطهری ابواب صحیفه نیز بدین طریق مذکور است.


نیایش اول: در‌ حمد ‌و‌ ثناى الهى است چون ‌آن بزرگوار نخست به‌ ستايش حضرت پروردگار دعا آغاز مى كرد.ویرایش

ستايش مخصوص خداست كه‌ هستى او‌ اول در‌ وجود ‌و‌ مبدء آفرينش است بى آنكه ‌آن ذات ازلى را‌ اول ‌و‌ ابتدائى باشد ‌و‌ آخر در‌ وجود است بى آنكه ‌آن حقيقت ابدى را‌ آخر ‌و‌ انتهائى باشد (يعنى چون حضرت احديت عز سلطانه هستى ذاتى ازلى ‌و‌ موجود سرمدى ابدى است هستى او‌ اول ‌و‌ آخر ندارد ‌و‌ آغاز ‌و‌ انجام بر او‌ متصور نباشد) ‌و‌ موجودى قبل از‌ او‌ ‌و‌ بعد از‌ او‌ نتواند بود زيرا هستى او‌ بر هر‌ قبل ‌و‌ بعد زمانى ‌و‌ دهرى ‌و‌ سرمدى افاضه ‌ى‌ وجود كرده ‌و‌ بر همه قبليت ها ‌و‌ بعديت ها احاطه وجودى دارد ‌و‌ به‌ هيچ معنى قبليت ‌و‌ بعديت زمانى ‌و‌ بالشرف ‌و‌ بالعليه ‌و‌ دهرى ‌و‌ سرمدى ‌و‌ غيره هيچ موجودى قبليت ‌و‌ بعديت بر او‌ نخواهد داشت)

̶ آن يگانه ذاتى كه‌ ديده ‌ى‌ بينندگان از‌ ديدنش قاصر ‌و‌ فهم ‌و‌ انديشه ‌ى‌ توصيف كنندگان از‌ نعمت ‌و‌ وصفش عاجز است (يعنى نه تنها چشم حس از‌ ديدنش قاصر ‌و‌ ناتوان بلكه چشم عقل ‌و‌ هوش هم از‌ احاطه به‌ اوصافش تا‌ چه رسد بكنه ذاتش عاجز است نور جمال ‌و‌ جلالش قواى ادراكى حس ‌و‌ وهم ‌و‌ خيال ‌و‌ عقل همه را‌ مقهور ساخته ‌و‌ در‌ عين آنكه به‌ چشم بصيرت نورش بر همه پيدا ‌و‌ پيداترين اشياء است باز با‌ تمام قواى حواس ‌و‌ اوهام ‌و‌ عقول از‌ نيل به‌ كنه وجود ‌و‌ حقيقت ذاتش عاجزند ‌و‌ منتهاى معرفت ‌و‌ بصيرت عارفان اعتراف به‌ عجز از‌ معرفت اوست)


عين پيدائى است ‌و‌ بس پنهان سر پنهانى است ‌و‌ بس پيدا هويدا ‌و‌ نهان از‌ چشم امكان خرد حيران در‌ ‌آن پيداى پنهان



̶ عالم آفرينش را‌ بى تمثال ‌و‌ بى سابقه فكرت به‌ قدرت كامله ‌و‌ مشيت بالغه (بدين نظم زيبا ‌و‌ نظام اتم احسن) بيافريد

̶ پس آنگاه تمام خلق را‌ باز (از عوالم ملك ‌و‌ ملكوت ‌و‌ جبروت ‌و‌ لاهوت) همه را‌ به‌ طريقه مستقيم به‌ اراده نافذ خود سلوك داد ‌و‌ به‌ راه محبت (و عشق ‌و‌ اشتياق) خود برانگيخت (چنان به‌ اراده ‌و‌ به‌ محبت ‌و‌ عشق ‌و‌ شوق حق فطرت خلق مسخرند كه‌ نه ‌آن كس را‌ كه‌ مشيت ‌و‌ اراده خدا مقدم بر ديگران داشته قدمى موخر تواند نهاد ‌و‌ نه ‌آن كس را‌ كه‌ موخر از‌ ديگرى داشته قدمى تقدم تواند يافت (يعنى نظام آفرينش در‌ تمام كرات بى حد ‌و‌ حصر ‌و‌ عوالم بى نهايت آسمانها ‌و‌ زمينها ‌و‌ جهانهاى بى انتهاى غيب ‌و‌ شهود همه طبق خواست خدا ‌و‌ مشيت الهى به‌ سمت كمال خود در‌ حركتند ‌و‌ تدبير خلق مسخر تقدير حق است ‌و‌ در‌ سراسر ملك وجود جز اراده كامله سبحانى ‌و‌ قدرت شامله ‌ى‌ ربانى حكم فرمائى وجود ندارد


ترتيب جهان چنانكه بايد كردى به‌ مثابتى كه‌ شايد در عالم ‌و‌ عالم آفريدن به زين نتوان رقم كشيدن


̶ (و به‌ حكمت بالغه الهيه) براى هر‌ نوعى از‌ موجودات عالم (و يا‌ روحى از‌ ارواح خلايق) قوت ‌و‌ قوتى ‌و‌ رزق ‌و‌ روزى معلوم ‌و‌ معين قسمت فرمود كه‌ ‌آن قسمت معين الهى را‌ هرگز كسى كه‌ بر او‌ زياد مقدر فرموده كم نتواند كرد ‌و‌ نه ‌آن را‌ كه‌ كم مقدر كرده اندكى تواند افزود

̶ سپس بر هر‌ يك در‌ حيوه او‌ اجلى معين كرد ‌و‌ بر زندگانى وى مدتى مقرر داشت كه‌ گامهاى او‌ در‌ زندگانى قدمى است كه‌ به‌ سوى اجل خود مى رود ‌و‌ به‌ رفتن (ماها و) سالهاى عمر روزگار ‌آن اجل معين فرامى رسد تا‌ هنگامى كه‌ آخرين قدم را‌ برداشته ‌و‌ حساب عمر به‌ پايان رسد ‌و‌ خدا قبض روح او‌ كند ‌و‌ به‌ جانب منزلى كه‌ دعوتش فرموده اند كه‌ يا‌ سر‌ منزل ثواب كامل (و سعادت ‌و‌ وفور نعمت بهشت) حق است يا‌ منزل شقاوت ‌و‌ قهر ‌و‌ عقاب خدا است رهسپار شود (يعنى اگر با‌ ايمان است ‌و‌ نيكوكار بهشتى است ‌و‌ اگر كافر است ‌و‌ بدكار دوزخى است) ̶ تا در‌ ‌آن عالم خداى متعال به‌ عدل (و احسان) آنان را‌ كه‌ بدكارند به‌ كيفر كردار بدشان برساند ‌و‌ آنان كه‌ نيكوكارند پاداش نيكو عطا كند

̶ كه كار خدا عدل (و احسان) است ‌و‌ اسماء مبارك ‌و‌ اوصاف كماليه اش پاك ‌و‌ منزه (از ظلم ‌و‌ ستم به‌ خلق) است ‌و‌ لطف ‌و‌ احسان ‌و‌ نعمتهايش بر خلق آشكار است (يعنى پاداش بهشتيان به‌ عدل ‌و‌ احسان ‌و‌ لطف اوست ‌و‌ كيفر دوزخيان هم به‌ عدل ‌و‌ داد او‌ به‌ احدى در‌ دو‌ عالم ستم نخواهد كرد همه كارش لطف است ‌و‌ بدكاران عالم خود به‌ نفس خويش ستم كرده ‌و‌ خويشتن را‌ بدوزخ عقاب خدا فرستادند) ‌و‌ ابدا كسى را‌ حق سئوال ‌و‌ چون ‌و‌ چرا در‌ كار خدا نيست.

̶ و ستايش مخصوص (ذات پاك) خداى متعال است كه‌ اگر شناختن اوصاف جمال ‌و‌ كمالش را‌ از‌ بندگان منع كند (و طريق معرفت را‌ بر روى آنها ببندد) به‌ واسطه ابتلاء ‌و‌ امتحان به‌ احسانهاى پى در‌ پى ‌و‌ اعطاى نعمتهاى گوناگون همانا خلق به‌ صرف نعم الهى (از منعم غافل شده) ‌و‌ ستايش او‌ نكنند ‌و‌ به‌ توسعه رزق ‌و‌ تعيش پرداخته (رازق را‌ فراموش كرده و) شكرش بجا نياورند

̶ و اگر مردم چنين شوند همانا از‌ حدود انسانيت به‌ سر‌ حد حيوانيت داخل شوند (بلكه از‌ رتبه ‌ى‌ حيوان هم تنزل كنند) چنانكه خداى در‌ كتاب محكمش وصفشان كرده: ̶ (ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا) (مردم غافل از‌ خدا به‌ حقيقت حيوان بلكه گمراه تر از‌ حيوانند) (خلاصه آنكه اگر خدا معرفتش را‌ به‌ قلب ما‌ افاضه نمى فرمود ‌و‌ به‌ عياشى در‌ نعم گوناگون ‌و‌ پى در‌ پى او‌ صرف عمر مى كرديم نوع بشر از‌ حيوانات ‌و‌ سباع گمراه تر ‌و‌ پست تر مى شدند)

̶ و ستايش مخصوص خدا است كه‌ (به ما‌ معرفت خود را‌ عطا فرمود و) خود را‌ به‌ ما‌ شناسانيد ‌و‌ از‌ نعمت بى نهايت شكرش بهره اى به‌ ما‌ الهام كرد ‌و‌ از‌ درهاى نامنتهاى علم به‌ ربوبيتش برخى را‌ بر ما‌ گشود ‌و‌ از‌ لطفش به‌ مقام رفيع اخلاص در‌ توحيد ‌و‌ يگانگى خود ما‌ را‌ راهنمائى كرد ‌و‌ از‌ شائبه شرك ‌و‌ الحاد ‌و‌ شك ‌و‌ ترديد در‌ امرش دور گردانيد

̶ او را‌ چنان ستايشى كنيم كه‌ در‌ طول عمر در‌ عداد بندگان ستايش گزار حق باشيم ‌و‌ از‌ خاصانى كه‌ به‌ مقام عفو ‌و‌ رضا ‌و‌ خشنودى او‌ سبقت يافتند گوى سبقت بريم

̶ چنان حمد ‌و‌ ستايشى كه‌ ظلمات ‌و‌ تاريكيهاى عالم برزخ را‌ (يعنى عالم بعد از‌ مرگ تا‌ قيامت كبرى را) بر ما‌ روشن سازد ‌و‌ راه سخت عالم مبعث (يعنى عالم قيامت) را‌ بر ما‌ آسان گرداند ‌و‌ به‌ واسطه ‌آن حمد منازل ما‌ نزد شاهدان مواقف (محشر) شريف تر شود در‌ ‌آن روزى كه‌ هر‌ شخص به‌ پاداش ‌و‌ كيفر اعمالش مى رسد ‌و‌ به‌ هيچ كس ابدا ستم نشود روزى كه‌ هيچ حمايت خويش ‌و‌ يار ‌و‌ ياورى كسى را‌ از‌ عذاب نرهاند ‌و‌ احدى را‌ هيچ كس نصرت نتوانند كرد (باز) حمد ‌و‌ ستايش مخصوص خداست كه‌ (چون از‌ قلب با‌ معرفت ‌و‌ اخلاص كنيم)

̶ حمد ‌و‌ ثناى ما‌ به‌ سوى حق بالا رود ‌و‌ به‌ عالم اعلى عليين در‌ كتاب رقم شده حق (كه لوح ام الكتاب يا‌ لوح محفوظ الهى است) ثبت شود تا‌ ‌آن حمد را‌ مقربان درگاه خدا (كه ارواح انبيا ‌و‌ اولياء ‌و‌ فرشتگانند در‌ عالم اعلى) مشاهده كنند

̶ (باز) حمد ‌و‌ ستايش مخصوص خداست كه‌ چون (قبول درگاه حق باشد) موجب چشم روشنى ‌و‌ نشاط ما‌ شود در‌ روزى كه‌ چشمها از‌ ترس ‌و‌ وحشت برق زند ‌و‌ خيره گردد ‌و‌ بدان حمد نزد خدا ما‌ روسفيد شويم روزى كه‌ بسيارى بدكاران در‌ ‌آن روز روسياه شوند.

̶ (باز) خدا را‌ حمدى كنيم كه‌ ما‌ را‌ از‌ آتش دردناك (قهر) خدا آزاد سازد ‌و‌ به‌ جوار لطف ‌و‌ كرمش رساند

̶ حمدى كه‌ (در فخر ‌و‌ شرف اخلاص) با‌ حمد فرشتگان مقرب حق معارضه ‌و‌ همسرى كند ‌و‌ در‌ مقام بهشت ابد ‌و‌ محل كرامت (و نعمت بى حد سرمد) الهى ما‌ را‌ با‌ انبياء ‌و‌ رسل جمع گرداند.

̶ و ستايش خدايى راست (عز شانه) كه‌ ما‌ (اهلبيت عصمت ‌و‌ خلافت) يا‌ صالحان امت ‌و‌ نوع بشر را‌ با‌ اخلاق نيكو (و محاسن صفات) برگزيد ‌و‌ رزق ‌و‌ روزيهاى ما‌ را‌ پيوسته نيكو ‌و‌ پاكيزه گردانيد (و رزق روح ما‌ را‌ هم از‌ مائده هاى آسمانى ‌و‌ علم ‌و‌ حكمتهاى الهى مقرر داشت)

̶ و ما‌ اهل بيت را‌ بر جميع خلق برترى ‌و‌ فضيلت داد ‌و‌ به‌ قدرت روحانى ‌و‌ اقتدار ملكوتى بر تمام خلق برترى ‌و‌ فضيلت بخشيد تا‌ آنجا كه‌ به‌ قدرت كامله خود ‌و‌ عزت ‌و‌ اقتدار خويش خلائق را‌ (بر حسب فطرت) مطيع ‌و‌ منقاد ما‌ ‌و‌ متوجه به‌ طاعت ما‌ گردانيد.

̶ و ستايش خداى را‌ كه‌ درگاه احتياج ‌و‌ نيازمندى را‌ جز به‌ حضرتش به‌ روى ما‌ بست ‌و‌ خاندان رسالت را‌ (يا صالحان بشر را) از‌ غير خود از‌ همه عالم بى نياز كرد پس‌ چگونه ما‌ را‌ طاقت حمد ‌و‌ ثناى او‌ پاكى قدرت بر اداى شكرش (بر اين نعمت بزرگ) خواهد بود؟

̶ و ستايش خداى را‌ كه‌ وسائل بسط (علم ‌و‌ ايمان) را‌ در‌ جوهر ذات ما‌ آميخت ‌و‌ اسباب اخذ ‌و‌ قبض (علوم آسمانى ‌و‌ حقائق وحى الهى) را‌ در‌ ما‌ (اهل بيت نبوت يا‌ صالحان) عطا فرمود ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ حقايق ‌و‌ روح زندگانى ابدى كامياب گردانيد ‌و‌ جوارح اعمال (صالح ‌و‌ طاعت خالص) را‌ در‌ فطرت ما‌ مستقر ‌و‌ ثابت به‌ داشت ‌و‌ غذاى (جسم ‌و‌ جان) ما‌ را‌ رزق نيكو ‌و‌ پاكيزه (و علوم ‌و‌ معارف الهيه) عطا كرد ‌و‌ به‌ فضل ‌و‌ كرم خود ما‌ را‌ از‌ همه بى نياز ‌و‌ به‌ انعام خود ما‌ را‌ متنعم ‌و‌ خشنود ساخت

̶ پس (از اعطاء اين نعمتها) به‌ واسطه حكم امر ‌و‌ نهى حضرتش ما‌ را‌ در‌ طاعت ‌و‌ شكرگزارى بيازمود ‌و‌ امتحان فرمود ‌و‌ چون ما‌ بندگان از‌ طريق (سهل هدايت) امرش روگردانيديم ‌و‌ به‌ وادى (هلاكت) نافرمانى شتافتيم باز بر ما‌ تسريع ‌و‌ تعجيل به‌ عقاب ‌و‌ انتقام نفرمود بلكه با‌ تانى ‌و‌ مدارا از‌ رحمت ‌و‌ لطف ‌و‌ كرم از‌ ما‌ منتظر توبه ‌و‌ رجوع از‌ گناه بود از‌ فرط رافت ‌و‌ حلم (باشد كه‌ ما‌ توبه كنيم ‌و‌ او‌ عفو ‌و‌ بخشش فرمايد) (تبصره) اگر از‌ ضمير متكلم آدم ‌و‌ نوع انسان مراد باشد كه‌ گناه ‌و‌ نافرمانى به‌ معنى معصيت خدا را‌ مرتكب مى شود ‌و‌ اگر اهل بيت عصمت مراد باشند آنان چون معصوم از‌ گناه هستند گناه در‌ آنان حسنات الابرار سيئات المقربين است ‌و‌ يا‌ گاهى كه‌ از‌ عبادت ‌و‌ طاعت خدا به‌ كارهاى مباح دنيا مانند خورد ‌و‌ خواب ضرورى بدن پردازند ‌و‌ لحظه اى از‌ كار عبادت ‌و‌ توغل در‌ ذكر حق باز مانند ‌آن امر مباح را‌ بر خود گناه بزرگ شمارند نه آنكه گناه مثل ما‌ مرتكب شده اند ‌و‌ اين مطلب را‌ تذكر دادم اينجا تا‌ در‌ تمام دعاهائى ائمه طاهرين معنى گناه كه‌ همه جا نسبت به‌ خود داده اند معلوم شود كه‌ گناه حقيقى يعنى ترك فرمان حق نبوده بلكه به‌ معنائى است كه‌ ذكر شد.

̶ و ستايش خداى متعال را‌ كه‌ ما‌ را‌ بر توبه (و بازگشت از‌ گناه به‌ درگاهش) راهنمائى كرد همان نعمت توبه اى كه‌ ما‌ به‌ ‌آن جز به‌ فضل ‌و‌ كرمش نائل ‌و‌ مستفيد نشديم (يعنى قبول توبه ‌و‌ عفو گناه از‌ مقام فضل خداست ‌و‌ الا عدلش ما‌ را‌ بر گناه عقاب مى فرمود ‌و‌ توبه نمى پذيرفت) ‌و‌ اگر ما‌ جز از‌ راه توبه به‌ هيچ راه دگر از‌ اهل فضل ‌و‌ كرم خدا محسوب نبوديم همانا همين نعمت توبه لطف ‌و‌ احسان بزرگ خدا بر ما‌ بود ‌و‌ فضل ‌و‌ كرمش بر ما‌ عظيم به‌ شمار بود (و بر ما‌ امت مرحومه توبه را‌ تنها به‌ ندامت ‌و‌ پشيمانى از‌ گناه پذيرفت)

̶ وگرنه سنت ‌و‌ فرمان خدا در‌ توبه امم سالفه بدين آسانى نبود كه‌ همانا به‌ لطفش از‌ ما‌ امت ختمى مرتبت (ص) حكم آنچه را‌ كه‌ سخت ‌و‌ طاقت فرسا بود برداشت ‌و‌ مكلف نكرد ما‌ را‌ مگر به‌ قدر وسع ‌و‌ آسانى ‌و‌ تكليف ما‌ را‌ جز سهل ‌و‌ اندك مقرر نفرمود (چنانكه در‌ امت موسى ‌و‌ يا‌ قبل از‌ ‌و‌ تكليف ‌و‌ توبه بدين آسانى نبود) ‌و‌ بر احدى از‌ ما‌ نيز (به واسطه آسانى تكاليف ‌و‌ سهولت توبه) حجت ‌و‌ عذرى باقى نگذاشت پس‌ از‌ ما‌ (امت محمد (ص)) دوزخى

̶ و شقى ‌و‌ زيان كار كسى است كه‌ خود بر عليه ‌و‌ بر ضرر خويش به‌ معصيت حق پرداخته ‌و‌ توبه نكرده ‌و‌ سعادتمند ‌و‌ رستگار بهشتى كسى است كه‌ فرمانبر حق ‌و‌ راغب ‌و‌ مشتاق به‌ سوى خداست.

̶ و باز ستايش خداى متعال را‌ ‌آن ستايش ‌و‌ حمدى كه‌ مقرب ترين فرشتگان او‌ ‌و‌ بهترين خلق او‌ بر ذات پاكش كنند ‌و‌ پسنديده تر حمدكنندگان نزد حضرتش به‌ جاى آرند

̶ حمدى كه‌ فضيلت ‌و‌ برترى ‌آن بر ساير حمد ‌و‌ ثناها مانند برترى پروردگار بر تمام خلق باشد

̶ پس از‌ ‌آن محامد باز خدا را‌ حمد كنيم در‌ مقابل هر‌ نعمتى كه‌ از‌ او‌ به‌ ما‌ عطا شده ‌و‌ بر جميع گذشتگان ‌و‌ بازماندگان بندگانش عطا كرده حمدى كه‌ عدد ‌آن مانند جميع موجوداتى كه‌ علم بى انتهايش بر آنها احاطه دارد (بى حد ‌و‌ نهايت) باشد ‌و‌ در‌ مقابل هر‌ يك از‌ ‌آن موجودات به‌ اضعاف مضاعف همه آنها خدا را‌ حمد ‌و‌ ستايش كنيم حمدى كه‌ ابدى ‌و‌ سرمدى ‌و‌ تا‌ انتهاى روز قيامت رسد

̶ حمدى كه‌ حدش بى نهايت ‌و‌ حسابش بى شمار ‌و‌ مقدارش نامتناهى ‌و‌ زمانش نامنقطع باشد

̶ حمدى كه‌ ما‌ را‌ به‌ مقام طاعتش واصل گرداند ‌و‌ موجب عفو ‌و‌ سبب رضا ‌و‌ خشنودى ‌و‌ وسيله مغفرت ‌و‌ آمرزش او‌ گردد حمدى كه‌ ما‌ را‌ راه نما به‌ سوى بهشت او‌ (كه دار سعادت ابد است) شود ‌و‌ از‌ نقمت ‌و‌ عذابش محفوظ دارد ‌و‌ از‌ (آتش دوزخ قهر و) غضبش ايمن گرداند ‌و‌ ‌آن حمد ما‌ را‌ بر طاعت ‌و‌ بندگيش مويد ‌و‌ موفق بدارد ‌و‌ از‌ معصيتش مانع گردد ‌و‌ بر اداى حق ربوبيت ‌و‌ انجام وظائف عبوديت يارى كند

̶ حمدى كه‌ ما‌ به‌ ‌آن حمد سعادت يابيم كه‌ در‌ زمره ‌ى‌ اهل سعادت از‌ اولياى حق ‌و‌ دوستان خدا باشيم ‌و‌ در‌ صف شهيدان به‌ تيغ دشمنان خدا محشور شويم (و ما‌ به‌ حمد ‌و‌ ثناى حق از‌ لطف ‌و‌ كرمش تمام اين حوائج را‌ مى طلبيم) كه‌ البته او‌ ولى خلق ‌و‌ سلطان ملك وجود ‌و‌ خداى ستوده صفات است.



نیایش دوم: بعد از‌ حمد خدا دعاى درود ‌و‌ تحيت بر پيغمبر اكرم صلى الله عليه ‌و‌ آله ‌و‌ سلم است.ویرایش

حمد ‌و‌ ستايش خداى متعال را‌ كه‌ به‌ نعمت وجود پيغمبر (گراميش حضرت) محمد صلى الله عليه ‌و‌ آله منت گذاشت بر ما‌ (امت مرحومه) نه بر امتهاى دوران گذشته ‌و‌ قرنهاى سپرى شده ‌و‌ اين نعمت بزرگ را‌ به‌ قدرت كامله خود به‌ ما‌ عطا كرد ‌آن قدرتى كه‌ از‌ هيچ امر عظيم ‌و‌ بزرگ عالم عجز در‌ او‌ راه ندارد ‌و‌ كوچكترين چيز هم از‌ محيط قدرت ‌و‌ علمش ناپديد ‌و‌ فوت نخواهد شد

̶ (بدان قدرت بى نهايت) حضرت محمد را‌ خاتم (رسولان خود) قرار داد بر تمام مخلوقاتش ‌و‌ ما‌ (امت پيغمبر يا‌ ما‌ اهل بيت او) را‌ شاهد ‌و‌ گواه (بر صدق ‌و‌ حقيقت راستى رسالت او) بر منكران حضرتش مقرر داشت ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ فضل ‌و‌ كرمش (بر مخالفين ‌و‌ دشمنان اسلام) كه‌ قومى بى قدر ‌و‌ عزت بودند قدرت ‌و‌ غلبه ‌و‌ فزونى (از هر‌ جهت) بخشيد (تا آنجا كه‌ دشمنان همه مقهور ‌و‌ مغلوب شدند)

̶ پروردگارا پس‌ درود ‌و‌ تحيت فرست بر حضرت محمد (ص) كه‌ او‌ بر وحى تو‌ امين است ‌و‌ شريفتر ‌و‌ بزرگتر ‌و‌ بزرگوارتر از‌ تمام خلق تست ‌و‌ اوست امام ‌و‌ پيشواى رحمت ‌و‌ فيض (علوم آسمانى) ‌و‌ واسطه ‌و‌ قائد خيرات عالم ‌و‌ مفتاح بركات ‌و‌ موائد (عقلى ‌و‌ علمى ‌و‌ اخلاقى ‌و‌ ادب انسانى) بر تمام خلق

̶ آن وجود گرامى كه‌ قيام كرد در‌ عالم براى اقامه امر ‌و‌ فرمان ‌و‌ اجراى حكم (عدل ‌و‌ احسان) تو‌ ‌آن حضرت كه‌ جان خود را‌ در‌ اقامه امر ‌و‌ فرمانت در‌ تعب ‌و‌ رنج ‌و‌ آلام انداخت

̶ و تن را‌ در‌ معرض شدائد ‌و‌ مكاره (از جور ‌و‌ آزار دشمنان) درآورد.

̶ و به‌ درگاهت در‌ دعا عداوتش را‌ با‌ اقارب ‌و‌ خويشانش (كه مشرك ‌و‌ منكر دعوت نبوتش گرديدند) اظهار داشت (و آنها را‌ نفرين كرد مانند ابولهب ‌و‌ غيره)

̶ و در‌ راه رضا ‌و‌ خشنودى تو‌ با‌ بستگان ‌و‌ قبيله خود جنگ كرد

̶ و براى احياى دين تو‌ از‌ ارحام خويش هم (كه مخالف دين حق ‌و‌ توحيد بودند) از‌ همه بريد

̶ (و با‌ نزديكانش هم قطع روابط كرد) تا‌ آنجا كه‌ نزديكان خود را‌ (كه به‌ خداى يكتا ايمان نياوردند) همه را‌ از‌ خود دور كرد

̶ و دوران ‌و‌ بيگانگانى كه‌ حكم تو‌ را‌ اجابت كردند (و اسلام آوردند) به‌ خود نزديك داشت

̶ و در‌ راه رضاى تو‌ دوستى با‌ دورترين مردم كه‌ ايمان آوردند

̶ و دشمنى با‌ نزديكترين كسانش (كه كافر شدند) آغاز كرد

̶ و نفس شريف خود را‌ در‌ راه دعوت به‌ آئين ‌و‌ دين تو‌ به‌ رنج ‌و‌ شدائد بسيار افكند

̶ و نفس شريف خود را‌ در‌ راه دعوت به‌ آئين ‌و‌ دين تو‌ به‌ رنج ‌و‌ شدائد بسيار افكند

̶ و عمرى با‌ اندرز ‌و‌ نصيحت به‌ تربيت آنان كه‌ دعوتت را‌ پذيرفتند پرداخت.

̶ (پروردگارا) ‌و‌ ‌آن رسول گراميت از‌ وطن خود ‌و‌ رحل ‌و‌ موضع اقامت ‌و‌ مسقط الراس خويش ‌و‌ جايگاه انس ‌و‌ الفتش مجبورا رها ‌و‌ به‌ سوى بلاد غربت دور از‌ شهر ‌و‌ ديار خود هجرت كرد با‌ اراده ثابت ‌و‌ شوق موكد در‌ راه عظمت ‌و‌ اعزاز دين تو‌ (و اعلاى كلمه ‌ى‌ توحيد تو) تا‌ از‌ تو‌ بر عليه كافران يارى طلبيد

̶ تا آنكه آنچه مى خواست درباره ‌ى‌ كافران ‌و‌ منكران (از مقهور ‌و‌ منكوب ساختنشان انجام يافت

̶ و آنچه درباره ‌ى‌ اولياء ‌و‌ دوستان تو‌ ‌و‌ تدبير (و تربيت نيكان عالم) مى خواست به‌ حد تمام ‌و‌ كمال رسانيد

̶ و بر اصلاح امور امت قيام كرد در‌ حالى كه‌ فتح ‌و‌ فيروزى از‌ يارى تو‌ مى طلبيد ‌و‌ بر ضعف خود (و قلت اعوان ‌و‌ كثرت دشمنان) به‌ نصرت ‌و‌ يارى تو‌ قوت ‌و‌ نيرو يافت

̶ تا آنجا كه‌ در‌ وسط خاك دشمن ‌و‌ معظم بلاد كافران (و پايتخت حكومت ايشان) با‌ آنها به‌ جنگ برخاست

̶ و بر دشمن تهاجم ‌و‌ حمله هاى سخت در‌ ميان وطن ‌و‌ قرارگاه آنها كرد

̶ تا آنكه بر ظهور شرع ‌و‌ اعلاء كلمه توحيد حضرتت به‌ او‌ جود كراهت (كامل ‌و‌ مخالفت سخت) مشركان موفق گشت (و بتهاى صورى ‌و‌ معنوى عالم را‌ در‌ هم شكست)

̶ پروردگارا تو‌ ‌آن حضرت را‌ در‌ مقابل آلام ‌و‌ رنج ‌و‌ سختيها كه‌ در‌ راه تو‌ كشيد رفعت مقام بخش ‌و‌ درجه ‌ى‌ اعلى در‌ بهشت (لقاء ‌و‌ بهشت شهود حضرتت ‌و‌ بهشت رضا ‌و‌ قرب ‌و‌ بهشت عدن ‌و‌ فردوس) به‌ او‌ عطا فرما

̶ آن مقامى را‌ كه‌ هيچ يك از‌ ملائكه ‌ى‌ مقرب ‌و‌ انبياء مرسل بدان منزلت نرسند

̶ و مثل ‌و‌ مانندش را‌ هم در‌ رتبه كمال وجود ‌و‌ معرفت (در افق اعلاى تقرب) كه‌ به‌ ‌آن حضرت بخشيدى در‌ حق پاكان اهل بيتش ‌و‌ اهل ايمان از‌ امتش عطا فرما ‌و‌ از‌ حسن شفاعت (و لطف ‌و‌ عنايت) بزرگترين ‌و‌ عاليترين آنچه وعده فرموده اى (از مقام شفاعت كبرى) به‌ او‌ ببخشا (و مرحمت فرما)

̶ اى خدائى كه‌ وعده تو‌ نافذ است اى آنكه قول ‌و‌ عهد تو‌ با‌ وفاى كامل است اى آنكه گناهان ‌و‌ سيئات بندگان را‌ به‌ چندين برابر بدل به‌ حسنات كنى كه‌ همانا حضرتت صاحب فضل ‌و‌ كرم بزرگ (و رحمت واسعه ‌ى‌ بى حد ‌و‌ نهايت است).


نیایش سوم: در‌ ستايش ‌و‌ تمجيد فرشتگان حاملان عرش الهى ‌و‌ هر‌ ملك مقرب خداست.ویرایش

پروردگارا ‌و‌ (پس از‌ درود ‌و‌ ثناى رسول اكرمت) درود بر‌ حاملان عرش (علم ‌و‌ عرش قدرت ‌و‌ رحمت) عظيم تو‌ باد كه‌ آنها هيچگاه از‌ تسبيح ‌و‌ تنزيه ذات پاكت ‌و‌ تقديس ‌و‌ تمجيد حضرتت لحظه اى باز نايستند ‌و‌ هرگز خسته نشوند ‌و‌ از‌ عبادت ‌و‌ بندگيت ابدا ملال ندارند ‌و‌ در‌ طاعت ‌و‌ فرمانت تقصير را‌ بر‌ جهد ‌و‌ كوشش مقدم ندارند (يعنى هيچ تقصير ‌و‌ عصيان در‌ فرمانت ‌و‌ شوق طاعتت نخواهند كرد) ‌و‌ از‌ حال وله ‌و‌ حيرت (نورانى به‌ شهود عظمت ‌و‌ بزرگى ‌و‌ جلالت) غافل نشوند

̶ و (يكى از‌ فرشتگان مقرب) اسرافيل كه‌ مامور نفخه ‌ى‌ صور تو‌ است دائم چشم بصيرت به‌ تو‌ دوخته ‌و‌ منتظر فرمان تست كه‌ چون امر تو‌ فرارسد كسانى كه‌ به‌ قعر قبرهاى خود بيهوش محبوس درافتاده اند به‌ نفخه ‌ى‌ صور هشيار سازد (و در‌ آنها روح دمد ‌و‌ از‌ خواب مرگ بيدار گرداند)

̶ و (يكى ديگر) ميكائيل است كه‌ به‌ واسطه ‌ى‌ طاعت ‌و‌ بندگى حضرتت نزد تو‌ داراى جاه ‌و‌ مقام بلند است

̶ و (يكى ديگر) جبرئيل امين وحى تست كه‌ مطاع ‌و‌ پيشواى فرشتگان آسمانهاى تست كه‌ حضور حضرتت با‌ منزلت ‌و‌ نزد تو‌ مقرب است

̶ و (ديگر از‌ ‌آن فرشتگان مقرب) روح است كه‌ ‌آن (فرشته ‌ى‌ بزرگ) به‌ استعلاى وجود بر‌ فرشتگان حجابها(ى نور ‌و‌ عزت) برترى دارد

̶ و روح همان (فرشته ‌ى‌ مكرمى) است كه‌ از‌ امر تو‌ (و كلمه ‌ى‌ كن وجودى ‌و‌ رحمت واسطه ‌ى‌ تو) وجود يافته (يعنى روح ‌آن فرشته ‌ى‌ بزرگ مجرد ‌و‌ عالى رتبه نزد خداست ‌و‌ شايد روح كليه الهيه انسان كامل مراد باشد كه‌ او‌ اشرف ‌و‌ اعلى رتبه تر از‌ فرشتگان مقرب خداست). ̶ پس اى پروردگار درود ‌و‌ رحمت فرست بر‌ ‌آن فرشتگان (عالى مرتبت مقرب) ‌و‌ نيز بر‌ فرشتگان ديگر كه‌ در‌ رتبه ‌و‌ مقام دون آنها هستند كه‌ آنها هم از‌ فرشتگان ساكن در‌ سماواتند ‌و‌ اهل امانت الهى (و امين وحى خدا) بر‌ پيمبران تواند

̶ و آنانكه (در راه طاعت ‌و‌ انجام فرمان خدا) هيچ خستگى از‌ كار ‌و‌ كوشش ندارند ‌و‌ هيچ درماندگى ‌و‌ ملال از‌ رنج ‌و‌ تعب طاعت نيابند ‌و‌ از‌ تسبيح ‌و‌ تنزيه تو‌ به‌ هيچ شهوت ‌و‌ اميال نفسانى اشتغال نورزند ‌و‌ هرگز از‌ تعظيم جلال تو‌ سهو ‌و‌ غفلت نكنند

̶ چنان چشمهاشان به‌ حال خشوع ‌و‌ تذلل است كه‌ از‌ سرافكنده گى حضور حضرتت ابدا قصد نظاره بدان جلال ‌و‌ جمال نكنند (يعنى از‌ فرط فروتنى ‌و‌ خشوع آزاده نظر بر‌ جمال حق نتوانند كرد) ‌آن فرشتگان دائم با‌ فرط شوق ‌و‌ رغبت به‌ آنچه (از حسن ‌و‌ كمال بى حد) نزد تست با‌ نهايت عشق ‌و‌ ابتهاج به‌ ياد نعم ‌و‌ مراحم بى انتهاى تواند ‌و‌ نزد مقام عظمت ‌و‌ جلال ‌و‌ كبريائيت در‌ كمال تواضع ‌و‌ تذللند

̶ و ‌آن فرشتگان چون به‌ دوزخ (قهر ‌و‌ عقاب تو) بنگرند كه‌ بر‌ اهل عصيان ‌و‌ نافرمانيت فرياد (با خشم ‌و‌ غضب) مى زند همى گويند پاك ‌و‌ منزهى تو‌ اى پروردگار ما‌ تو‌ را‌ پرستشى كه‌ سزاوار تست هرگز نكرديم (و نتوانيم كرد) بلكه به‌ قدر معرفت ناقص ‌و‌ عقل عاجز ‌و‌ مرتبه ‌ى‌ نازل خود تو‌ را‌ شناختيم ‌و‌ پرستش كرديم.

̶ پس تو‌ اى پروردگار عالم بر‌ ‌آن فرشتگان (كه به‌ طاعتت با‌ اعتراف به‌ عجز ‌و‌ قصور مشغولند) درود ‌و‌ رحمت فرست ‌و‌ هم بر‌ فرشتگان روحانى (كه عالى مقامتر از‌ آنان هستند) ‌و‌ هم بر‌ آنانكه مقام تقرب خاص نزد تو‌ دارند ‌و‌ حاملان علوم غيب به‌ سوى پيمبران تو‌ ‌و‌ امين بر‌ (اسرار ‌و‌ حقايق) وحى تواند

̶ و همه قبائل ‌و‌ اصناف ديگر از‌ فرشتگانى كه‌ مخصوص گردانيده اى براى (طاعت ‌و‌ استغراق در‌ مشاهده جمال حضرتت ‌و‌ بر‌ مقام حيرت وهيمان در‌ جلال ‌و‌ كبريائى) ذات اقدست ‌و‌ آنها را‌ از‌ طعام ‌و‌ شراب به‌ تقديس ‌و‌ تسبيح خود بى نياز گردانيدى (و تقديس ‌و‌ تسبيح تو‌ بهترين ‌و‌ لذيذترين غذا ‌و‌ شراب بر‌ آنهاست) ‌و‌ آنها را‌ در‌ باطن طبقات سماوات رفيع (و درجات عالى قرب خويش) مسكن ‌و‌ مقام دادى

̶ و آنانكه بر‌ اطراف ‌و‌ جوانب سماوات هنگام نزول فرمانت براى اتمام وعده هايت برگماشتى (كه چون ظهور عالم آخرت شود ‌و‌ قيام روز محشر خلائق گردد ‌آن هنگام وظائف بزرگ خود را‌ انجام دهند)

̶ و ديگر فرشتگانى كه‌ خزينه داران باران رحمت تواند ‌و‌ فرشتگانى كه‌ (به حكم ‌و‌ الزاجرات زجرا) ابرها را‌ به‌ هر‌ جانب عالم مى كشانند (تا هر‌ جا مامورند ببارند)

̶ ديگر آنانكه از‌ صداى زجر ‌و‌ كشيدن سحاب از‌ آنها غرش رعدها به‌ گوشها رسد (چون بانگ ‌و‌ صداى مهيب رعد خروش ‌آن فرشتگان است كه‌ مامور كشانيدن ابرها هستند) ‌و‌ چون در‌ اين درياى پر موج جو آسمان ابرها شناور گردند از‌ جنبش هموارشان برقها ‌و‌ صاعقه ها لامع شود (و از‌ تماس ‌و‌ اصطكاك گازهاى جوى داراى الكتريسته، نور برق ‌و‌ شراره صاعقه سوزان پديدار گردد)

̶ و ديگر فرشتگانى كه‌ به‌ همراهى برف ‌و‌ تگرگ ‌و‌ قطرات باران هنگام باريدن به‌ زمين فرود آيند ‌و‌ ديگر فرشتگانى كه‌ نگهبانان منشا ‌و‌ مخزنهاى باد ‌و‌ تلاطم هواهاست (كه همه به‌ مجراى خود بوزند ‌و‌ به‌ حد شدت ‌و‌ سرعت معين سير كنند). ‌و‌ ديگر فرشتگان موكل بر‌ كوهها (كه گنجينه هاى الهى است ‌و‌ معدن انواع احجار كريمه ‌و‌ فلزات عاليه ‌و‌ غيره است) هستند كه‌ هميشه بر‌ جاى خود پايدار ‌و‌ برقرار باشند

̶ ديگر فرشتگانى كه‌ خدا به‌ آنها مقدار ثقل آبها را‌ آموخته ‌و‌ كيل ‌و‌ وزن آنچه بارانهاى شديد ‌و‌ سيل انگيز هولناك (بلكه عدد ‌و‌ مقدار بزرگ ‌و‌ كوچك هر‌ قطره باران) را‌ به‌ آنها شناسانيده

̶ و ديگر فرشتگانى كه‌ پيغام تو‌ را‌ از‌ عالم ملائكه به‌ اهل زمين مى رسانند چه پيغام به‌ امر مكروه بلا ‌و‌ عذاب (ستمكاران باشد) يا‌ پيغام مطلوب ‌و‌ بشارت به‌ نعم (و برحمت ‌و‌ عطاى الهى بر‌ نيكان) باشد

̶ ديگر فرشتگان كاتبان كريم ‌و‌ نيكوان حق از‌ كرام الكاتبين (كه اعمال خير بندگان را‌ نويسند ‌و‌ محفوظ دارند) ‌و‌ يا‌ فرشته ‌ى‌ مرگ (ملك الموت) ‌و‌ اعوان ‌و‌ يارانش (كه مامور قبض روح بندگانند) ‌و‌ فرشتگان منكر ‌و‌ نكير كه‌ با‌ (رياست) رومان مامور بازپرس در‌ قبرهاى خلايقند ‌و‌ ديگر فرشتگانى كه‌ به‌ طواف بيت المعمور (كه مسجدى است در‌ آسمان مقابل بيت الحرام مكه ‌ى‌ معظمه) مشغولند ‌و‌ ديگر فرشته ‌ى‌ مالك (دوزخ ‌و‌ مامور جهنم) ‌و‌ فرشتگان خازن ‌و‌ دربانان بهشت رضوان ‌و‌ خادمان اهل بهشت نعيم

̶ كه ‌آن فرشتگان در‌ آنچه مامورند ابدا نافرمانى نخواهند كرد ‌و‌ آنچه فرمان به‌ آنها رسد كاملا به‌ جاى آرند چه ماموران دوزخ (كه هر‌ كس را‌ مامورند بدون ترحم به‌ جهنم كشند) ‌و‌ چه ماموران بهشت (كه هر‌ كس را‌ مامورند در‌ بهشت رسانند)

̶ و ‌آن فرشتگان ماموران بهشتند كه‌ به‌ اهل بهشت گويند سلام ‌و‌ تحيت بر‌ شما باد (و خوشا بر‌ حال شما) كه‌ صبر ‌و‌ شكيبائى در‌ طاعت ‌و‌ ترك معصيت خدا در‌ دنيا كرديد تا‌ آنكه امروز به‌ دار عقباى نيكو (و بهشت ابد) نائل گشتيد

̶ و زبانيه كه‌ مامور جهنم هستند آنان هم چون به‌ آنان فرمان حق رسد كه‌ اين بنده (ظالم كافر فاسق) را‌ بگيريد در‌ غل ‌و‌ زنجير كشيد ‌و‌ به‌ آتش جهنم درافكنيد آنان سبقت گرفته ‌و‌ به‌ سرعت بدون هيچ مهلت به‌ دوزخ كشند (يعنى فرشتگان ماموران بهشت با‌ تحيت ‌و‌ بشارت ‌و‌ سلام بهشتيان را‌ به‌ بهشت برند ‌و‌ ماموران جهنم دوزخيان را‌ به‌ سختى ‌و‌ اهانت ‌و‌ سرعت به‌ جهنم كشند.)

̶ و ديگر فرشتگانى كه‌ ما‌ ذكرشان نكرديم (يا به‌ ما‌ ذكرشان را‌ تو‌ اى خدا الهام نفرمودى) ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ مقام ‌و‌ منزلت آنها نزد خود آگاه نگردانيدى ‌و‌ به‌ چگونه كارى مامور ‌و‌ موكلند ما‌ را‌ دانا نكردى

̶ و ديگر فرشتگان ساكن در‌ هوا ‌و‌ در‌ زمين ‌و‌ در‌ آب ‌و‌ آنانكه بر‌ عالم خلق گماشتى (شايد مراد تصوير ‌و‌ پرورش انسان ‌و‌ حيوان ‌و‌ نباتات از‌ حبوبات ‌و‌ گلها ‌و‌ ميوه هاى رنگارنگ يا‌ نگهبانان خلق زمين ‌و‌ آسمان مقصود باشد) (چون فرشتگان امرى الوجودند ‌و‌ براى نظام عالم خلق به‌ امر خدا به‌ عالم خلق نازل شوند)

̶ پس تو‌ اى پروردگار بر‌ همه ‌آن فرشتگان درود ‌و‌ رحمت فرست در‌ ‌آن هنگام (قيامت ‌و‌ محشر) كه‌ هر‌ شخص به‌ محشر آيد با‌ او‌ (از ‌آن فرشتگان الهى) آورنده اى ‌و‌ گواهى همراه ‌آن شخص است

̶ و اى خدا تو‌ بر‌ همه ‌آن فرشتگان رحمتى فرست كه‌ به‌ ‌آن رحمت بر‌ كرامت ‌و‌ رفعت مقامشان بيفزائى ‌و‌ پاكى روح ‌و‌ طهارت سريرت آنها را‌ افزون گردانى

̶ پروردگارا چون درود ‌و‌ رحمت بر‌ رسولان ‌و‌ فرشتگان خود فرستادى ‌و‌ درود ‌و‌ تحيت ما‌ را‌ هم به‌ ارواح پاك آنان رسانيدى باز اى خدا درود فرست بر‌ تمام آنها به‌ واسطه آنكه درگاه رحمتت را‌ هم به‌ روى ما‌ به‌ حسن كلام ‌و‌ گفتار نيكو در‌ حق آنان باز فرمودى كه‌ همانا توئى صاحب جود ‌و‌ كرم (و رحمت ‌و‌ عطاى نامتناهى).


نیایش چهارم: در درود ‌و‌ تحيت ‌و‌ طلب رحمت از‌ خدا بر‌ پيروان رسل ‌و‌ بر‌ اهل تصديق ‌و‌ ايمان بر‌ ‌آن پيغمبران.ویرایش

پروردگارا ‌و‌ (درود ‌و‌ رحمت فرست) بر‌ پيغمبران ‌و‌ رسولانت ‌و‌ بر‌ آنان از‌ اهل زمين كه‌ ‌آن رسولان الهى را‌ تصديق كردند (و به‌ آنها از‌ روى حقيقت ايمان آوردند) در‌ صورتى كه‌ غائب از‌ حضور ‌و‌ زمان او‌ بودند (يعنى به‌ عالم غيب ‌و‌ آخرت كه‌ ‌آن رسولان مى گفتند ايمان آوردند يا‌ با‌ وجود آنكه غائب از‌ حضور پيغمبر بودند ‌و‌ بعد از‌ حيوه پيغمبر به‌ عالم آمدند باز ايمان آوردند ‌و‌ كتاب آسمانى او‌ را‌ تصديق كردند) هنگامى كه‌ معاندين ‌و‌ مخالفين پيغمبران آنان را‌ تكذيب مى كردند چون مومنان ‌و‌ ارواح پاك ايشان با‌ ايمان حقيقى (روح الايمان) مشتاق رسولان الهى (و آئين پاك پيمبران)

̶ در هر‌ عصر ‌و‌ زمان خواهند بود تو‌ اى پروردگار در‌ هر‌ زمان براى اهل ‌آن روزگار دليلى (يعنى رسول ‌و‌ كتابى) از‌ زمان آدم تا‌ پيغمبر خاتم حضرت محمد صلى الله عليه ‌و‌ آله بر‌ خلق فرستادى كه‌ آنان پيشوايان هدايت خلق ‌و‌ مربيان اهل تقواى عالمند بر‌ جميع آنها سلام ‌و‌ تحيت ‌و‌ درود باد پس‌ همه آنان را‌ از‌ لطف خود به‌ مغفرت ‌و‌ خشنودى ياد فرما.

̶ پروردگارا ‌و‌ مخصوصا اصحاب محمد (صلى الله عليه ‌و‌ آله) كه‌ نيكوترين اصحاب بودند ‌و‌ آنان به‌ بليات نيكو در‌ يارى او‌ مبتلا شدند (يعنى به‌ هر‌ بليه سخت ‌و‌ ناگوار كه‌ در‌ راه يارى پيغمبر ‌و‌ اعلاء دين او‌ مبتلا شدند بر‌ آنها خوش ‌و‌ گوارا بود يا‌ در‌ راه آئين اسلام سعى نيكو كردند يا‌ نيكو امتحان در‌ راه ايمان دادند) ‌و‌ ‌آن وجود مبارك را‌ در‌ كنف حفظ ‌و‌ حمايت خود گرفتند ‌و‌ براى ورودش (به صحنه اقتدار ‌و‌ تسلط بر‌ دشمنان) مى شتافتند ‌و‌ به‌ دعوت نبوتش بر‌ يكديگر سبقت در‌ اجابت مى گرفتند ‌و‌ چون حجت ‌و‌ دليل رسالتش را‌ به‌ گوش آنها رسانيد دعوتش را‌ (به جان ‌و‌ دل) پذيرفتند

̶ و در‌ راه اعلاء كلمه او‌ (و انتشار آئين توحيدش) از‌ زن ‌و‌ فرزند خود (چشم پوشيده) ‌و‌ جدائى گزيدند ‌و‌ با‌ پدران ‌و‌ فرزندان خود براى اثبات نبوت ‌آن حضرت (و استوار شدن آئين او) با‌ پدران ‌و‌ فرزندان خود جنگ ‌و‌ قتال كردند ‌و‌ به‌ وجود او‌ (از حق) نصرت يافتند.

̶ و آنانكه در‌ درون دلها مهر ‌و‌ محبت ‌آن پيغمبر گرامى را‌ پنهان داشتند ‌و‌ در‌ عشق ‌و‌ محبت او‌ تجارتى كه‌ (در دو‌ عالم هر‌ سود داشت و) ابدا زيان نداشت اميدوار بودند (و از‌ خدا آرزو داشتند)

̶ و آنانكه چون بعروه الوثقاى آئين او‌ چنگ زدند معاشرينشان همه از‌ آنها دورى ‌و‌ نفرت جستند ‌و‌ خويشاوندانشان هم از‌ آنها بريدند چون در‌ سايه ‌ى‌ قرابت ايمانى رسول (ص) درآمدند آنها را‌ هم از‌ پروردگار (كه مشمول درود ‌و‌ رحمت خاص خود بگردان

̶ و) آنچه را‌ كه‌ براى رضاى تو‌ ‌و‌ در‌ راه احياى دين تو‌ از‌ ‌آن چشم پوشيدند از‌ كرمت به‌ آنها عطا فرما ‌و‌ از‌ بهره بهشت رضوانت آنان را‌ خشنود ساز ‌و‌ هم آنچه را‌ كه‌ خلق بر‌ تو‌ جمع ‌و‌ فراهم آرند (شايد مقصود اين باشد كه‌ هر‌ چه خلائق از‌ تو‌ طلبند جميع ‌آن را‌ به‌ ‌آن اصحاب وفادار پيغمبر همه را‌ عطا فرما) ‌و‌ آنها بودند كه‌ با‌ پيغمبر اكرمت خلق را‌ براى رضا ‌و‌ خشنوديت به‌ سوى تو‌ (و به‌ دين اسلام ‌و‌ توحيد حقيقى) دعوت كردند

̶ تو اى خدا به‌ آنها پاداش نيكو عطا فرما در‌ عوض اينكه آنها در‌ راه تو‌ از‌ ديار خويشان خود دور شدند ‌و‌ از‌ زندگى با‌ وسعت ‌و‌ خوش به‌ مضيقه ‌و‌ فقر ‌و‌ سختى افتادند ‌و‌ براى اعزاز ‌و‌ تعظيم دين تو‌ بسيار ‌آن مظلومان رنج ‌و‌ تعب يا‌ زخم ‌و‌ جراحت شمشير ديدند.

̶ پروردگارا ‌و‌ (نيز درود ‌و‌ رحمت ‌و‌ عطا ‌و‌ مرحمت فرما) بر‌ آنان كه‌ به‌ نيكوئى پيروى از‌ اصحاب پيغمبر كردند (يعنى تابعين با‌ ايمان نيكوكار پيغمبر) آنانكه همى گويند پروردگارا تو‌ از‌ كرم به‌ ما‌ ‌و‌ به‌ ‌آن برادران ايمانى ما‌ كه‌ بر‌ ما‌ در‌ ايمان به‌ پيغمبر سبقت گرفتند آمرزش ‌و‌ مغفرتت را‌ ‌و‌ بهترين جزا را‌ عطا فرما

̶ كه ‌آن تابعين هم به‌ همان طريقه ‌ى‌ اصحاب ‌و‌ مقصد (عالى ‌و‌ آئين ‌و‌ ايمان پاك) در‌ پى آنها شتافتند ‌و‌ به‌ همان شكل ‌و‌ رويه ‌ى‌ اصحاب پاك (در تعظيم دين ‌و‌ فداكارى ‌و‌ وفادارى ‌و‌ خداپرستى) از‌ دنيا رفتند

̶ و هيچ بصيرت ‌و‌ معرفت آنها را‌ شك ‌و‌ ريب از‌ راه توحيد خدا منحرف نگردانيد ‌و‌ ابدا تا‌ آخر عمر خلجان شكوك ‌و‌ شبهات در‌ دل پاكشان در‌ پيروى از‌ اصحاب راه نيافت ‌و‌ در‌ راه ‌و‌ منازل هدايت كاملا به‌ آنها اقتدا كردند.

̶ در حالى كه‌ از‌ مقصد ‌و‌ طريقه ‌ى‌ آنان حفاظت ‌و‌ حمايت كردند ‌و‌ در‌ راه مقصود (كه حفظ دين ‌و‌ نشر آئين اسلام است) آنها را‌ يارى ‌و‌ معاونت كردند دين پاك آنها را‌ برگزيدند ‌و‌ به‌ راه هدايت آنها شتافتند كاملا (در علم ‌و‌ عمل) به‌ آنها اقتدا كردند (و بدون اختلاف كلمه با‌ آنها موافق ‌و‌ برادر ايمانى بودند) ‌و‌ آنچه از‌ اصحاب به‌ ‌آن تابعين تاديه شد (از آداب ‌و‌ سنن ‌و‌ تعليمات پيغمبر خدا) همه را‌ بدون اتهام (به كذب ‌و‌ خلاف) پذيرفتند (و شق عصاى اسلام نكردند ‌و‌ اختلاف كلمه ميان مسلمين نينداختند).

̶ پروردگارا ‌و‌ درود ‌و‌ رحمت فرست بر‌ تمام تابعين ‌و‌ هر‌ كس پيرو ‌آن رسول اكرم است از‌ همين روز تا‌ روز قيامت ‌و‌ هم بر‌ زن ‌و‌ فرزند ‌و‌ ذريه آنها رحمت فرست ‌و‌ بر‌ هر‌ كس از‌ آنان كه‌ تو‌ را‌ اطاعت كند

̶ رحمتى عطا كن كه‌ به‌ ‌آن رحمت از‌ معصيت آنها را‌ معصوم ‌و‌ محفوظ گردانى ‌و‌ در‌ باغهاى بهشت رضوانت وسعت كامل عطا كنى ‌و‌ مكر ‌و‌ حيله ‌ى‌ شيطان (انسى ‌و‌ جنى) را‌ از‌ آنان منع فرمائى ‌و‌ هم به‌ ‌آن رحمت آنها را‌ بر‌ كارهاى نيكوئى كه‌ از‌ تو‌ بر‌ ‌آن يارى طلبيدند آنان را‌ يارى كنى ‌و‌ هم از‌ حوادث ناگوار شبان روزان جز حوادث خير آنها را‌ محفوظ دارى

̶ و باز به‌ ‌آن رحمت برانگيزى آنها را‌ بر‌ اعتقاد نيكو (از ايمان به‌ حق ‌و‌ قيامت ‌و‌ بهشت ‌و‌ دوزخ ‌و‌ غيره) ‌و‌ اميدوارى به‌ لطف ‌و‌ كرمت ‌و‌ طمع ‌و‌ آرزو به‌ آنچه نزد تست (از مقامات عالى بهشت لقاء ‌و‌ بهشت رضوان ‌و‌ نعيم ‌و‌ عدن ‌و‌ غيره). ̶ و ترك اتهام يا‌ ترك حرص به‌ آنچه در‌ دست بندگان است (يعنى عدم توجه ‌و‌ طمع به‌ خلق)

̶ تا يكسره دل آنها را‌ (از اميد ‌و‌ بيم خلق) برگردانى به‌ سوى اميد ‌و‌ آرزو به‌ لطف ‌و‌ كرامت خود ‌و‌ بيم ‌و‌ هراس از‌ قهرت (تا به‌ كسى جز به‌ تو‌ اميدوار نباشند ‌و‌ جز از‌ تو‌ از‌ هيچ كس نترسند) ‌و‌ هم اى خدا به‌ آنها زهد در‌ توسعه ‌و‌ نعم دنياى عاجل فانى عطا كنى ‌و‌ علم عمل خير را‌ كه‌ زاد آخرت است محبوب ‌و‌ مطلوب آنها گردانى ‌و‌ آنها را‌ مهياى عالم بعد از‌ مرگ سازى (يعنى بر‌ عالم برزخ ‌و‌ دار آخرت مشتاق ‌و‌ سرگرم كار سازى)

̶ و هر‌ مشكل بليه بر‌ آنها پيش آيد در‌ هنگام مرگ كه‌ روح آنها از‌ بدنشان بيرون مى رود سهل ‌و‌ آسان سازى (كه ‌آن ساعت بسيار مشكل ‌و‌ پر هول ‌و‌ وحشت است در‌ ‌آن روز تو‌ كارشان را‌ سهل ‌و‌ آسان گردان ‌و‌ از‌ وحشت قبر ‌و‌ برزخ ‌و‌ قيامت ايمن ساز)

̶ و آنان را‌ از‌ هر‌ عمل كه‌ به‌ ‌آن فتنه ‌و‌ فسادى برپا شود از‌ خطرهاى فتنه ‌و‌ فساد عافيت بخش ‌و‌ از‌ درافتادن به‌ آتش دوزخ ‌و‌ طول خلود در‌ ‌آن آتش معاف دار

̶ و آنها را‌ به‌ مقام امن ‌و‌ امان (بهشت رضوان) كه‌ محل راحت اهل تقوى است منتقل گردان (خدا يا‌ اين دعا را‌ براى ما‌ هم مستجاب فرما.)


نیایش پنجم: امام سجاد عليه السلام اين دعا را‌ براى خود ‌و‌ اهل بيت خويش به‌ درگاه خدا مى كند.ویرایش

اى خدائى كه‌ عجائب عظمت ‌و‌ جلالش را‌ حد ‌و‌ نهايت نيست درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ از‌ الحاد ‌و‌ عناد (و شرك ‌و‌ جدال) در‌ بزرگى ‌و‌ عظمتت ما‌ را‌ دور ساز (يعنى در‌ روج انسان با‌ معرفت الهى چيزى از‌ خدا ‌و‌ بزرگى ‌و‌ جلال او‌ شگفت آور ‌و‌ حيرت انگيزتر نخواهد بود ‌و‌ عارفان ربانى پيوسته از‌ خدا خواهند كه‌ حق به‌ تجلى نور عظمتش در‌ قلب آنها قلوبشان را‌ از‌ ظلمت الحاد ‌و‌ شك ‌و‌ ريب ‌و‌ جدل در‌ ‌آن دور سازد ‌و‌ دائم حيران بزرگى ‌و‌ عظمت خويش گرداند)

̶ و اى خدائى كه‌ دوران سلطنتش را‌ پايانى نه ‌و‌ انتهائى ندارد (بلكه ملك ‌و‌ شاهى او‌ ازلى ‌و‌ ابدى ‌و‌ حكومتش بر‌ ملك نامتناهى وجود ‌و‌ عوالم بى نهايت هستى سرمدى است) درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ دوزخ انتقام (و عذاب قهر فراق) خود آزادى بخش

̶ و اى خدائى كه‌ گنجينه هاى رحمت وسيع بى انتهايش فنا (و نقصان) پذير نيست (بلكه هر‌ چه عطا كند بر‌ خلق از‌ ‌آن رحمت بى نهايت هرگز كم ‌و‌ كاست نگردد عوالم ملك ‌و‌ ملكوت ‌و‌ غيب ‌و‌ شهود بى نهايت ‌و‌ كرات ‌و‌ منظومه هاى شمسى ‌و‌ كهكشانهاى بى شمار رشحه اى از‌ ‌آن درياى رحمت است بلكه موجى از‌ ‌آن بحر جود ‌و‌ احسان الهيت است) درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ اطهارش ‌و‌ براى ما‌ هم از‌ رحمت واسعه ات نصيبى كامل عطا فرما

̶ و اى خدائى كه‌ (نه تنها چشم ظاهر بلكه) چشم (بصيرت)ها(ى باطن صاحب نظران عالم از‌ عارفان ‌و‌ حكيمان بلكه اولياء ‌و‌ انبياء الهى هم) در‌ مادون مقام رويت ‌و‌ شهود حقيقت ذاتش منقطع ‌و‌ عاجز ‌و‌ حيران است (و جز ‌آن قدر كه‌ نور جمالش در‌ آئينه قلوب خلق تجلى كند راه مشاهده او‌ به‌ روى عالميان بسته است ‌و‌ مراتب معرفت الهى از‌ معرفت علم اليقين ‌و‌ عين اليقين ‌و‌ حق اليقين تا‌ مراتب فناء ‌و‌ فناء عن الفناء ‌و‌ بقاء در‌ فناء تمام بر‌ حسب مراتب تجليات انوار جمال رويت است بر‌ قلوب پاك عالمان ربانى ‌و‌ عارفان الهى پس‌ هم لاندر كه‌ الابصار ببصر ظاهر ‌و‌ باطن رويت ‌و‌ شهود كنه جمال حق محال است ‌و‌ هم رويت قلبى ‌و‌ شهود چشم باطن ممكن است ‌و‌ به‌ مقدار معرفت ‌و‌ درجات تجليات ميسر ‌و‌ واقع است «ما كذب الفواد ‌و‌ ما‌ راى» كلام خدا «الغيرك من‌ الظهور ما‌ ليس لك حتى يكون هو المظهر لك» كلام حضرت حسين عليه السلام «و لم اعبد ربا لم از» كلام اميرالمومنين ‌و‌ سيد الموحدين است) پس‌ (اى خداى مرئى ‌و‌ نامرئى) درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ مقام قرب (و معرفت) خود نزديك فرما

̶ اى خدائى كه‌ هر‌ امر بزرگى در‌ مقابل شان بزرگيش كوچك است (هر چه در‌ عالم با‌ خطر ‌و‌ شان ‌و‌ جلال به‌ نظر رسد هنگامى كه‌ عظمت او‌ را‌ ياد كنيم همه كوچك شوند ‌و‌ به‌ طور كلى هرگاه انسان به‌ ياد بزرگى خدا سلطان عالم وجود افتد ‌و‌ عزت ‌و‌ جلال حق را‌ تصور كند ‌و‌ فكر خود را‌ در‌ علوم ‌و‌ معارف الهى متوجه كند هر‌ امر ذى شان ‌و‌ قدر ‌و‌ منزلت عالم در‌ نظرش حقير ‌و‌ بى خطر ‌و‌ قدر بشمار آيد ‌و‌ پيش معنى خدا هيچيك از‌ عجائب ‌و‌ غرائب ‌و‌ شگفتى هاى عالم او‌ را‌ شگفت آور ‌و‌ حيرت انگيز نباشد). ̶ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ براى خود به‌ ما‌ كرامت ‌و‌ عزت بخش (يعنى براى احياء دين ‌و‌ تعظيم شعائر ‌و‌ تعليم ‌و‌ نشر معرفت ‌و‌ توحيد خود) (در دو‌ عالم) ما‌ را‌ كرامت (و شرافت ‌و‌ عزت بخش)

̶ و اى خدائى كه‌ باطن باطن ‌و‌ سر‌ السر هر‌ خير عالم بر‌ تو‌ آشكار است (يعنى اخبار ‌و‌ آثار عالم وجود را‌ كه‌ معانى گوناگون ‌و‌ باطنهاى تو‌ در‌ تو‌ ‌و‌ اسرار نهان در‌ نهان بسيار است همه نزد تو‌ ‌و‌ علم محيط تو‌ آشكار است) (اى خداى آگاه بر‌ اسرار اخبار) درود فرست بر‌ محمد (ص) ‌و‌ آل‌ (ع) پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ (به معاصى ‌و‌ اعمال زشت) نزد خود رسوا ‌و‌ شرمگين مفرما.

̶ پروردگارا (درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش) ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ موهبت خود (و به‌ لطف وجود ‌و‌ كرم بى حد ‌و‌ نهايت خويش) از‌ عطاى اهل جود ‌و‌ سخاوت بى نياز گردان ‌و‌ از‌ وحشت ‌و‌ هراس آنكه خلق از‌ ما‌ بريدند ما‌ را‌ به‌ عطا ‌و‌ احسان خود كفايت فرما تا‌ آنكه ما‌ با‌ بذل ‌و‌ عطاى تو‌ ‌و‌ فضل ‌و‌ كرمت ابدا راغب به‌ عطاى هيچ كس نباشيم ‌و‌ (با وجود انس با‌ تو) متوحش از‌ احدى نشويم ‌و‌ (دائم به‌ ياد تو‌ ‌و‌ به‌ احسان تو‌ با‌ تو‌ انس گيريم ‌و‌ از‌ قطع ‌و‌ دورى مردم وحشت نكنيم)

̶ پروردگارا ‌و‌ تو‌ تقدير ‌و‌ تدبير خود را‌ به‌ منفعت ‌و‌ سود ما‌ قرار ده‌ نه به‌ ضرر ‌و‌ زيان ما‌ ‌و‌ مكر ‌و‌ تدبيرت را‌ بر‌ له ما‌ نه بر‌ عليه ما‌ مقرر فرما ‌و‌ دولت ‌و‌ حكومت را‌ بر‌ فتح ‌و‌ غلبه ما‌ (بر دشمن) قرار ده‌ نه بر‌ شكست ‌و‌ خوارى ما‌

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ قهر ‌و‌ غضب خود نگاهدار ‌و‌ به‌ لطف ‌و‌ كرمت (از هر‌ حادثه ‌ى‌ ناگوار) محفوظ بگردان ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ سوى حضرتت هدايت فرما ‌و‌ دور از‌ درگاه عنايتت مگردان كه‌ اى خدا هر‌ كس را‌ تو‌ نگهدارى كنى (از آفات عالم آسوده خاطر و) سالم خواهد بود ‌و‌ هر‌ كس را‌ تو‌ هدايت كنى با‌ علم ‌و‌ دانش (و سعادت) زيست خواهد كرد ‌و‌ هر‌ كه‌ را‌ تو‌ مقرب درگاه خود گردانى اين غنيمت (و فيروزى بزرگ) عالم است.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ شدت ‌و‌ سختيهاى حوادث عالم (و مشكلات روزگار) را‌ از‌ ما‌ كفايت فرما ‌و‌ از‌ شر ‌و‌ آسيب دامهاى شيطان (انس ‌و‌ جن) ‌و‌ تلخى صولت ‌و‌ قهر ‌و‌ اقتدار سلطان محفوظ دار (كه هرگز از‌ جانب سلطان به‌ ما‌ جور ‌و‌ آزارى ‌و‌ بيم ‌و‌ ستمى نرسد بلكه از‌ صولت ‌و‌ اقتدار پادشاهان آسايش ‌و‌ امنيت ‌و‌ بهره ‌و‌ خير نصيب ما‌ گردان)

̶ پروردگارا منحصرا آنانكه كفايت (به خيرات ‌و‌ رفع شرور) در‌ عالم يافتند به‌ فضل تو‌ ‌و‌ حول ‌و‌ قوه ‌و‌ توانائى تو‌ يافتند پس‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ هم كفايت فرما ‌و‌ هم اى خدا منحصرا آنانكه اهل عطا ‌و‌ بخشش شدند از‌ فضل ‌و‌ جود تو‌ اين بهره يافتند پس‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ هم از‌ عطاى بى حد ‌و‌ حساب (و رحمت نامتناهى) خويش بهره ‌ى‌ كامل عطا فرما ‌و‌ منحصرا آنانكه هدايت يافتند به‌ نور جمال تو‌ يافتند (يعنى كسانى كه‌ به‌ راه معرفت ‌و‌ مقامات عاليه ايمان ‌و‌ به‌ مراتب توحيد ‌و‌ درجات تسليم ‌و‌ رضا ‌و‌ رضوان هدايت يافتند ‌و‌ به‌ سعادت نهائى ‌و‌ بهشت ابد نائل شدند همه به‌ واسطه اشراق نور جمال ذات مقدس نور الانوار الهى است ‌و‌ بدون تجلى نور او‌ در‌ قلوب دلى مشتاقانه به‌ راه خدا ‌و‌ طريق انبياء ‌و‌ اولياء خدا كه‌ راه هدايت ‌و‌ سعادت ابد است نخواهد شتافت ‌و‌ اين هدايت ارائه الطريق نيست ايصال به‌ مطلوبست كه‌ از‌ رحمت رحيمى ‌و‌ لطف خاص خداست ‌و‌ گرنه هدايت ارائه الطريق كه‌ توسط انبياء ‌و‌ به‌ رحمت رحمانى است به‌ تمام عالم افاضه گرديده است (انا هديناه السبيل اما شاكرا ‌و‌ اما كفورا) پس‌ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ هم به‌ لطف خاص ‌و‌ كرامت مخصوص خويش هدايت فرما (و به‌ مطلوب نهائى كه‌ مقام قرب ‌و‌ شهود تو‌ است نائل گردان)

̶ اى خدا هر‌ كس را‌ توئى دوست ‌و‌ يار ‌و‌ ياورش ابدا ضررى از‌ متاركه خلق نبرد (و از‌ خذلان ‌و‌ دورى مردم به‌ او‌ زيانى نخواهد رسيد) ‌و‌ كسى را‌ كه‌ تو‌ بر‌ او‌ كرم كنى ‌و‌ عطا بخشى منع ‌و‌ حرمان ديگران زيان به‌ دو‌ نرساند ‌و‌ هر‌ كه‌ را‌ تو‌ (به نور خود) هدايت كنى اضلال ‌و‌ رهزنى گمراه كنندگان گمراهش نتواند كرد (چون تمام قدرت ‌و‌ نعمت ‌و‌ رحمت عالم بدست لطف ‌و‌ جود ‌و‌ احسان تست)

̶ پس اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ مقام عزت ‌و‌ مناعت خود از‌ (اظهار حاجت به‌ ) بندگانت منع فرما ‌و‌ به‌ كرمت از‌ عطاى غير خود بى نياز گردان ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ ارشاد ‌و‌ رهنمائى خويش به‌ راه حق ‌و‌ حقيقت (كه طريق خاصان ‌و‌ مقربان تست) رهبرى فرما

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ سلامت (و بهجت ‌و‌ اخلاص) دلهاى ما‌ را‌ به‌ ذكر عظمت خود قرار ده‌ (و به‌ ياد بزرگى ‌و‌ بزرگواريت روشن ساز) ‌و‌ آسايش تن ‌و‌ صحت بدن ما‌ را‌ به‌ كار شكر نعمت ‌و‌ سپاسگزارى خود بدار ‌و‌ طلاقت زبان (و نطق ‌و‌ بيان) ما‌ را‌ به‌ وصف نعم ‌و‌ احسان خويش گويا گردان.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ ‌آن (پيشوايان توحيد ‌و‌ ايمان) قرار ده‌ كه‌ خلق را‌ به‌ سوى تو‌ دعوت مى كنند ‌و‌ از‌ آنانكه بندگان را‌ به‌ درگاه تو‌ هدايت ‌و‌ دلالت مى كنند مقرر كن ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ بهترين خاصان نزد خود بگردان اى مهربان ترين مهربانان عالم (يعنى خدايا ما‌ را‌ مقام پيشوائى بر‌ دعوت ‌و‌ هدايت بندگانت عطا فرما ‌و‌ از‌ بهترين خاصان ‌و‌ مقربان درگاهت به‌ لطف ‌و‌ رحمتت قرار ده‌ كه‌ نه تنها خود به‌ سوى تو‌ رهبر شويم بلكه واسطه ‌ى‌ ارشاد ‌و‌ هدايت خلق به‌ سوى تو‌ باشيم.


نیایش ششم: در اول صبح و شام بدرگاه خدا مى خواند.ویرایش

ستايش مخصوص خدائى است كه به قدرت كامله ى خود شب و روز را خلق فرمود

̶ و از يكديگر ممتاز كرد

̶ و براى هر يك حد محدودى و اندازه ى معينى قرار داد

̶ (يعنى مقدر ازلى) به تقدير (و حكمت بالغه ى خود) هر يك از شب و روز را در يك ديگر داخل (و از يكديگر خارج) گردانيد و اين تقدير و نظم خاص را براى نشو و نماى خلق و انتفاع بندگان خود در تغذيه و تهيه قوت و غذاى آنها مقدر فرمود (يعنى شب را تدريجا از كوتاهى بلند كرد تا از روز بكاهد و روز را هم به تدريج بلند كرد تا از شب بكاست و اين افزايش و نقصان روز و شب را كه از نظم خاص حركت زمين و بر حسب ظاهر گردش خورشيد مقرر داشت براى پيدايش فصول مختلف و اختلاف فصول را وسيله نشو و نماى معدن و نبات و حيوان گردانيد و براى طعام و شراب و نشو و نماى انسان مقدر فرمود پس مردم بايد پيوسته در اين حكمت بزرگ و تقدير خاص شب و روز فكر و نظر كنند تا معرفت به خدا و حسن تقدير حق پيدا كنند و شب و روز به طاعت و شكر نعمت خدا پردازند)

̶ پس تقدير ازلى حق شب را براى سكونت و آرامش از رنج كار و تعب و زحمت حركات روز تقدير فرمود و تاريكى شب را لباس و پوشش خلق (و پرده استتار عالم) قرار داد تا بندگان در لباس شب رفته و آسايش و خواب راحت كنند (و هر كس با هم جفت خود) به لذت و شهوت حلال نائل شود (يعنى خداى متعال شب را براى آسايش و خواب و آرامش از حركات روز و رنج و زحمت كسب و كار قرار داد و يكى براى لذت و شهوت مباح كه التذاذ جسمانى است و حظ دنيا و بهرمندى از عالم طبيعت است براى خلق مقدر فرموده است تا هر جاندارى به واسطه ظلمت در شب از حركات روز بركنار شوند و به راحت و لذت برخوردار گردند و اهل طاعت هم مشتاقانه به قوت روح و لذت راز و نياز و مناجات با دوست پردازند و به خلوتگاه معشوق عالم در شب تار از نظر بر آسمان و كرات بى نهايت شگفت انگيز نور كه عوالم بى حد و شمار سلطان عالم است راه يابند)

̶ و روز را تقدير ازلى الهى (به چراغ خورشيد تابان) روشن گردانيد تا در طلب روزى و تحصيل معاش خلق به فضل و كرم خدا بكوشند و بدين سبب روزى از خدا طلبند و در روى زمين او سير كنند (و آثار قدرت حق را در دريا و كوه و صحرا و اشجار و انهار و باغ و گلزار ببينند و انواع بى حد و شمار صنع خداى متعال را در عالم خاك بدان حسن و زيب و زيور و نقش و نگار حيرت افزا تماشا كنند و از هر نقش به نقاش قدرت ازلى راه معرفت پويند) و لذات عاجل موقت دنيا را طلب كنند (زيرا لذات دنيوى عاجل حلال هم بر حيواه مردم و قوت جسم و قواى بدنى لازم است) و به كار ادراك لذات آخرت (كه مقصد اصلى و منزل ابدى است نيز) بپردازند

̶ كه خدا اصلاح حال مردم را به هر يك از اين كار دنيا و آخرت كاملا مربوط ساخته (و از بندگان كار دنيا و آخرت هر دو را خواسته است) ̶ و بندگان را در اين اعمال شب و روز امتحان مى كند تا نظر كند (يعنى تا پاداش اعمالشان را به نظر خود آنها آشكار كند) كه آنان در اوقات طاعت و عبادت و مقامات فرض و واجب تكاليف الهى چگونه فرمان بردارى مى كنند؟ و در مواقع و مراتب احكام خدا چه طريق از راه اطاعت و عصيان را خواهند رفت؟ (تا دريابند و معلومشان گردد در روز تبلى السرائر قيامت به اعمالشان از خدا چه كيفر و پاداش خواهند يافت) كه در روز جزا آنانكه بدكار و زشت كردار بودند به كيفر بد (و عذاب قهر) مجازات شوند و آنان كه نيكوكار و فرمانبردار بودند به پاداش نيكو (در بهشت ابد) نائل گردند

̶ پروردگارا پس ستايش مخصوص تست (و حمد و ثنايت بر خلق واجب است) كه گريبان صبحگاهان را شكافتى و ما را متمتع و بهره‌مند به نور (چراغ) روز گردانيدى و ما را در راه هاى طلب روزى و قوت و غذاى خود بصيرت دادى و از آفات عالم و حوادث ناگوار راهزن ما را حفظ كردى.

̶ اى خدا ما شب را صبح (و صبح را شب) كرديم و اشياء همه بالتمام مانند ما شب را روز كردند در حالى كه همه موجودات عالم از آسمان و زمين عالم و آنچه در هر يك از آسمان و زمين و انواع مخلوقات منتشر كرده اى از آرام و جنبنده آنها مقيم و شاخص آنها (شايد مراد از مقيم فرشتگان متوقف در آسمان به قيام و ركوع و سجود باشند كه هرگز به فرمان حق از آسمان به زمين فرود نيايند و شاخص فرشتگانى باشند كه به امر خدا نزول به زمين خواهند كرد) و آنچه در جو هوا بالا رفته و آنچه در زير زمين پنهان شده است

̶ همگى شب را صبح كرديم در حالتى كه تمام در قبضه ى قدرت كامله توايم و ملك و اقتدارت بر ما مسلط و محيط است و مشيت و خواستت بر جميع ما (و انديشه و عمل و خواست و اراده ما) شامل است و تمام تصرفات و تغييرات احوال ما به امر نافذ (تكوينى و فرمان نظام ربانى) خواهد بود و تقلب و تحولات ما همه به حسن تدبير تست (و به حكم قضاى مبرم تو)

̶ هيچ براى ما (مخلوق عاجز ناتوان) امر و اقتدارى (بر خود و غير خود) جز به قضا (و قدر) تو ابدا نخواهد بود و هيچگونه خير (و سعادت دنيوى و اخروى) به ما جز به عطاى تو نخواهد رسيد.

̶ اى خدا اين روز حادث نويست (يعنى امروز كه در آنيم تازه از دور زمان به ما رسيده است) و بر (افعال و كردار ما) شاهد و گواه حاضرى است (در حضور تو) اگر ما در اين روز نيكى كنيم به حمد و ستايش و تحسين ما از ما وداع مى كند (و ابدا ديگر تا قيامت او را نخواهيم ديد) و اگر در اين روز بدى و زشتكارى كنيم به مذمت و نكوهش ما از ما وداع خواهد كرد

̶ پروردگارا درود فرست بر محمد و آل محمد و در اين روز نو به ما توفيق ده كه به حسن عمل نيكو با اين روز مصاحبت كنيم و ما را از آن كه (با عمل زشت و كار) بد از او مفارقت كنيم محفوظ بدار كه در آن مرتكب جرم و جنايتى نشويم و به ورطه ى گناه صغيره و كبيره اى درنيفتيم

̶ و هم در اين روز به ما حسنات بزرگ (و اعمال خير با خلوص) عطا فرما و از تمام سيئات و زشتكاريها باز دار و اطراف ظرف اين روز را براى ما پرساز از ستايش و سپاسگزارى خود و پاداش نيك و ذخيره آخرت و فضل و احسان خويش (در اين عبارات دعاء حضرت مردم را ترغيب و تشويق مى كند كه قدر عمر را در يك روزتان هم بدانيد و به طاعت خدا پردازيد و از گناهان و عصيان حق دورى كنيد كه اين روز به سعادت ابد شما گواهى دهد نزد خدا و ذخيره دار بقا و زاد سفر آخرت در اين روز براى خود فراهم كنيد و وقت پر بهاى خود را به باطل نگذرانيد و قدر و قيمت وقت را بدانيد كه چون اين روز عمر شما رفت ديگر هرگز برنمى گردد و تنها عمل شما در اين روز مى ماند پس در آن به حسن عمل كوشيد رزقنا الله و اياكم.)

̶ پروردگارا درود فرست بر محمد و آل اطهارش و (ما را به ترك گناهان موفق بدار كه) مونه و زحمت فرشتگان كرام الكاتبين (نويسندگان اعمال ما) را كمتر و آسان تر سازى (زيرا آن فرشتگان در عمل خير ما شادند و در نوشتن گناهان و شرور ما در رنج و زحمتند) و صحيفه ى اعمال ما را از كار خير و ثواب پر گردان و ما را نزد فرشتگان (نويسنده اعمال) به واسطه كثرت گناهان خوار و ذليل مگردان.

̶ پروردگارا درود فرست بر محمد و آل پاكش و براى ما در هر ساعت از ساعات اين روز حظى از بندگيت (يا بهره اى از مقامات بندگان خاصت) نصيب گردان و از شكر و سپاسگزاريت بهره اى عطا فرما و گواهى صادق از فرشتگان (مقرب) خود قرار ده (كه در عالم ملكوت اعلى آن ملائكه مقرب گواه من در اطاعت حق باشند و مرا به عبادت و طاعت و شكرگزارى خدا ياد كنند)

̶ خدايا درود فرست بر محمد و آل پاكش و ما را (از شر شيطان انس و جن و حمله هاى او) از پيش رو هم از پشت سر و هم از سمت راست و چپ و از تمام جوانب ما را حفظ فرما و از معصيت خود نگهدار و به طاعت خويش هدايت كن در حالى كه بكار (عشق و) محبتت سرگرم باشيم (و از حب دنيا و عشق به ما سواى خدا بيزار شويم).

̶ خدايا درود فرست بر محمد و آل پاكش و در همين روز و همين شب و در تمام روز عمر براى بكار خير پرداختن و از كار شر دورى جستن ما را موفق بدار و به شكر و سپاسگزارى از نعمتهايت و پيروى سنن شرع و دورى و احتراز از بدعتها(ى اهل بدعت) توفيق ده و به كار امر به معروف و نهى از منكر و ترويج و حفظ آئين اسلام و محو بدعتهاى باطل (و آراء اهل ضلالت) و لغزشهاى آن مويد فرما و به نصرت دين حق (و اهل حق) و تعظيم و اكرام آن و به ارشاد و راهنمائى گمراهان و به معاونت و كمك به ناتوانان و يارى مظلومان توفيقى كرامت فرما (در اين عبارات دعا امام سجاد امت را به وظائف مهمشان آگاه مى سازد كه از خدا در دعا بخواهيم و در عمل بكوشيم و اين اعمال كه اساس دين و علل ابقاء آئين و عظمت شرع اسلام و ترويج آن است جدا انجام دهيم).

̶ پروردگارا درود فرست بر محمد و آل پاكش و اين روز را (كه اكنون در آن زنده ام) با ميمنت و با بركت ترين ايام معبود ما قرار ده و بهترين مصاحب و رفيق ما مقرر فرما (يعنى توفيق بهترين اعمال را در اين روز به ما عطا كن كه از تمام روزهاى حيوه ما مباركتر باشد كه روز مبارك و ميمون و عيد سعيد حقيقى روزى است كه انسان به نيكوترين كار موفق گردد و به طاعت خدا و احسان به بندگان حق توفيق يابد) و اين روز را بهترين اوقات ما كه در آن روز را مى گذرانيم بگردان

̶ و از خشنودترين بندگانى كه شب و روز بر آنان مى گذرد قرار داده و از شكرگزارترين خلقت بر نعمتهاى گوناگونى كه عطا كردى مقرر فرما و پايدار و ثابت ترين خلق ما را بر احكام (و حقايق و سنن) شرايع خود گردان و از آنچه نهى و تحذير فرمودى (و حرام گردانيدى) مرا دورترين كس (و موفق ترين كس بر ترك آن محرمات) بساز (خلاصه يعنى اى خدا ما را بر انجام طاعت و خيرات و اوامر شرع كه رضا و خشنودى تو و خير و سعادت ما در آن است بيش از همه كسى موفق بدار و از مناهى و محرمات و اعمال شر و گناه كه موجب خشم و غضب تو است و شقاوت و عذاب ما بيش از هر كس ما را دور گردان)

̶ پروردگارا من تو را شاهد و گواه مى گيرم و با آنكه گواهى تو كافى است باز همه آسمان و زمين و هر كس را در آنها مسكن داده اى از فرشتگان و ساير خلق خود در همين روز حاضر و اين ساعت از عمرم و همين شب و همين مكان كه اكنون قرار گرفته ام همه را بر توحيد و ايمان خويش گواه و شاهد خود مى گيرم كه من گواهى مى دهم بر آنكه همانا توئى خداى يكتائى كه جز تو در ملك وجود هيچ خدائى نيست و تنها تو آن سلطانى كه در همه ملك هستى به عدالت كامل بين خلق حكم مى كنى و با بندگانت كمال رافت و عطوفت است توئى پادشاه ملك عالم آفرينش و مهربان به تمام خلق

̶ و باز گواهى مى دهم كه حضرت محمد (ص) بنده خاص (و اخص الخاص) تو و رسول اكرم و بهترين خلق تست

̶ پروردگارا تو (بهترين) درود و رحمتى كه بر احدى از خلق مى فرستى (كاملتر) و بيشتر از همه بر آن بزرگوار فرست بر آن روح پاك از دعاى ما بهترين رحمتى كه بر بنده اى از بندگانت مى فرستى به آن حضرت عطا فرما و (در مقابل مراحم و احسانى كه از آن بزرگوار به ما امت شده است) از ما امت بر او بهترين و گرامى ترين پاداشى كه بهر پيغمبرى از امتش عطا مى كنى عنايت فرما

̶ كه توئى بسيار عطا بخش بزرگ و آمرزنده گناه بزرگ و توئى مهربان ترين مهربانان عالم پس درود فرست بر محمد (ص) و آل (ع) نكوكار پاك طينتش كه اخيار خلق و شرافتمندان عالمند. متن مورب

نیایش هفتم: هنگام رنج ‌و‌ آلام روزگار اين دعا را‌ براى حل مشكلات مى خواند (كه معروف شده به‌ دعاى يا‌ من‌ تحل...)ویرایش

اى خدائى كه‌ گره ناگواريهاى عالم به‌ او‌ گشايش مى يابد اى خدائى كه‌ سختيهاى جهان به‌ او‌ آسان مى گردد اى آنكه برون شدن از‌ غم ‌و‌ اندوه به‌ حقيقت شادى ‌و‌ خرمى از‌ او‌ درخواست مى شود

̶ مشكلات عالم پيش قدرتت رام گردند ‌و‌ اسباب وجود هر‌ چيز به‌ لطف ‌و‌ كرمت نظام يافته است قضا به‌ قدرت تو‌ جارى ‌و‌ هر‌ چيز عالم به‌ اراده تو‌ امضاء مى گردد

̶ پس هر‌ چه بخواهى به‌ مجرد خواست پيش از‌ فرمانت اطاعت كند ‌و‌ هر‌ چه بخواهى به‌ صرف اراده بدون نهيت منزجر گردد

̶ خلق ترا در‌ مهمات عالم مى خوانند ‌و‌ به‌ درگاه تو‌ در‌ پريشانيها تضرع ‌و‌ زارى مى كنند هيچ درد ‌و‌ رنج ‌و‌ پريشانى دفع نشود مگر آنكه تو‌ مندفع گردانى ‌و‌ تو‌ برطرف سازى

̶ و اى خدا گران حوادثى به‌ من‌ رسيده كه‌ مرا درهم شكسته ‌و‌ پريشان حال ساخته ‌و‌ مشكلاتى بر‌ من‌ وارد شده كه‌ مرا به‌ رنج ‌و‌ غم افكنده

̶ به قدرت تو‌ ‌آن امور بر‌ من‌ وارد آمده ‌و‌ به‌ اقتدار تو‌ بر‌ من‌ روآورده

̶ پس غمى كه‌ تو‌ آوردى كسى ديگر نتواند برد ‌و‌ مشكلى كه‌ تو‌ فرستى غير تو‌ نتواند زائل كرد درى كه‌ تو‌ بر‌ بندى ديگرى نتواند گشود ‌و‌ اگر بگشائى نتواند بست آنچه را‌ تو‌ مشكل كنى كسى آسان نتواند ساخت ‌و‌ آنكه را‌ تو‌ خوار سازى كسى يارى نتواند كرد.

̶ پس درود فرست اى خدا بر‌ محمد (ص) ‌و‌ آلش ‌و‌ بر‌ من‌ به‌ فضل ‌و‌ احسان در‌ وسعت ‌و‌ آسايش بگشا ‌و‌ به‌ قدرتت در‌ قلبم لشكر هم ‌و‌ غم را‌ در‌ هم شكن ‌و‌ به‌ من‌ در‌ آنچه شكايت از‌ ‌آن دارم حسن ظن ‌و‌ خوشبينى عطا فرما ‌و‌ شيرينى صنعت را‌ در‌ آنچه درخواست مى كنم به‌ من‌ بچشان ‌و‌ از‌ جانب خود به‌ من‌ رحمت ‌و‌ گشايش ‌و‌ خوشگوارى عنايت فرما ‌و‌ براى من‌ از‌ لطف خود از‌ هر‌ مشكلى راه خروجى الهام فرما

̶ و مرا از‌ كار ملازمت وظايف بندگيت ‌و‌ به‌ جاى آوردن سنن ‌و‌ احكامت به‌ هيچ كار مشغول مگردان

̶ اى خدا از‌ حوادثى كه‌ به‌ من‌ رسيده سينه ام تنگ ‌و‌ دلم پر از‌ هم ‌و‌ غم گرديده ‌و‌ تو‌ بر‌ دفع آنچه بدان مبتلا ‌و‌ به‌ ‌آن گرفتارم توانائى پس‌ تو‌ ‌آن (غم ‌و‌ دلتنگيم را) به‌ كرمت زايل گردان ‌و‌ هر‌ چند من‌ مستوجب اين لطف تو‌ نباشم اى صاحب عرش بزرگ اى صاحب نعمت با‌ كرامت پس‌ تو‌ قادرى اى مهربانترين مهربانان عالم دعايم را‌ اجابت فرما- اى پروردگار عالميان.

نیایش هشتم: در پناه بردن به‌ خدا از‌ هر‌ چه مكروه ‌و‌ ناپسند است ‌و‌ هر‌ چه اخلاق ‌و‌ كردار زشت است.ویرایش

پروردگارا همانا من‌ به‌ حضرتت پناه مى برم (و از‌ لطف ‌و‌ كرمت درخواست حفظ خود مى كنم) از‌ آنكه صفت زشت حرص ‌و‌ آز بر‌ دلم هيجان كند (و بر‌ من‌ مسلط شود ‌و‌ به‌ حب دنياى فانى ‌و‌ لذات حيوانى كشاند ‌و‌ از‌ ياد خدا غافلم گرداند ‌و‌ عاقبت اين خلق آز فاسد ‌و‌ حرص دنياى دنى ‌و‌ لذات جسمانى جانم را‌ آلوده گناه سازد ‌و‌ از‌ علم ‌و‌ ايمان كه‌ ‌آن سعادت ابد است دور مانم ‌و‌ عاقبت يوسف عزيز جانم در‌ چاه هلاك فروماند) ‌و‌ هم اى خدا به‌ تو‌ پناه مى برم از‌ تسلط قوه ‌ى‌ غضب ‌و‌ خشم (بر قوه ‌ى‌ عقل ‌و‌ ايمانم) كه‌ اين قوه غضب مرا به‌ قهر ‌و‌ غضب تو‌ گرفتار سازد ‌و‌ پناه مى برم از‌ كم صبرى (در امور دين ‌و‌ دنيا) ‌و‌ كمى قناعت بر‌ حلال (به زيادى حرص بر‌ شهوات ‌و‌ لذات دنيوى) ‌و‌ از‌ خلق سخت گيرى (بر امور عالم) ‌و‌ از‌ اصرار بر‌ شهوت نفس اماره ‌و‌ از‌ حميت جاهليت (كه غرور ‌و‌ كبر ‌و‌ نخوت است)

̶ و از‌ پيروى هواى نفس ‌و‌ از‌ مخالفت با‌ طريق هدايت ‌و‌ از‌ خواب (جهل و) غفلت ‌و‌ از‌ اتخاذ طريق تكلف (و راه نامستقيم) ‌و‌ از‌ مقدم داشتن باطل بر‌ حق (كه حق را‌ رها كنم ‌و‌ به‌ راه باطل قدم بردارم) ‌و‌ از‌ اصرار بر‌ معصيت ‌و‌ گناهان كه‌ از‌ گناهانم توبه ‌و‌ انابه به‌ درگاه خدا نكنم) ‌و‌ از‌ حقير ‌و‌ كوچك شمردن معصيت ‌و‌ بزرگ ‌و‌ بسيار شمردن طاعت خود

̶ و فخر ‌و‌ مباهات (از بسيارى مال ‌و‌ جاه دنيا يا) به‌ معاشرت ثروتمندان ‌و‌ از‌ حقير شمردن بينوايان (و فقراى اهل ايمان) از‌ تمام به‌ تو‌ پناه آرم. ̶ و هم اى خدا پناه مى برم به‌ تو‌ از‌ آنكه به‌ زيردستان خود ظلم ‌و‌ ستمكارى كنيم ‌و‌ شكر سرورى ‌و‌ حكم فرمائى را‌ (كه ترحم ‌و‌ عدل ‌و‌ احسان به‌ دوستان ‌و‌ زير دستانست) به‌ جا نياوريم

̶ يا آنكه ظالمى را‌ معاونت در‌ ظلم كرده ‌و‌ يا‌ مظلوم فرياد خواهى را‌ واگذاريم ‌و‌ به‌ فريادش نرسيم ‌و‌ پناه به‌ تو‌ مى بريم از‌ آنكه به‌ كارى پردازيم كه‌ حق ‌و‌ سزاوار ما‌ (و در‌ خور اهل ايمان ‌و‌ شايسته مقام انسانيت) نباشد يا‌ آنكه سخنى در‌ علمى كه‌ بدان دانا نيستيم (از خودخواهى به‌ دروغ) بگوئيم

̶ و نيز به‌ تو‌ پناه مى بريم از‌ آنكه در‌ دل بگيريم كه‌ با‌ كسى تغلب ‌و‌ مكر ‌و‌ دغل كنيم (و او‌ را‌ ارشاد نكنيم ‌و‌ فريب دهيم) ‌و‌ نيز به‌ تو‌ پناه مى بريم از‌ آنكه در‌ اعمال عجب (و غرور) خودبينى كنيم (و به‌ اعمال ناقابل خود بباليم ‌و‌ فخر ‌و‌ مباهات بر‌ خلق كنيم ‌و‌ خود را‌ بهتر از‌ ديگران پنداريم) يا‌ آنكه در‌ آمال ‌و‌ آرزوهاى (باطل دنياى دو‌ روزه) خويش عمرى دراز بمانيم (و هيچ كار خير براى آخرت انجام ندهيم تا‌ مرگ فرارسد)

̶ و باز به‌ تو‌ اى خدا پناه مى بريم از‌ زشتى باطن) ‌و‌ حسن ظاهر مردم فريب) ‌و‌ از‌ حقير ‌و‌ كوچك شمردن گناهان صغيره) ‌و‌ بى موالاتى در‌ ‌آن گناهان كه‌ خود گناه كبيره خواهد بود ‌و‌ از‌ مهلكات انسان است) ‌و‌ هم از‌ احاطه ‌و‌ استيلاى شيطان بر‌ ما‌ ‌و‌ هم از‌ آنكه فتنه ‌و‌ فساد روزگار به‌ ما‌ دست يابد ‌و‌ پناه مى بريم از‌ آنكه سلطان ‌و‌ پادشاه وقت به‌ ظلم ‌و‌ بيداد ‌و‌ خشم ‌و‌ غضب بر‌ ما‌ حكم راند.

̶ و به‌ تو‌ اى خدا پناه مى بريم از‌ آنكه به‌ اسراف مال (و عياشى در‌ دنيا) پردازيم ‌و‌ پناه مى بريم كه‌ فاقد مقدار كفاف شويم (و به‌ فقر ‌و‌ احتياج به‌ خلق مبتلا گرديم)

̶ و به‌ تو‌ پناه مى بريم اى خدا از‌ آنكه به‌ شماتت دشمن گرفتار شويم ‌و‌ از‌ ‌آن كه‌ محتاج به‌ امثال خود گرديم ‌و‌ از‌ آنكه در‌ معيشت سخت باشيم (و با‌ زندگانى تلخ ‌و‌ روزگارى به‌ سختى گذرانيم) در‌ حالى كه‌ مهيا (براى سفر مرگ ‌و‌ به‌ فكر زاد راه آخرت) نباشيم

̶ و به‌ تو‌ پناه مى بريم اى خدا از‌ حسرت ‌و‌ ندامت بزرگ (كه ‌آن سرمايه عمر از‌ دست رفتن در‌ غير معرفت ‌و‌ طاعت خدا ‌و‌ تحصيل رضا ‌و‌ رضوان الهى است) ‌و‌ از‌ مصيبت بزرگ (مرگ ‌و‌ غوغاى قيامت ‌و‌ هول محشر ‌و‌ بيم عذاب قهر الهى) ‌و‌ از‌ بدترين شقاوت ‌و‌ بدبختيها ‌و‌ از‌ منزلگاه بد هنگام رجوع (به عالم آخرت ‌و‌ بازگشت به‌ مواطن ابد) ‌و‌ از‌ محروم ماندن از‌ ثواب (و پاداش نيكوى اعمال) ‌و‌ ورود مصيبت قهر ‌و‌ عقاب حق (به واسطه عصيان ‌و‌ گناهان مهلك جان)

̶ پروردگارا درود ‌و‌ رحمت فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا از‌ هر‌ آنچه به‌ درگاهت پناه بردم از‌ همه اين امور به‌ رحمت ‌و‌ كرم نامنتهايت مرا ‌و‌ هم تمام مردان ‌و‌ زنان اهل ايمان را‌ پناه بخش اى مهربانترين مهربانان عالم.

نیایش نهم: در اظهار اشتياق به‌ طلب مغفرت ‌و‌ آمرزش از‌ خداى متعال عز سلطانه.ویرایش

پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ اطهارش ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ سوى توبه (از گناهان) كه‌ محبوب ‌و‌ پسنديده تست بازگردان ‌و‌ اصرار در‌ گناه ‌و‌ پافشارى در‌ عصيان را‌ كه‌ ناپسند تست از‌ ما‌ دور ساز

̶ اى خدا هنگامى كه‌ ما‌ در‌ مقابل دو‌ عيب ‌و‌ نقص به‌ ناچار واقع شويم يك عيب در‌ امر دين ‌و‌ يك عيب در‌ دنياى ما‌ تو‌ ‌آن نقص را‌ در‌ ‌آن امر (دنيا) كه‌ سريعتر به‌ سمت فنا مى شتابد واقع گردان ‌و‌ از‌ عيب ‌و‌ نقص در‌ دين (يعنى عصيان ‌و‌ گناهان) كه‌ طولانى تر است (و موجب عذاب طولانى محشر) ما‌ را‌ دور ساز ‌و‌ پشيمانى ده‌

̶ و هرگاه ما‌ همت گماريم بر‌ دو‌ كار كه‌ يكى ترا از‌ ما‌ خشنود گرداند ‌و‌ يكى تو‌ را‌ به‌ خشم ‌و‌ غضب آرد تو‌ (از كرمت) به‌ جانب ‌آن كار كه‌ تو‌ را‌ خشنود مى گرداند قلب ما‌ را‌ مايل ساز ‌و‌ در‌ عملى كه‌ موجب قهر ‌و‌ غضب تست قوت ما‌ را‌ (از لطف ‌و‌ كرم) ضعيف ‌و‌ ناتوان ساز

̶ و هيچگاه ما‌ را‌ به‌ اختيار نفس اماره وامگذار زيرا نفس اماره به‌ باطل ‌و‌ زشتى ‌و‌ گناه مى گرايد مگر توفيق ترك گناه عطا كنى (و نفس را‌ از‌ كار زشت بازدارى) كه‌ نفس حيوانى ما‌ را‌ جدا به‌ زشتى ‌و‌ بدكارى امر (و از‌ هر‌ كار نيكو نهى) مى كند جز آنكه رحمت (خاص ‌و‌ لطف خفى) تو‌ شامل حال ما‌ شود (و ما‌ را‌ از‌ مكر ‌و‌ حيله نفس اماره برهاند ‌و‌ از‌ بدكارى به‌ نيكوكارى كشاند)

̶ اى خدا توئى كه‌ اساس خلقت ما‌ را‌ از‌ چيز پست ضعيفى (مانند خاك تيره) بنياد كردى ‌و‌ بر‌ پايه سست ‌و‌ ناتوانى بنيان نهادى ‌و‌ از‌ آب ناچيز ‌و‌ حقير نطفه آفرينش ما‌ را‌ آغاز كردى پس‌ ما‌ را‌ هيچ قدرت ‌و‌ نيروئى جز به‌ حول ‌و‌ قوه ‌ى‌ تو‌ نيست ‌و‌ ابدا بر‌ امرى جز به‌ يارى تو‌ توانا نيستيم

̶ پس پروردگارا تو‌ ما‌ را‌ به‌ توفيق خاص خود مويد بدار (و به‌ طاعت ‌و‌ نيكوكارى برگمار) ‌و‌ (بر كار صواب ‌و‌ عمل صالح) قوت ‌و‌ پايدارى عطا فرما ‌و‌ چشم دل ما‌ را‌ (به عشق ‌و‌ محبت روشن ساز و) از‌ هر‌ چه خلاف محبت (و شوق لقاى) تست نابينا ساز ‌و‌ هيچ يك از‌ اعضاء ‌و‌ جوارح ما‌ را‌ مسلط بر‌ معصيت مگردان.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ تمام افكار ‌و‌ اميال دلها ‌و‌ حركات اعضاء ‌و‌ حتى چشم بهم زدن ما‌ را‌ همه را‌ در‌ موجبات ثواب (و لطف ‌و‌ رحمت) خود قرار ده‌ تا‌ آنجا كه‌ هيچ حسنه ‌و‌ ثوابى كه‌ به‌ ‌آن لايق پاداش (و لطف ‌و‌ احسان) تو‌ مى شويم از‌ ما‌ فوت نشود ‌و‌ هيچ زشتى ‌و‌ معصيتى كه‌ موجب قهر ‌و‌ عقاب تو‌ باشد بر‌ ما‌ باقى نماند.


نیایش دهم: در التجا ‌و‌ پناه بردن به‌ سوى خداى متعال عز سلطانه.ویرایش

پروردگارا تو‌ اگر خواستى كه‌ از‌ گناه ما‌ بگذرى ‌و‌ بيامرزى ‌آن مقتضاى فضل (و رحمت نامنتهاى) تست ‌و‌ اگر خواستى ما‌ را‌ عذاب كنى (و ما‌ را‌ به‌ كيفر اعمال زشت عقاب فرمائى) ‌آن به‌ مقتضاى عدل تو‌ (و استحقاق ماست)

̶ پس تو‌ به‌ حكم لطف ‌و‌ احسانت بر‌ ما‌ (كار را‌ به) عفو ‌و‌ كرمت سهل ‌و‌ آسان ساز ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ عذاب خود در‌ پناه گذشت ‌و‌ آمرزش خويش آور (و به‌ كرم ‌و‌ عفو ‌و‌ بخششت اعمال بد ما‌ را‌ محو ساز) كه‌ اى خدا ما‌ (با اين همه عصيان ‌و‌ اعمال زشت) بر‌ حكم عدالتت (بدون لطف ‌و‌ احسان تو) طاقت نداريم ‌و‌ احدى از‌ ما‌ بدون عفو ‌و‌ كرمت نجات (از قهر ‌و‌ عذابت) نخواهد يافت

̶ اى ذات غنى ‌و‌ بى نياز از‌ همه عالم (اى بى نيازترين بى نيازان عالم) (اى بى نيازى بخش بى نيازان جهان) ما‌ بندگان تو‌ (همه محتاج ‌و‌ فقيريم) اى خدا ما‌ بندگان توايم (كه همه با‌ فقر وفاقه ‌و‌ مسكنت) به‌ پيشگاه كرمت حاضر ‌و‌ من‌ به‌ درگاهت فقيرترين فقيرانم (و از‌ فقر ‌و‌ فنا به‌ رحمت واسع نامنتهايت چشم اميد گشوده ام) پس‌ تو‌ از‌ كرم بى حد ‌و‌ نهايتت اين شدت فقر ما‌ را‌ جبران كن ‌و‌ دست اميد ما‌ را‌ از‌ دامن لطف ‌و‌ احسانت به‌ منع احسان كوتاه مگردان تا‌ ما‌ فقرائى كه‌ از‌ تو‌ خير ‌و‌ سعادت مى طلبيم (و به‌ تو‌ چشم اميد داريم) از‌ كرم ‌و‌ رحمتت ممنوع گردانى ‌و‌ كسى كه‌ به‌ درگاهت دست طمع دراز كرده ‌و‌ عطائى مى طلبد او‌ را‌ محروم سازى (هرگز چنين نخواهى كرد ‌و‌ ابدا اين گمان به‌ تو‌ نمى بريم)

̶ كه (اگر تو‌ ما‌ را‌ محروم ‌و‌ ممنوع از‌ رحمتت فرمائى) در‌ اين صورت ما‌ بيچارگان از‌ درگاه احسانت به‌ كجا رويم. ̶ منزهى تو‌ پروردگارا ما‌ اين بندگان مضطر ‌و‌ بيچاره ايم كه‌ تو‌ بر‌ خود اجابت دعايشان را‌ لازم كردى ‌و‌ به‌ رفع آلام ‌و‌ كشف سوء اسقامشان وعده فرمودى (آنجا كه‌ در‌ كتاب عزيزت فرمودى «امن يجيب المضطر اذا دعاه ‌و‌ يكشف السوء»

̶ و اى خدا شبيه ترين ‌و‌ مناسبترين امور عالم به‌ مشيتت ‌و‌ اولى ‌و‌ اقدم امور به‌ حضرتت در‌ مقام عظمت ‌و‌ بزرگوارى ذات اقدست لطف ‌و‌ رحمت است در‌ حق آنانكه به‌ درگاهت از‌ تو‌ ترحم مى طلبند ‌و‌ فريادرسى كسانى كه‌ (از جور روزگار ‌و‌ اهل روزگار) تو‌ را‌ به‌ دادخواهى مى خوانند (يعنى تو‌ در‌ مقام عظمت ‌و‌ سلطنت بر‌ ملك وجود بر‌ ذات پاكت لازم كرده اى كه‌ هر‌ كس از‌ تو‌ استرحام كند ‌و‌ از‌ دل طلب لطف ‌و‌ رحمت كند بر‌ او‌ ترحم فرمائى ‌و‌ هر‌ مظلوم ‌و‌ بيچاره را‌ كه‌ به‌ درگاهت فريادخواهى كند به‌ فريادش رسى) پس‌ تو‌ اى خداى بر‌ ما‌ كه‌ به‌ درگاه كرمت به‌ تضرع ‌و‌ زارى آمده ايم ترحم فرما ‌و‌ ما‌ نيازمندان را‌ كه‌ به‌ پيشگاه حضرتت از‌ خود دست شسته ايم (و خودى خود را‌ فانى در‌ وجه باقى تو‌ نموده ايم) بى نيازى بخش

̶ پروردگارا شيطان كه‌ در‌ حال گناه ‌و‌ عصيان تو‌ از‌ او‌ پيروى مى كنيم بر‌ ما‌ سخت شماتت ‌و‌ نكوهش مى كند (كه ما‌ را‌ گمراه ‌و‌ بدكار نموده) پس‌ درود فرست بر‌ محمد (ص) ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ بعد از‌ آنكه ما‌ او‌ را‌ ترك كرديم ‌و‌ رو‌ به‌ تو‌ آورديم (و به‌ درگاه رحمتت به‌ توبه ‌و‌ زارى آمديم) شماتت ‌و‌ نكوهش شيطان را‌ از‌ ما‌ دور ساز ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ پيروى او‌ به‌ شوق ‌و‌ رغبت به‌ سوى حضرتت باز گردان اى مهربانترين مهربانان عالم.


نیایش یازدهم: در طلب حسن عاقبت ‌و‌ خير خاتمت .ویرایش

اى خدائى كه‌ ذكرش (در دلها) فخر ‌و‌ شرافت اهل ذكر است (زيرا هر‌ كه‌ به‌ ياد خداست ياد حق ظاهر ‌و‌ باطن او‌ را‌ مظهر جمال ‌و‌ كمال خود مى گرداند ‌و‌ دلش را‌ از‌ صفات نقص پاك ‌و‌ به‌ اوصاف كمال آراسته مى سازد ‌و‌ چنين شخص نزد همه با‌ فخر ‌و‌ شرافت ‌و‌ در‌ دو‌ عالم عزيز ‌و‌ سعادتمند است) ‌و‌ اى خدائى كه‌ شكر ‌و‌ سپاسش فوز ‌و‌ سعادت سپاسگزار ‌آن است ‌و‌ طاعت ‌و‌ بندگيش اهل طاعت را‌ (از هر‌ رنج ‌و‌ درد ‌و‌ غم ‌و‌ اندوه عالم) نجات بخش است اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ دلهاى ما‌ را‌ چنان به‌ ذكر خود (و به‌ ياد خويش سرگرم ساز) كه‌ از‌ فكر ‌و‌ ذكر ما‌ سوى الله فارغ گردد ‌و‌ زبان ما‌ را‌ ‌آن سان به‌ شكر ‌و‌ سپاس خود مشغول دار كه‌ ابدا به‌ شكر ديگرى نپردازد ‌و‌ اعضاء ‌و‌ جوارح ما‌ را‌ چنان مستغرق طاعت خود گردان كه‌ از‌ طاعت غير تو‌ باز ماند

̶ سپس اى خدا اگر بر‌ ما‌ (در دوران عمر ‌و‌ گردش سال ‌و‌ ماه) از‌ كارها زمان فراغتى تقدير فرمودى (كرم كن و) در‌ ‌آن فراغت ما‌ را‌ (از معصيت ‌و‌ به‌ طالت ‌و‌ شهوت رانى) سالم ‌و‌ محفوظ بدار كه‌ ابدا امور ناگوارى ‌و‌ رنج ‌و‌ ملالى (از بيكارى ‌و‌ فراغت) به‌ ما‌ نرسد (و حتى كار بيهوده ‌و‌ لهو ‌و‌ لغو ‌و‌ عبثى سر‌ نزند) تا‌ آنكه فرشتگان نويسنده اعمال زشت با‌ نامه خالى از‌ گناه از‌ ما‌ باز گردند ‌و‌ فرشتگان اعمال نيك با‌ دل مسرور ‌و‌ شاد مراجعت كنند چون از‌ ما‌ حسنات ‌و‌ اعمال خير نگاشته اند.

̶ و اى خدا هنگامى كه‌ ايام زندگى ما‌ به‌ پايان رسد ‌و‌ مدت عمر ما‌ سر‌ آيد ‌و‌ به‌ دعوتت كه‌ البته همه را‌ دعوت خواهى كرد (در پيشگاه حضرتت) ‌و‌ همه عالم از‌ اجابت ‌آن ناچارند ما‌ را‌ (در پيشگاهت) احضار كنى پس‌ درود فرست اى خدا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ در‌ ‌آن هنگام سخت (كرم فرما) ‌و‌ آخر عملى ‌و‌ خاتمه ‌ى‌ كارى كه‌ از‌ فرشتگان نويسنده ‌ى‌ اعمال در‌ نامه ‌ى‌ عمل ما‌ بشمار آورند توبه ‌ى‌ مقبول درگاهت قرار ده‌ ‌و‌ بعد از‌ ‌آن توبه مقبول ديگر ما‌ را‌ از‌ ارتكاب هر‌ گناه ‌و‌ اكتساب هر‌ معصيت نگاه دار

̶ و پرده اى كه‌ (در دنيا) روى اعمال زشت ما‌ انداخته اى از‌ مشاهده ‌ى‌ خلق روز ظهور اخبار (و اسرار ‌و‌ افكار ‌و‌ باطن اعمال) بندگان ‌آن پرده را‌ از‌ روى كار ما‌ برنينداز (و ما‌ را‌ در‌ ‌آن روز رسواى عالم مگردان)

̶ كه البته تو‌ در‌ حق آنانكه بدرگاهت دعا مى كنند بسى مهربان خدائى هستى ‌و‌ درباره آنانكه تو‌ را‌ به‌ حاجتهاى خود ندا مى كنند البته نداى آنها را‌ سريع اجابت خواهى كرد.


نیایش دوازدهم: در اعتراف به‌ گناهان ‌و‌ طلب توبه از‌ خداى متعال.ویرایش

پروردگارا مرا سه امر از‌ سئوال به‌ درگاهت منع مى كند ‌و‌ محجوب مى سازد ‌و‌ يك امر باز به‌ مسئلت ‌و‌ درخواست از‌ حضرتت دعوت مى كند ‌و‌ راغب مى گرداند

̶ آن سه چيز كه‌ محجوب ‌و‌ ممنوعم مى سازد يكى آنكه تو‌ (كه مولاى من‌ ‌و‌ آفريننده من‌ ‌و‌ ولى نعمت من‌ هستى) مرا به‌ طاعتت امر كردى ‌و‌ من‌ كندى نموده (و سهل شمردم) (به عصيان پرداختم) (و چنانكه بايد ‌و‌ شايد به‌ طاعت قيام نكردم) ديگر آنكه تو‌ از‌ معاصى ‌و‌ گناهان مرا نهى كردى ‌و‌ من‌ بر‌ انجام ‌آن معاصى شتابان رفتم ديگر آنكه نعمت (بى شمار) به‌ من‌ عطا فرمودى ‌و‌ من‌ در‌ شكر ‌آن تقصير ‌و‌ كوتاهى كردم (اين سه چيز مرا شرمنده مى كند كه‌ به‌ درگاه كرمت روآورم)

̶ اما ‌آن يك كه‌ مرا ترغيب ‌و‌ دعوت بر‌ مسئلت از‌ تو‌ (و عرض حاجت به‌ درگاه كرمت) مى كند تفضل ‌و‌ لطف ‌و‌ كرم تست بر‌ آنكه رو‌ به‌ درگاه تو‌ آرد (و دست نياز به‌ سوى حضرتت دراز كند) ‌و‌ با‌ حسن ظن (به كرم ‌و‌ احسان تو) به‌ درگاه رحمتت وارد مى شود چون هر‌ چه تو‌ احسان كنى همه صرف فضل ‌و‌ كرم است (اگر تو‌ درد دهى به‌ كه‌ ديگرى درمان- ‌و‌ گر تو‌ زخم دهى به‌ كه‌ ديگرى مرهم) (درودى گر نفرمائى به‌ دشنامى عزيزم كن- كه‌ گر تلخ است شيرين است از‌ ‌آن لب هر‌ چه فرمائى) ‌و‌ هر‌ نعمت كه‌ تو‌ منعم حقيقى بخشى نخستين نعمت است (نعمتى تازه ‌و‌ اول نعمت بى سابقه است)

̶ حالى من‌ اين بنده ام اى خداى من‌ كه‌ به‌ درگاه عزتت (و دربار سلطنتت) ايستاده ام به‌ حال تذلل ‌و‌ تسليم در‌ حالى كه‌ از‌ خود شرمگينم از‌ حضرتت درخواست (حاجت ‌و‌ نيازمنديهاى خويش) مى كنم با‌ حال عجز ‌و‌ فقر ‌و‌ سختى

̶ و مقر ‌و‌ معترفم كه‌ هنگام لطف ‌و‌ احسانت من‌ مطيع ‌و‌ تسليم فرمانت نشده ام مگر آنكه به‌ كلى از‌ عصيان ‌و‌ نافرمانيت دورى گزينم ‌و‌ در‌ همه احوال ‌و‌ تمام حالات از‌ تشكر ‌و‌ امتنان ‌و‌ سپاسگزارى حضرتت غفلت نكنم.

̶ بارى اى خداى من‌ آيا اقرار ‌و‌ اعتراف در‌ حضورت به‌ سوء اعمال ‌و‌ زشتى كردارم به‌ حالم سودمند است؟ (و قهر تو‌ را‌ به‌ لطف ‌و‌ سيئاتم را‌ به‌ حسنات مبدل مى كند) ‌و‌ مرا اين اقرار به‌ گناه ‌و‌ ارتكاب عصيان از‌ عذابت نجات مى دهد؟ يا‌ آنكه (اقرار سودى نبخشد ‌و‌ نجاتم از‌ قهر ندهد) بلكه در‌ اين مقام باز خشم ‌و‌ غضبت را‌ بر‌ من‌ (در اثر نافرمانى ‌و‌ عصيانت) لازم گردانيدى ‌و‌ در‌ وقتى كه‌ به‌ درگاهت دعا مى كنم باز بر‌ من‌ سخط ‌و‌ قهرت را‌ فرض ‌و‌ حتمى فرمودى

̶ پاك ‌و‌ منزهى. پروردگارا من‌ هرگز (با همه زشتى اعمال ‌و‌ كثرت گناهان بزرگ) از‌ لطف ‌و‌ رحمتت مايوس نخواهم بود در‌ صورتى كه‌ درهاى توبه ‌و‌ بازگشت به‌ درگاهت محققا به‌ روى من‌ باز است بلكه به‌ مقاله ‌ى‌ بنده اى خوار ‌و‌ ذليل سخن مى گويم كه‌ او‌ درباره نفس خود ظلم ‌و‌ ستم كرده ‌و‌ به‌ مقام احترام (و نواميس شرع) مولاى خود اهانت نموده

̶ (همه عمرش به‌ غفلت از‌ كف داده) تا‌ هنگامى كه‌ ديد كه‌ مدت عمرش منقضى گشته ‌و‌ دوران عمرش تا‌ انتهاء به‌ سر‌ رسيده است ‌و‌ اينك هيچ راه فرارى ‌و‌ مهرب ‌و‌ گريزگاهى از‌ ملاقات تو‌ (و از‌ محاسبه ‌و‌ قهر تو) ندارد تو‌ را‌ ناچار با‌ انابه ‌و‌ تضرع ‌و‌ زارى ملاقات مى كند (كه شايد از‌ ‌و‌ درگذرى ‌و‌ بر‌ او‌ ترحم فرمائى) ‌و‌ به‌ درگاه حضرتت با‌ توبه ‌ى‌ خالص بازمى گردد آنگاه با‌ قلبى پاك (از شائبه ريا ‌و‌ شك ‌و‌ ريب) ‌و‌ دلى پاكيزه (از توجه به‌ غير خدا) در‌ پيشگاه حضرتت قيام مى كند. ̶ و با‌ صداى ضعيف ‌و‌ آهسته (كه لازمه ‌ى‌ حال تضرع ‌و‌ زارى است) تو‌ را‌ به‌ دعا مى خواند

̶ در حالى كه‌ سر‌ (از خجلت) به‌ زير انداخته ‌و‌ پشت (به طاعت) خم كرده به‌ حال پريشان ‌و‌ سخت از‌ خوف ‌و‌ خشيتت پايش مى لرزد ‌و‌ رخسارش در‌ آب چشمان غرق است ‌و‌ به‌ نداى «يا ارحم الراحمين» تو‌ را‌ مى خواند (و به‌ درگاه كرمت مى نالد ‌و‌ عرض مى كند) اى مهربانترين مهربانان عالم ‌و‌ اى ترحم كننده تر از‌ هر‌ كس كه‌ (پريشان حالان) از‌ او‌ طلب لطف ‌و‌ رحمت كنند ‌و‌ اى با‌ عاطفه تر از‌ هر‌ كه‌ (گناهكاران) به‌ گردش درآيند ‌و‌ از‌ او‌ آمرزش طلبند ‌و‌ اى كسى كه‌ عفو ‌و‌ بخشش او‌ بيش از‌ قهر ‌و‌ انتقام اوست ‌و‌ اى كسى كه‌ رضا ‌و‌ خشنوديش فزونتر از‌ خشم ‌و‌ غضب اوست

̶ اى خدائى كه‌ خلق را‌ به‌ واسطه ‌ى‌ بخشش ‌و‌ آمرزش نيكو به‌ حمد ‌و‌ ثناى خود مشغول كرده ‌ى‌ اى خدائى كه‌ بندگانش را‌ به‌ قبول توبه ‌و‌ انابه عادت داده ‌ى‌ اى خدائى كه‌ فساد كارى بندگان را‌ به‌ توبه كردن اصلاح فرمائى ‌و‌ اى خدائى كه‌ به‌ اندك عملى از‌ بندگان راضى ‌و‌ خشنود است ‌و‌ طاعت اندك آنها را‌ به‌ فضل ‌و‌ كرم پاداش بسيار عطا كند ‌و‌ اى خدائى كه‌ براى بندگان اجابت دعا را‌ ضمانت كرده (كه در‌ كتاب خود فرموده ادعونى استجب لكم) ‌و‌ اى خدائى كه‌ به‌ بندگانش از‌ فضل ‌و‌ كرم خود وعده پاداش نيكو داده (كه ‌آن بهشت ابد ‌و‌ سعادت جاويد است)

̶ اى خدا من‌ معصيت كارتر از‌ بسيار كسان ديگر كه‌ همه را‌ بخشيدى نيستم ‌و‌ من‌ زشت ‌و‌ بد عمل تو‌ را‌ از‌ آنانكه از‌ گناهان عذر خواستند ‌و‌ تو‌ عذرشان پذيرفتى (و همه آنها را‌ آمرزيدى) نيستم ‌و‌ من‌ ستمكارتر از‌ آنانكه به‌ درگاهت توبه ‌و‌ انابه كردند به‌ آنها لطف ‌و‌ احسان كردى نيستم

̶ منهم در‌ همين مقام (و همين ساعت) حاضر به‌ سوى تو‌ بازگشته ‌و‌ به‌ درگاهت توبه مى كنم توبه كسى كه‌ از‌ عملش كه‌ با‌ افراط ‌و‌ تفريط رفته (و همه كارش قصور ‌و‌ تقصير بوده) سخت پشيمانست در‌ حالى كه‌ از‌ بار سنگينى گناهان كه‌ بر‌ او‌ جمع گرديده سخت هراسان ‌و‌ ترسانست ‌و‌ از‌ ورطه عصيانها كه‌ در‌ ‌آن افتاده سخت شرمنده است

̶ در صورتى كه‌ مى داند عفو ‌و‌ بخشش از‌ گناه بزرگ او‌ پيش (رحمت بى انتها ‌و‌ لطف ‌و‌ احسان بى حد) تو‌ بزرگ نيست ‌و‌ در‌ گذشتنت به‌ كرم ‌و‌ عفو از‌ معصيت بزرگ او‌ (كه نافرمانى خداى بزرگ است) نزد تو‌ آسان است ‌و‌ حلم ‌و‌ تحمل بار جنايتهاى فاحش (و زشتى بدكاريهاى موحش) او‌ بر‌ تو‌ بسى سهل ‌و‌ بى زحمت است (چون از‌ جنايات ‌و‌ اعمال قبيح بندگان بر‌ مقام قدس ‌و‌ عظمت ‌و‌ كبريائى تو‌ هيچ زيان نرسد بلكه ضررش اگر نبخشى بر‌ خود آنهاست) ‌و‌ باز مى دانم اى خدا كه‌ بهترين بندگان نزد تو‌ ‌آن است كه‌ بر‌ عبوديتت هيچ تكبر ‌و‌ خودبينى نكند (و در‌ مقام طاعتت با‌ كمال خضوع ‌و‌ تذلل ‌و‌ فقر ‌و‌ تملق آيد تا‌ از‌ ذلت ‌و‌ خوارى به‌ درگاهت عزت ابد در‌ دو‌ عالم يابد) ‌و‌ از‌ اصرار بر‌ گناه (و عزم بر‌ نافرمانيت) دورى گزيند ‌و‌ پيوسته از‌ جرم ‌و‌ گناه ملازم با‌ توبه ‌و‌ استغفار باشد (و از‌ هر‌ معصيت كه‌ از‌ او‌ سر‌ زند فورا نادم ‌و‌ پشيمان شود ‌و‌ از‌ خدا آمرزش طلبد چون با‌ پشيمانى معاصى از‌ كيفر اصرار بر‌ گناه تواند رست زيرا «التائب من‌ الذنب كمن لا‌ ذنب له» نادم حقيقى از‌ گناه مانند ‌آن كس است كه‌ گناه نكرده)

̶ پس اى خدا من‌ به‌ درگاهت از‌ تكبر ‌و‌ غرور بيزارم ‌و‌ از‌ اصرار بر‌ گناه به‌ تو‌ پناه مى برم ‌و‌ از‌ هر‌ آنچه تقصير ‌و‌ خطا كردم استغفار مى كنم (و از‌ درگاهت آمرزش ‌و‌ بخشش مى طلبم) ‌و‌ از‌ آنچه (از طاعاتت) بر‌ انجام ‌آن عاجز ‌و‌ ناتوانم از‌ تو‌ قوت ‌و‌ نصرت ‌و‌ يارى مى خواهم.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا بر‌ انجام طاعاتت آنچه را‌ بر‌ من‌ فرض ‌و‌ واجب كرده اى توفيق عطا فرما (كه انجام وظايف بندگى ما‌ موقوف به‌ لطف تست) ‌و‌ از‌ ‌آن گناهانى كه‌ از‌ تو‌ مستوجب عقوبتم مرا معاف ساز ‌و‌ از‌ آنچه اهل عصيان مى ترسند (كه ‌آن قهر ‌و‌ انتقام تست) (كرم كن و) مرا در‌ پناه خود آر كه‌ همانا تو‌ عفو ‌و‌ بخششت بى حسابست ‌و‌ هر‌ گناهكارى به‌ آمرزش ‌و‌ مغفرتت اميدوار تو‌ به‌ گذشت از‌ مجرمان معروفى (خلايق تو‌ را‌ به‌ صفت عفو ‌و‌ غفارى مى شناسند) اى خدا مرا مطلوبى جز تو‌ نيست (تنها تو‌ منتهاى آرزوى من‌ ‌و‌ مقصود ‌و‌ مطلوب حاجتم ‌و‌ غرض نهائى دعايم هستى) ‌و‌ گناهم را‌ آمرزنده اى جز تو‌ نيست حاشا كه‌ غير تو‌ كسى آمرزنده ‌ى‌ گناه تواند بود (زيرا گناه بخشيدن كار خداست ‌و‌ خدائى جز تو‌ نيست) (يا حاشا كه‌ تو‌ درياى عفو ‌و‌ رحمت گناه ما‌ را‌ نيامرزى)

̶ و من‌ از‌ هيچكس جز تو‌ نمى ترسم بر‌ (معاصى ‌و‌ مظالم) نفس خويش كه‌ همانا تو‌ اهل تقوى ‌و‌ اهل مغفرتى (يعنى گناهكاران از‌ تو‌ سزد كه‌ بترسند ‌و‌ به‌ آمرزش تو‌ اميدوار باشند) اى خدا درود بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ محمد (ص) فرست حاجت مرا برآور ‌و‌ مرا به‌ مقصد ‌و‌ مطلوبم (كه مقام رضاى تو‌ ‌و‌ شهود جمال تست) نائل ساز ‌و‌ از‌ سر‌ جرم ‌و‌ گناهم درگذر ‌و‌ ترس ‌و‌ هراسم را‌ به‌ ايمنى (و امان از‌ عذابت) مبدل گردان كه‌ همانا توئى كه‌ بر‌ هر‌ چه خواهى توانائى ‌و‌ اين (حاجتها كه‌ از‌ تو‌ به‌ دعا خواستم) بر‌ تو‌ سهل ‌و‌ آسان است (كه صلاح ما‌ همه موقوف يك عنايت تست) دعاهايم (به لطف ‌و‌ كرم) تو‌ اجابت فرما اى خداى سلطان عالم آفرينش.


نیایش سیزدهم: در طلب حاجتها از‌ درگاه خداى متعال.ویرایش

اى خدا اى ‌آن كه‌ در‌ حوائج خلق منتهاى هر‌ مطلوب ‌و‌ آرزوئى (و درگاه لطف ‌و‌ كرم تو‌ به‌ روى خلق عالم باز ‌و‌ براى همه ‌ى‌ محتاجان جهان فرازست)

̶ و اى خدائى كه‌ بندگان همگى بهر مطلب ‌و‌ مقصود نزد تو‌ نائل مى شوند.

̶ اى خدائى كه‌ نعمتهايش را‌ به‌ بها نتوان خريد

̶ و اى خدائى كه‌ عطاهايش به‌ منت آلايش نيابد

̶ و اى خدائى كه‌ تنها به‌ تو‌ از‌ همه ‌ى‌ عالم بى نياز توان شد ‌و‌ به‌ همه ‌ى‌ خلق از‌ تو‌ بى نياز نتوان شد

̶ و اى خدائى كه‌ همه ‌ى‌ بندگان راغب ‌و‌ مشتاق تواند ‌و‌ روى از‌ تو‌ به‌ غير نتوانند كرد

̶ اى آنكه گنجهاى او‌ هرگز نابود نشود (و هر‌ آنچه به‌ خلق عطا كنى ابدا از‌ ‌آن گنجهاى بى حد ‌و‌ نهايت كم نگردد)

̶ اى خدائى كه‌ حكمت كاملش را‌ در‌ نظم عالم هيچ سبب ‌و‌ علتى مبدل نسازد (و نظام اتم ‌و‌ اكمل ‌و‌ اشرف آفرينش را‌ هيچ وسيله دگرگون نتواند كرد)

̶ و اى خدائى كه‌ حوائج نيازمندان از‌ او‌ قطع نشود (و هميشه خلق در‌ وجود ‌و‌ لوازم وجود به‌ او‌ فقير ‌و‌ نيازمند است ‌و‌ حتى در‌ حال غنى هم سراپا محتاجيم)

̶ و اى خدائى كه‌ دعاى همه اهل عالم او‌ را‌ ملول نكند (و قضاى حوائج اهل دعا او‌ را‌ نيازارد بلكه هر‌ كه‌ از‌ بندگان به‌ درگاهش بيشتر دعا كند ‌و‌ افزون حاجت طلبد او‌ را‌ بيشتر دوست دارد)

̶ توئى كه‌ خود را‌ به‌ وصف غنى ‌و‌ بى نيازى از‌ خلق توصيف كردى (آنجا كه‌ فرمودى ‌و‌ الله الغنى) ‌و‌ استغناء ‌و‌ بى نيازى حقيقتا مخصوص تست (كه در‌ ذات ‌و‌ در‌ اوصاف ذاتى ‌و‌ در‌ فعل ‌و‌ قدرت ‌و‌ ايجاد ‌و‌ تمام شئون مستغنى از‌ عالمى)

̶ و خلق را‌ به‌ فقر ‌و‌ حاجت نسبت دادى (آنجا كه‌ فرمودى يا‌ ايها الناس انتم الفقراء الى الله) ‌و‌ حقيقتا خلق (در وجود ‌و‌ اوصاف ‌و‌ افعال همه فقير ‌و‌ محتاج تواند و) نيازمند به‌ ذات بى نياز تو‌

̶ پس هر‌ كس رفع حاجت خويش را‌ از‌ نزد تو‌ خداى غنى الذات طلبيد ‌و‌ برطرف شدن فقر ‌و‌ نياز خود را‌ به‌ درگاه ‌آن ذات بى نياز درخواست كند او‌ حاجتش را‌ از‌ مظان خود طلبيده ‌و‌ به‌ آنجا كه‌ حاجت بايد برند روى آورده است (كه منحصرا حاجتها نزد تو‌ روا ‌و‌ فقيرها از‌ جود ‌و‌ احسان تو‌ غنى مى گردند)

̶ و هر‌ كس روى حاجت به‌ احدى از‌ مخلوقت كند يا‌ جز تو‌ ديگرى را‌ سبب نجاح ‌و‌ فيروزى خود قرار دهد البته خويش را‌ معرض محرومى ‌و‌ هدف نوميدى ساخته ‌و‌ از‌ احسان تو‌ مستحق حرمانست.

̶ پروردگارا مرا به‌ درگاه تو‌ حاجتى است كه‌ من‌ خود بر‌ انجام ‌آن حاجت ناتوان ‌و‌ قاصرم ‌و‌ چاره اى بر‌ ‌آن نتوانم جست ‌و‌ در‌ ‌آن حاجت بيچاره ‌و‌ درمانده ام ‌و‌ نفس اماره (كافر كيش مشرك) من‌ براى ‌آن حاجت با‌ خيالات باطل از‌ درگاه تو‌ مرا به‌ درگاه مخلوقى كه‌ سر‌ تا‌ پا نيازمند ‌و‌ محتاج تست ترغيب ‌و‌ تشويق مى كرد ‌و‌ اين عمل (كه بنده خدا حاجتش را‌ نزد مخلوق عاجز محتاج برد از‌ لغزشهاى خطاكاران است ‌و‌ از‌ كردار بد گناهكاران

̶ اما من‌ چون لطف ‌و‌ كرمت متذكرم ساخت از‌ غفلت خود (و تسويلات نفس) به‌ هوش آمدم ‌و‌ توفيق ‌و‌ تاييد تو‌ مرا از‌ اين لغزش ‌و‌ خطاكارى نگهداشت به‌ درگاه تو‌ روآوردم

̶ و (با خود) گفتم پاك ‌و‌ منزه پروردگار من‌ (سبحان الله) چگونه بنده ‌ى‌ محتاجى درخواست حاجتش را‌ از‌ بنده محتاجى ديگر مى كند ‌و‌ گدائى عور چگونه از‌ گدائى عور مانند خود طلب حاجت مى كند (لذا به‌ تذكر ‌و‌ تاييد تو‌ ‌و‌ توفيق ‌و‌ لطف ‌و‌ كرمت)

̶ اى خدا مشتاقانه براى رفع حاجتم به‌ درگاه تو‌ آمدم ‌و‌ با‌ بار اميد بر‌ تو‌ (خداى غنى الذات كريم) وارد شدم در‌ حالى كه‌ به‌ تو‌ (و به‌ جود ‌و‌ احسان تو) وثوق كامل دارم

̶ و دانستم كه‌ درخواست حاجات بسيار من‌ نزد تو‌ ناچيز ‌و‌ اندك است (و در‌ مقابل درياى رحمت ‌و‌ لطف بى انتهاى تو‌ حاجتهاى خلق چيزى بشمار نيايد) ‌و‌ بزرگترين هبه ‌و‌ عطائى كه‌ من‌ از‌ تو‌ مى طلبم در‌ مقابل رحمت واسعه تو‌ (و بحر جود ‌و‌ احسان بى پايانت) حقير ‌و‌ ناقابل است ‌و‌ گنج كرم (بى حد ‌و‌ حساب) تو‌ از‌ درخواست هيچكس كم نگردد ‌و‌ دست عطا ‌و‌ جودت از‌ هر‌ دست بالاتر است (يعنى هر‌ كس چيزى به‌ كسى عطا كند از‌ دست تو‌ گرفته است ‌و‌ از‌ عطاى تو‌ بخشنده است ‌و‌ الا خلق گداى عور از‌ خود عطائى ندارد)

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ (كرم كن و) به‌ فضل ‌و‌ احسان خود بار بر‌ دوشم نه نه به‌ عدل ‌و‌ استحقاق اى خدا من‌ اول كس نيستم كه‌ به‌ درگاه كرمت به‌ قدم شوق ‌و‌ رغبت آمد ‌و‌ از‌ فضل به‌ او‌ عطا كردى در‌ صورتى كه‌ او‌ (به نافرمانى تو) مستحق منع عطاى تو‌ بود ‌و‌ من‌ اول سائلى نيستم كه‌ از‌ تو‌ درخواست كرد ‌و‌ تو‌ در‌ حقش فضل ‌و‌ كرم نمودى در‌ صورتى كه‌ او‌ مستوجب حرمان بود (و لايق احسان نبود)

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ دعاى مرا (از كرم) اجابت فرما ‌و‌ به‌ نداى من‌ (از لطف) توجه فرما ‌و‌ به‌ تضرع ‌و‌ زاريم ترحم كن ‌و‌ صداى دعاى مرا (كه مى شنوى از‌ كرم) اجابت فرما

̶ و اميدم را‌ از‌ فضل ‌و‌ كرمت نااميد مگردان ‌و‌ توسل مرا ‌و‌ سبب ‌و‌ رابطه ام را‌ از‌ عنايتت قطع مكن ‌و‌ مرا در‌ اين حاجت كه‌ روى به‌ درگاهت آوردم ‌و‌ ساير حاجتهايم رويم به‌ غير خود مگردان (و حاجاتم را‌ تو‌ خود برآورده ‌و‌ رويم را‌ به‌ ماسواى خود متوجه مساز كه‌ هر‌ كس در‌ حاجتها رو‌ به‌ تو‌ آورد آبرو يابد ‌و‌ اگر به‌ غير تو‌ توجه كند بى آبرو شود)

̶ و مرا از‌ درگاه رحمتت با‌ ظفر ‌و‌ فيروزى به‌ مطالب ‌و‌ برآوردن حاجت ‌و‌ نيل به‌ مقاصد منصور ‌و‌ موفق بدار پيش از‌ آنكه از‌ اين موقف حاضر (كه به‌ درگاهت دعا مى كنم) بازگردم مشكلات كارم آسان گردان ‌و‌ حسن تقدير خود را‌ در‌ جميع امورم مقدر فرما (يعنى مقدرات خوش ‌و‌ سرنوشت حسن عاقبت ‌و‌ سعادت ابد بر‌ من‌ در‌ قضا ‌و‌ قدر خويش مقدر گردان)

̶ و بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست درود ‌و‌ رحمتى دائم ‌و‌ روز افزون كه‌ هرگز انقطاع نپذيرد ‌و‌ طول مدتش به‌ انتها نرسد (بلكه درود ‌و‌ رحمتت را‌ بر‌ ‌آن حضرت ‌و‌ آل‌ اطهارش ازلى ‌و‌ ابدى ‌و‌ سرمدى قرار ده) ‌و‌ اين دعا را‌ (يعنى صلواه بر‌ پيغمبر ‌و‌ آلش را‌ يا‌ تمام اين دعا را) براى فيروزى ‌و‌ ظفر به‌ مقاصدم وسيله ‌و‌ سبب گردان كه‌ همانا تو‌ رحمتت واسع (و كرمت بى نهايت) است

̶ و از‌ حاجتهاى من‌ اى خدا كذا ‌و‌ كذاست (اينجا حاجات را‌ يك يك ذكر كنيد پس‌ به‌ سجده رويد ‌و‌ در‌ سجده بگوئيد) اى خدا فضل ‌و‌ كرم تو‌ مرا با‌ تو‌ مانوس مى سازد ‌و‌ احسانت مرا به‌ سوى درگاه تو‌ رهبرى مى كند پس‌ بارالها از‌ تو‌ درخواست مى كنم به‌ مقام محمد (ص) ‌و‌ آلش كه‌ درود ‌و‌ رحمتهايت بر‌ ‌آن ارواح پاك الهى باد به‌ حق ‌آن بزرگواران كه‌ مرا نااميد از‌ درگاه خود باز مگردان كه‌ توئى پذيرنده دعاى بندگان ‌و‌ نزديك با‌ خلقان ‌و‌ نگهبان تمام موجودات عالم امكان.


نیایش چهاردهم: چون از‌ ظالمان عالم ستمى به‌ وى مى رسيد يا‌ از‌ آنان ناپسندى مى ديد به‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز ‌و‌ شكايت مى كرد.ویرایش

اى خدائى كه‌ سرگذشت حال پريشان ستمديدگان (زير سرپنجه ظلم ‌و‌ بيداد ستمگران) بر‌ تو‌ پنهان نيست

̶ و اى خدائى كه‌ داستان آنها (و آه ‌و‌ ناله ‌آن بيچارگان) به‌ شهادت گواهان نزد تو‌ نيازمند نيست

̶ و اى خدائى كه‌ يارى او‌ (و داد رسيش) به‌ مظلومان نزديك است (و زود به‌ فريادشان مى رسد)

̶ و اى خدائى كه‌ ظالمان را‌ هرگز يارى نمى كند (و نصرت ‌و‌ رحمتش از‌ آنها دور است)

̶ تو اى خداى من‌ بر‌ ستمها ‌و‌ هتك حرمتهائى كه‌ از‌ فلان ظالم ‌و‌ فلان ستمگر به‌ من‌ رسيده كاملا آگاهى با‌ آنكه تو‌ امت را‌ از‌ ظلم با‌ اهل بيت رسول منع شديد ‌و‌ نهى اكيد فرمودى آنان از‌ روى سركشى ‌و‌ طغيان در‌ نعمتت ‌و‌ غرور ‌و‌ غفلت (از منع ‌و‌ انتقامت) ستمها كردند

̶ پروردگارا پس‌ تو‌ بر‌ محمد ‌و‌ آلش درود فرست ‌و‌ ظالم بدكيش ‌و‌ دشمن بدخواه مرا از‌ ظلم ‌و‌ بيداد بر‌ من‌ به‌ قدرت ‌و‌ نيروى قاهرت باز دار ‌و‌ به‌ روى من‌ تيغ ستمش را‌ كند (و بازوى قهرش را‌ ناتوان) ساز ‌و‌ او‌ را‌ به‌ امور مربوط به‌ خودش مشغول دار ‌و‌ از‌ نيت سوء يا‌ از‌ عداوت با‌ من‌ عاجز ‌و‌ ناتوان گردان

̶ پروردگارا ‌و‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ظلم در‌ حق مرا براى ‌آن ظالم روا ‌و‌ ميسر مگردان بلكه يارى ‌و‌ اعانت مرا بر‌ او‌ در‌ نظرش نيكو ساز ‌و‌ مرا از‌ آنگونه افعال زشت ظالمانه او‌ معصوم ‌و‌ محفوظ دار (يعنى مرا از‌ ظلم ‌و‌ ستم به‌ خلق منزه دار)

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا بر‌ ‌آن دشمن يارى فرما چنانكه (هميشه بر‌ او‌ غالب ‌و‌ منصور باشم و) هم اكنون يارى تو‌ درد درونى كينه ‌و‌ غضبم را‌ شفا بخشد ‌و‌ خشمم را‌ كاملا فرو نشاند

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ اطهارش ‌و‌ در‌ عوض ظلم ‌و‌ جورى كه‌ ‌آن دشمن با‌ من‌ كند تو‌ عفو ‌و‌ بخششت را‌ شامل حالم گردان ‌و‌ در‌ مقابل اذيت ‌و‌ بديهايش تو‌ رحمت ‌و‌ لطفت را‌ عطا فرما (تا از‌ رنج ‌و‌ غم ‌و‌ آزار دشمن به‌ لطف ‌و‌ كرم ‌و‌ احسان تو‌ عوض ‌و‌ بدل يابم ‌و‌ شاد خاطر باشم) زيرا هر‌ مكروه ‌و‌ رنج ‌و‌ المى در‌ عالم (اگر لطف تو‌ شامل حال ما‌ باشد) دون خشم ‌و‌ قهرت ‌آن رنج ‌و‌ ستم بسى بى قدر ‌و‌ ناچيز ‌و‌ تحملش سهل ‌و‌ آسانست ‌و‌ هر‌ بلا ‌و‌ مصيبتى جز قهر ‌و‌ غضب تو‌ وجود ‌و‌ عدمش يكسانست (يعنى اگر ما‌ را‌ لطفت شامل ‌و‌ از‌ قهرت ايمنى حاصل باشد همه سختيها ‌و‌ بلا ‌و‌ مصيبتها بر‌ ما‌ وجود ‌و‌ عدمش يكسان است تنها تو‌ با‌ ما‌ لطف كن ‌و‌ قهر مكن كه‌ لطف ‌و‌ قهر خلق هر‌ دو‌ يكى است)

̶ پروردگارا پس‌ چنانكه ظلم كشيدن را‌ مكروه ‌و‌ ناپسند ما‌ گردانيدى ما‌ را‌ هم از‌ ظلم ‌و‌ ستم به‌ خلق حفظ كن (كه هرگز قصد ظلم ‌و‌ آزار كس نكنيم).

̶ خدايا من‌ به‌ جز تو‌ به‌ هيچكس از‌ حالم شكايت نمى كنم ‌و‌ از‌ هيچ حاكمى غير تو‌ ( در‌ دفع ظلم از‌ خود) يارى نمى طلبم حاشا كه‌ با‌ وجود تو‌ (خداى مهربان با‌ لطف ‌و‌ عدل ‌و‌ احسان ‌و‌ با‌ قدرت كامل ‌و‌ علم به‌ حال بندگان) رو‌ به‌ غير تو‌ آرم (و از‌ غير تو‌ يارى خواهم) پس‌ تو‌ اى پروردگار من‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ دعاى مرا از‌ كرم به‌ مقام اجابت رسان ‌و‌ شكوه ام را‌ (از جور ظالم) به‌ رفع ‌آن مقرون ساز (و غم ‌و‌ رنجم را‌ از‌ ظلم او‌ برطرف گردان ‌و‌ به‌ شادى مبدل ساز)

̶ اى خداى من‌ ‌و‌ مرا مبتلا به‌ ياس ‌و‌ نااميدى از‌ كيفر ‌آن ظالم ‌و‌ انتقام ‌و‌ دادخواهى خود از‌ او‌ مگردان ‌و‌ ‌آن ظالم را‌ هم مبتلا به‌ ايمنى از‌ كيفر خود مساز تا‌ بر‌ ظلم ‌و‌ ستم مصر ‌و‌ متجرى بر‌ من‌ شود (يعنى اى خدا كيفر ‌آن ظالم را‌ ‌آن قدر به‌ تاخير مى نداز كه‌ من‌ از‌ انتقامت از‌ او‌ در‌ دنيا در‌ ايام حياتم نااميد شوم ‌و‌ او‌ هم از‌ كيفر ‌و‌ انتقام تو‌ ايمن گردد ‌و‌ بر‌ ظلم ‌و‌ جور من‌ ادامه دهد ‌و‌ من‌ از‌ صبر ‌و‌ تحمل ‌آن ناتوان شوم بلكه زودتر از‌ او‌ انتقام بكش تا‌ مرا از‌ رفع ظلم او‌ شاد سازى ‌و‌ او‌ را‌ توبه دهى ‌و‌ از‌ عصيان ‌و‌ ظلم بر‌ من‌ برهانى ‌و‌ موفق به‌ ترك ظلم گردانى) ‌و‌ به‌ ‌آن بيدادگر به‌ زودى كيفر ظلمى كه‌ وعده به‌ ظالمان دادى به‌ او‌ بفهمان (تا به‌ ‌آن كيفر متنبه شود ‌و‌ از‌ ظلم ‌و‌ ستم پشيمان گردد) ‌و‌ بر‌ من‌ هم (كرم كن و) وعده اى كه‌ براى اجابت دعاى مظلومان مضطر داده اى ‌آن وعده را‌ انجاز فرما.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا موفق بدار كه‌ آنچه در‌ قضا (و قدر) خود از‌ سود ‌و‌ زيان بر‌ من‌ مقدر فرموده اى (به جان ‌و‌ دل) بپذيرم ‌و‌ به‌ هر‌ چه تو‌ از‌ نفع ‌و‌ ضرر (كه هر‌ دو‌ خير ‌و‌ صلاح من‌ است) بر‌ من‌ حكم ‌و‌ تقدير كردى مرا به‌ ‌آن راضى ‌و‌ خشنود ساز (يعنى خدايا هر‌ چه در‌ عالم تقدير بر‌ من‌ مقدر فرموده اى چه در‌ ظاهر نفع ‌و‌ سود من‌ باشد يا‌ زيان ‌و‌ ضرر به‌ حقيقت هر‌ دو‌ خير ‌و‌ حكمت ‌و‌ مصلحت است مرا در‌ ‌آن تقدير مقام رضا ‌و‌ تسليم عطا كن ‌و‌ از‌ چون ‌و‌ چرا منزه فرما كه‌ عاليتر از‌ مقام رضا ‌و‌ تسليم در‌ پيشگاه حضرتت مقامى نيست) ‌و‌ مرا به‌ طريقه ‌ى‌ نيكوتر ‌و‌ محكم اساس ترين آئين (كه طريقه رسول ختمى مرتبت است) هدايت فرما ‌و‌ به‌ كارى مشغولم بدار كه‌ ‌آن كار سالم ‌و‌ صالحترين كار (براى دنيا ‌و‌ آخرت من) است.

̶ و باز پروردگارا اگر خير ‌و‌ صلاح حال من‌ (بنده ضعيف) نزد تو‌ (مولاى كريم) ‌آن است كه‌ دادخواهى من‌ مظلوم را‌ از‌ ‌آن دشمن ظالم به‌ تاخير افكنى ‌و‌ انتقام ‌آن بيدادگر را‌ به‌ روز (قيامت) كه‌ روز فصل خصومتهاى جميع خلايق است موكول سازى پس‌ درود بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش فرست ‌و‌ مرا (در مقابل ظلم ‌آن دشمن) نيت ‌و‌ عزم صادق ‌و‌ صبر دائم (و موفق و) مويد گردان

̶ و مرا (به كرمت) از‌ ميل ‌و‌ رغبت به‌ اعمال زشت (و شر ‌و‌ فساد ‌و‌ تبه كارى شهوت ‌و‌ غضب) ‌و‌ از‌ جزع ‌و‌ بى صبرى مردم حريص (دنيا) در‌ پناه خود محفوظ دار ‌و‌ اجر ‌و‌ ثوابى كه‌ تو‌ براى من‌ (در مقابل صبر بر‌ ظلم دشمن) ذخيره عالم آخرتم فرموده اى ‌و‌ آنچه از‌ كيفر ‌و‌ عقابت براى ‌آن ظالم مهيا ساخته اى همه را‌ دايم عينا در‌ خاطرم متمثل ساز (تا تحمل ‌آن ظلم بر‌ من‌ آسان شود) ‌و‌ اين تذكر (ثواب مظلوم ‌و‌ عقاب ظالم) را‌ سبب گردان كه‌ من‌ قانع ‌و‌ راضى باشم به‌ آنچه (در عالم تقديرت) بر‌ من‌ مقدر فرموده اى ‌و‌ وثوق ‌و‌ اطمينان خاطر يابم به‌ (خير ‌و‌ صلاح بودن) آنچه بر‌ من‌ اختيار كرده اى.


نیایش پانزدهم: هنگام مرض ‌و‌ يا‌ در‌ حال غم ‌و‌ اندوه يا‌ مصيبت ‌و‌ رنج به‌ اين دعا با‌ خداى خود راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

اى خدا تو‌ را‌ حمد ‌و‌ ستايش مى كنم (و شكر ‌و‌ سپاس مى گويم) بر‌ اين نعمت سلامتى بدن كه‌ دائم بر‌ اين نعمت عمر مى گذرانم (و به‌ گوناگون اعمال خير ‌و‌ امور زندگى مى پردازم) ‌و‌ باز تو‌ را‌ ستايش ‌و‌ سپاس مى گويم بر‌ اين (نعمت) كه‌ در‌ جسمم علت ‌و‌ مرض احداث فرمودى (تا در‌ حال مرض از‌ كار ‌و‌ امور زندگى ممنوع شده ‌و‌ به‌ درگاه تو‌ به‌ ناله ‌و‌ دعا روى آورم ‌و‌ به‌ ذكر تو‌ ‌و‌ درخواست سلامتى از‌ تو‌ پردازم ‌و‌ به‌ اجر ‌و‌ ثواب تو‌ در‌ اثر صبر بر‌ درد ‌و‌ رنج نائل شوم ‌و‌ من‌ بر‌ اين هر‌ دو‌ حال تو‌ را‌ حمد ‌و‌ شكر مى گويم)

̶ و نمى دانم اى خداى من‌ كه‌ كدام يك از‌ اين دو‌ حال (صحت ‌و‌ مرض نعمتش بزرگتر و) به‌ شكر تو‌ سزاوارتر است ‌و‌ در‌ كدام يك از‌ اين دو‌ وقت (سلامت ‌و‌ بيمارى) حمد ‌و‌ ثناى تو‌ اولى است

̶ آيا اوقات صحت ‌و‌ سلامتى كه‌ در‌ ‌آن حال از‌ نعمتهاى نيكو ‌و‌ (طعام ‌و‌ شراب لذيذ) به‌ گوارائى رزق ‌و‌ روزيم فرمودى ‌و‌ به‌ ‌آن نعمتهايت براى دريافتن فضل ‌و‌ كرم ‌و‌ رضا ‌و‌ خشنودى خود مرا نشاط خاطر بخشيدى ‌و‌ هم با‌ ‌آن نعمتها مرا قوت ‌و‌ نيرو دادى تا‌ بر‌ طاعتت (و معرفت ‌و‌ عمل صالح ‌و‌ خدمتت) موفق گرديدم (آن اوقات به‌ شكر ‌و‌ سپاس حضرتت سزاوارتر است)

̶ يا اوقات مرض ‌و‌ بيمارى كه‌ به‌ واسطه ‌آن بيمارى مرا از‌ آلايش ‌و‌ كدورت گناهان پاك ‌و‌ پاكيزه گردانيدى (چنانكه امام صادق فرمود مومن چون شبى تب كند گناه قبل ‌و‌ بعد ‌آن همه محو مى گردد) (كه ‌آن درد ‌و‌ الم خود نعمتهائى بود كه‌ بر‌ من‌ تحفه فرستادى ‌و‌ مرا به‌ ‌آن تحفه ‌و‌ هديه گرامى داشتى) تا‌ بار گناهان سنگين مرا سبك بر‌ دوش من‌ سازى ‌و‌ روح قدسى مرا از‌ فرورفتن در‌ منجلاب معاصى (و شهوات حيوانى) پاك ‌و‌ مهذب گردانى ‌و‌ نيز براى توبه ‌و‌ انابه به‌ درگاه كرمت متنبه ‌و‌ متذكرم فرمائى (تا به‌ توبه به‌ درگاهت بازگردم) ‌و‌ بالنتيجه گناهانم به‌ نعمت ‌و‌ احسان قديمت محو ‌و‌ نابود (و بخشيده ‌و‌ آمرزيده) شود

̶ و در‌ خلال ايام بيمارى دو‌ ملك نويسنده اعمال بر‌ من‌ در‌ نامه عملم حسناتى بزرگ بنويسند كه‌ نه در‌ قلب من‌ خطور كرده ‌و‌ نه ذكرى به‌ زبان ‌و‌ نه عملى به‌ جوارح ‌و‌ اركان از‌ من‌ صادر شده بلكه به‌ صرف كرم ‌و‌ فضل ‌و‌ احسان ‌و‌ لطف بى انتهاى تو‌ (آن ثوابها در‌ نامه عملم نويسند)

̶ پس پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ هر‌ چه را‌ مشيت ‌و‌ رضاى تو‌ بر‌ من‌ مى فرستد ‌آن را‌ محبوب من‌ بگردان (و در‌ هر‌ حال مرا راضى به‌ رضاى خود ساز) ‌و‌ آنچه (از مشكلات به‌ قضا ‌و‌ قدرت) بر‌ من‌ وارد كردى ‌آن مشكل را‌ هم به‌ كرم آسان گردان ‌و‌ مرا از‌ آلايش پليدى گناهان در‌ گذشته ام پاك ‌و‌ پاكيزه فرما ‌و‌ شرور ‌و‌ بدكاريهاى پيشينه ام همه را‌ از‌ كرم محو ساز ‌و‌ باز بر‌ من‌ حلاوت ‌و‌ لذت تندرستى ‌و‌ سلامت را‌ عطا فرما ‌و‌ آسايش صحت ‌و‌ عافيت را‌ به‌ من‌ به‌ چشان ‌و‌ تنم كه‌ از‌ حال مرض به‌ صحت درآيد (جانم را) به‌ سوى عفو ‌و‌ بخشش خود آور ‌و‌ از‌ لغزشگاه معاصى به‌ آمرزش ‌و‌ مغفرتت متحول ساز ‌و‌ از‌ غم ‌و‌ اندوهم به‌ عالم راحتى (به ياد) حضرتت خلاصى بخش ‌و‌ از‌ اين شدت ‌و‌ سختى به‌ گشايش حال ‌و‌ فرج لطفت به‌ ساحل سلامتم برسان

̶ اى خداى من‌ كه‌ همانا توئى خداى با‌ فضل ‌و‌ كرم بى پايان ‌و‌ احسان ‌و‌ عطاى بی انتها وكريم ‌و‌ بخشنده بى عوض ‌و‌ غرض بزرگوار با‌ عزت ‌و‌ جلال.

نیایش شانزدهم: هنگامى كه‌ ‌آن بزرگوار از‌ خداى متعال درخواست گذشت از‌ خطاها يا‌ تضرع ‌و‌ زارى در‌ طلب عفو ‌و‌ بخشش از‌ عيب ‌و‌ نواقص خويش مى كرد.ویرایش

اى خدا اى آنكه گناهكاران از‌ رحمت او‌ فريادرس مى طلبند

̶ و اى آنكه بندگان مضطر درمانده به‌ ياد احسان او‌ فرياد ‌و‌ زارى مى كنند

̶ و اى آنكه بندگان خطا پيشه از‌ ترس او‌ با‌ آه ‌و‌ ناله مى گريند

̶ اى خدائى كه‌ دلهاى متوحش سرگردان به‌ تو‌ انس مى گيرد ‌و‌ نزديك مى شود ‌و‌ اى گشايش بخش دلهاى پر غم ‌و‌ اندوه ‌و‌ اى پناه بخش هر‌ ناكام بى كس ‌و‌ بى پناه ‌و‌ اى يار ‌و‌ ياور هر‌ كه‌ محتاج ‌و‌ محروم رانده از‌ درها (و درمانده فقر ‌و‌ بيچارگى) است

̶ توئى كه‌ به‌ وسعت بى نهايت علم ‌و‌ رحمت بر‌ تمام موجودات احاطه كامل دارى

̶ و توئى كه‌ بر‌ هر‌ مخلوقى در‌ نعم بى پايانت سهمى مقرر فرمودى

̶ توئى كه‌ عفو ‌و‌ بخشايشت بلند مرتبه تر (و بسى وسيعتر) از‌ عقاب ‌و‌ انتقام تست

̶ توئى كه‌ لطف ‌و‌ رحمت واسعت پيشاپيش قهر ‌و‌ غضب مى رود (و هميشه بر‌ تمام خلق ‌آن لطف ‌و‌ رحمت بى نهايتت بر‌ قهرت سبقت خواهد گرفت)

̶ توئى آنكه جود ‌و‌ عطايت از‌ منعت افزون است (بلكه منع تو‌ نيز عطا ‌و‌ رحمت است)

̶ توئى كه‌ خلائق همه را‌ (از رحمت واسعه خود وسعت عطا كردى ‌و‌ به‌ تمام خلق عالم حظ ‌و‌ بهره كامل بخشيدى)

̶ توئى كه‌ از‌ عطا ‌و‌ بخشش خود به‌ خلق پاداش ‌و‌ عوض نمى خواهى (و اگر به‌ شكر ‌آن عطا امر فرمودى ‌آن شكر هم نعمت ديگرى است بر‌ خلق، نه آنكه پاداش نعمتت خواهد بود)

̶ توئى كه‌ در‌ عقاب ‌و‌ كيفر معصيت كاران كاملا (عدل كرده) ‌و‌ ابدا افراط ‌و‌ تجاوز (از عدل ‌و‌ احسان) نخواهى كرد.

̶ و من‌ اى خدا بنده (ضعيف درمانده) توام كه‌ مرا امر فرمودى (براى انجام حوائج ‌و‌ رفع مشكلات) به‌ درگاهت دعا كنم من‌ هم امرت را‌ اطاعت كردم ‌و‌ لبيك ‌و‌ سعديك گويان پروردگارا به‌ حضور حضرتت (به خاك ذلت ‌و‌ عبوديت) افتاده ام

̶ منم كه‌ بار خطا ‌و‌ گناهانم بر‌ دوش بسى سنگين است (و پشتم را‌ مى شكند) منم ‌آن بنده (ناتوان ضعيف) كه‌ عمرم در‌ گناه فانى گشت (و سرمايه حيواتم به‌ باد رفت) ‌و‌ منم كه‌ به‌ جهل ‌و‌ نادانى تو‌ را‌ معصيت كردم در‌ صورتى كه‌ عصيان تو‌ (اى خداى مهربان عطوف) از‌ من‌ سزاوار نبود

̶ حالى اى خداى من‌ آيا درباره كسى كه‌ (به درگاهت به‌ ناله ‌و‌ زارى) دعا مى كند ترحم خواهى كرد؟ تا‌ (اميدوار گشته و) بر‌ دعا (و تضرع) بيفزايم ‌و‌ آيا تو‌ ‌آن را‌ كه‌ به‌ درگاهت مى گريد (از لطف ‌و‌ كرم) مى آمرزى؟ تا‌ (اميدوار باشم و) بيشتر بگريم (و زار زار به‌ نالم) آيا تو‌ از‌ كسى كه‌ در‌ پيشگاه عزتت جبهه به‌ خاك ذلت نهاده از‌ او‌ عفو ‌و‌ گذشت خواهى كرد؟ آيا تو‌ ‌آن كس را‌ كه‌ از‌ فقر ‌و‌ پريشانى خود تنها شكايت به‌ حضرتت مى كند. ‌و‌ تمام توكل ‌و‌ اعتمادش به‌ تست (نه به‌ مخلوقت) آيا او‌ را‌ (به لطف ‌و‌ كرمت) غنى ‌و‌ بى نياز خواهى كرد؟ (و از‌ فقر ‌و‌ بينوائى مى رهانى)

̶ اى خدا تو‌ ‌آن كسى را‌ كه‌ غير تو‌ معطى ‌و‌ صاحب كرمى در‌ عالم نمى شناسد او‌ را‌ نوميد از‌ درگاه رحمتت مگردان ‌و‌ ‌آن را‌ كه‌ بى نيازى از‌ احدى جز تو‌ نمى طلبد او‌ را‌ نوميد از‌ گنجينه كرمت مساز.

̶ پروردگارا پس‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ از‌ من‌ كه‌ به‌ ذات كريمت روآورده ام به‌ قهر رومگردان ‌و‌ مرا كه‌ مشتاق ‌و‌ متضرع به‌ درگاه توام از‌ عنايتت محروم مساز ‌و‌ از‌ الطافت با‌ آنكه در‌ حضورت (به فقر ‌و‌ عجز ‌و‌ مذلت) ايستاده ام مردودم مساز

̶ تو اى كه‌ ذات پاكت را‌ خود به‌ رحمت ‌و‌ لطف توصيف فرمودى (آنجا كه‌ فرمودى ‌و‌ كان الله غفورا رحيما ‌و‌ در‌ بسيار آيات ديگر) پس‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ به‌ من‌ بنده مسكينت هم ترحم كن ‌و‌ توئى كه‌ ذات يكتاى خويش را‌ به‌ عفو ‌و‌ بخشش ستوده اى مرا هم شامل عفو ‌و‌ بخششت بفرما

̶ اى خداى من‌ مى نگرى كه‌ با‌ چشم اشكبار از‌ ترس (قهر) تو‌ مى نالم ‌و‌ قلبم مضطرب ‌و‌ ترسان ‌و‌ هراسان (از ذكر جلال) تست ‌و‌ اركان ‌و‌ جوارحم از‌ هيبت ‌و‌ عظمتت مى لرزد

̶ و تمام اين ترس ‌و‌ هراس من‌ (با ‌آن كه‌ تو‌ صاحب لطف ‌و‌ كرم ‌و‌ رحمتى) همه از‌ زشتى عملم مى ترسم حيا ‌و‌ شرم مى كنم لذاست كه‌ شرار فريادم خاموش ‌و‌ آه ‌و‌ ناله ام به‌ درگاهت ضعيف است ‌و‌ زبانم از‌ مناجاتت (و راز ‌و‌ نياز با‌ حضرتت) لال ‌و‌ الكن است.

̶ اى خداى من‌ تو‌ را‌ ستايش مى كنم كه‌ چه بسيار عيبها ‌و‌ زشتيهاى مرا (از كرم) پنهان ساختى ‌و‌ مرا مفتضح ‌و‌ رسوا نساختى ‌و‌ چه بسيار گناهانم را‌ در‌ پرده (عفو) پوشانيدى ‌و‌ مرا ميان خلق (به فسق ‌و‌ گناهان) مشهور نگردانيدى ‌و‌ چه بسيار عيب ‌و‌ عارها كه‌ من‌ (از جهل ‌و‌ بدكارى) مرتكب شدم ‌و‌ تو‌ (از لطف ‌و‌ رحمت) پرده درى نكردى ‌و‌ ننگ ‌و‌ عار ‌آن را‌ بر‌ گردنم چون طوق نيفكندى ‌و‌ زشتيش را‌ بر‌ ديده هاى همسايگانم ‌و‌ حسودان نعمتهائى كه‌ مرا دادى آشكار نگردانيدى (تا آنها مرا رسواى خاص ‌و‌ عام كنند)

̶ (و وا اسفا كه) باز هم اين همه لطف ‌و‌ عنايتت مرا از‌ ‌آن باز نداشت كه‌ به‌ سوى بدكارى ‌و‌ بدى نقص عهد تو‌ (و اطاعت شيطان) شتافتم بارى

̶ پروردگارا از‌ من‌ نادان ‌و‌ جاهلتر به‌ رشد ‌و‌ صلاح كار خود كيست ‌و‌ غافلتر از‌ حظ ‌و‌ بهره (سعادت) خود كيست ‌و‌ دورتر از‌ من‌ از‌ كار اصلاح نفس خويش كيست كه‌ هر‌ چه از‌ رزق ‌و‌ نعمتهاى تو‌ بر‌ من‌ انفاق شد (كه به‌ راه طاعتت صرف كنم) همه را‌ در‌ معصيتهائى كه‌ مرا نهى فرمودى صرف كردم ‌و‌ از‌ من‌ دورتر (از سعادت ‌و‌ از‌ قرب حق) كيست كه‌ در‌ قعر چاه (ضلالت ‌و‌ كار) باطل درافتاده ام ‌و‌ از‌ من‌ كه‌ سخت تر ‌و‌ جدى تر به‌ كار زشت اقدام مى كند كه‌ هرگاه ميان دو‌ راه دعوت تو‌ (به طاعت) ‌و‌ دعوت شيطان (به عصيان) ايستاده باشم آنجا از‌ پى شيطان مى روم با‌ علم ‌و‌ بصيرت ‌و‌ بدون نسيان ‌و‌ فراموشى

̶ و با‌ معرفت كامل ‌و‌ توجه به‌ اينكه دعوت تو‌ مرا به‌ بهشت ابد (و سعادت سرمد) مى رساند ‌و‌ دعوت شيطان به‌ آتش دوزخ (قبر ‌و‌ شقاوت) مى كشاند

̶ پاك ‌و‌ منزهى تو‌ اى خدا چه قدر شگفت ‌و‌ عجب حيرت انگيز است اين كار كه‌ من‌ بر‌ زيان خود دانسته گواهى مى دهم (و دايم از‌ سعادت به‌ سوى شقاوت ‌و‌ از‌ لطف به‌ سوى قهر ‌و‌ از‌ بهشت جاويد به‌ دوزخ ‌و‌ عذاب شديد مى گريزم) ‌و‌ من‌ اين كار را‌ از‌ سر‌ مكتوم ‌و‌ راز پنهان امر خود مى شمارم (كه از‌ سر‌ قضاست ‌و‌ بكنهش كس آگاه نيست)


̶ و عجيب تر ‌و‌ شگفت انگيزتر از‌ اين (كه دانسته اطاعت شيطان را‌ مى كنم ‌و‌ با‌ چشم باز خود را‌ به‌ چاه گناه ‌و‌ شقاوت ‌و‌ عذاب مى اندازم) عجبتر ‌آن است كه‌ تو‌ (ذات يكتاى بزرگ ‌و‌ سلطان با‌ عظمت ‌و‌ جلال ملك وجود را‌ نافرمانى مى كنم و) به‌ لطف ‌و‌ كرم بر‌ من‌ حلم ‌و‌ بردبارى كرده ‌و‌ تعجيل در‌ عقاب ‌و‌ كيفر گناهم نمى فرمائى ‌و‌ اين حلم ‌و‌ عفو تو‌ نه براى ‌آن است كه‌ مرا نزد تو‌ كرامت ‌و‌ عزتى است بلكه به‌ صرف بردبارى تو‌ (و رحمت واسعه ‌ى‌ تست) ‌و‌ فضل ‌و‌ كرم تو‌ است بر‌ من‌ (ضعيف ناتوان) تا‌ مگر من‌ از‌ گناه ‌و‌ نافرمانيت كه‌ مستحق قهر ‌و‌ غضب تو‌ مى شوم پشيمان ‌و‌ مرتدع شوم (و از‌ راه گناه برگردم) ‌و‌ ترك عصيان تو‌ كنم (و به‌ درگاه حضرتت به‌ توبه بازآيم) ‌و‌ به‌ كلى احتراز ‌و‌ اعتراض كنم از‌ گناهانم ‌و‌ از‌ افعال زشتى كه‌ روحم را‌ فرسوده ‌و‌ نابود مى سازد (و روان پاك ‌و‌ نفس ناطقه قدسى خويش را‌ كه‌ از‌ عالم امر تست ‌و‌ لايق ديدار جلال ‌و‌ شهود حسن ‌و‌ جمال تست از‌ درگاه رحمتت دور ‌و‌ از‌ ‌آن سعادت ابدم محروم مى گرداند از‌ لوث گناه پاك ‌و‌ مبرا سازم تا‌ به‌ لطف ‌و‌ كرمت به‌ شهود جمال حضرتت در‌ بهشت لقا ‌و‌ روضه ‌ى‌ رضا نائل شوم) ‌و‌ ديگر از‌ اين جهت بر‌ من‌ حلم ورزيدى كه‌ با‌ لذات تو‌ عفو ‌و‌ بخشش از‌ گناهانم را‌ دوست تر دارى از‌ آنكه مرا عقاب كنى (و بنده ذليل حقير عاجزى را‌ به‌ كيفر رسانى)

̶ بلكه (چنين دانم) كه‌ گناهان من‌ ‌و‌ اعمال قبيح ‌و‌ افعال زشت من‌ بيشتر ‌و‌ افزونتر (از حد عدد ‌و‌ شماره) است ‌و‌ در‌ كار باطل (عصيان ‌و‌ نافرمانيت) تهور ‌و‌ جرات ‌و‌ بى باكى ‌و‌ من‌ بسى شديدتر ‌و‌ قوى تر ‌و‌ هنگام طاعتت بسى سست ‌و‌ ناتوان ترم ‌و‌ بسيار كمتر از‌ وعده هاى قهر ‌و‌ عذاب تو‌ بيدار ‌و‌ هوشيار مى شوم مراقب كار خود (و مال انديش براى عافيت خويش شوم) كمتر از‌ آنم كه‌ عيبهاى (بى شمار) خود را‌ در‌ حضورت بشمار آرم ‌و‌ به‌ توبه ‌و‌ انابه عجز ‌و‌ لابه ‌و‌ اعتراف از‌ حضرتت عفو ‌و‌ بخشش طلبم) يا‌ آنكه به‌ ياد گناهان (بى شمار) ‌و‌ بر‌ ذكر ‌آن قادر باشم

̶ و تنها (به اين اقرار به‌ كثرت معاصيم) نفس خود را‌ توبيخ ‌و‌ سرزنش مى كنم به‌ طمع در‌ رافت ‌و‌ عطوفتت كه‌ اصلاح امر گنه كاران موقوف بر‌ ‌آن رافت است ‌و‌ به‌ اميد لطف ‌و‌ رحمتت كه‌ آزادى خطاكاران بسته بدان رحمت است.

̶ اى خداى من‌ اين گردن (بى طاقت) من‌ است كه‌ زير بار گناهان اسير است پس‌ تو‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ مرا به‌ عفو ‌و‌ بخشش (و كرم ‌و‌ آمرزشت) از‌ اين اسيرى گناهان آزاد گردان ‌و‌ اين پشت من‌ است كه‌ از‌ بار سنگين خطاها خم گشته پس‌ تو‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست اين بار را‌ به‌ لطف ‌و‌ احسان به‌ دوشم سبك ساز

̶ اى خداى من‌ اگر ‌آن قدر به‌ درگاهت گريه كنم كه‌ مژگان ديدگانم همه فرو ريزد ‌و‌ چنان ناله ‌و‌ فرياد زنم كه‌ صدايم قطع شود ‌و‌ ‌آن قدر در‌ طاعتت بپا بايستم كه‌ قدمهايم متلاشى گردد ‌و‌ چندان حضورت به‌ سجده در‌ افتم تا‌ آنكه حدقه ‌ى‌ چشمانم بيرون افتد قوتم همه عمر خاك زمين ‌و‌ شربتم همه ‌ى‌ روزگار آب گل آلود باشد ‌و‌ در‌ خلال اين احوال همه را‌ به‌ ذكر تو‌ مشغول باشم تا‌ آنكه زبانم از‌ ذكر ‌و‌ گفتار فروماند (و عاجز از‌ تكلم شود) ‌و‌ بعد از‌ اين به‌ اطراف آسمان از‌ شرم ‌و‌ حياى نافرمانى تو‌ سر‌ بلند نكنم هنوز ابدا مستوجب ‌و‌ مستحق محو يك گناه از‌ معاصى (بسيار) خود نخواهم بود

̶ و اگر تو‌ مرا ببخشى ‌و‌ عفو فرمائى آنگاه كه‌ مستوجب مغفرتت شوم ‌و‌ از‌ گناهانم درگذرى گاهى كه‌ مستحق عفوت گردم همانا اين عفو ‌و‌ مغفرتت نه به‌ استحقاق من‌ لازم بوده ‌و‌ نه من‌ لايق ‌و‌ سزاوار عفو ‌و‌ بخشايش حتمى تو‌ گرديده ام زيرا من‌ به‌ استيجاب ‌و‌ استحقاق در‌ اول معصيت ‌و‌ نافرمانى تو‌ مجازاتم آتش دوزخ است پس‌ هرگاه تو‌ مرا (به كيفر گناهم) عذاب كنى (آن به‌ مقتضاى عدل تست و) ابدا ظلم در‌ حق من‌ نكرده اى.

̶ اى خدا حالى كه‌ زشتيهاى مرا در‌ پرده عفو ‌و‌ بخشش مستور ساختى ‌و‌ مرا مفتضح ‌و‌ خوار (ميان خلق) نگردانيدى ‌و‌ با‌ (وجود همه بدكارى) من‌ به‌ كرمت با‌ من‌ مدارا ‌و‌ بردبارى كردى ‌و‌ تعجيل در‌ عقابم نفرمودى ‌و‌ به‌ فضل ‌و‌ رحمت نامنتهايت از‌ (زشتى افعال) من‌ حلم كردى ‌و‌ ابدا نعمت (و عنايت) خود را‌ بر‌ من‌ (بنده ناسپاس) تغيير ندادى ‌و‌ احسان ‌و‌ عطاى خود را‌ (به قهر ‌و‌ غضب) خويش مكدر نساختن پس‌ (باز هم درد ‌و‌ عالم رحمتت را‌ شامل حالم گردان و) بر‌ طول تضرع ‌و‌ زاريم كرم كن ‌و‌ بر‌ حال شدت مسكنت (و فقر ‌و‌ عجز) ‌و‌ بيچارگيم ترحم فرما ‌و‌ به‌ موقف سخت بدبختى ‌و‌ سوء احوالم به‌ چشم رحمت بنگر

̶ اى خداى من‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ از‌ (زشتى ‌و‌ نكبت) ارتكاب معاصى مرا حفظ فرما ‌و‌ مرا پيوسته به‌ كار طاعتت مشغول دار ‌و‌ حال انابه ‌و‌ بازگشت از‌ عصيان به‌ طاعت نصيبم فرما ‌و‌ به‌ ‌آن توبه (نصوح توبه مقبول حضرتت) از‌ پليدى معصيت پاك ‌و‌ منزهم گردان ‌و‌ به‌ عصمت ‌و‌ تحفظ از‌ گناهان مرا كاملا مويد فرما ‌و‌ حالم براى عافيت ‌و‌ آسايش (و رستگارى ابدى) كاملا صالح گردان ‌و‌ حلاوت ‌و‌ شيرينى بخشش ‌و‌ مغفرتت را‌ به‌ كام جانم بچشان ‌و‌ به‌ عفو ‌و‌ آمرزشت (از عقبات ‌و‌ زنجيرهاى افعال زشتم) رهائى بخش ‌و‌ مرا آزاد ساخته ‌ى‌ رحمتت گردان ‌و‌ سر‌ خط‌ امان ‌و‌ ايمنى از‌ خشم ‌و‌ قهرت بر‌ من‌ (بنده گنهكار) مرقوم دار به‌ اين امان ‌و‌ ايمنى نه تنها در‌ آخرت (و عالم قيامت) بشارتم عطا كن بلكه در‌ همين عالم دنياى عاجل هم اثر اين مژده رحمتت را‌ بر‌ من‌ نمودار ساز ‌و‌ بر‌ اين رحمت خاص نشانى (اطمينان ‌و‌ يقين آور) بر‌ من‌ مبين ‌و‌ آشكار عطا فرما

̶ كه البته (اى خداى بزرگ بر‌ شخص تو‌ اين امر در‌ مقابل رحمت واسعه ‌و‌ قدرت بى انتهاى تو‌ مجالى تنگ نسازد ‌و‌ رنج ‌و‌ ملالى نيارد ‌و‌ در‌ برابر حلمت كار دشوارى نيست ‌و‌ نسبت به‌ موهبت ‌و‌ عطاياى تو‌ كه‌ در‌ همه عالم آيات لطف ‌و‌ رحمتت (يا آيات قرآنت دليل) ‌آن است كار صعبى نخواهد بود زيرا تو‌ محققا هر‌ چه بخواهى مى كنى ‌و‌ بر‌ آنچه اراده كنى حكم فرمائى ‌و‌ بر‌ تمام امور عالم قادر ‌و‌ توانائى.


نیایش هفدهم: چون متذكر شيطان ‌و‌ ديو مردود حق مى شد از‌ عداوت ‌و‌ مكرش به‌ خداى متعال پناه برده ‌و‌ به‌ اين دعا راز ‌و‌ نياز با‌ ذات بى نياز مى كرد.ویرایش

اى خداى من‌ ما‌ بندگان تو‌ از‌ وساوس ‌و‌ فساد شيطان ‌و‌ مكر ‌و‌ حيلتهاى ‌آن ديو رجيم به‌ حضرتت پناه مى بريم ‌و‌ از‌ آنكه مبادا به‌ آرزوهاى باطل ‌و‌ فاسد ‌و‌ وعده هاى دروغ ‌و‌ غرور ‌و‌ فريب انگيزش ‌و‌ دامهاى صيدش مغرور ‌و‌ مطمئن شويم (از تو‌ پناه مى طلبيم)

̶ و از‌ اينكه نفس خبيث ‌آن ديو به‌ طمع آيد كه‌ ما‌ را‌ از‌ راه (عزت ‌و‌ سعادت) طاعتت گمراه كند ‌و‌ به‌ ذلت ‌و‌ خوارى معصيت ما‌ را‌ پيرو خود سازد (به پناه تو‌ مى گزيزيم) ‌و‌ يا‌ آنكه ‌آن ديو رجيم چيزى را‌ از‌ اعمال زشت پيش ما‌ نيكو به‌ نظر آرد در‌ صورتى كه‌ زشت را‌ وسوسه او‌ نيكو به‌ نظر ما‌ گردانيده (و ‌آن كار نزد تو‌ زشت ‌و‌ قبيح بوده است) (يعنى خدايا به‌ تو‌ پناه مى برم از‌ آنكه شيطان عمل زشتى را‌ به‌ نظر ما‌ چنان مستحسن ‌و‌ نيكو جلوه دهد كه‌ ما‌ به‌ عنوان عمل نيك مرتكب ‌آن كار زشت شويم از‌ چنين وسوسه ‌و‌ فريب شيطان به‌ تو‌ پناه مى بريم كه‌ گناه بسيار سخت ‌و‌ مهلك ‌و‌ موجب قهر ‌و‌ عقاب تست) ‌و‌ يا‌ آنكه كارى را‌ به‌ وسوسه ‌و‌ فريب بر‌ ما‌ سنگين ‌و‌ سخت سازد (و مكروه ‌و‌ ناپسند به‌ نظر ما‌ گرداند) (در صورتى كه‌ وسوسه) او‌ ‌آن كار نيكو را‌ به‌ نظر ما‌ ناپسند ساخته است (خلاصه يعنى خدايا به‌ تو‌ پناه مى برم از‌ آنكه شيطان كار نيكى ‌و‌ عمل ثوابى را‌ مكروه ‌و‌ ناپسند به‌ نظر ما‌ جلوه دهد ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ ‌آن كار خير ‌و‌ ثواب دور ‌و‌ محروم گرداند مثل آنكه تحصيل علوم حكمت الهى ‌و‌ معارف ربانى كه‌ اصل ‌و‌ حقيقت دين است به‌ نظر ما‌ خلاف شرع جلوه دهد ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ ‌آن موهبت عظيم محروم سازد در‌ صورتى كه‌ خدا فرموده «  ‌و‌ من‌ يوتى الحكمه فقد اوتى خيرا كثيرا»)

̶ اى خداى من‌ (لطفى كن و) ‌آن شيطان (انسى ‌و‌ جنى) را‌ به‌ واسطه سرگرمى ما‌ به‌ عبادتت از‌ ما‌ دور ساز ‌و‌ به‌ سبب سعى ‌و‌ كوشش ‌و‌ اشتياق وافر به‌ محبتت ‌آن ديو رجيم را‌ مخذول ‌و‌ ذليل ما‌ گردان ‌و‌ بين ما‌ ‌و‌ او‌ پرده اى ‌و‌ حجابى (از ورع ‌و‌ زهد ‌و‌ عفاف) مقرر بدار كه‌ هرگز ‌آن پرده نتواند دريد ‌و‌ سدى محكم كه‌ ابدا نتواند شكافت.

̶ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ‌آن شيطان (پليد) را‌ از‌ وسوسه ‌ى‌ ما‌ مشغول به‌ برخى دشمنانت بدار ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ شر او‌ به‌ حسن التفاتت محفوظ گردان ‌و‌ غدر ‌و‌ مكرش را‌ (به كرمت) از‌ ما‌ دفع ساز ‌و‌ كفايت فرما ‌و‌ پشت او‌ را‌ به‌ ما‌ ساز (و رويش را‌ از‌ ما‌ بگردان) ‌و‌ هرگونه وسوسه ‌و‌ مكر ‌و‌ حيله اش را‌ از‌ ما‌ قطع فرما

̶ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ همان قدر كه‌ او‌ در‌ ضلالت ‌و‌ شقاوت است ما‌ را‌ از‌ هدايت (و سعادت) بهره مند گردان (و به‌ قدر بعد او‌ از‌ درگاه رحمتت ما‌ را‌ به‌ ‌آن درگاه مقرب ساز) ‌و‌ بر‌ ضد غوايت ‌و‌ گمراهى ما‌ را‌ زاد ‌و‌ راحله ‌ى‌ تقوا عطا فرما ‌و‌ ما‌ را‌ (به لطف ‌و‌ كرمت) بر‌ خلاف طريق هلاكت او‌ به‌ راه تقوا (و طريق سعادت) سلوك ده‌ (و رهبرى به‌ راه نجات فرما)

̶ اى خدا (كرم كن و) راهى بر‌ او‌ به‌ خانه ‌ى‌ دلهاى ما‌ قرار مده (قلوب ما‌ را‌ از‌ رخنه ‌ى‌ وساوس او‌ محفوظ دار) بلكه بر‌ آنچه (از نعمتهاى تو) نزد ماست او‌ را‌ آنجا وطن ‌و‌ منزلگاه مده (يعنى نه تنها وسوسه او‌ را‌ از‌ قلب ما‌ دور دار بلكه تمام اعضاء ‌و‌ قواى ظاهر ‌و‌ باطن از‌ چشم ‌و‌ گوش ‌و‌ فكر ‌و‌ خيال ‌و‌ غيره را‌ از‌ وسوسه اش محفوظ دار)

̶ اى خدا ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ امور موهوم باطل (و اعمال قبيح) كه‌ به‌ نظر حق ‌و‌ حقيقت زشت است او‌ زيبا جلوه گر مى سازد آگاه ساز ‌و‌ پس‌ از‌ آگاهى محفوظمان بدار (تا به‌ عنايتت فريب او‌ نخوريم) ‌و‌ هم در‌ مكر ‌و‌ حيلى كه‌ با‌ ما‌ مى كند به‌ ما‌ بصيرت عطا كن (كه دين ‌و‌ دنيا ‌و‌ آخرت ما‌ را‌ به‌ مكر ‌و‌ حيله شيطان جن ‌و‌ انس از‌ ما‌ نگيرد) ‌و‌ آنچه براى دفع مكر شيطان تهيه اش لازم است ‌آن را‌ به‌ ما‌ الهام فرما ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ خواب غفلت اعتماد به‌ مكر شيطان بيدار دار ‌و‌ به‌ حسن توفيق خود يارب ما‌ را‌ بر‌ مخالفت او‌ يارى فرما

̶ اى خداى من‌ ‌و‌ قلوب ما‌ (و دلهاى پاك ما) اشراب ‌و‌ مملو از‌ انكار ‌و‌ دشمنى با‌ عمل او‌ گردان (يعنى دل ما‌ را‌ از‌ اعمال ‌و‌ افكار ‌و‌ رفتار شيطان بيزار ساز) ‌و‌ در‌ نقض ‌و‌ ويران كردن اساس مكر ‌و‌ حيلتش بر‌ ما‌ به‌ لطف يارى كن.

̶ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ به‌ كرمت استيلاى شيطان را‌ (و تسلط ‌و‌ حكومتش را) از‌ ما‌ بازدار ‌و‌ اميد اضلالش را‌ از‌ ما‌ قطع ساز ‌و‌ حرص ‌و‌ ولعش را‌ بر‌ ايذاء ‌و‌ اهانت ما‌ دفع فرما

̶ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ به‌ كرمت پدران ‌و‌ مادران ‌و‌ فرزندان ‌و‌ كليه ‌ى‌ خاندان ‌و‌ ارحام ‌و‌ خويشاوندان ‌و‌ همسايگان ما‌ از‌ مردان ‌و‌ زنان اهل ايمان همه را‌ از‌ شر ‌آن ديو (پليد رجيم) در‌ امان خود ‌و‌ حصار محكم خويش ‌و‌ پناهگاه ايمن حضرتت محفوظ بدار ‌و‌ بر‌ تن آنان لباس (جوشن ‌و‌ زره) ‌و‌ سپر نگهبان كامل از‌ شر لشگر شيطان به‌ پوشان (و آنها را‌ در‌ مقابل سپاه شيطان مسلح ‌و‌ مجهز گردان) ‌و‌ به‌ ‌آن اهل ايمان شمشير برنده اى بر‌ دفاع از‌ شر ديوان (جن ‌و‌ انس) عطا فرما

̶ اى خدا ‌و‌ اين دعا را‌ در‌ حق بندگان هر‌ كس به‌ ربوبيتت گواهى دهد ‌و‌ با‌ اخلاص كامل تو‌ را‌ يگانه ‌و‌ يكتا شناسد ‌و‌ به‌ حقيقت عبوديت ‌و‌ خلوص بندگى تو‌ با‌ شيطان دشمن باشد ( ‌و‌ با‌ او‌ مخالفت كند) ‌و‌ به‌ اشراقات علوم ربانى (و انوار معارف وحى آسمانى از‌ تو‌ بر‌ عليه شياطين انس ‌و‌ جن يارى ‌و‌ نصرت طلبد اين دعا را‌ در‌ حق همه آنها تعميم ده‌ (و شامل تمام اهل ايمان بگردان)

̶ اى خدا ‌و‌ هر‌ درى كه‌ (از خيرات ‌و‌ حسنات) شيطان به‌ روى ما‌ ببندد تو‌ (از كرم) بگشا ‌و‌ هر‌ روزنه كه‌ او‌ (از شر ‌و‌ فساد به‌ روى ما) باز كند تو‌ ببند ‌و‌ هر‌ تدبير (و سياست ‌و‌ فكر ‌و‌ مكر) انديشد همه را‌ منفسخ ‌و‌ نابود ساز ‌و‌ هر‌ عزم ‌و‌ تصميمش را‌ معوق ‌و‌ عاطل ‌و‌ باطل ساز

̶ اى خدا ‌و‌ لشگر ‌و‌ سپاه شيطان را‌ (به قدرتت) در‌ هم شكن ‌و‌ پناهگاه ‌و‌ سنگرهايش ويران ساز ‌و‌ دماغش به‌ خاك ذلت بمال

̶ اى خدا ما‌ را‌ در‌ نظام (فاتح ‌و‌ سپاه غالب دشمنان شيطان (يعنى در‌ سپاه انبياء ‌و‌ اولياء خود) قرار ده‌ ‌و‌ از‌ شمار (لشكر شيطان و) دوستدارانش دور ‌و‌ مغزول گردان تا‌ ما‌ را‌ چون به‌ ميل خود به‌ مكر كشاند اطاعتش نكنيم ‌و‌ چون (به راه باطل) دعوتمان كند اجابتش ننمائيم بلكه هر‌ كسى را‌ كه‌ امر ما‌ را‌ اطاعت كند امر به‌ مخالفت شيطان كنيم ‌و‌ هر‌ كه‌ ما‌ را‌ پيروى كند به‌ وعظ ‌و‌ اندرز از‌ پيروى شيطان منضجر ‌و‌ بيزار سازيم

̶ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ نيكو طينت ‌و‌ پاك فطرتش ‌و‌ (به كرمت) ما‌ را‌ ‌و‌ خاندان ما‌ ‌و‌ برادران ما‌ ‌و‌ جميع اهل ايمان از‌ مرد ‌و‌ زن همه را‌ در‌ شمار آنانكه از‌ شر شيطان در‌ پناه تواند قرار ده‌ ‌و‌ از‌ آنچه از‌ خوف ‌آن به‌ تو‌ پناه مى آوريم ما‌ را‌ پناه بخش

̶ و اى خدا آنچه دعا (و درخواست از‌ حضرت كريمت) كرديم همه را‌ به‌ كرم اجابت فرما ‌و‌ آنچه را‌ هم غفلت كرديم هم از‌ لطف عطا فرما ‌و‌ آنچه (از مقامات ‌و‌ خيرات) كه‌ فراموش كرديم از‌ حضرتت بطلبيم ‌آن را‌ هم بر‌ ما‌ تو‌ محفوظ دار (و ما‌ را‌ عطا فرما) ‌و‌ بدين دعا ما‌ را‌ در‌ مراتب ‌و‌ درجات صالحان ‌و‌ بندگان با‌ ايمان خود مقرر گردان ‌و‌ اين دعا را‌ اى پروردگار عالم به‌ كرمت اجابت فرما.


نیایش هجدهم: چون دفع رنج ‌و‌ بلائى از‌ او‌ مى شد يا‌ به‌ مطلوب ‌و‌ نعمتى از‌ لطف خدا كامياب مى شد به‌ اين دعا به‌ شكر ‌و‌ سپاس حق ‌و‌ به‌ راز ‌و‌ نياز با‌ خداى متعال مى پرداخت.ویرایش

اى خداى من‌ تو‌ را‌ حمد ‌و‌ ستايش (و شكر ‌و‌ سپاس مى گويم) بر‌ قضا (و قدر) نيكويت (كه بر‌ من‌ بنده ضعيف نكو تقدير فرمودى ‌و‌ حاجت ‌و‌ مطلبم برآوردى) (و رنج ‌و‌ غم ‌و‌ آلام) ‌و‌ بلاى خود را‌ از‌ من‌ دفع فرمودى (اما حالى كه‌ در‌ دنياى عاجل به‌ نعمتت مرا مورد لطف ‌و‌ رحمت قرار دادى ‌و‌ عافيت ‌و‌ آسايش از‌ رنج ‌و‌ بلا نصيبم فرمودى) پس‌ اكنون درخواست دارم كه‌ حظ ‌و‌ بهره مرا از‌ رحمتت تنها همين نعمت ‌و‌ عافيت ‌و‌ آسايش دنيوى قرار ندهى (كه در‌ آخرت از‌ نعمت ابد ‌و‌ عافيت سرمد محرومم سازى) تا‌ من‌ به‌ آنچه محبوب ‌و‌ مطلوبم بود (از نعمت دنيا ‌و‌ عافيت از‌ بلاى عاجل نشاه ‌ى‌ طبيعت از‌ نعمتهاى ابدى آخرت ‌و‌ سعادت جاويدان عالم قيامت) محروم باشم در‌ صورتى كه‌ غير من‌ بندگان ديگرت به‌ همين بلا ‌و‌ رنج كه‌ مرا ناخوش ‌و‌ مكروه بود آنها به‌ ‌آن بلا (صبر كرده ‌و‌ رنج كشند ‌و‌ در‌ نتيجه رنج ‌و‌ بلاى دنيا) به‌ سعادت آخرت (و رحمت ابد) نائل شوند (بلكه چنانكه در‌ دنياى عاجل نعمتم دادى ‌و‌ بلا ‌و‌ مصيبتم برطرف ساختى در‌ آخرت هم به‌ نعمت ابد ‌و‌ عافيت ‌و‌ سعادت سرمد كاملا بهره مندم فرما)

̶ و اگر با‌ اين نعمت ‌و‌ عافيت دنيوى كه‌ عطا كردى ‌و‌ در‌ ‌آن روز را‌ شب ‌و‌ شب را‌ روز مى كنم در‌ مقابل مرا بلائى است در‌ آخرت كه‌ هيچ منقطع نشود ‌و‌ روز ‌و‌ عذابى كه‌ ابدا برطرف نمى گردد پس‌ در‌ اين صورت اى خدا رنج ‌و‌ بلاى آخرت را‌ بر‌ من‌ مقدم بدار (و در‌ دنيا انداز كه‌ منقطع است) ‌و‌ ‌آن آسايش ‌و‌ عافيت نعمت دنيا را‌ موخر ساز ‌و‌ به‌ عالم آخرت انداز كه‌ آنجا نعمتش ابدى ‌و‌ عافيت ‌و‌ سعادتش جاويد است

̶ زيرا نعمتى كه‌ دو‌ روزه منقطع ‌و‌ عاقبتش فناست بسيار نيست (بلكه ناچيز ‌و‌ ناقابل ‌و‌ زائل است) ‌و‌ اما آنچه باقى ‌و‌ ابدى است ‌و‌ هرگز فنا نپذيرد هر‌ قدر باشد كم نيست ‌و‌ درود بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش باد (خلاصه يعنى نعمت ‌و‌ بلاى دنيا كثيرش هم قليل ‌و‌ ناچيز است چون فانى ‌و‌ زائل است ‌و‌ نعمت ‌و‌ عذاب آخرت اندكش هم بسيار است زيرا ثابت ‌و‌ باقى ‌و‌ زوال ناپذير است پس‌ نعمت ابدى ‌و‌ دفع رنج ‌و‌ بلاى دائمى را‌ از‌ تو‌ درخواست كنيم ‌و‌ اما اگر خدا در‌ دنيا هم به‌ بنده اش نعمتى دهد يا‌ بلا ‌و‌ رنجى را‌ برطرف سازد ‌و‌ ‌آن مانع درجات آخرت ‌و‌ نعم بهشت ابد نشود ‌آن نيز نيكوست ‌و‌ بر‌ ‌آن نعمت دفع بلا خدا را‌ بايد سپاس ‌و‌ ستايش كنيم.)


نیایش نوزدهم: زمان خشكسالى بدين دعا از‌ حق متعال باران رحمت طلب مى كرد.ویرایش

اى خداى من‌ (با ما‌ كرم كن و) ما‌ را‌ (در اين خشكسالى) به‌ نعمت باران سيراب گردان ‌و‌ به‌ باران عظيمى از‌ ابرهائى كه‌ (بادها به‌ فرمانت) در‌ اين جو پهناور به‌ هر‌ طرف مى كشانند تا‌ گياه ‌و‌ نباتات زمينت را‌ در‌ همه اطراف سبز ‌و‌ خرم سازند به‌ ‌آن بارانها رحمتت را‌ بر‌ ما‌ منبسط گردان (و خوان نعمتت را‌ بگستران)

̶ و به‌ ‌آن باران رحمت به‌ رسانيدن ميوه هاى درختان (و نمو كامل حبوبات ‌و‌ همه انواع محصولات) بر‌ ما‌ بندگان منت گذار ‌و‌ خلق شهر ‌و‌ ديار خود را‌ به‌ رسانيدن شكوفه درختان به‌ انواع ثمرات (به حد كمال رشد ‌و‌ نشو ‌و‌ نما) همه را‌ زنده ساز (و به‌ رزق ‌و‌ روزى وسيع ‌و‌ نعمت فراوان شاد گردان) ‌و‌ فرشتگان عالى رتبه ات كه‌ سفيران (وحى ‌و‌ رسالت) تواند شاهد ‌و‌ ناظر (اين لطف و) اين باران رحمت نافع ‌و‌ دائم فراوان سرشار وسيع خود قرار ده‌ كه‌ ‌آن باران تند ‌و‌ دانه درشت ‌و‌ با‌ سرعت ‌و‌ شتاب

̶ زمينهائى كه‌ كاملا خشك (و گياه ‌و‌ نباتش فسرده) ‌و‌ مرده بود به‌ زودى زنده گرداند ‌و‌ هر‌ جا خشك شده سبز ‌و‌ خرم ‌و‌ پر گياه ‌و‌ نبات سازد) ‌و‌ بذر ‌و‌ تخمها ‌و‌ گياهانى كه‌ من‌ بعد به‌ ثمره مى رسد (مانند هسته ها كه‌ بايد من‌ بعد درخت بارور شوند) همه را‌ سر‌ از‌ خاك بيرون آورى ‌و‌ بالنتيجه در‌ قوت ‌و‌ غذاى خلق توسعه ‌ى‌ دهى ابرى اى خدا رحمت برانگيزد كه‌ بسى متراكم (و مجتمع ‌و‌ پر باران) با‌ آب خوش ‌و‌ گوارا باشد ‌و‌ تمام (كوه ‌و‌ دشت ‌و‌ صحرا ‌و‌ مزارع) را‌ فراگيرد (و نفعش همه خلايق را‌ شامل گردد) ابرى با‌ طنطنه ‌و‌ صداى بلند رعد ‌و‌ برق اما زمان بارانش بسيار به‌ طول نيانجامد (كه خرابى ‌و‌ سيل بنيان كن پديد آيد) ‌و‌ برق ‌آن فريبنده ‌و‌ بى باران (كه خلق را‌ اميدوار سازد ‌و‌ قطره اى نبارد) هم نباشد

̶ پروردگارا ما‌ (تشنه كامان) را‌ به‌ بارانى كامل ‌و‌ فراوان پر نفع (و بى زيان) روياننده ‌و‌ پرورنده گياهان وسيع (و فراگيرنده شهر ‌و‌ كوه ‌و‌ دشت ‌و‌ بيابان) ‌و‌ جبران كن ضعف تشنه كامان

̶ پروردگارا ما‌ را‌ به‌ باران كاملى سيراب ساز كه‌ چشمه هاى كوهساران از‌ ‌آن جارى كنى ‌و‌ چاه ‌و‌ قنوات را‌ مملو آب گردانى ‌و‌ نهر ‌و‌ رودها را‌ چون سيل روان سازى ‌و‌ اشجار را‌ برويانى ‌و‌ بهاى هر‌ چيز را‌ در‌ همه شهرها ارزان كنى ‌و‌ پريشانى حال بهايم ‌و‌ انسان را‌ (به رحمتت) تدارك فرمائى (تا گوسفندان ‌و‌ انعام همه از‌ مراتع پرگياه ‌و‌ آدميان از‌ شير ‌و‌ مزارع ‌و‌ اشجار به‌ حد كامل بهره مند شوند) ‌و‌ رزق نيكو (و نعمت ارزان) بر‌ ما‌ بندگان (به كرمت) كامل گردانى ‌و‌ كشتها را‌ بر‌ ما‌ برويانى ‌و‌ پستانها را‌ پر از‌ شير كنى ‌و‌ به‌ ‌آن (نعمتها) قوت ‌و‌ نيروى ما‌ |بيفزائى

̶ پروردگارا ‌آن باران رحمت را‌ (تمام به‌ نفع ‌و‌ بركت نعمت ما‌ قرار ده‌ ‌و‌ هيچ زيان ‌و‌ خسارتى در‌ ‌آن بر‌ ما‌ قرار مده) بر‌ ما‌ بر‌ سايه ابرش سموم ‌و‌ گرماى سخت قرار مده ‌و‌ سردى را‌ موجب قطع نعمت (و نابودى اثمار ‌و‌ اشجار ‌و‌ محصول) مگردان ‌و‌ نزول ‌آن باران را‌ سبب رجم ‌و‌ دورى (از رحمتت) مساز ‌و‌ آبش شور ‌و‌ ناگوار مدار (بلكه سايه ‌آن را‌ سرد ‌و‌ سالم ‌و‌ آبش را‌ گوارا ‌و‌ خوش ‌و‌ پرخير ‌و‌ بركت فرما)

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ بركات آسمانها ‌و‌ زمين روزى (و بهره وافر) عطا فرما كه‌ تو‌ بر‌ همه چيز ‌و‌ هر‌ كار قادر ‌و‌ توانائى (شايد مقصود از‌ بركات آسمانها علوم ‌و‌ معارف آسمانى باشد ‌و‌ حقايق ‌و‌ لطايف وحى الهى ‌و‌ تعليمات رسولان حق ‌و‌ يا‌ اين امور ‌و‌ هم برف ‌و‌ باران ‌و‌ انوار ‌و‌ اشعه ‌و‌ گازها ‌و‌ نسيمهاى لطيف ‌و‌ غيره منظور است).


نیایش بیستم: دعاى مكارم الاخلاقویرایش

در اين دعا از‌ خداى متعال حضرت طلب اخلاق ستوده ‌و‌ اوصاف پسنديده كرده دورى از‌ اخلاق ذميمه ‌و‌ صفات رذيله كه‌ سعادت انسان به‌ حقيقت از‌ ‌آن حاصل آيد تقاضا مى نمايد.

و نخست به‌ تحيت حضرت رسول اكرم ‌و‌ آلش پرداخته كه‌ فرد كامل انسان ‌و‌ رب النوع اخلاق فاضله اند كه‌ فرمود صلى الله عليه ‌و‌ آله «بعثت لا‌ تمم مكارم الاخلاق» من‌ از‌ جانب خدا براى تتميم ‌و‌ تكميل اخلاق انسانى فرستاده شده ام لذا در‌ مبدا مقاله درس اخلاق در‌ ضمن راز ‌و‌ نياز با‌ خدا با‌ تحيت ‌و‌ درود پيغمبر اكرم ‌و‌ آل‌ پاكش شروع نموده ‌و‌ عرض مى كند. این دعا در صفحه ای جداگانه آورده شده است.


نیایش بیست و یکم: هنگامى كه‌ امرى از‌ امور عالم سبب حزن ‌و‌ اندوه خاطر مباركش مى گشت ‌و‌ از‌ خطاها (ى امت يا‌ خودش به‌ اعتبار حسنات الابرار سيئات المقربين) غمگين مى شد به‌ اين دعا با‌ خداى متعال راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

اى خدا اى كفايت كننده ‌ى‌ امور فرد ضعيف خلق ‌و‌ حافظ ‌و‌ نگهبان بندگان از‌ امر مخوف ‌و‌ خطرناك (اى خدا) خطاهاى من‌ (و هواهاى نفسانى خيانتكار من) مرا تنها يافته (يعنى مرا از‌ الطاف ‌و‌ عنايتهاى تو‌ دور يافته) ‌و‌ به‌ قصد هلاك من‌ شتافته ‌و‌ من‌ از‌ تحمل قهر ‌و‌ غضب تو‌ ضعيف ‌و‌ ناتوانم ‌و‌ (جز لطف تو) كسى كه‌ مرا يارى كند نيست ‌و‌ اكنون (از كثرت اعمال زشت) مشرف بر‌ خوف ‌و‌ خطر روز لقاى توام (و سخت از‌ ملاقاتت به‌ واسطه ‌ى‌ زشتى عملم مى ترسم در‌ صورتى كه‌ لقاى تو‌ بايد لذيذترين ‌و‌ خوش ترين روز من‌ باشد) پس‌ حالى كسى نيست كه‌ ترس ‌و‌ هراس مرا (از غضب تو) برطرف كند

̶ و كيست كه‌ مرا از‌ (قهر ‌و‌ خشم) تو‌ ايمنى بخشد در‌ صورتى كه‌ تو‌ مرا ترسان (و هراسان) ساخته اى ‌و‌ كيست كه‌ مرا مساعدت ‌و‌ يارى كند در‌ صورتى كه‌ تو‌ مرا تنها ‌و‌ بى يار ‌و‌ ياور گردانيده اى ‌و‌ كيست كه‌ در‌ مقابل تو‌ مرا نيرو ‌و‌ توانائى بخشد در‌ حالى كه‌ تو‌ مرا ضعيف ‌و‌ ناتوان كرده اى

̶ البته اى خداى من‌ جز آفريننده مخلوق براى خلق پناه بخشى نيست ‌و‌ جز خداى غالب توانا بندگان مغلوب عاجز را‌ كه‌ ايمنى تواند داد؟ ‌و‌ جز خداى غالب مسلط بر‌ خلق كيست كه‌ بندگان مسئول ‌و‌ مطلوب را‌ ياورى تواند كرد؟ (و از‌ مسئوليت حق آزاد خواهد نمود)

̶ در صورتى كه‌ اى خداى من‌ جميع علل ‌و‌ اسباب امنيت ‌و‌ قوت ‌و‌ نصرت همه بدست قدرت ازلى تست ‌و‌ مفر ‌و‌ ملجاء ‌و‌ پناه همه بندگان درگاه كرم تست پس‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ من‌ گريخته را‌ به‌ درگاه لطف پناه ده‌ ‌و‌ حاجت ‌و‌ مطلبم را‌ برآورده ساز.

̶ اى خداى من‌ توئى كه‌ اگر روى كرم ‌و‌ بزرگواريت را‌ از‌ من‌ بگردانى يا‌ مرا از‌ فضل عظيم خود منع كنى يا‌ از‌ رزق (و عطاى) خود محرومم سازى يا‌ وسيله ‌و‌ رابطه خود را‌ از‌ من‌ قطع كنى ديگر هيچ راهى به‌ اميد ‌و‌ آرزوى خود نخواهم يافت غير تو‌ (و غير لطف ‌و‌ احسان تو) ‌و‌ هرگز نتوانم با‌ كمك جز تو‌ بر‌ ‌آن خيرات ‌و‌ درجات رفيعه كه‌ نزد تست نائل گردم اى خدا من‌ (با همه عيب ‌و‌ نقص) بنده ‌ى‌ توام ‌و‌ در‌ قبضه قدرت تو‌ پيشانى من‌ (و تمام قواى وجودى من) بدست تست

̶ با وجود امر ‌و‌ فرمان نافذ تو‌ مرا امرى ‌و‌ اراده اى نخواهد بود حكم ‌و‌ فرمان تو‌ بر‌ من‌ جارى ‌و‌ نافذ است ‌و‌ قضا ‌و‌ تقديرت در‌ حق من‌ (و در‌ حق همه مخلوقاتت) عدل (و احسان) است ‌و‌ مرا هيچ قدرت بر‌ آنكه سر‌ از‌ حكم ‌و‌ سلطنتت بپيچم نخواهد بود ‌و‌ هرگز توانائى آنكه از‌ حدود قدرتت تجاوز كنم نيست ‌و‌ من‌ به‌ آنچه ميل ‌و‌ اراده ‌ى‌ تست خود را‌ قابل ‌و‌ مايل نتوانم ساخت ‌و‌ به‌ رضا ‌و‌ خشنودى تو‌ نخواهم رسيد ‌و‌ به‌ آنچه از‌ خيرات ‌و‌ مقامات عاليه كه‌ نزد تست نائل نتوانم شد مگر به‌ طاعت ‌و‌ بندگى تو‌ ‌و‌ به‌ فضل ‌و‌ رحمت نامنتهاى تو‌

̶ اى خداى من‌ روز را‌ شب ‌و‌ شب را‌ روز كردم (و روزگارم سرآمد) در‌ حالى كه‌ بنده ‌ى‌ حقير ذليل تو‌ هستم ‌و‌ مالك هيچ نفع ‌و‌ ضررى بر‌ خود نيستم مگر به‌ خواست تو‌ (من جلب نفعى يا‌ دفع ضررى از‌ خود نتوانم كرد جز آنكه تو‌ خواسته باشى ‌و‌ به‌ قدرت ‌و‌ مشيت ازلى بر‌ من‌ تو‌ مقدر كرده باشى) ‌و‌ بر‌ عجز خود بر‌ اين مطلب به‌ يقين گواهى مى دهم ‌و‌ اعتراف به‌ ضعف ‌و‌ مضطرى ‌و‌ ناتوانى ‌و‌ بيچارگى خويش (حضور حضرتت) مى كنم پس‌ تو‌ (به لطف ‌و‌ كرمت) خيرات ‌و‌ مقامات آخرت كه‌ به‌ من‌ وعده دادى منجز فرما ‌و‌ آنچه از‌ نعمتها كه‌ در‌ اين عالم به‌ من‌ عطا فرمودى نيز تمام ‌و‌ كامل گردان كه‌ اى خدا من‌ بنده مسكين بيچاره ناتوان درمانده مضطر حقير خوار فقير توام كه‌ (از خطا ‌و‌ زشتيهاى خود) ترسان ‌و‌ هراسان به‌ درگاه (جود ‌و‌ احسان) تو‌ پناه آورده ام.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ رسول اكرم ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ هرگز در‌ آنچه مرا عطا فرمودى ذكرت را‌ از‌ لوح خاطرم محو مگردان (و لحظه اى يادت را‌ فراموشم مساز) ‌و‌ از‌ احسانهايت كه‌ مرا به‌ ‌آن امتحان كردى دلم را‌ غافل مدار ‌و‌ از‌ اجابت دعايم هر‌ چند به‌ طول انجامد مايوسم مگردان تا‌ در‌ هر‌ حال خوشى ‌و‌ ناخوشى روزگار ‌و‌ در‌ حال سختى ‌و‌ آسانى عالم ‌و‌ حال سلامت ‌و‌ ابتلاء ‌و‌ حال رنج ‌و‌ تنعم ‌و‌ حال وسعت ‌و‌ مضيقه ‌و‌ حال فقر ‌و‌ غنى (در تمام اين احوال به‌ ياد تو‌ باشم ‌و‌ از‌ ذكر نعم ‌و‌ احسانت لحظه اى غافل نباشم)

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ حمد ‌و‌ ثنا ‌و‌ ستايشم را‌ در‌ هر‌ يك از‌ حالاتم مخصوص ‌و‌ خالص براى حضرتت گردان تا‌ آنجا كه‌ هرگز به‌ نعمتهائى كه‌ در‌ دنيا به‌ من‌ عطا كرده اى شاد ‌و‌ فرحناك نباشم ‌و‌ از‌ آنچه محرومم كرده اى ناشاد ‌و‌ محزون نگردم (بلكه نشاط ‌و‌ شاديم به‌ ياد تو‌ ‌و‌ حزن ‌و‌ اندوهم از‌ غم فراق تو‌ ‌و‌ دورى از‌ حضورت منحصر باشد) ‌و‌ قلبم را‌ به‌ خدا ترسى ‌و‌ تقواى خود آگاه ساز ‌و‌ بدنم را‌ به‌ عملى كه‌ مقبول درگاه تست بكار آور ‌و‌ نفسم را‌ به‌ طاعتت مشغول دار ‌و‌ از‌ هر‌ كار ديگر كه‌ بر‌ من‌ پيش آيد بازدار تا‌ آنجا كه‌ هرگز چيزى كه‌ خشم ‌و‌ غضب تو‌ در‌ اوست ابدا دوست ندارم ‌و‌ آنچه رضا ‌و‌ خشنودى تو‌ در‌ اوست (بدان خوشنود باشم و) ناپسندم نباشد (هميشه آنچه محبوب تست اى خدا محبوب من‌ ‌و‌ هر‌ چه مبغوض تست مبغوض من‌ بگردان كه‌ رضا ‌و‌ خشنودى من‌ در‌ همه حالات تابع رضا ‌و‌ خشنودى تو‌ باشد)

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ دل مرا از‌ هر‌ چه جز محبت (و جز عشق ‌و‌ اشتياق لقاى حضرتت) فارغ ساز (و از‌ توجه بهر محبوبى جز جمال دل آرايت كه‌ اجمل من‌ كل‌ جميل است دلم را‌ بپرداز كه‌ خلوتگاه دل خاص تو‌ ‌و‌ خاصان ‌و‌ دوستان تو‌ باشد) ‌و‌ قلبم را‌ مدام به‌ ذكر خود مشغول دار ‌و‌ به‌ خوف ‌و‌ خشيت از‌ جلالت رتبه رفيعم بخش ‌و‌ دلم را‌ به‌ شوق ‌و‌ رغبت كامل رو‌ به‌ سوى حضرتت گردان ‌و‌ به‌ طاعتت (با اخلاص) متمايل ساز ‌و‌ دلم را‌ در‌ بهترين راه به‌ سوى خود سير ‌و‌ سلوك ده‌ ‌و‌ در‌ همه دوران عمر براى شوق به‌ مقامات رفيعه نزد حضرتت ذليل ‌و‌ خاضعم گردان

̶ و در‌ دنيا تقوى ‌و‌ خداترسى را‌ زاد ‌و‌ توشه ‌ى‌ من‌ براى سفر آخرت قرار ده‌ ‌و‌ رحلتم را‌ از‌ دنيا به‌ سوى رحمت (نامنتهاى) خود مقرر فرما ‌و‌ در‌ (بهشت) رضاى خويش داخل ‌و‌ در‌ جنت (شهود) خود منزل عطا فرما ‌و‌ مرا بر‌ تمام اعمالى كه‌ مورد رضا ‌و‌ خشنودى تست قوت ‌و‌ توانائى بخش ‌و‌ فرار ‌و‌ گريزگاهم را‌ (از عالم) به‌ سوى حضرتت قرار ده‌ ‌و‌ ميل ‌و‌ اشتياقم را‌ به‌ آنچه نزد تست (از مقامات ‌و‌ لذات نامتناهى) منحصر ساز ‌و‌ هميشه دل مرا متنفر از‌ اشرار خلقت بگردان ‌و‌ مرا انس با‌ خود ‌و‌ دوستان ‌و‌ اهل طاعت خود (كه خاصان ‌و‌ مقربان درگاهند) عطا فرما

̶ و هرگز مرا زير بار منت مردم نابكار فاجر ‌و‌ كافر قرار مده (كه آنان بر‌ من‌ احسانى كرده ‌و‌ مرا زير بار منت آرند) ‌و‌ به‌ آنان محتاج ‌و‌ نيازمندم نگردان بلكه تمام آرام دل ‌و‌ انس روحم ‌و‌ استغناء (و انجام حوائجم) ‌و‌ كفايت امورم همه را‌ به‌ عنايت خود ‌و‌ به‌ دست خوبان خلق خود منحصر گردان.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا قرين ‌و‌ همنشين با‌ ‌آن بزرگواران ‌و‌ يار ‌و‌ ياور آنان قرار ده‌ ‌و‌ بر‌ من‌ منت گذار ‌و‌ مرا از‌ مشتاقان حضرتت قرار ده‌ ‌و‌ به‌ عملى كه‌ تو‌ دوست دارى ‌و‌ از‌ ‌آن خشنود باشى موفقم بدار ‌و‌ انجام اين حوائجى كه‌ به‌ درگاهت آوردم بر‌ تو‌ بسى سهل ‌و‌ آسانست (زيرا تو‌ را‌ قدرت ‌و‌ رحمت واسعه ‌ى‌ نامتناهى است).

نیایش بیست و دوم: هنگامى كه‌ شدت ‌و‌ سختى ‌و‌ امور مشكل بر‌ ‌آن بزرگوار رو‌ مى آورد به‌ اين دعا به‌ درگاه خداى متعال راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

اى خداى من‌ تو‌ همانا مرا به‌ كارى مكلف نمودى (و بار تكليفى بر‌ دوش من‌ نهادى) كه‌ تو‌ خود بر‌ ‌آن كار مالك ترى از‌ نفس من‌ ‌و‌ قدرتت بر‌ خود من‌ ‌و‌ توانائى من‌ بر‌ انجام تكليفم غالب ‌و‌ حاكم است (قدرت من‌ مغلوب ‌و‌ مقهور قدرت ازلى تست ‌و‌ اگر تو‌ توفيق دهى ‌و‌ حول ‌و‌ قوه عطا كنى تكليفم را‌ انجام توانم داد ‌و‌ بدون عنايت ‌و‌ لطف ‌و‌ كرمت كارى نتوانم كرد) پس‌ تو‌ (اى خداى غالب ‌و‌ قاهر بر‌ همه عالم وجود) (به قدرت كامل ازلى خود) از‌ افعال نفس من‌ ‌آن عمل خيرى را‌ به‌ من‌ اعطا كن كه‌ به‌ ‌آن عمل از‌ من‌ راضى ‌و‌ خشنود باشى (يعنى مرا به‌ ‌آن عمل موفق دار كه‌ رضاى تو‌ در‌ اوست) ‌و‌ بر‌ خويش ‌آن را‌ از‌ من‌ دريافت دار كه‌ موجب خشنودى تو‌ ‌و‌ رستگارى من‌ شود.


(الهى چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشى ‌و‌ من‌ رستگار)


̶ اى خدا مرا طاقت سختى ‌و‌ مشقت ‌و‌ رنج نيست ‌و‌ صبر ‌و‌ شكيبائى بر‌ بلا ‌و‌ مصائب ندارم ‌و‌ قوه ‌ى‌ تحمل بر‌ فقر ‌و‌ بينوائى نخواهم داشت پس‌ مرا محروم از‌ رزقم (از لطف ‌و‌ كرم خود) مگردان ‌و‌ كارم را‌ به‌ خلق وامگذار (و حواله به‌ درگاه مخلوق مكن) بلكه حضرتت تنها ‌و‌ متفرد حاجاتم برآور (و نيازمندم به‌ غير خود مساز) ‌و‌ امورم به‌ عنايت خود كفايت فرما

̶ و به‌ سويم به‌ چشم مرحمت نظر فرما ‌و‌ در‌ جميع امور ناظر احوالم باش زيرا اگر كارم را‌ به‌ خودم هم واگذارى محققا عاجز ‌و‌ درمانده شوم ‌و‌ ابدا قيام به‌ مصالح خود نتوانم كرد ‌و‌ اگر كارم را‌ به‌ خلق خود واگذارى از‌ كراهت ترش روئى مرا بى قدر ‌و‌ خار كنند ‌و‌ اگر كارم را‌ به‌ خويشان ‌و‌ قبيله ام واگذارى مرا محروم سازند ‌و‌ اگر عطائى دهند عطائى اندك ‌و‌ ناچيز بخشند با‌ منتى طولانى ‌و‌ مذمت ‌و‌ سرزنش بسيار

̶ پس تو‌ اى خداى من‌ به‌ فضل ‌و‌ كرم (نامنتهايت) مرا (از غير خويش) بى نياز گردان ‌و‌ به‌ عظمت ‌و‌ جلال خود مقام رفيعم بخش ‌و‌ به‌ رحمت واسع خود استغنا ‌و‌ بسط يد (و دولت ‌و‌ ثروت ملك ‌و‌ مال ‌و‌ جاهم) ببخش ‌و‌ هم آنچه از‌ نعم نامتناهى نزد تست مرا به‌ حد كافى عنايت فرما.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ دلم را‌ از‌ حسد پاك ‌و‌ منزه گردان ‌و‌ از‌ گناهان ‌و‌ اعمال زشت محفوظ دار ‌و‌ از‌ كار حرام ناشايسته ورع ‌و‌ دورى عطا كن ‌و‌ مرا بر‌ معاصى ‌و‌ بدكارى بى باك مگردان ‌و‌ ميل خاطرم را‌ نزد خود (و به‌ شهود ‌و‌ حضور حضرتت) نگاه دار ‌و‌ رضا ‌و‌ ميل دلم را‌ در‌ آنچه از‌ جانب تو‌ بر‌ من‌ مى رسد قرار ده‌ (كه بهر چه تو‌ بر‌ من‌ مقدر كنى راضى ‌و‌ خشنود ‌و‌ شاد خاطر باشم ‌و‌ به‌ تقدير ‌و‌ رضاى تو‌ خورسند بوده ‌و‌ پسندم آنچه را‌ جانان پسندد) ‌و‌ در‌ آنچه مرا روزى كردى (و رزق تن ‌و‌ جانم قرار دادى) ‌و‌ در‌ هر‌ چه مرا مالك ‌آن گردانيدى ‌و‌ آنچه به‌ من‌ انعام فرمودى در‌ همه خير ‌و‌ بركت قرار ده‌ ‌و‌ مرا (به لطف ‌و‌ كرمت از‌ هر‌ چه ناشايسته ‌و‌ ناروا است) در‌ همه حالات محفوظ دار ‌و‌ عيب ‌و‌ زشتيهايم پنهان ساز ‌و‌ هم (از جميع خطرات ‌و‌ رنج ‌و‌ بلا ‌و‌ ناگواريهاى عالم) نگهدارى كن ‌و‌ در‌ جوار رحمتت پناه ده.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ آنچه از‌ تكاليف كه‌ بر‌ من‌ الزام كردى ‌و‌ هر‌ چه از‌ انواع طاعات بر‌ من‌ فرض ‌و‌ واجب قرار دادى مرا بر‌ اداى همه موفق گردان (و به‌ عنايت خود از‌ من‌ قبول فرما) يا‌ اگر كسى از‌ مخلوقاتت را‌ بر‌ ذمه ‌ى‌ من‌ حقى است ‌و‌ من‌ ضعيف ‌و‌ ناتوان از‌ اداء ‌آن باشم هم از‌ جهت قواى بدنى ‌و‌ ضعف ‌و‌ سستى قدرت بر‌ اداى ‌آن نداشته ‌و‌ هم از‌ توسعه مالى ‌و‌ ثروت قادر نباشم چه دين در‌ خاطرم باشد ‌و‌ يا‌ ‌آن را‌ فراموش كرده باشم

̶ كه همه ‌آن ديون را‌ تو‌ اى خدا بر‌ من‌ به‌ شماره حساب آورده اى ‌و‌ خود من‌ فراموش كرده ام پروردگارا تو‌ از‌ عطاى بزرگ خويش (و خزينه هاى) بسيار كه‌ نزد تو‌ است كرم كن ‌و‌ همه ‌آن دين هايم را‌ ادا فرما كه‌ البته تو‌ ‌آن كريمى كه‌ رحمتت واسع (و بى نهايت) است ديونم را‌ همه را‌ ادا فرما تا‌ ديگر اى خدا روز قيامت هنگام ملاقات با‌ تو‌ بر‌ ذمه ‌ى‌ من‌ هيچ از‌ ‌آن دين باقى نماند كه‌ بخواهى يا‌ به‌ حسناتم تقاص از‌ من‌ كنى (و حسناتم را‌ به‌ ‌آن ذيحق دهى) يا‌ آنكه سيئاتش را‌ بر‌ سيئاتم مضاعف گردانى (يعنى از‌ گناهان او‌ بكاهى ‌و‌ به‌ گناهان من‌ بيفزائى كه‌ تقاص حق او‌ شود)

̶ خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ شوق ‌و‌ رغبت در‌ عمل خالص براى تو‌ كه‌ ذخيره ‌ى‌ آخرتم شود نصيبم گردان تا‌ من‌ نور صدق ‌و‌ صفاى ‌آن عمل خالص را‌ در‌ قلب خود مشاهده كنم ‌و‌ تا‌ آنكه زهد در‌ دنيا (و لذات عاجل فانى آن) در‌ روحم غلبه كند ‌و‌ تا‌ آنكه اعمال حسنه (و هر‌ كار نيكو) را‌ با‌ عشق ‌و‌ شوق به‌ جاى آرم ‌و‌ از‌ كردار زشت (و اعمال قبيح) از‌ خوف قهر تو‌ ايمنى يابم ‌و‌ نورى در‌ باطنم عطا فرما (كه ‌آن نور عقل ‌و‌ علم ‌و‌ معرفت ‌و‌ ايمانست) تا‌ بدان نور عقلى الهى (كه بصيرت باطن ‌و‌ روشنى شمع محفل دل است) ميان مردم (با علم ‌و‌ حكمت) رفتار ‌و‌ سلوك كنم ‌و‌ به‌ ‌آن نور در‌ ظلمات (عالم طبيعت) (به راه سعادت) هدايت يابم ‌و‌ در‌ شك ‌و‌ شبهات (شياطين انسى ‌و‌ جنى) به‌ ‌آن نور الهى روشنى طلبم (و حق را‌ از‌ شك ‌و‌ شبهات باطل تميز دهم)

̶ خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش خوف ‌و‌ اندوه ‌و‌ غم روز وعده عقاب را‌ نصيب ‌و‌ روزيم گردان ‌و‌ شوق ‌و‌ نشاط روز وعده ثواب را‌ به‌ قلبم عطا فرما تا‌ حدى كه‌ لذت ‌و‌ اجر ‌و‌ ثوابى كه‌ از‌ تو‌ به‌ دعا مى طلبم در‌ نفس خود بيابم ‌و‌ حزن ‌و‌ اندوه عقابى كه‌ از‌ ‌آن به‌ حضرتت پناه مى برم در‌ خود احساس كنم (تا آنكه لذت ‌و‌ توجه به‌ ثواب آخرت كه‌ بهشت ابد ‌و‌ شهود جمال سرمد است مرا به‌ طاعت مشتاق سازد ‌و‌ حس غم ‌و‌ اندوه عقاب ‌و‌ قهر ‌و‌ عذاب الهى كه‌ آتش دوزخ ‌و‌ الم فراق است مرا از‌ عصيان دور گرداند)

̶ اى خدا تو‌ آنچه را‌ كه‌ امر دنيا ‌و‌ آخرت مرا اصلاح مى كند كاملا مى دانى (و من‌ خود ابدا نمى دانم زيرا علم تو‌ به‌ مصالح امور خلق محيط است نه غير تو) پس‌ بار الها در‌ انجام حوائجم لطف ‌و‌ مهربانى كن.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ تو‌ (از لطف ‌و‌ كرمت) هنگامى كه‌ من‌ در‌ مقام شكر گزارى از‌ نعمتهايت كه‌ به‌ من‌ عطا كرده اى در‌ حال آسايش ‌و‌ سختى ‌و‌ صحت ‌و‌ بيمارى تقصير كردم (و اداء شكر ‌و‌ سپاست ننمودم) در‌ ‌آن هنگام معرفت حق ‌و‌ فهم حقيقت را‌ نصيب ‌و‌ روزيم گردان تا‌ بدان فهم ‌و‌ معرفت در‌ نفس خود روح مقام رضا ‌و‌ تسليم ‌و‌ دل آرامى ‌و‌ نفس مطمئنه از‌ خود مشاهده كنم (يعنى صاحب نفس مطمئنه ‌و‌ نفس راضيه ‌و‌ مرضيه شوم و) به‌ آنچه از‌ شكرگزارى ‌و‌ طاعت براى تو‌ واجب ‌و‌ لازم است در‌ همه ‌ى‌ احوال كه‌ حادث شود از‌ حالات خوف ‌و‌ ايمنى ‌و‌ رضا ‌و‌ خشم ‌و‌ ضرر ‌و‌ نفع به‌ ‌آن واجب قيام كنم (يعنى در‌ تمام حالات وارده بر‌ من‌ با‌ رضا ‌و‌ خشنودى از‌ تو‌ به‌ شكر نعمت ‌و‌ اداء طاعتت بپردازم).

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ سينه ام را‌ چنان از‌ حسد پاك ‌و‌ منزه ساز (و از‌ مرض رشك ‌و‌ حسد سلامتم دار) كه‌ بر‌ هيچيك از‌ خلق تو‌ بر‌ هر‌ نعمتى كه‌ به‌ فضل ‌و‌ كرم به‌ آنها عطا كرده اى حسد نورزم تا‌ آنكه (به جاى حسد غبطه ‌و‌ اميد به‌ كرمت داشته باشم و) هيچ نبينم نعمتى از‌ نعمتهائى كه‌ به‌ خلق خود عطا كردى از‌ نعم دينى ‌و‌ دنيوى ‌و‌ حسن عاقبت ‌و‌ يا‌ تقوى (كه بهترين نعم الهى است) يا‌ وسعت ‌و‌ دارائى يا‌ نعمت ‌و‌ آسايش هيچ نبينم جز آنكه بهتر از‌ ‌آن نعمت را‌ به‌ لطف ‌و‌ عنايت حضرتت اميدوار باشم ‌و‌ تنها از‌ تو‌ يگانه خداى بى شبه ‌و‌ شريك (و بى مثل ‌و‌ مانند فوق ‌آن نعمت را‌ طلب كنم).

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ محافظت از‌ خطا ‌و‌ گناه نصيب من‌ فرما ‌و‌ از‌ لغزش در‌ كار دنيا ‌و‌ آخرتم محفوظ دار چه در‌ حال شوق ‌و‌ رضا ‌و‌ چه در‌ حال خشم ‌و‌ غضب تا‌ نشاط ‌و‌ تالم هر‌ دو‌ نزدم يكسان باشد (يعنى در‌ هر‌ حال در‌ مقام تسليم باشم ‌و‌ طاعت ‌و‌ رضاى تو‌ را‌ بر‌ هر‌ كار كه‌ جز طاعت ‌و‌ رضاى تست مقدم دارم چه در‌ بين دوستان ‌و‌ چه دشمنان تا‌ به‌ حدى (رضاى تو‌ را‌ بر‌ ميل خود مقدم دارم) كه‌ دشمنم از‌ ظلم ‌و‌ ستم من‌ ايمن باشد ‌و‌ دوستم از‌ ميل من‌ به‌ هواى نفس به‌ نفع او‌ (بر خلاف رضاى تو) مايوس باشد

̶ و مرا در‌ حال دعا اخلاص كاملى عطا فرما كه‌ در‌ حال وسعت ‌و‌ نعمت مانند بندگان با‌ اخلاص مضطر پريشان به‌ درگاه تو‌ دعا كنم كه‌ توئى خداى ستوده صفات با‌ مجد ‌و‌ عظمت ‌و‌ بزرگوارى.



نیایش بیست و سوم: در اين دعا امام سجاد در‌ راز ‌و‌ نياز با‌ خداى متعال از‌ خدا عافيت ‌و‌ شكر عافيت مى طلبد.ویرایش

پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ بر‌ (تن ‌و‌ جان) من‌ به‌ لطف خود لباس عافيت بپوشان (يعنى هميشه صحت ‌و‌ سلامتى جسم ‌و‌ جان ‌و‌ رستگارى دنيا ‌و‌ آخرت به‌ من‌ عطا فرما) اى خدا ‌و‌ عافيتت را‌ بر‌ تمام شئون وجودم شامل گردان ‌و‌ مرا در‌ سنگر ‌و‌ پناه عافيت ‌و‌ رستگارى خود (از هر‌ رنج ‌و‌ درد ‌و‌ آلام عالم) محفوظ ‌و‌ از‌ شر ‌و‌ فتنه ‌و‌ فساد دشمنان در‌ امان دار) ‌و‌ به‌ عافيت ‌و‌ رستگارى مرا گرامى ‌و‌ مستغنى ‌و‌ بى نياز ابد (از ما‌ سواى خود) گردان ‌و‌ به‌ من‌ فقير درگاهت عافيت را‌ صدقه ‌و‌ موهبت فرما ‌و‌ عافيتت را‌ بر‌ من‌ وسيع ‌و‌ منبسط گردان ‌و‌ به‌ ‌آن عافيت امور دو‌ عالمم را‌ اصلاح كن ‌و‌ ميان من‌ ‌و‌ عافيتت هرگز در‌ دنيا ‌و‌ آخرت جدائى مينداز.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا عافيتى (كه سلامتى جسم ‌و‌ جانست ‌و‌ سعادت هر‌ دو‌ جهان) به‌ حد كافى ‌و‌ شافى ‌و‌ مرتبه عالى ‌آن عطا فرما كه‌ دائم در‌ افزايش نشو ‌و‌ نما باشد ‌و‌ ‌آن عافيت پيوسته در‌ جسم (و جان) من‌ سلامت ‌و‌ آسايش دنيا ‌و‌ آخرت بيفزايد

̶ و اى خدا بر‌ من‌ منت گذار اول به‌ نعمت صحت ‌و‌ امنيت (زيرا پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «نعمتان مجهولتان الصحه ‌و‌ الامان»: دو‌ نعمت بزرگ است كه‌ قدرش نزد خلق مجهول است يكى نعمت صحت بدن ديگر نعمت امنيت ملك) ديگر سلامت ‌و‌ آسايش در‌ كار دين ‌و‌ دنيا عطا فرما بدنم را‌ هميشه سالم دار ‌و‌ قلبم را‌ به‌ نور بصيرت ‌و‌ معرفت خود روشن ساز ‌و‌ در‌ تمام امور حياتيم نفوذ ‌و‌ تسلط بخش ‌و‌ خوف ‌و‌ خشيت خود را‌ در‌ دلم قرار ده‌ (تا هميشه خدا ترس ‌و‌ خدا پرست باشم) ‌و‌ بر‌ انجام اوامرى كه‌ به‌ من‌ در‌ طاعتت فرمودى مرا قوت ‌و‌ توانائى بخش ‌و‌ از‌ آنچه مرا نهى كردى كه‌ ‌آن معصيت ‌و‌ نافرمانى تست دور گردان (يعنى من‌ قوت اطاعت ‌و‌ ترك معصيت بى نظر لطف ‌و‌ عنايتت ندارم ‌و‌ با‌ دشمن بزرگ نفس ‌و‌ شيطان ‌و‌ دلفريبيهاى دنيا بى يارى حضرتت كى ياراى مقاومت توانم داشت.) پروردگارا

̶ و باز بر‌ من‌ منت گذار ‌و‌ مرا به‌ نعمت اداى مناسك حج ‌و‌ عمره (مقبوله) ‌و‌ زيارت قبور مطهر رسول ‌و‌ آل‌ رسولت كه‌ درود ‌و‌ رحمت ‌و‌ بركات بى پايانت بر‌ ‌آن بزرگواران باد مرا هميشه موفق بدار مادامى كه‌ در‌ دنيا باقيم دارى در‌ اين سال حاضر ‌و‌ همه سال ديگر حج ‌و‌ عمره ‌و‌ زيارات ‌آن بزرگواران را‌ نصيبم گردان ‌و‌ ‌آن زيارات را‌ مقبول درگاهت قرار ده‌ ‌و‌ مقرون به‌ جزاى خير ‌و‌ مذكور ‌و‌ با‌ نام نشان اخلاص نزد خود بگردان تا‌ اين عمل نزد تو‌ ذخيره ‌ى‌ من‌ گردد

̶ و هميشه زبانم را‌ به‌ حمد ‌و‌ شكر ‌و‌ ذكر ‌و‌ ثنا ‌و‌ ستايش حضرتت جارى ساز (تا دايم به‌ ستايش اوصاف جمال ‌و‌ جلال ‌و‌ سپاس نعمتهاى بى شمار ‌و‌ بى پايانت اشتغال ورزم) ‌و‌ اى خدا مرا شرح صدر (و بصيرت كاملى) در‌ فهم اصول حقايق دين (و درك اساس مقاصد آئين خود عطا فرما

̶ و مرا ‌و‌ ذريه ‌و‌ فرزندانم را‌ از‌ وساوس ‌و‌ اضلال ديو رجيم در‌ پناه خود گير ‌و‌ از‌ شر هر‌ گزنده (و درنده) از‌ مخلوقاتت (مانند عقرب ‌و‌ رتيل ‌و‌ مار ‌و‌ مردم بدزبان كه‌ از‌ نيش عقرب گزنده ترند) ‌و‌ از‌ هر‌ امر مولم ‌و‌ مخوف ‌و‌ از‌ هر‌ خويش ‌و‌ بيگانه ‌و‌ هر‌ بخيل ‌و‌ پست ‌و‌ ناكس مردم آزار ‌و‌ از‌ هر‌ شيطان انسى ‌و‌ جنى اهل فتنه ‌و‌ فساد ‌و‌ از‌ شر هر‌ سلطان ظالم بيدادگر ‌و‌ از‌ شر هر‌ عياش شهوت ران مسرف مغرور ناز ‌و‌ نعمت ‌و‌ از‌ شر هر‌ موجود ضعيف ‌و‌ ناتوان (كه به‌ مكر ‌و‌ حيله به‌ قوى ممكن است سخت ترين آزار ‌و‌ ستم رساند كه‌ دشمن نتوان حقير ‌و‌ بيچاره شمرد) ‌و‌ شر هر‌ قوى پنجه نيرومند (كه بر‌ ضعيفان دست ظلم ‌و‌ طغيان گشايد) ‌و‌ از‌ شر هر‌ شرافتمند مقتدر ‌و‌ هر‌ پست ناقابل ‌و‌ از‌ شر هر‌ كوچك ‌و‌ بزرگ ‌و‌ از‌ شر هر‌ نزديك ‌و‌ دور ‌و‌ از‌ شر هر‌ كس از‌ جن ‌و‌ انس كه‌ بر‌ عليه رسول ‌و‌ آل‌ رسولت به‌ جنگ ‌و‌ محاربه قيام كند ‌و‌ از‌ شر هر‌ جنبنده (درنده ‌و‌ گزنده ‌و‌ ديو ‌و‌ دد ‌و‌ دام ‌و‌ بشر ‌و‌ غيره) كه‌ تمام قواى آنها بدست قدرت تو‌ است (و بدون اراده تو‌ جنبش نتوانند كرد) ‌و‌ تو‌ البته به‌ طريق مستقيم عدل (و احسان) خواهى بود (و همه را‌ بدين راه مستقيم مى خوانى) من‌ از‌ شر همه اين موجودات عالم به‌ تو‌ پناه مى برم.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ هر‌ كس با‌ من‌ قصد سوئى كند او‌ را‌ از‌ آزار من‌ منصرف گردان ‌و‌ مكرش را‌ از‌ من‌ دفع ‌و‌ شرش را‌ از‌ من‌ دور ساز ‌و‌ مكر ‌و‌ كيدش را‌ به‌ گردن خود او‌ بازگردان

̶ و در‌ پيش روى او‌ سدى بكش كه‌ مرا هرگز ديگر چشمش نبيند ‌و‌ گوشش سخنم را‌ هرگز نشنود ‌و‌ دريچه ‌ى‌ قلبش از‌ عبور ‌و‌ خطور من‌ به‌ خاطرش قفل گردد (يعنى هرگز خيال من‌ در‌ دلش نيايد ‌و‌ ابدا به‌ ياد من‌ نيفتد) ‌و‌ زبانش هم از‌ ذكر من‌ لال شود (هيچ مرا به‌ زبان نياورد) ‌و‌ شر (فتنه ‌و‌ شر فساد) او‌ را‌ به‌ عمود (قهر ‌و‌ انتقام) خرد كن (وصولت ظلم ‌و‌ جورش را‌ محو كن) ‌و‌ عزتش را‌ بدل به‌ ذلت ساز ‌و‌ جلال ‌و‌ جبروتش را‌ درهم شكن ‌و‌ گردن (گردنكش جبار) او‌ را‌ ذليل ‌و‌ خوار گردان ‌و‌ تكبر ‌و‌ نخوتش را‌ نابود ساز (كبر ‌و‌ غرور ‌و‌ خودبينيش را‌ به‌ باد فنا ده) ‌و‌ به‌ لطف ‌و‌ كرمت مرا از‌ ضرر ‌و‌ زيان ‌و‌ شر ‌و‌ فتنه او‌ ‌و‌ بدگوئى شتم ‌و‌ غيبت ‌و‌ تهمت او‌ ‌و‌ از‌ حسد ‌و‌ رشك عداوت او‌ ‌و‌ دام ‌و‌ فسون صيادى او‌ ‌و‌ از‌ قشون ‌و‌ لشگر ‌و‌ خيل ‌و‌ سپاهش از‌ همه اينها مرا در‌ پناه خود محفوظ بدار كه‌ همانا توئى خداى با‌ عزت ابد ‌و‌ قدرت (بى حد ‌و‌ نهايت).


نیایش بیست و چهارم: هنگام دعا به‌ والدين خود به‌ اين دعا با‌ خداى متعال راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

پروردگارا درود فرست بر‌ (روح پاك حضرت) محمد بنده ‌ى‌ خاص خود ‌و‌ رسول گرامى حضرتت ‌و‌ بر‌ خاندان او‌ كه‌ پاكان عالمند ‌و‌ آنان را‌ (يعنى رسول اكرم ‌و‌ اهل بيتش را) مخصوص گردان به‌ نيكوترين درود ‌و‌ رحمت ‌و‌ بركات ‌و‌ تحيت حضرتت

̶ و باز در‌ ميان اهل بيت پروردگارا والدين مرا اختصاص ده‌ به‌ كرامت (و مقام تقرب خاص نزد) خود ‌و‌ درود ‌و‌ رحمت نامنتهاى خويش اى مهربانترين مهربانان عالم.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا بر‌ حقوق واجبى كه‌ والدينم بر‌ من‌ دارند به‌ الهام خود كاملا آگاه ساز ‌و‌ بعد از‌ آنكه جميع حقوق واجب آنها را‌ به‌ التمام به‌ من‌ الهام فرمودى آنگاه بدان وظيفه اى كه‌ به‌ من‌ الهام فرمودى مرا مشغول ساز (يعنى توفيق كامل عطا كن كه‌ به‌ خدمت ‌و‌ به‌ انجام وظيفه حقوق والدين قيام كنم) ‌و‌ مرا در‌ ‌آن علم ‌و‌ دانشى كه‌ بصيرت عطا فرمودى به‌ عمل با‌ شوق ‌و‌ نشاط موفق دار كه‌ مشتاقانه طبق ‌آن علم به‌ عمل پردازم تا‌ حدى كه‌ هيچ عمل ‌و‌ كار بستن علمى كه‌ به‌ من‌ آموختى از‌ من‌ فوت نشود ‌و‌ اركان وجودم از‌ شوق ‌و‌ توجه در‌ آنچه مرا الهام فرمودى در‌ مقام عمل ثقيل ‌و‌ سست نگردد (يعنى اى خدا مرا طبق علمى كه‌ عطا فرمودى به‌ عمل با‌ توجه ‌و‌ اخلاص ‌و‌ بدون كسالت ‌و‌ دلسردى موفق بدار كه‌ عالم با‌ عمل خالص باشم نه عالم بى عمل كه‌ از‌ سعادت محروم است).

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش چنانكه ما‌ خاندان نبوت را‌ (يا ما‌ امت مرحومه آخر زمان را) به‌ وجود گرامى او‌ شرافت ‌و‌ افتخار بخشيدى ‌و‌ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش چنانكه ما‌ اهل بيت او‌ را‌ به‌ واسطه ‌آن حضرت حق امامت (و محبت ‌و‌ اطاعت) بر‌ خلق عطا فرمودى.

̶ پروردگارا ابهت ‌و‌ جلال پدر ‌و‌ مادرم را‌ در‌ نظرم چون ابهت ‌و‌ شكوه سلطان جائر بگردان ‌و‌ عطوفت ‌و‌ مهربانى آنها را‌ در‌ دلم مانند مادر رئوف قرار ده‌ ‌و‌ بر‌ من‌ اطاعت ‌و‌ نيكوئى در‌ حقشان را‌ چنان لذيذ ‌و‌ محبوب من‌ گردان كه‌ ‌آن اطاعت ‌و‌ نيكى ‌و‌ آرامش ‌و‌ نشاط افزاتر ‌و‌ روشنى بخش تر بر‌ دل ‌و‌ ديده ام از‌ خواب راحت خواب آلودگان باشد ‌و‌ آب گواراى تشنه كامان تا‌ به‌ حدى (بر طاعت ‌و‌ محبتشان مسرور ‌و‌ مشتاق سازم) كه‌ ميل ‌و‌ رضاى خاطر آنها را‌ بر‌ ميل ‌و‌ رضاى خود مقدم دارم ‌و‌ نكوئى ‌و‌ احسان پدر ‌و‌ مادر را‌ در‌ حق خود اگر هم اندك باشد بسيار شمارم (و بسى شكر كنم) ‌و‌ نيكى خودم را‌ در‌ حق آنها اگر هم بسيار باشد اندك شمارم (و هيچ منت نگذارم).

̶ پروردگارا صداى مرا با‌ آنها آرام ‌و‌ آهسته گردان (كه مناسب ادب ‌و‌ احترام ‌و‌ تواضع باشد نه آنكه بلند ‌و‌ خشن با‌ آنها صدا كنم ‌و‌ داد بر‌ سر‌ آنها بزنم كه‌ موجب بى حرمتى ‌و‌ شكسته دلى آنان گردد ‌و‌ سخنم را‌ با‌ پدر ‌و‌ مادر شيرين ‌و‌ نكو گفتار دار ‌و‌ اخلاق ‌و‌ رفتارم را‌ با‌ آنها خوش ‌و‌ دلپسند ساز ‌و‌ دلم را‌ بر‌ آنها عطوفت ‌و‌ مهربانى بخش ‌و‌ مرا رفيق شفيق آنها گردان

̶ و در‌ مقابل زحمت تربيت من‌ به‌ آنها جزاى خير عطا فرما ‌و‌ بر‌ اكرام ‌و‌ احسانشان به‌ من‌ اجر ‌و‌ ثواب (دارين) كرامت كن ‌و‌ پاداش زحمتهائى كه‌ در‌ محافظتم دوران كودكى كشيدند بر‌ آنها محفوظ دار (و اجر عظيم در‌ دو‌ عالم عطا كن).

̶ پروردگارا ‌و‌ آنچه بر‌ آنها از‌ من‌ آزار ‌و‌ اذيتى يا‌ امر مكروه ‌و‌ ناپسندى به‌ آنها رسيده يا‌ حقى از‌ حقوق آنها بر‌ من‌ داشتند ‌و‌ ضايع شده (و عمدا يا‌ سهوا ‌آن حق را‌ اداء نكرده ام) اى خدا تو‌ اين آزار ‌و‌ تضييع حق را‌ بر‌ آنها سبب محو گناهانشان ‌و‌ علو مقاماتشان ‌و‌ ازدياد حسناتشان بگردان اى خدائى كه‌ سيئه ‌و‌ گناهان خلق را‌ به‌ حسنه ‌و‌ ثواب به‌ چندين بار زيادتر مبدل مى گردانى

̶ اى خدا ‌و‌ آنچه پدر ‌و‌ مادر من‌ بر‌ من‌ تعدى ‌و‌ تفريط كرده اند (و در‌ تربيت ‌و‌ نگهبانى من‌ قصور ‌و‌ يا‌ تقصير نموده اند چه در‌ قول ‌و‌ گفتار (كه آنچه بايد به‌ من‌ گفته باشند نگفته اند) يا‌ در‌ فعل ‌و‌ عمل (آنچه بايد انجام داده باشند ندادند) يا‌ حقى از‌ حقوق مرا (كه آنان واجب بوده ادا كنند) ضايع كردند ‌و‌ به‌ حد كافى ‌و‌ كامل ادا نكردند من‌ همه را‌ به‌ آنها بخشيدم ‌و‌ هبه كردم ‌و‌ به‌ كلى از‌ آنها درگذشتم ‌و‌ از‌ تو‌ اى خدا بر‌ آنها بر‌ محو جرمشان با‌ شوق ‌و‌ رغبت طلب عفو ‌و‌ رحمت مى كنم زيرا من‌ بر‌ تربيت خويش هيچگونه توهم ‌و‌ تصور كوتاهى در‌ حقم ‌و‌ كندى در‌ كار احسان ‌و‌ محبتم درباره ‌ى‌ آنها نمى كنم ‌و‌ در‌ تمام دورانى كه‌ والى امر من‌ ‌و‌ صاحب اختيار من‌ بودند ابدا هيچكارشان ناپسندم نيست (بلكه همه مورد رضا ‌و‌ خشنودى ‌و‌ پسند خاطر من‌ است).

̶ پروردگارا زيرا والدين من‌ حقوقشان بر‌ من‌ واجب ‌و‌ لازمتر ‌و‌ لطف ‌و‌ احسانشان بر‌ من‌ مقدمتر ‌و‌ نعمت (منت)شان بر‌ من‌ بزرگتر از‌ ‌آن است كه‌ من‌ تقاص ‌آن به‌ عدالت توانم كرد (يعنى حقوق والدين بر‌ من‌ بسى بيش از‌ ‌آن است كه‌ من‌ بتوانم از‌ عهده اداء ‌آن برآيم) يا‌ به‌ مثل پاداش دهم (اگر من‌ بالفرض تدارك حقوق مالى طول مدت از‌ حمل ‌و‌ ولادت ‌و‌ رضاع ‌و‌ تربيت خود را‌ توانم كرد) پس‌ كجا رفت اى خداى من‌ طول مدت عمرى كه‌ صرف تربيت من‌ كردند ‌و‌ كجا رفت رنج ‌و‌ تعب سختى كه‌ در‌ حفاظ ‌و‌ نگهبانى من‌ كشيدند (كه هر‌ لحظه از‌ خطرى مرا سپر بلا بودند ‌و‌ هر‌ ماه ‌و‌ سالى به‌ درد ‌و‌ بلائى مبتلا بودم آنان به‌ دفع ‌آن بلا رنج ‌و‌ زحمت مى كشيدند ‌و‌ به‌ سعى ‌و‌ همت مى پرداختند) ‌و‌ كجا رفت ‌آن تنگى ‌و‌ سختى زندگانى كه‌ به‌ خود مى دادند تا‌ وسيله توسعه ‌و‌ آسايش زندگانى مرا فراهم كنند

̶ هيهات (كه من‌ تدارك حقوق پدر ‌و‌ مادر خود توانم كرد) هرگز آنها حق خود را‌ از‌ من‌ كاملا اتخاذ نكردند ‌و‌ آنچه بر‌ عهده من‌ از‌ اداء حق واجب آنها بود ابدا (صد يك را) در‌ نيافتند ‌و‌ نه من‌ انجام وظيفه در‌ خدمت گذارى آنان كردم باز اى پروردگار درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش (و در‌ اداء طاعتت ‌و‌ اداء حقوق آنها ‌و‌ ارضاء خاطر ايشان در‌ حيوه ‌و‌ ممات) مرا يارى فرما اى خدائى كه‌ توئى بهتر كسى كه‌ از‌ او‌ يارى طلبند ‌و‌ مرا (بر هر‌ كار خير) موفق بدار اى آنكه براى هر‌ كس كه‌ به‌ سوى تو‌ راغب (و به‌ كوى تو‌ سالك ‌و‌ به‌ روى تو‌ مشتاق) است تو‌ خود بهترين رهبر او‌ به‌ سوى خويش خواهى بود ‌و‌ اى خدا مرا از‌ آنانكه عاق پدر ‌و‌ مادرند قرار مده در‌ روز محشر ‌آن روزى كه‌ هر‌ كس را‌ به‌ آنچه كرده است (از نيك ‌و‌ بد) پاداش خواهى داد ‌و‌ به‌ هيچ كس هرگز ظلم ‌و‌ ستم نخواهد شد (و در‌ حق بندگان از‌ نيك ‌و‌ بدشان جز عدل ‌و‌ احسان نخواهى كرد ‌و‌ ذره اى بر‌ آنانكه محكوم به‌ عذاب دوزخ قهرند نيز ظلم نشده است بلكه با‌ وجود عدل ‌و‌ رحمت باز زشتى اعمالشان آنها را‌ به‌ دوزخ قهر ‌و‌ عذاب در‌ افكنده است)

̶ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ اهل بيت معصوم ‌و‌ ذريه پاكش ‌و‌ اى مهربانترين مهربانان عالم والدين مرا به‌ عطائى نيكوتر از‌ آنچه به‌ والدين ساير بندگان با‌ ايمانت مرحمت كردى اختصاص ده‌

̶ و اى خدا ذكر ‌و‌ دعاى به‌ آنها را‌ در‌ عقب هر‌ نمازى فراموشم مگردان (و متذكرم ساز كه‌ بعد از‌ هر‌ نماز در‌ حق پدر ‌و‌ مادر دعاى خير كنم) ‌و‌ در‌ هيچ آنى از‌ آنات شب ‌و‌ هيچ ساعتى از‌ ساعات روز ياد (حقوق ‌و‌ محبتها ‌و‌ زحمتهاى) آنها را‌ فراموشم مساز.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ اين دعائى كه‌ در‌ حق والدينم مى كنم موجب آمرزش من‌ قرار ده‌ ‌و‌ آنها را‌ هم به‌ نيكى ‌و‌ محبتهائى كه‌ درباره ‌ى‌ من‌ كرده اند ببخش ‌و‌ بيامرز ‌و‌ مغفرت حتمى خود را‌ شامل حالشان گردان ‌و‌ به‌ دعا ‌و‌ شفاعت ‌و‌ درخواست من‌ از‌ آنها به‌ رضاى قطعى راضى ‌و‌ خشنود باش ‌و‌ به‌ كرامت ‌و‌ لطف ازلى خويش آنها را‌ به‌ منازل سلامت ابد (و سعادت سرمد كه‌ درجات عاليه بهشت رضوان است) برسان.

̶ پروردگارا اگر مغفرت ‌و‌ رحمتت بر‌ آنها در‌ ازل سبقت گرفته (و آنان ازلا ‌و‌ ابدا مشمول لطف ‌و‌ رحمت ‌و‌ مغفرت تواند ‌و‌ هيچ به‌ دعاى من‌ نيازى ندارند) پس‌ مرا به‌ شفاعت آنها ببخش ‌و‌ اگر لطف ‌و‌ كرم ‌و‌ مغفرتت مرا در‌ ازل شامل بوده پس‌ آنان را‌ به‌ شفاعت من‌ مشمول لطف ‌و‌ كرمت بگردان تا‌ آنكه (مادر عالم آخرت) به‌ رافت ‌و‌ عنايتت همگى در‌ دار كرامت ‌و‌ سراى مغفرت ‌و‌ رحمتت (كه بهشت رضوان است) با‌ هم مجتمع ‌و‌ همنشين باشيم كه‌ همانا توئى اى خدا صاحب فضل ‌و‌ رحمت بزرگ بى پايان ‌و‌ عطاء ‌و‌ احسان قديم ازلى ‌و‌ توئى مهربان ترين مهربانان عالم.


نیایش بیست و پنجم: از‌ درگاه خداى متعال خير ‌و‌ سعادت روحانى ‌و‌ جسمانى فرزندانش را‌ مى طلبد تا‌ براى او‌ خلف صالح ‌و‌ باقيات الصالحات باشند ‌و‌ بر‌ خود اهل خير ‌و‌ سعادت شوندویرایش

پروردگارا (درود فرست بر‌ رسول اكرم ‌و‌ آل‌ اطهارش) ‌و‌ بر‌ من‌ هم منت گذار به‌ اين نعمت كه‌ فرزندانم را‌ باقى بدارى (و عمر طولانى به‌ آنها عطا كنى) ‌و‌ آنها را‌ براى من‌ صالح گردانى ‌و‌ مرا به‌ وجود آنها بهره مند ‌و‌ كامروا سازى (چون فرزند هرگاه خيرخواه والدين ‌و‌ نافع به‌ حال آنها شود خود هم به‌ سعادت دنيا ‌و‌ آخرت كامياب خواهد شد)

̶ اى خدا براى من‌ (يعنى براى حظ ‌و‌ ابتهاج من‌ بوجود آنها اى خدا) عمر آنها را‌ طولانى گردان ‌و‌ بر‌ ايام حيوتشان بيفزا ‌و‌ خردسالشان را‌ بر‌ من‌ (به لطف ‌و‌ كرمت) پرورش ده‌ (و به‌ حد كمال رسان) ‌و‌ ضعيفشان را‌ قوى ‌و‌ نيرومند ساز (جسم ‌و‌ روحشان را‌ قوت بخش) ‌و‌ بدنهايشان را‌ براى من‌ سالم بدار ‌و‌ دينشان را‌ قوى ‌و‌ اخلاقشان را‌ نيكو گردان (تا براى مقصد عالى من‌ كه‌ حفظ ‌و‌ تبليغ دين خداست مرا يارى كنند) ‌و‌ هم (از لطف ‌و‌ كرم) به‌ نفوس ‌و‌ اعضاء ‌و‌ جوارح آنها عافيت ‌و‌ رستگارى عطا فرما ‌و‌ در‌ هر‌ چه از‌ امورشان نزد تو‌ (يا به‌ نظر من) مهم است آسايش ‌و‌ بهبودى بخش ‌و‌ براى من‌ ‌و‌ بدست من‌ روزيشان را‌ وسيع گردان (يعنى رزق فرزندانم را‌ وسيع ‌و‌ فراوان ‌و‌ به‌ دست من‌ به‌ آنها عطا كن تا‌ بهتر مطيع من‌ باشند ‌و‌ به‌ اجر اطاعت من‌ هم نائل شوند)

̶ و اى خدا فرزندان مرا از‌ نيكوكاران ‌و‌ نيكان ‌و‌ متقيان عالم قرار ده‌ ‌و‌ آنان را‌ شنواى سخن حق ‌و‌ مطيع فرمان خود ‌و‌ اولياء خود بگردان ‌و‌ همه را‌ دوستدار ‌و‌ خيرخواه (دوستان خود) ‌و‌ معاند ‌و‌ دشمن با‌ دشمنان خويش بدار (و اى خداى من) اين دعا را‌ مستجاب فرما.

̶ پروردگارا فرزندانم را‌ مايه ‌ى‌ قدرت ‌و‌ قوت بازوى من‌ گردان تا‌ به‌ آنان نواقص ‌و‌ خرابيهاى امورم را‌ اصلاح فرمائى ‌و‌ عدد (ياوران ‌و‌ خاندان) مرا به‌ واسطه ‌ى‌ كثرت آنها بسيار گردان ‌و‌ محضر ‌و‌ محفلم را‌ به‌ وجودشان زيب ‌و‌ زينت بخش ‌و‌ نام نيكم را‌ به‌ آنها زنده (و پاينده) دار ‌و‌ در‌ غيبت من‌ امورم را‌ به‌ واسطه ‌ى‌ آنها كفايت فرما ‌و‌ مرا بر‌ انجام حوائج زندگانيم به‌ وجود آنها يارى كن ‌و‌ آنها را‌ محب ‌و‌ دوستدار من‌ قرار ده‌ ‌و‌ بر‌ من‌ عطوف ‌و‌ مهربان ساز ‌و‌ رويشان به‌ سوى من‌ ‌و‌ به‌ راه مستقيم من‌ بدار ‌و‌ همه را‌ مطيع فرمان من‌ ‌و‌ تارك عصيان من‌ بگردان ‌و‌ عاق من‌ ‌و‌ مخالف با‌ امر من‌ ‌و‌ خطاكار در‌ حق من‌ مگردان

̶ و اى خدا مرا بر‌ تربيت ‌و‌ ادب آنها ‌و‌ نيكوئى ‌و‌ احسان در‌ حقشان يارى فرما ‌و‌ علاوه بر‌ اين فرزندان به‌ من‌ فرزندان ذكور ديگر هم از‌ جانب خود (و به‌ لطف خاص خويش) عطا فرما ‌و‌ هم آنها را‌ خير من‌ قرار ده‌ ‌و‌ معين ‌و‌ ياور من‌ بر‌ آنچه از‌ حضرتت درخواست كرده ام (از سعادت دارين) بگردان

̶ و مرا اى خدا ‌و‌ ذريه ‌و‌ فرزندانم همه را‌ از‌ (شر ‌و‌ دشمنى ‌و‌ آسيب) شيطان مردود در‌ پناه خود گير كه‌ اى پروردگار تو‌ محققا ما‌ را‌ آفريده اى ‌و‌ ما‌ را‌ (بهر چه خير ‌و‌ سعادت ما‌ بود) امر كردى ‌و‌ (از هر‌ چه زيان ‌و‌ هلاكت ما‌ بود) نهى فرمودى ‌و‌ ما‌ را‌ براى اطاعت (امر ‌و‌ نهيت) ترسانيدى ‌و‌ (اما چون مى خواهيم امر ‌و‌ فرمانت را‌ اطاعت كنيم ‌و‌ از‌ نافرمانيت دورى گزينيم) تو‌ دشمنى (از شيطان انس ‌و‌ جن) بر‌ ما‌ مسلط گردانيده اى كه‌ با‌ ما‌ مكر ‌و‌ حيله مى كند ‌و‌ ‌آن دشمن را‌ بر‌ ما‌ چيره كردى ‌و‌ تسلط دادى به‌ آنچه ما‌ را‌ بر‌ او‌ مسلط نساختى او‌ را‌ در‌ قلب ما‌ منزل دادى ‌و‌ مانند خون در‌ عروق ‌و‌ جوارح ما‌ جارى ساختى ‌و‌ اگر ما‌ از‌ او‌ غفلت كنيم هيچ ‌آن دشمن از‌ ما‌ غافل نخواهد شد ‌و‌ اگر ما‌ از‌ او‌ فراموش كنيم او‌ يك لحظه از‌ ما‌ فراموش نخواهد كرد ‌آن دشمن (به دروغ ‌و‌ فريب) ما‌ را‌ از‌ عقاب نافرمانى تو‌ ايمن مى كند ‌و‌ از‌ (عقاب ‌و‌ عذاب) غير تو‌ مى ترساند

̶ اگر ما‌ به‌ كار زشتى توجه ‌و‌ اهتمام كنيم سخت ما‌ را‌ تشجيع كند ‌و‌ بى باك سازد (تا به‌ ‌آن عمل زشت بگمارد) ‌و‌ اگر به‌ كار صالح ‌و‌ شايسته اى همت گماريم ما‌ را‌ به‌ كندى ‌و‌ تعويق (و تسويف) وامى دارد (تا مگر ‌آن عمل خير از‌ ما‌ فوت كند) ‌و‌ باز ‌آن دشمن شهوتهاى نفس را‌ در‌ نظر ما‌ جلوه گر مى سازد ‌و‌ امور باطل شبيه به‌ حق را‌ بر‌ ما‌ نصب مى كند (تا از‌ راه شبهات ما‌ را‌ به‌ راه باطل ‌و‌ حرام كشاند ‌و‌ به‌ نام دين از‌ راه دين دور سازد) اگر به‌ ما‌ وعده اى (به خير ‌و‌ صلاح ما) دهد وعده اش همه كذب ‌و‌ دروغ است ‌و‌ اگر ما‌ را‌ به‌ نويد ‌و‌ اميدى وعده دهد تخلف كند اى خدا اگر اين دشمن بزرگ را‌ تو‌ مكر ‌و‌ فريبش را‌ از‌ ما‌ دفع نكنى سخت ما‌ را‌ گمراه گرداند ‌و‌ اگر از‌ دامهاى (هلاكت ‌و‌ حيله هاى مهلك) او‌ ما‌ را‌ محفوظ نگردانى ما‌ را‌ سخت بلغزاند (و به‌ هلاكت درافكند)

̶ اى پروردگار ما‌ تو‌ تسلط او‌ را‌ بر‌ ما‌ مقهور ‌و‌ مغلوب سلطنت ‌و‌ قدرت خود گردان (يعنى چنان نور معرفت ‌و‌ عظمتت را‌ بر‌ قلوب ما‌ مسلط ساز كه‌ سلطه ‌ى‌ شيطان انس ‌و‌ جن ‌و‌ مكر ‌و‌ حيله ‌و‌ فريب ‌و‌ وسوسه اش به‌ كلى نابود شود ‌و‌ هيچ در‌ دل ما‌ تاثير نتواند كرد) تا‌ آنكه به‌ واسطه كثرت دعاهاى ما‌ به‌ درگاه حضرتت شيطان را‌ از‌ آزار ما‌ به‌ حبس ‌و‌ زندان در‌ افكنى كه‌ از‌ كيد ‌و‌ مكرش (محفوظ شويم و) در‌ صف معصومان (به لطف ‌و‌ كرمت) درآئيم

̶ بارالها هر‌ چه از‌ حضرتت (به دعا) درخواست كردم همه را‌ عطا فرما ‌و‌ حوائجم را‌ برآور ‌و‌ از‌ اجابت دعاها محرومم مگردان كه‌ تو‌ خود اجابت دعا را‌ ضمانت فرموده اى (كه در‌ كتاب خود فرمودى ادعونى استجب لكم) ‌و‌ دعاى مرا از‌ درگاه رحمتت رد مگردان كه‌ تو‌ خود مرا امر به‌ دعا فرمودى ‌و‌ اى خدا بر‌ من‌ منت گذار ‌و‌ هر‌ چه امور دنيا ‌و‌ آخرتم را‌ اصلاح مى كند به‌ من‌ عطا فرما آنچه را‌ (در دعا) ذكر كردم يا‌ فراموش كردم يا‌ به‌ درگاه حضرتت اظهار داشتم يا‌ در‌ دل پنهان داشتم چه آشكار ‌و‌ چه نهان گردانيدم همه را‌ به‌ كرمت مرحمت فرما

̶ و اى خدا در‌ تمام اين دعا ‌و‌ درخواستهايم كه‌ مسئلت از‌ درگاه حضرتت مى كنم مرا از‌ اصلاح كاران ‌و‌ رستگاران ‌و‌ فيروزمندان عالم قرار ده‌ آنانكه از‌ درخواستشان به‌ درگاه حضرتت نجاح يافتند ‌و‌ كامروا شدند ‌و‌ به‌ توكل ‌و‌ اعتمادى كه‌ بر‌ تو‌ داشتند ممنوع ‌و‌ محروم از‌ لطف ‌و‌ رحمتت نگرديدند

̶ آنانكه چون به‌ تو‌ پناهنده شدند در‌ پناهت (از هر‌ حادثه ‌و‌ بلا ‌و‌ فتنه) محفوظ گرديدند ‌و‌ در‌ تجارتى كه‌ با‌ تو‌ كردند سود ‌و‌ بهره كامل يافتند آنانكه در‌ جوار عزتت آرميدند آنانكه به‌ فضل وجود ‌و‌ كرم ‌و‌ رحمت واسعه ات روزى وسيع حلال نصيب يافتند آنانكه از‌ ذلت ‌و‌ خوارى بندگى حضرتت به‌ عزت ‌و‌ سلطنت ابد رسيدند ‌و‌ از‌ ظلم (ستمكاران ‌و‌ اشرار جهان) در‌ جوار عدل تو‌ پناه بردند (و از‌ هر‌ ظلم ‌و‌ جور ‌و‌ آزار بياسودند) آنانكه از‌ هر‌ رنج ‌و‌ بلا به‌ رحمتت عافيت ‌و‌ رستگارى يافتند آنانكه از‌ فقر خود به‌ غناى ذاتى تو‌ از‌ همه بى نياز شدند آنانكه از‌ هر‌ گناه ‌و‌ لغزش ‌و‌ خطاكارى به‌ واسطه خدا ترسى معصوم ‌و‌ محفوظ گرديدند آنانكه بر‌ هر‌ كار خير ‌و‌ صواب ‌و‌ طريق رشد ‌و‌ هدايت به‌ واسطه طاعتت موفق شدند ‌و‌ به‌ قدرت كامله ات ميان آنها ‌و‌ گناهان جدائى انداختى ‌و‌ هر‌ گناه را‌ ترك كردند ‌و‌ در‌ جوار عنايتت آرميدند

̶ بار الها (مرا از‌ ‌آن پاكان ‌و‌ مقربان خود قرار ده) ‌و‌ جميع آنچه در‌ اين دعا درخواست كردم همه را‌ (به لطف ‌و‌ رحمتت) عطا فرما ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ عذاب آتش فروزان دوزخ در‌ پناه كرمت بدار (و از‌ ‌آن آتش قهر ‌و‌ غضب نجات بخش) ‌و‌ نيز اى خدا آنچه من‌ از‌ درگاه كرمت بر‌ خود ‌و‌ فرزندانم به‌ دعا خواستم مانند ‌آن را‌ هم به‌ تمام مرد ‌و‌ زن مسلمان ‌و‌ مرد ‌و‌ زن اهل ايمان در‌ حيوه عاجل دو‌ روزه دنيا ‌و‌ زندگانى آتيه ابدى آخرت به‌ همه عطا فرما (كه اى خداى عالم) تو‌ البته (به لطف ‌و‌ رحمت) به‌ ما‌ نزديكى ‌و‌ دعاى ما‌ را‌ مى شنوى ‌و‌ اجابت مى فرمائى ‌و‌ به‌ همه امور عالم دانائى ‌و‌ بر‌ گنه كاران با‌ عفو ‌و‌ بخشش ‌و‌ آمرزش ‌و‌ با‌ همه بندگان عطوف ‌و‌ رووف ‌و‌ مهربانى

̶ و ما‌ را‌ در‌ دنيا ‌و‌ آخرت بهر نعمت بهره مند گردان ‌و‌ از‌ شكنجه ‌ى‌ آتش دوزخ نگاه دار.


نیایش بیست و ششم: درباره همسايگان ‌و‌ دوستانش هنگامى كه‌ متذكر حال آنها بود دعا مى كرد.ویرایش

خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا حاكم كن بر‌ ولايت ‌و‌ محافظت ‌و‌ يارى ‌و‌ مساعدت ‌و‌ رعايت همسايگان ‌و‌ شيعيان ‌و‌ دوستانم آنانكه عارف به‌ حق ما‌ ‌و‌ امامت ما‌ اهل بيتند ‌و‌ محب ما‌ ‌و‌ عدوى با‌ دشمنان ما‌ خداوند نبوتند به‌ من‌ بر‌ آنها بهترين حكومت ‌و‌ فرمان را‌ عطا فرما (تا آنكه بدين وسيله بتوانم به‌ آنها نصرت ‌و‌ حمايت كنم ‌و‌ پريشانى امورشان را‌ اصلاح كنم ‌و‌ از‌ شر ‌و‌ ظلم دشمنانشان حفظ كنم ‌و‌ از‌ تفرقه ‌و‌ اختلافشان نگاهدارم)

̶ و آنها را‌ موفق بدار كه‌ سنت (عدل ‌و‌ احسان) تو‌ را‌ اقامه كنند ‌و‌ محاسن اخلاق دينت را‌ با‌ ارفاق ‌و‌ مساعدت با‌ ضعفا اتخاذ كنند ‌و‌ در‌ رفع حوائج آنها ‌و‌ عيادت بيمارانشان ‌و‌ راهنمائى ‌و‌ ارشادشان به‌ راه صلاح كوشش كنند ‌و‌ حق خيرخواهى ‌و‌ صلاح انديشى را‌ چون با‌ هم مشورت كنند به‌ جاى آرند ‌و‌ با‌ واردين شرط تعهد ‌و‌ پذيرائى كامل به‌ جاى آرند ‌و‌ اسرارشان را‌ فاش نكنند ‌و‌ عيب ‌و‌ عوار آنها را‌ مستور سازند ‌و‌ از‌ مظلومانشان يارى كند ‌و‌ در‌ معونه با‌ آنها نيكو معاونت ‌و‌ مواسات كنند (يعنى همسايه ‌و‌ خويش ‌و‌ هر‌ برادر دينى را‌ در‌ اساس منزل ‌و‌ قرض ‌و‌ ساير حوائج حاجت برآورد بلكه در‌ هر‌ چه از‌ مال ‌و‌ قدرت ‌و‌ علم كه‌ خدا به‌ آنها عطا كرده برادران دينى را‌ در‌ ‌آن سهيم كنند ‌و‌ بهره مند سازند) ‌و‌ به‌ مال ‌و‌ فضيلتها (كه از‌ حق يافته اند) به‌ آنان منفعت ‌و‌ فايده رسانده ‌و‌ آنچه لازم است ‌و‌ ضرورى آنهاست پيش از‌ سئوال به‌ آنها اعطا كند (خلاصه مسلمان حقيقى ‌و‌ مومن واقعى بايد با‌ همسايه ‌و‌ خويش ‌و‌ دوستانش همه گونه مساعدت ‌و‌ مواسات ‌و‌ خيرخواهى كند ‌و‌ به‌ محض اينكه بر‌ حاجتى از‌ احتياجات آنها آگاه شد پيش از‌ آنكه از‌ او‌ درخواست كنند حاجتشان را‌ برآورد ‌و‌ نگذارد به‌ سئوال از‌ او‌ شرمگين شوند ‌و‌ هر‌ گونه احسانى چه به‌ قرض ‌و‌ چه به‌ عطا كه‌ بتواند ‌و‌ در‌ مال ‌و‌ حال ‌و‌ قدرت او‌ ميسر باشد با‌ همه خصوص با‌ همسايه ‌و‌ دوستان حقيقى خود ‌و‌ اقارب ‌و‌ خويشان براى خدا كاملا مساعدت ‌و‌ مواسات كند)

̶ و اى خداى من‌ تو‌ مرا موافق بدار كه‌ با‌ بدكاران آنها (كه به‌ من‌ بدى كنند به‌ آنها) هم به‌ احسان ‌و‌ نيكوئى پاداش دهم ‌و‌ از‌ ستمكار (و ستمكارى) آنها درگذرم ‌و‌ عفو كنم ‌و‌ در‌ حق همه آنان حسن ظن بكار برم (و گمان بد هرگز در‌ حقشان نبرم) (زيرا حسن ظن موجب محبت شود ‌و‌ سبب انس ‌و‌ مهربانى ‌و‌ اتحاد گردد ‌و‌ بشر را‌ با‌ هم نزديك ‌و‌ دوست ‌و‌ مجذوب هم گرداند ‌و‌ به‌ عكس سوءظن ‌و‌ كج خيالى درباره مردم موجب دشمنى ‌و‌ تنفر ‌و‌ دورى از‌ يكديگر شود ‌و‌ اول محبوب خدا ‌و‌ دوم مردود ‌و‌ مكروه خداست) ‌و‌ مرا درباره عموم ‌آن همسايگان ‌و‌ دوستان به‌ نكوئى ‌و‌ احسان اقتدار ‌و‌ توانائى عطا فرما ‌و‌ اگر آنها با‌ من‌ بدى كردند من‌ از‌ آنها از‌ فرط عفاف ‌و‌ تقوى چشم پوشى كنم ‌و‌ نرم ولين (متواضع ‌و‌ گرم) با‌ آنها باشم ‌و‌ از‌ روى عاطفه ‌و‌ رحمت بر‌ اهل بلاى آنها (يعنى آنانكه به‌ گناه ‌و‌ اعمال زشت ‌و‌ اخلاق بد مبتلا هستند يا‌ به‌ فقر ‌و‌ درد ‌و‌ بيچارگى ‌و‌ بدبختى گرفتارند) مرا توفيق ده‌ كه‌ بر‌ آنها هم رقت قلب داشته باشم (نه آنكه بر‌ آنها خشم ‌و‌ قهر كنم) ‌و‌ در‌ غياب آنها هم با‌ آنها مصر در‌ محبت (و پايدار در‌ دوستى ‌و‌ مودت ‌و‌ دفاع ‌و‌ طرفدارى از‌ ايشان باشم) ‌و‌ از‌ روى كمال خيرخواهى بقاى نعمت (و دولت ‌و‌ عزت) آنها را‌ دوست بدارم (و هرگز رشك ‌و‌ حسد بر‌ آنها نبرم) ‌و‌ بر‌ ‌آن همسايه ‌و‌ دوستان هم آنچه بر‌ خويش ‌و‌ نزديكانم لازم ‌و‌ واجب شمارم (از خير خواهى ‌و‌ پند ‌و‌ نصيحت ‌و‌ احسان ‌و‌ اكرام) بر‌ آنان هم واجب ‌و‌ لازم شمارم ‌و‌ آنچه را‌ كه‌ بر‌ خاصان خودم (و خاندان ‌و‌ اهل خودم) رعايت مى كنم (از پرستارى ‌و‌ محافظت ‌و‌ بهداشت ‌و‌ آسايش جسم ‌و‌ جان) بر‌ آنان نيز رعايت كنم.

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ از‌ جانب آنها روزى من‌ گردان آنچه را‌ كه‌ به‌ آنها از‌ جانب من‌ (از خيرات) روزى كردى (يعنى چنانكه مرا بر‌ خير ‌و‌ احسان آنها توفيق دادى آنها را‌ هم نسبت به‌ من‌ به‌ خيرخواهى ‌و‌ نيكوكارى موفق بدار) ‌و‌ حظ ‌و‌ بهره مرا كامل از‌ آنها عطا فرما ‌و‌ بصيرت ‌و‌ معرفت آنها را‌ هم در‌ حق من‌ (و مقام امامت وجوب طاعت من) ‌و‌ فضل ‌و‌ علم ‌و‌ برترى مقام من‌ بيشتر فرما تا‌ آنكه بالنتيجه آنان به‌ واسطه وجود من‌ به‌ مقام سعادت (و كمال علم ‌و‌ عمل ‌و‌ خير دنيا ‌و‌ آخرت) رسند ‌و‌ من‌ هم به‌ واسطه تربيت ‌و‌ تعليم آنها نزد تو‌ سعادت ‌و‌ تقرب يابم اى خدا اى پروردگار عالم اين دعا را‌ به‌ كرمت مستجاب فرما.


نیایش بیست و هفتم: به‌ اهل ثغور يعنى سپاهيان سرحدات اسلام دعا مى كند ‌و‌ از‌ خدا نصرت ‌و‌ قدرت ‌و‌ عدالت غالبيت ‌و‌ حفظ آنها را‌ به‌ دعا مى طلبد.ویرایش

پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ اطهارش ‌و‌ ثغور ‌و‌ سرحدات (و مرزهاى) مسلمين را‌ (از شر ‌و‌ فتنه كفار ‌و‌ دشمنان اسلام) به‌ عزت ‌و‌ جلال خود محفوظ بدار ‌و‌ سپاهيان اسلام را‌ كه‌ به‌ حمايت ‌و‌ نگهبانى مرزهاى كشورهاى اسلام همت گماشته اند به‌ قوت ‌و‌ قدرت كامل خود آنها را‌ يارى فرما ‌و‌ عطايا ‌و‌ انعامشان را‌ از‌ خزينه جود ‌و‌ كرامت وافر گردان

̶ خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ عده سپاهيان سرحدى مسلمين را‌ زياد ‌و‌ اسلحه آنها را‌ مجهز ‌و‌ برا ساز ‌و‌ حدود ‌و‌ جوانب لشگرگاهشان را‌ (از آسيب دشمن) حفظ كن ‌و‌ مستحكم فرما ‌و‌ دلهاى آنان را‌ با‌ هم جمع ‌و‌ هم آهنگ ساز (و به‌ ‌آن سپاه اسلام انس ‌و‌ الفت ‌و‌ اتحاد ‌و‌ اتفاق وحدت روحى عطا فرما كه‌ دشمن به‌ واسطه نفاق ‌و‌ اختلاف در‌ آنها رخنه ‌و‌ استيلا نكند زيرا اگر اجتماع ‌و‌ اتحاد آنها بدل به‌ تفرقه ‌و‌ اختلاف آراء گردد (و به‌ فرمان ‌و‌ اعتصموا به‌ حبل الله جميعا) متفق نشوند در‌ ‌آن صورت عزت ‌و‌ قدرتشان مبدل به‌ ذلت ‌و‌ ناتوانى گردد (و با‌ حفظ انس ‌و‌ الفت ‌و‌ اتفاق هميشه نيرومند ‌و‌ فيروز خواهند بود) ‌و‌ اى خدا تو‌ خود مدبر امرشان (و حافظ اتفاق ‌و‌ وحدت كلمه آنها) باش ‌و‌ قوت ‌و‌ آذوقه آنها را‌ پى در‌ پى (صبح ‌و‌ ظهر ‌و‌ شام) بى رنج انتظار عطا فرما ‌و‌ تو‌ خود به‌ تنهائى مونه (جسم ‌و‌ جان ‌و‌ قدرت ‌و‌ مظفريت) آنها را‌ تكفل كن ‌و‌ به‌ نصرت ‌و‌ فتح ‌و‌ فيروزيشان يارى فرما ‌و‌ به‌ صبر ‌و‌ شكيبائى آنها را‌ (در مقابل دشمن) نيرو بخش ‌و‌ فكر ‌و‌ تدبير دقيق (در مقابل مكر دشمنان) به‌ آنان عطا فرما.

̶ خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ اطهارش ‌و‌ به‌ لشگريان مرزهاى اسلام آنچه را‌ (از امور دنيا ‌و‌ دين ‌و‌ حيل ‌و‌ تدابير جنگى) كه‌ آنان نمى دانند تو‌ آنان را‌ شناساگردان ‌و‌ به‌ آنچه بصير نيستند (از لطائف ‌و‌ دقايق علم جنگ ‌و‌ اسرار دشمن) آنها را‌ كاملا بصيرت ‌و‌ آگاهى بخش

̶ خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ ‌آن مرزداران ‌و‌ سرحديان سپاه اسلام را‌ هنگام جنگ با‌ دشمن فكر دنياى مغرور كننده فريبنده را‌ از‌ خاطرشان ببر (و ياد آخرت ‌و‌ نعمت جنت سرمد را‌ به‌ خاطرشان بياور) ‌و‌ خيالات مال (و مقام ‌و‌ جاه) فتنه انگيز دنيا را‌ از‌ لوح دلهايشان به‌ كلى محو ساز ‌و‌ بهشت رضوان را‌ نصب العين شان قرار ده‌ ‌و‌ آنچه را‌ وعده كردى از‌ قصرهاى بهشت خلد ‌و‌ منزلهاى عالى ابديت ‌و‌ حوران زيباى (در كمال حسن ‌و‌ وجاهت) ‌و‌ انهار ‌و‌ جويبارهاى پر از‌ انواع مشروبات (آب ‌و‌ شير ‌و‌ شراب طهور ‌و‌ عسل مصفا) ‌و‌ درختان پربار به‌ ميوه هاى گوناگون آنها را‌ در‌ ديدگانشان آشكار گردان تا‌ هيچكس روى از‌ جنگ نتابد ‌و‌ هرگز خيال فرار از‌ دشمنش در‌ دل نياورد (بلكه با‌ كمال شوق ‌و‌ شهامت ‌و‌ نيروى روحى مقاومت كند ‌و‌ كشتن را‌ فتح ‌و‌ سعادت ‌و‌ كشته شدن را‌ شتافتن به‌ جنبت داند)

̶ و خدايا شمشير دشمن آنها را‌ به‌ رويشان كند (و شمشير سپاه اسلام را‌ برا) گردان ‌و‌ ناخن (و چنگال خشم ‌و‌ مكر ‌و‌ وسايس آن) دشمنان را‌ از‌ پيكر قشون اسلام قطع كن ‌و‌ ميان دشمنان ‌و‌ اسلحه جنگشان جدائى انداز (يعنى دشمنان دين را‌ مقابل قشون اسلام فاقد اسلحه ‌و‌ نيرو گردان) ‌و‌ محل وثوق (و نقطه ‌ى‌ اتكاء) آنها را‌ نابود ساز (يعنى از‌ هر‌ كجا در‌ دل اميد كمك ‌و‌ انتظار يارى دارند نااميدشان گردان) ‌و‌ ميان آنها را‌ با‌ محل آذوقه شان دور گردان (كه توشه جنگ ‌و‌ قوت ‌و‌ قوت به‌ آنها نرسد تا‌ قواى آنها ضعيف ‌و‌ ناتوان شود) ‌و‌ از‌ راه پيشرفت آنها را‌ حيران ‌و‌ سرگردان ساز ‌و‌ هر‌ جا روكنند گمراهشان گردان (يعنى به‌ هر‌ طريق به‌ مقصد ظفر ‌و‌ فيروزى روآرند گمراه از‌ مقصدشان بساز) ‌و‌ مدد ‌و‌ كمك همدستان ‌و‌ هم پيمانانشان را‌ از‌ آنان قطع كن (تا هيچكس به‌ آنها مدد نكند ‌و‌ از‌ هيچ سو بر‌ آنان كمك نرسد) وعده آنها را‌ رو‌ به‌ نقص ‌و‌ زوال آور ‌و‌ دلهايشان را‌ پر از‌ خوف ‌و‌ بيم (از لشكر اسلام) گردان ‌و‌ دستشان را‌ از‌ هر‌ طرف كوتاه كن ‌و‌ زبانشان را‌ از‌ سخن (به زيان اسلام ‌و‌ تبليغ بر‌ عليه مسلمين) قطع كن ‌و‌ چنان مقهورشان ساز كه‌ پيروان شان همه متفرق ‌و‌ فرارى شوند ‌و‌ پيروانشان را‌ به‌ واسطه شكست آنان به‌ نكال ‌و‌ عقوبت ‌و‌ عذاب سخت درافكن ‌و‌ به‌ خزى ‌و‌ مذلت آنها دشمنان بعد از‌ اينان (عبرت گيرند و) قطع طمع از‌ فيروزى كنند

̶ خدايا تو‌ رحم زنانشان ‌و‌ پشت مردانشان را‌ عقيم ‌و‌ محروم از‌ فرزندان (دشمن اسلام) ساز ‌و‌ (هر چه دشمنان دين خدا را‌ تقويت ‌و‌ نيرومند گرداند از‌ آنها بگير) دواب ‌و‌ انعامشان (يعنى اسب ‌و‌ گاو ‌و‌ گوسفند ‌و‌ ديگر دامهاى آنها را) مقطوع النسل گردان ‌و‌ به‌ آسمانشان اذن يك قطره بارش مده ‌و‌ به‌ زمينشان اجازه روئيدن گياهى نفرما

̶ و به‌ جاى ‌آن باران (و حيوان ‌و‌ نباتات ديار كفار) ديار اهل اسلام را‌ به‌ آنها (پر نعمت) ‌و‌ نيرومند ساز ‌و‌ به‌ ‌آن نعمتها ممالك مسلمين را‌ (از آسيب ‌و‌ فساد دشمن) محفوظ دار ‌و‌ اموالشان را‌ با‌ ثمر ‌و‌ منفعت ‌و‌ بركت گردان ‌و‌ آنها را‌ (از فرط قدرت ‌و‌ نعمت ‌و‌ شوكت ‌و‌ استيلاء) از‌ جنگ ‌و‌ محاربه كفار فراغت براى عبادتت بخش ‌و‌ از‌ دفع ‌و‌ طرد آنها آسوده ساز تا‌ با‌ تو‌ به‌ خلوت ‌و‌ راز ‌و‌ نياز پردازند (تا در‌ ‌آن خلوت به‌ لذت طاعت ‌و‌ معرفت نائل ‌و‌ به‌ نشاط ‌و‌ وجد شهود حضرتت ‌و‌ اصل شوند كه‌ ‌آن غرض اصلى از‌ جنگ ‌و‌ دفاع همه ‌ى‌ امور عالم است) ‌و‌ تا‌ آنكه ديگر در‌ معموره زمين هيچكس غير تو‌ را‌ پرستش نكند ‌و‌ پيش احدى جز ذات يگانه تو‌ (سلطان ملك وجود) كسى جبهه به‌ خاك مذلت نسازيد.

̶ پروردگارا در‌ هر‌ ناحيه (و هر‌ شهر ‌و‌ ديارى) مسلمانان را‌ در‌ مقابل مشركان عزت بخش ‌و‌ از‌ لطف ‌و‌ كرمت فرشتگان (رحمت ‌و‌ قدرتت) را‌ پى در‌ پى به‌ مدد آنها فرست تا‌ آنجا كه‌ از‌ قهر ‌و‌ غلبه مسلمين تمام كافران منهزم شوند ‌و‌ به‌ قتل ‌و‌ اسارت در‌ همه روى زمين گرفتار آيند مگر آنكه آنها اقرار بيگانگى ‌و‌ يكتائى تو‌ كنند ‌و‌ شهادت دهند كه‌ محققا (بى هيچ شك ‌و‌ ريب) توئى يكتا خدائى كه‌ جز تو‌ خدائى (در ملك وجود) نيست ‌و‌ تو‌ را‌ شرك ‌و‌ شريك (و مثل ‌و‌ مانندى) نخواهد بود.

̶ پروردگارا اين نعمت غلبه ‌و‌ استيلاى مسلمين را‌ در‌ تمام اقطار عالم تعميم ده‌ تا‌ همه ممالك روى زمين از‌ مردم هند ‌و‌ روم ‌و‌ ديار ترك ‌و‌ خزر ‌و‌ ملك حبش ‌و‌ نوبه ‌و‌ سودان ‌و‌ زنگبار ‌و‌ سقلابيان ‌و‌ ديلميان ‌و‌ ساير امم مشرك (و كافر به‌ دين توحيد ‌و‌ خداپرستى) كه‌ نام ‌و‌ اوصافشان (بر ما) پنهانست ‌و‌ تو‌ همه ‌ى‌ آنها را‌ در‌ علم ازلى خود كاملا شماره ‌و‌ احصاء كرده اى ‌و‌ به‌ قدرتت بر‌ همه محيط ‌و‌ مسلط ‌و‌ قاهر خواهى بود (همه آنان را‌ زير پرچم اسلام ‌و‌ بيرق توحيد قرآن وارد ساز)

̶ پروردگارا تو‌ مشركان را‌ به‌ جنگ ‌و‌ نزاع با‌ مشركان مشغول دار تا‌ به‌ اطراف ‌و‌ حدود ديار مسلمين دست درازى نتوانند كرد ‌و‌ آنها را‌ عوض مسلمين به‌ نقص ‌و‌ كاهش (جان ‌و‌ مال) گرفتار ساز ‌و‌ به‌ واسطه اختلاف كلمه ‌و‌ تفرقه از‌ تجمع ‌و‌ اتفاق بر‌ عليه مسلمين بازدار.

̶ پروردگارا تو‌ دلهاى آنها را‌ از‌ ايمنى ‌و‌ آرامش خالى (و پر از‌ وحشت ‌و‌ خوف ‌و‌ هراس) گردان ‌و‌ قواى بدنى آنها را‌ ضعيف ساز ‌و‌ قلوبشان را‌ از‌ فكر مكر ‌و‌ حيله ‌و‌ فساد (در كار مسلمين) غافل دار (يعنى نيروى مكر ‌و‌ حيله ‌و‌ شيطنت ‌و‌ فريب را‌ از‌ آنها بگير كه‌ افساد در‌ كار مسلمانان نتوانند كرد) ‌و‌ اركان آنها (يعنى سران ‌و‌ شجعانشان) را‌ از‌ مقاومت در‌ مقابل رجال مسلمين ضعيف ‌و‌ سست گردان ‌و‌ آنان را‌ از‌ مبارزه با‌ ابطال ‌و‌ شجاعان سپاه اسلام ترسان ‌و‌ هراسان ساز ‌و‌ سپاهى از‌ ملائك را‌ به‌ باس ‌و‌ عذاب (و دفع ‌و‌ هلاك) آنها برانگيز چنانكه روز جنگ بدر كردى كه‌ تا‌ آخرين افراد مشركين (و دشمنان دين) را‌ به‌ قتل ‌و‌ اسارت هلاك گردانى ‌و‌ ريشه ‌ى‌ شوكت ‌و‌ اقتدار آنها را‌ از‌ بيخ ‌و‌ بن‌ بركنى.

̶ پروردگارا ‌و‌ بر‌ هلاك آنان در‌ آبهايشان (ميكرب) ‌و‌ به‌ او‌ طاعون ‌و‌ در‌ طعامهايشان (ميكرب) امراض ديگر داخل ساز ‌و‌ بلادشان را‌ به‌ بلاى خسوف ‌و‌ زلزله ويران گردان ‌و‌ پيوسته ديارشان را‌ به‌ سنگ باران هلاك خراب ساز ‌و‌ به‌ خشكسالى ‌و‌ قحط درانداز ‌و‌ آذوقه آنها را‌ در‌ خشگ ‌و‌ بى گياه ترين سرزمين ‌و‌ دورترين اماكن از‌ آنها قرار ده‌ ‌و‌ حصار ‌آن اماكن را‌ مانع دست رسى به‌ آذوقه شان بگردان كه‌ تا‌ سپاه دشمن به‌ جوع ‌و‌ گرسنگى ممتد ‌و‌ مرض سخت بهزيمت افتد.

̶ پروردگارا هرگاه (و هر‌ كجا) از‌ قشون اسلام كه‌ اهل ملت ‌و‌ شرع تواند مرد جنگجوئى (با شجاعت ‌و‌ ايمان) با‌ ‌آن كافران به‌ جنگ برخيزد يا‌ آنكه از‌ پيروان سنت ‌و‌ آئينت مردى با‌ عدالت ‌و‌ معرفت با‌ آنها به‌ جهاد ‌و‌ دفاع روآرد به‌ اين مقصود كه‌ دين توحيد تو‌ برترى يابد ‌و‌ حزب ‌و‌ سپاه تو‌ نيرومندتر شود ‌و‌ بهره خلق از‌ معرفتت بيشتر گردد تو‌ اى خدا بر‌ ‌آن مرد جنگجو ‌و‌ مجاهد امر جنگ را‌ سهل ‌و‌ آسان (و بى رنج ‌و‌ مشقت) گردان ‌و‌ كارشان را‌ مرتب ‌و‌ مصالحشان را‌ مهيا ساز ‌و‌ به‌ فتح ‌و‌ فيروزى يارى فرما ‌و‌ براى او‌ اصحاب ‌و‌ يارانى برگزين (كه با‌ او‌ كمك ‌و‌ يارى كنند ‌و‌ او‌ را‌ تنها مگذار كه‌ مغلوب دشمنان دين شود) ‌و‌ به‌ وجود پشتيبانان ‌و‌ ياوران او‌ را‌ نصرت ده‌ ‌و‌ آذوقه اش را‌ فراوان (و تجهيزات ‌و‌ تسليحاتش را‌ از‌ هر‌ جهت كامل) گردان ‌و‌ او‌ را‌ به‌ نشاط ‌و‌ سرور قلبى (به واسطه فتح ‌و‌ فيروزى متمتع ‌و‌ بهره مند فرما) ‌و‌ حرارت عطش شوق ‌و‌ شدت ميل به‌ وصول مقصود را‌ در‌ او‌ فرونشان (چون جنگ ‌و‌ فتح نهائيش محتاج صبر ‌و‌ ثبات ‌و‌ پايدارى است ‌و‌ شوق ‌و‌ ميل شديد مانع صبر ‌و‌ ثباتست) ‌و‌ از‌ غم ‌و‌ اندوه وحشت جنگ او‌ را‌ در‌ پناه خود (آسوده خاطر) بدار ‌و‌ ياد اهل ‌و‌ اولاد را‌ از‌ خاطرش ببر (تا فكر آنها مانع ثباتش نشود)

̶ و حسن نيت (در هر‌ كار خاصه در‌ امر جنگ) بر‌ او‌ اختيار فرما (كه هيچ قصد خودنمائى ‌و‌ ريا اجرش را‌ باطل نسازد چون عمل اهل ريا هيچ اجرى ندارد) ‌و‌ هم او‌ را‌ بر‌ حسن عاقبت ‌و‌ رستگارى يارى فرما نعمت سلامت ‌و‌ صحتش مستدام بدار ‌و‌ از‌ جبن ‌و‌ ترس ‌و‌ كم دلى دورش دار ‌و‌ شجاعت ‌و‌ پردلى بر‌ او‌ الهام كن (چون مردم ترسان ‌و‌ جبان كارى از‌ پيش نمى برند) ‌و‌ او‌ را‌ سختى ‌و‌ پايدارى نصيبش فرما ‌و‌ به‌ نصرت ‌و‌ فتح ‌و‌ ظفر مويدش بدار ‌و‌ سيرت خوش ‌و‌ اخلاق نكو ‌و‌ حسن سياستش تعليم ده‌ ‌و‌ در‌ حكم ميان خلق به‌ عدل ‌و‌ سداد ‌و‌ صواب موفقش فرما ‌و‌ از‌ ريا ‌و‌ سمعه دورش دار ‌و‌ قصدش خالص گردان (تا در‌ همه كار براى رضاى تو‌ كوشد ‌و‌ طريق وصال تو‌ پويد) ‌و‌ به‌ لطف خود همه كار فكر ‌و‌ ذكر ‌و‌ حركت ‌و‌ سكونش را‌ در‌ راه (طلب لقاى) خود ‌و‌ خالص براى حضرتت قرار ده‌

̶ و در‌ ميدان جنگ هنگامى كه‌ سپاهش با‌ دشمنان تو‌ (يعنى با‌ دشمنان اسلام كه‌ دين تست) روبرو گرديد سپاه دشمن را‌ در‌ چشم او‌ اندك بنما ‌و‌ شان ‌و‌ شوكتشان را‌ در‌ قلب او‌ ناچيز ‌و‌ كوچك گردان (يعنى چون نيروى تو‌ ‌و‌ نصرت تو‌ را‌ پشتيبان خود مى بينند قدرت وعده دشمن در‌ نظرشان حقير ‌و‌ جلال ‌و‌ شوكت سپاه خصم در‌ قلبشان ناچيز شود) ‌و‌ او‌ را‌ بر‌ دشمن مسلط ‌و‌ غالب ‌و‌ قاهر ساز ‌و‌ دشمنان را‌ بر‌ او‌ مسلط مساز ‌و‌ هرگاه (مشيتت بر‌ ‌آن است كه) ختم كارش بر‌ سعادت باشد ‌و‌ حكم قضا ‌و‌ قدرت بر‌ او‌ فيض شهادت خواسته در‌ اين صورت هم بعد از‌ آنكه دشمنان را‌ بسى به‌ خاك هلاك افكند ‌و‌ مستاصل ‌و‌ زبون گردانيد ‌و‌ بعد از‌ آنكه آنها را‌ اسير ‌و‌ ذليل ساخت ‌و‌ بعد از‌ آنكه نواحى ديار مسلمين را‌ (از شر ‌و‌ آسيب كفار) امن ‌و‌ امان ساخت ‌و‌ بعد از‌ آنكه دشمن تو‌ را‌ (و اعداء دين ‌و‌ شرع تو‌ را) شكست داده ‌و‌ منهزم ‌و‌ مغلوب سازد (آنگاه به‌ فيض شهادت كه‌ سعادت نهائى ‌و‌ كمال مطلوب اهل ايمانست موفق دار).

̶ پروردگارا ‌و‌ هر‌ مسلمانى (كه براى رضاى تو‌ ‌و‌ ترويج شرع ‌و‌ آئين تو) فرزند مجاهد ‌و‌ جنگجوئى يا‌ مرابط ‌و‌ سرحد دارى در‌ خانه خود واگذارد (يعنى فرزندى جانشين خود براى غزا ‌و‌ جهاد در‌ راه خدا تربيت كند) يا‌ آنكه از‌ جانشينانش كسى را‌ بر‌ اين كار صالح ‌و‌ مهيا سازد ‌و‌ يا‌ به‌ قسمتى از‌ مالش يا‌ سلاح ‌و‌ لوازم جهادش به‌ مسلمانى (در راه دين خدا ‌و‌ اعلاى كلمه ‌ى‌ توحيد) اعانت ‌و‌ يارى كند يا‌ وى را‌ به‌ تشويق ‌و‌ ترغيب براى امر جهاد برانگيزد ‌و‌ يا‌ آنكه به‌ حضورش كسى را‌ دعوت به‌ پيروى او‌ كند يا‌ در‌ غيابش حرمت ‌و‌ تعظيم ‌و‌ تكريم او‌ را‌ رعايت كند (يعنى ‌آن مجاهد ‌و‌ سرباز راه دين را‌ احترام ‌و‌ تجليل كند تا‌ عظمت ‌و‌ بزرگى يافته ‌و‌ در‌ راه جهاد قوى تر گردد). پروردگارا تو‌ چنين كس را‌ زبون مكن ‌و‌ به‌ مانند ‌آن كس كه‌ خود جهاد مى كند اجر ‌و‌ پاداش عطا فرما (و ثواب شهدا را‌ به‌ او‌ ببخش) ‌و‌ عوض از‌ كارى كه‌ (در راه جهاد ‌و‌ اعلاء دين) انجام داده هم در‌ اين دنياى حاضر سود ‌و‌ منفعت ‌و‌ سرور ‌و‌ بهجت ببر كار ‌و‌ اقداماتش كرامت فرما كه‌ هميشه در‌ اثر اين كار خير در‌ دنيا اجر نيكو يابد تا‌ به‌ ‌آن روز قيامت كه‌ به‌ اجر ‌و‌ ثوابى از‌ فضل ‌و‌ كرم ‌و‌ لطف مهيا ساخته اى منتهى شود (و ‌آن روز وعده بهشت ابد كه‌ پاداش اصلى ‌و‌ سعادت سرمدى اوست فرا رسد ‌و‌ آنگاه به‌ اجر آخرتش كه‌ بى حد فزونتر از‌ پاداش دنياى اوست نايل گردد).

̶ پروردگارا ‌و‌ هر‌ مسلمانى كه‌ امر اسلام را‌ مهم (و عظيم الشان ‌و‌ عاليترين دين ‌و‌ كاملترين تمدن ‌و‌ بزرگترين سعادت بشر) بداند ‌و‌ تخرب ‌و‌ لشگركشى مشركين ‌و‌ كفار بر‌ عليه السلام او‌ را‌ محزون ‌و‌ اندوهناك سازد ‌و‌ عزم جنگ ‌و‌ يا‌ اقدام ‌و‌ اهتمام به‌ امر جهاد ‌و‌ دفاع كند اما ضعف ‌و‌ ناتوانى مانع قيام او‌ گردد يا‌ فقر ‌و‌ بينوائى او‌ را‌ از‌ جهاد بازدارد يا‌ حادثه (ناگوارى) كارش به‌ تاخير افكند يا‌ هنگام اراده ‌و‌ اقدامش مانعى روآرد تو‌ اى پروردگار نام او‌ را‌ (از كرم) در‌ دفتر اهل پرستش ثبت گردان ‌و‌ اجر ‌و‌ ثواب مجاهدان ‌و‌ جنگجويان اسلام را‌ به‌ او‌ عطا فرما ‌و‌ او‌ را‌ در‌ صف شهيدان (راه خدا) ‌و‌ بندگان شايسته خود قرار ده‌

̶ پروردگارا درود ‌و‌ رحمت فرست بر‌ محمد بنده (خاص) ‌و‌ رسول (گرامى) خويش ‌و‌ بر‌ آل‌ او‌ درود ‌و‌ رحمتى بلند مقام تر از‌ رحمتهاى ديگر ‌و‌ برتر از‌ درود ‌و‌ تحيات ديگر (يعنى از‌ همه درود ‌و‌ تحياتى كه‌ بر‌ رسولان ‌و‌ پيمبرانت فرستاده اى بالاتر ‌و‌ كاملتر از‌ ‌آن بر‌ خاتم رسولانت فرست) درودى فرست كه‌ دورانش به‌ انتها نرسد ‌و‌ شمارش به‌ آخر منقطع نگردد درود ‌و‌ رحمتى مانند تمام ‌و‌ كاملترين درود ‌و‌ رحمتهائى كه‌ بر‌ يكى از‌ اولياء (و دوستان خاص) خود فرستادى كه‌ البته توئى خداى بسيار عطا بخش ستوده صفات كه‌ مبداء ‌و‌ آفريننده ‌ى‌ عالم امكان ‌و‌ باز گرداننده قافله موجوداتى ‌و‌ هر‌ چه خواست تست همى كنى ‌و‌ توئى كه‌ بر‌ همه چيز عالم وجود قادر ‌و‌ توانائى.


نیایش بیست و هشتم: در التجا ‌و‌ زارى به‌ درگاه عز بارى سبحانه ‌و‌ تعالىویرایش

پروردگارا من‌ (بنده محتاج فقيرت) همانا خود را‌ خالص (براى طاعتت) كردم كه‌ از‌ همه خلق منقطع شده

̶ و تنها به‌ درگاه حضرتت روى آوردم

̶ و از‌ تمام خلائق كه‌ همه (در وجود ‌و‌ بقاى خود) محتاج نصرت عطاى تواند روى بگردانيدم

̶ و ابدا حوائج خود را‌ از‌ درگاه مخلوق كه‌ محتاج تو‌ است ‌و‌ هرگز از‌ فضل ‌و‌ احسانت بى نياز نيست طلب نكردم (بلكه به‌ حضرتت در‌ انجام حوائجم روآوردم)

̶ چون ديدم كه‌ مخلوق محتاج از‌ مخلوقى مثل خود محتاج طلب حاجت كردنش از‌ سفاهت ‌و‌ ضلالت عقل اوست

̶ پس از‌ آنجا كه‌ فقيرى فقير ديگر را‌ نتواند حاجت روا كند اى خداى من‌ چه بسيار مردمى را‌ ديدم كه‌ از‌ درگاه غير تو‌ عزت ‌و‌ حاجت طلبيدند ‌و‌ به‌ جاى عزت ذلت ‌و‌ محرومى يافتند ‌و‌ از‌ غير تو‌ ثروت ‌و‌ ملك ‌و‌ جاه خواستند ‌و‌ فقير ‌و‌ ذليل شدند

̶ لذا به‌ واسطه مشاهده امثال اين مردم مرد هوشمند درست دريافت ‌و‌ از‌ حالشان به‌ پند ‌و‌ عبرت موفق شد (كه جز خدا كسى نتواند حوائج خلق روا كند) ‌و‌ راه رشد ‌و‌ صلاح ‌و‌ طريق حق ‌و‌ صواب را‌ اختيار كرد (كه درخواست حاجتش را‌ تنها از‌ خداى خود كرد)

̶ پس (اى خداى عالم) اى مولاى من‌ تنها توئى دون اهل عالم آنكه من‌ از‌ او‌ مسئلت ‌و‌ درخواست حاجت مى كنم ‌و‌ تنها توئى دون هر‌ مقصد ‌و‌ مطلوبى ولى حاجت (و قادر بر‌ انجام نيازمنديهاى) من‌

̶ و منحصرا توئى بيش از‌ همه ‌ى‌ عالم مخصوص به‌ دعا ‌و‌ درخواست من‌ ‌و‌ در‌ اميدواريم به‌ حضرتت ابدا احدى را‌ شريك با‌ تو‌ ندانم (و تمام قواى عالم را‌ جز تو‌ بى اثر مى بينم لذا به‌ غير تو‌ اميد به‌ هيچ كس ‌و‌ هيچ موجودى ندارم) ‌و‌ در‌ دعا ‌و‌ ندا (و راز ‌و‌ نياز) با‌ تو‌ احدى را‌ همراه نمى گردانم (يعنى در‌ دعاها توجهم تنها به‌ تو‌ است ‌و‌ با‌ وجود تو‌ روى دلم ‌و‌ اراده ‌ى‌ قلبم متوجه به‌ هيچ كس نيست)

̶ مخصوص تست اى خداى من‌ وحدانيت ‌و‌ يگانگى عدد(شرح چون وحدت خدا وحدت عددى نيست مانند ما‌ بلكه وحدت حقه ‌ى‌ حقيقيه است كه‌ اميرالمومنين (ص) فرموده «واحد لا‌ بالعدد» پس‌ اين كلام امام عليه السلام چند تفسير مى شود: ̶ يعنى وحدت عدد ‌و‌ يگانگى كثرات عددى بى نهايت عالم به‌ تجلى واحد تست ‌و‌ به‌ وحدت تجلى تو. ̶ آنكه موجودات متعدد ‌و‌ كثرت بى حد ‌و‌ نهايت ماهيات عالم آفرينش به‌ فيض توجهت وحدت در‌ وجود دارند. 3- آنكه وحدات عددى انواع ‌و‌ اجناس عالم را‌ تو‌ تشخص ‌و‌ وحدت عددى بخشيده اى . ̶ آنكه به‌ قاعده مسلم ‌و‌ برهانى: «الشى ما‌ لم يتشخص لم يوجد»: هر‌ چه تشخص ‌و‌ وحدت عددى يافته ‌و‌ حظ وجود گرفته همه ملك تو‌ ‌و‌ به‌ ايجاد تو‌ موجود گرديده است. ̶ آنكه به‌ حكم آيه ‌ى‌ مباركه «و ما‌ امرنا الا واحد» معنى «لك يا‌ الهى وحدانيه العدد» يعنى عوالم بى حد ‌و‌ نهايت آفرينش ‌و‌ ماهيات نامتناهى عالم امكان همه يك فروغ نور تست ‌و‌ يك تجلى تو‌ ‌و‌ عالم تمام به‌ امر واحد تكوينى كه‌ كلمه كن ايجادى است ‌و‌ يك اشراق «الله نور السموات ‌و‌ الارض» شمس حقيقه الوجود است قيام وجودى دارند. ̶ آنكه اى خداى عالم وحدانيت عدد ‌و‌ نظم وحدانى عوالم بى نهايت مربوط است به‌ وحدت مطلقه ذاتت ‌و‌ به‌ قدرت كامله ‌ى‌ حضرتت. ̶ آنكه نظام احسن وجود ‌و‌ حسن نظام خلقت كه‌ همه از‌ جهت وجود ‌و‌ وحدت هستى با‌ هم مرتبطند به‌ عنايت ذاتى ‌و‌ جاذبه شوق ‌و‌ عشق ‌آن ذات يگانه بى همتاست. ̶ آنكه يگانگى عالم را‌ با‌ آنكه اعدادش بى نهايت ‌و‌ فوق بى نهايت است حسن كل‌ ‌و‌ كل‌ حسن ‌آن سلطان عالم نظام ‌و‌ انتظام وحدانى بخشيده. ̶ آنكه چون ذات احديت مبدا ‌و‌ علت فاعلى عالم است ‌و‌ او‌ واحد به‌ وحدت حقه حقيقه است پس‌ به‌ حكم «كل يعمل على شاكلته» وحدات عدديه كه‌ كليه موجودات عالم است آيت وحدت حقه ‌ى‌ الهيه است. ̶ آنكه چون حضرت احديت عز سلطانه منتهااليه همه ‌ى‌ متحركات ‌و‌ علت غائى كل‌ موجودات است به‌ حكم «ثم الى ربك المنتهى» پس‌ عالم با‌ همه كثرت ‌و‌ تعدد مرجع آنها واحد است ‌و‌ اين دو‌ وجه اخير اظهر ‌و‌ اقوى وجوه است چون حيثيت فاعليت فاعل كه‌ اثر ‌و‌ تجلى اوست عين ما‌ به‌ التشخص اشياء است (كه كل‌ شى ء قائم به‌ ‌و‌ كل‌ شى ء موجود به) ‌و‌ همچنين علت غائى اشياء كه‌ ما‌ به‌ الكمال موجودات است ‌آن هم عين جهت فاعلى است ‌و‌ خلاصه علت فاعلى ‌و‌ غائى عالم يكى است ‌و‌ ‌آن به‌ اعتبار مبدا تجلى واحد حق ‌و‌ به‌ اعتبار غايت شهود تجلى واحد حق است پس‌ عالم كه‌ واحد به‌ وحدات عددى است با‌ همه ‌ى‌ كثرت بى نهايت به‌ اعتبار مبدا ‌و‌ به‌ اعتبار غايت همه آيت يگانگى حق ‌و‌ ظل وحدت حقه ‌ى‌ حقيقيه الهيه است. ̶ (و فى كل‌ شى ء له آيه تدل على انه واحد) بلكه ما‌ به‌ الوجود ‌و‌ التحقق عالم همان تجلى است كه‌ حيث فاعلى ‌و‌ غائى علت العلل است ‌و‌ كثرت ماهيات عالم خلل در‌ وحدت ‌آن نرساند چنانكه ذات احديت با‌ وجود كثرت اسماء ‌و‌ صفات كه‌ مختلف المفهومند چون صفات همه عين ذات است خلل به‌ يكتائى ‌و‌ يگانگى حق نرساند بلكه او‌ با‌ كثرت صفات احدى الذات احدى المعنا ‌و‌ واحد من‌ جميع الجهات ‌و‌ الحيثيات است عز سلطانه ‌و‌ در‌ اين معانى ده‌ گانه كه‌ ذكر شد اگر با‌ نظر عميق مطالعه شود به‌ وجهى مغاير ‌و‌ از‌ جهتى با‌ هم نزديك ‌و‌ متحدند) ‌و‌ (اى خداى من) چنانكه وحدانيت عدد مخصوص تست ملك ‌و‌ قدرت كامل بى نقص بى حد ‌و‌ نهايت هم خاص تست (و سلطنت ازلى ‌و‌ ابدى ‌و‌ اقتدار بر‌ كل‌ عالم بى انتها تنها تو‌ راست ‌و‌ غير تو‌ همه عاجز ‌و‌ ناتوانند ‌و‌ توئى كه‌ بر‌ كلى ‌و‌ جزئى عالم عالم ‌و‌ توانا ‌و‌ قادر مطلقى ‌و‌ در‌ ملك وجود ‌و‌ كشور هستى فضل ‌و‌ شرافت ‌و‌ قوت ‌و‌ نيروى كامل بر‌ همه ‌ى‌ موجودات عالم بى شائبه ‌ى‌ نقص ‌و‌ عجز مخصوص تست ‌و‌ مقام بلند ‌و‌ درجات رفيعه وجود در‌ همه ‌ى‌ مراتب هستى به‌ ذات يكتاى تو‌ مخصوص است

̶ و كليه موجودات غير تو‌ همه خوار ‌و‌ ذليل ‌و‌ در‌ زندگى خود زبون ‌و‌ عاجز ‌و‌ مورد ترحمند ‌و‌ بر‌ انجام امور خويش مغلوب (اراده ‌ى‌ ازلى تو‌ ‌و‌ اختيار ذاتى تو) است ‌و‌ در‌ شان (و كار ‌و‌ نيازمنديهاى) خود مقهور (قواى عالم بى حد ‌و‌ نهايت) است ‌و‌ كليه ما‌ سواى تو‌ محكوم به‌ تحول ‌و‌ اختلاف حالات ‌و‌ انتقال ‌و‌ تغيير ‌و‌ تبدل صفاتند كه‌ دليل عجز ‌و‌ فقر ‌و‌ فنا است (و تنها ذات يگانه ازلى متعالى تست كه‌ از‌ لا‌ ‌و‌ ابدا دستخوش تغيير ‌و‌ زوال نخواهد بود ‌و‌ ما‌ سواى تو‌ همه تغيير ‌و‌ فنا پذيرند (كه فرمودى كل‌ شى ء هالك الا وجهه)

̶ پس اى خداى من‌ تنها توئى كه‌ در‌ ملك وجود متعالى ‌و‌ منزه از‌ شبه ‌و‌ ضد بزرگتر ‌و‌ برتر از‌ مثل ‌و‌ مانندى پس‌ پاك ‌و‌ منزهى ‌و‌ هيچ خدائى جز ذات يكتاى تو‌ در‌ عالم نيست بلند مرتبه ‌و‌ بزرگ خدائى كه‌ بزرگى ‌و‌ علو ‌و‌ استعلاى تو‌ برتر از‌ حد فهم ‌و‌ عقل ‌و‌ انديشه است ‌و‌ توئى (اى خداى بزرگ) مهربانترين مهربانان عالم.


نیایش بیست و نهم: هنگامى كه‌ رزق ‌و‌ روزى بر‌ ‌آن حضرت تنگ مى گرديد مى خواند ‌و‌ به‌ اين دعا با‌ خداى تعالى راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

پروردگارا تو‌ در‌ رزق ‌و‌ روزيهاى ما‌ بندگان (كه بيش ‌و‌ كم ‌و‌ وسعت وضيقش بدست تست ‌و‌ هيچ به‌ سعى ما‌ ‌و‌ توسل به‌ اين ‌و‌ ‌آن زياد ‌و‌ كم نخواهد گشت) تو‌ ما‌ را‌ در‌ ورطه ‌ى‌ آزمايش ‌و‌ امتحان مبتلا به‌ سوء ظن ‌و‌ بدخيالى گردانيدى ‌و‌ در‌ اجل ‌و‌ مقدار كم ‌و‌ زياد عمر (كه ابدا ساعتى از‌ آنچه تو‌ مقدر كرده اى زياد ‌و‌ كم نخواهد شد) ما‌ بندگان را‌ به‌ طول امل (و به‌ فراموشى مرگ ‌و‌ به‌ خيال عمر دراز) گرفتار امتحان فرمودى (و به‌ ترس ‌و‌ بيم از‌ حوادث ‌و‌ امراض در‌ امر مقدر حتمى عمر بيازمودى تا‌ مراتب ايمان بندگان خود را‌ به‌ خود آنها نشان دهى ‌و‌ ضعف ‌و‌ قوت ايمانشان به‌ خدا ‌و‌ تقدير خدا در‌ امر رزق ‌و‌ عمر بر‌ خود آنها معلوم گردد ‌و‌ هم سرنوشتهاى ديگر از‌ صحت ‌و‌ مرض ‌و‌ غنا ‌و‌ فقر ‌و‌ عزت ‌و‌ ذلت ‌و‌ غيره كه‌ تمام به‌ تقدير ‌و‌ مشيت ازلى تو‌ معين است ‌و‌ تغييرپذير نخواهد بود ايمان ‌و‌ اعتقادشان را‌ بيازمائى) تا‌ آنكه (در اين آزمايش ما‌ تو‌ را‌ فراموش كرده و) روزى ‌و‌ ارزاق خود را‌ از‌ خلق كه‌ همه روزى خوار تواند درخواست كرديم (زهى ناسپاسى ‌و‌ سستى اعتقاد به‌ خدا) ‌و‌ در‌ عمر خود به‌ عمر دراز معمران عالم (كه پانصد سال ‌و‌ هزار سال عمر كرده اند) طمع بستيم.

̶ پس اى پروردگار ما‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ به‌ ما‌ يقين درست ‌و‌ (ايمان كاملى) عطا فرما كه‌ ‌آن يقين ما‌ را‌ از‌ زحمت ‌و‌ رنج درخواست (و طلب چيزى كه‌ تو‌ بر‌ ما‌ نخواسته اى ‌و‌ مقدر نفرموده اى) ‌آن يقين كفايت نمايد ‌و‌ به‌ ما‌ وثوق ‌و‌ اعتماد خالص به‌ حضرتت (بى شائبه شك ‌و‌ ريب) الهام فرما كه‌ ما‌ را‌ در‌ امر معاش ‌آن وثوق ‌و‌ اعتماد از‌ سختى ‌و‌ تعب روزگار معاف سازد

̶ و اى پروردگار تو‌ به‌ كرمت آنچه را‌ كه‌ از‌ وعده هاى خود (در امر رزق ‌و‌ عمر ‌و‌ غيره) به‌ طور صريح ‌و‌ روشن در‌ كتاب وحى خود فرمودى ‌و‌ هم در‌ پى تاكيد ‌آن قسم ياد كردى براى ‌آن است كه‌ اهتمام ما‌ را‌ در‌ امر معاش (و رنج ‌و‌ غصه رزق) قطع سازى (و خيال ما‌ را‌ در‌ امر روزى ‌و‌ ساير امور عالم آسوده گردانى) تا‌ زحمت اشتغال ‌و‌ اهتمام در‌ رزقى كه‌ تو‌ خود ضمانت ‌آن فرمودى از‌ ما‌ برطرف سازى (و خاطر ما‌ را‌ آسوده فرمائى)

̶ لذا در‌ كلام خود وعده فرمودى ‌و‌ كلام تو‌ حق ‌و‌ حقيقت ‌و‌ راست ترين كلام خواهد بود ‌و‌ باز (براى اطمينان خاطر ‌و‌ آرامش قلب) بندگان قسم بر‌ ‌آن وعده ياد كردى آنجا كه‌ در‌ كتاب خود فرمودى (اى بندگان) رزق شما ‌و‌ هر‌ چه به‌ شما (در كتاب الهى) وعده دادند در‌ آسمان (مشيت ازلى حق) مقدر گرديده سپس به‌ قسم تاكيد نمودى

̶ و فرمودى قسم به‌ خداى آسمان ‌و‌ زمين كه‌ البته اين وعده خدا (و تمام وعده هاى قرآنش همه) حق ‌و‌ حقيقت است بدانسان كه‌ شما با‌ هم سخن مى گوئيد يعنى همانگونه كه‌ نطق ‌و‌ تكلم بندگان با‌ يكديگر واقع ‌و‌ محقق است وعده ‌ى‌ خدا هم واقع ‌و‌ حقيقت به‌ طريق اولى خواهد بود (و اين وعده در‌ قرآن موكد به‌ قسم براى اطمينان ما‌ بندگان فرمودى كه‌ ما‌ در‌ امر رزق ‌و‌ عمر ‌و‌ ساير مقدرات بر‌ زحمت ‌و‌ سعى خود اعتماد نكرده ‌و‌ بر‌ اين ‌و‌ ‌آن توسل نكنيم بلكه عموما در‌ تمام امور ‌و‌ خصوصا در‌ امر رزق خود بى دغدغه تنها به‌ خدا وثوق ‌و‌ اعتماد كامل ‌و‌ توكل دائم داشته باشيم.)


نیایش سی ام: هنگامى كه‌ امام سجاد مبتلا به‌ قرض دارى مى گرديد براى اداء دين به‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا از‌ رنج ‌و‌ غم دين عافيت بخش (يعنى دينم را‌ ادا فرما تا‌ غم ‌و‌ اندوه دل به‌ دل به‌ آسايش خاطر گردد) دين آبرويم را‌ مى كاهد (و رخسارم را‌ فرسوده مى دارد) ‌و‌ ذهنم را‌ پريشان ‌و‌ فكرم را‌ متفرق مى سازد ‌و‌ شدت اهتمام ‌و‌ توجه خاطر به‌ قرضمندى شغل ‌و‌ كارم بطى ء ‌و‌ طولانى مى شود (يعنى كارى را‌ كه‌ بايد در‌ يك روز انجام دهم بواسطه هم ‌و‌ غم دين بسا يك هفته طول مى كشد)

̶ اى خداى من‌ به‌ تو‌ از‌ هم ‌و‌ غم قرض مندى ‌و‌ از‌ فكر ‌و‌ خيال دين ‌و‌ بيدارى شب از‌ غصه ‌آن پناه مى برم. پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا از‌ رنج ‌و‌ غصه ‌ى‌ دين پناه ده‌ ‌و‌ باز اى خدا مرا از‌ ذلت ‌و‌ خوارى ‌آن در‌ حيوه دنيا ‌و‌ از‌ عقوبت ‌آن در‌ دار آخرت در‌ پناه خود بدار ‌و‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا به‌ وسعت فزون (از حد كفاف) يا‌ دارائى به‌ حد كفاف از‌ غصه ‌ى‌ دين پناه بخش.

̶ خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا (در امور زندگانى) از‌ اسراف ‌و‌ زياده روى باز دار ‌و‌ به‌ بذل ‌و‌ بخشش به‌ فقيران ‌و‌ مستحقان ‌و‌ به‌ اقتصاد ‌و‌ ميانه روى در‌ معاش استوار ساز (يعنى مرا به‌ زندگانى به‌ اقتصاد ‌و‌ بذل ‌و‌ بخشش به‌ فقرا پيوسته موفق گردان) ‌و‌ حسن تقدير (يعنى نظم ‌و‌ ترتيب نيكو به‌ قدر ‌و‌ اندازه معتدل در‌ امر معاش) به‌ الهام خود بياموز ‌و‌ به‌ لطف ‌و‌ كرم خود مرا از‌ تبذير ‌و‌ اسراف نگاهدار ‌و‌ از‌ اسباب ‌و‌ وسيله هاى حلال رزق ‌و‌ روزيهاى ما‌ را‌ كفايت فرما (تا به‌ طريق حرام كسب روزى نكنيم) ‌و‌ به‌ راه خير ‌و‌ احسان انفاق ‌و‌ بخششم را‌ روى آور (يعنى مرا توفيق ده‌ كه‌ به‌ راه رضا ‌و‌ خشنودى خدا ‌و‌ احسان به‌ نيكان فقرا با‌ اخلاص ‌و‌ بى ريا مالم را‌ انفاق كنم نه به‌ راه هوا ‌و‌ هوس ‌و‌ خودنمائى ‌و‌ ريا كه‌ هيچ اجر در‌ انفاق ريائى ‌و‌ هوسرانى نخواهد بود) ̶ و (اى خدا) مال ‌و‌ ثروتى كه‌ ايجاد كبر ‌و‌ غرور كند يا‌ منجر به‌ كبر ‌و‌ غرور شود يا‌ موجب طغيان ‌و‌ كفران ‌و‌ خودسرى گردد ‌آن مال ‌و‌ ثروت را‌ از‌ من‌ دور دار

̶ اى خداى من‌ صحبت ‌و‌ رفاقت فقيران را‌ محبوب من‌ گردان ‌و‌ مرا بر‌ دوستى ‌و‌ رفاقتشان با‌ حسن (اخلاق ‌و‌ حلم و) صبر مويد ‌و‌ موفق بدار (تا اگر بر‌ من‌ امرى شاق ‌و‌ كارى مشكل در‌ راه رفاقت ايشان پيش آيد ‌و‌ رنج ‌و‌ زيانى ‌و‌ خرج ‌و‌ اعانه اى بر‌ آنها لازم شد تحمل كنم ‌و‌ رنج ‌و‌ خرج بر‌ آنان را‌ دخل ‌و‌ راحت شمارم ‌و‌ دست از‌ رفاقتشان برندارم)

̶ و اى خدا هر‌ آنچه كه‌ از‌ متاع ‌و‌ مال دنياى فانى كه‌ (ناچيز است) از‌ من‌ باز گرفتى ‌آن را‌ در‌ خزينه هاى (رحمت ‌و‌ الطاف) باقى ابدى خود براى عالم آخرتم ذخيره ساز

̶ و هم آنچه از‌ حطام دنيا (يعنى از‌ نعم فانى نابود شدنى دنيا) به‌ من‌ معجلا عطا فرمودى ‌آن را‌ نيز (در راه طاعتت) وسيله بلوغ من‌ به‌ جوار حضرتت شود گردان ‌و‌ واسطه ‌ى‌ نيل به‌ مقام قرب خود ‌و‌ وصول به‌ بهشت رضوان خويش به‌ كرمت قرار ده‌ كه‌ توئى اى خداى من‌ صاحب فضل ‌و‌ كرم بزرگ ‌و‌ عطا بخش بى عوض ‌و‌ داراى كرم ‌و‌ رحمت بى پايان.


نیایش سی و یکم: هنگام ذكر توبه ‌و‌ درخواست توبه به‌ درگاه اله عالم به‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

اى خدا(ى عالم) اى آنكه بالغ نظران عالم در‌ اوصاف كمال نعوت جمال ‌و‌ جلال تو‌ همه حيرانند) هم هرگز به‌ كنه تو‌ را‌ (نشناخته به‌ حقيقت توصيف نتوانند كرد (و در‌ مدح شايسته تو‌ عاجزند ‌و‌ تمام انبياء ‌و‌ اولياء ‌و‌ عارفان ربانى چون صفاتت عين ذات مقدسه است همه در‌ معرفى اوصافت به‌ عجز معترفند)

̶ و اى خدائى كه‌ اميد اميدواران عالم از‌ پيشگاه حضرتت به‌ جائى تجاوز نخواهد كرد (بلكه هر‌ بنده اميدوارى به‌ درگاه تو‌ چشم اميد گشوده ‌و‌ دست حاجتش تنها به‌ سوى تو‌ دراز است)

̶ و اى خدائى كه‌ هرگز اجر ‌و‌ پاداش نيكوكاران نزد او‌ ضايع نخواهد شد (بلكه اجر عملشان را‌ چندين برابر عطا خواهى كرد).

̶ اى خدائى كه‌ اهل طاعت ‌و‌ عبادت از‌ قهرت در‌ منتها درجه ‌ى‌ خوفند

̶ و اهل زهد ‌و‌ تقوى در‌ نهايت رتبه ‌ى‌ خشيت (خوف ترس از‌ تقصير در‌ طاعت ‌و‌ خشيت ترس از‌ هيبت ‌و‌ جلال است پس‌ هرگاه مردم خداپرست ‌و‌ با‌ زهد ‌و‌ تقوى از‌ تقصير ‌و‌ قهر ‌و‌ جلال خدا ترسان باشند ديگران البته اولى به‌ خوف ‌و‌ خشيتند)

̶ اين است به‌ درگاهت (حال پريشان و) مقام التجاء كسى كه‌ به‌ دست عصيان (و گناهان مى گردد) ‌و‌ از‌ گناهى به‌ گناه ديگر منتقل مى شود) ‌و‌ مهار اختيارش را‌ دست خطاها به‌ هر‌ طرف مى كشد ‌و‌ ديو رجيم بر‌ جان او‌ استيلا يافته لذا در‌ انجام فرمانت تقصير ‌و‌ افراط كردم ‌و‌ به‌ جانب آنچه نهى از‌ او‌ كردى از‌ غرور ‌و‌ جهل دست دراز كردم

̶ مانند كسى كه‌ از‌ قدرتت بر‌ خويش بى خبر است يا‌ به‌ مانند آنكه فضل ‌و‌ احسانت را‌ در‌ حق خود منكر است ‌و‌ بدين سبب عمر به‌ غفلت ‌و‌ معصيت مى گذراند) تا‌ ‌آن هنگام كه‌ چشم هدايت بگشايد ‌و‌ ابرهاى عمى ‌و‌ ضلالت از‌ پيش چشم بصيرتش برطرف شود (يعنى تا‌ روز رحلت به‌ عالم آخرت) ‌آن روز ظلم ‌و‌ ستمهائى كه‌ به‌ نفس خود كرده (همه را‌ فرد فرد) به‌ شمار آرد ‌و‌ به‌ فكر ‌و‌ انديشه در‌ مخالفتهاى پروردگارش فرورود در‌ ‌آن حال بر‌ بسيارى گناهان بزرگ خود بينا شده عظمت (گناه بزرگ ‌و‌ عقاب سخت) مخالفت خود را‌ به‌ چشم مشاهده خواهد كرد (و در‌ ‌آن حال او‌ را‌ غم ‌و‌ اندوه ‌و‌ حسرت از‌ فوت وقت ‌و‌ عجز از‌ تدارك اعمال)

̶ با شرم ‌و‌ خجلت ‌و‌ حياى بسيار به‌ درگاه تو‌ اى خدا روى آرزو ‌و‌ اميدوارى آورد ‌و‌ از‌ همه ‌ى‌ عالم دل بر‌ كند ‌و‌ يك جهت با‌ شوق ‌و‌ رغبت روى به‌ سوى تو‌ كند (و مشتاقانه اقبال به‌ ‌آن درگاه لطف ‌و‌ كرم كند) چرا كه‌ منحصرا تمام اطمينان خاطرش به‌ تو‌ ‌و‌ طمع ‌و‌ اميدش به‌ طور قطع ‌و‌ يقين به‌ احسان ‌و‌ اكرام تست ‌و‌ هم بيم ‌و‌ هراسش تنها از‌ عقاب تست ‌و‌ آنجا جز تو‌ از‌ همه عالم طمع بريده ‌و‌ دلش از‌ هر‌ خوف ‌و‌ اضطراب امر مخوف ‌و‌ انديشه ناكى غير تو‌ فارغ خواهد بود (يعنى در‌ ‌آن عالم بنده جز به‌ خدا به‌ هيچ كس اميد لطف ‌و‌ احسانى ندارد ‌و‌ از‌ هيچكس جز خدا هم ابدا خوف ‌و‌ هراس ‌و‌ اضطرابى نخواهد داشت ‌و‌ آنجا اميدش منحصرا به‌ كرم ‌و‌ رحمت خدا ‌و‌ هراس ‌و‌ بيمش از‌ قهر ‌و‌ انتقام خداست در‌ صورتى كه‌ بندگان بايد در‌ دنيا چنين باشند كه‌ در‌ اثر ايمان به‌ خدا اميد ‌و‌ بيمى جز به‌ او‌ نداشته باشند ‌و‌ به‌ غير خدا ابدا نظر به‌ كسى نكنند.


(موحد چه زر‌ ريزى اندر برش چه شمشير هندى نهى بر‌ سرش اميد ‌و‌ هراسش نباشد ز كس بر اين است بنياد توحيد ‌و‌ بس)


̶ پس در‌ ‌آن هنگام بنده در‌ حضور حضرتت با‌ حال تضرع ‌و‌ زارى ‌و‌ خشوع ‌و‌ خضوع ايستاده ‌و‌ چشم تذلل بر‌ زمين افكنده ‌و‌ در‌ پيشگاه عزتت به‌ حال ذلت از‌ شرم سر‌ به‌ زير انداخته ‌و‌ با‌ آنكه تو‌ بر‌ اسرار پنهانش داناتر از‌ خود اوئى باز براى اظهار خضوع ‌و‌ فروتنى اسرار درونش را‌ بر‌ تو‌ عرضه مى دارد ‌و‌ نزد حضرتت براى اظهار خضوع ‌و‌ شرمندگى عدد گناهانش را‌ به‌ شماره مى آورد در‌ صورتى كه‌ تو‌ بهتر از‌ او‌ بر‌ شمارش آگاهى ‌و‌ هم به‌ درگاه كرمت پناه مى جويد (و از‌ اهوال) ‌آن روز بزرگ ‌و‌ واقعه عظيم كه‌ بر‌ او‌ در‌ علم تو‌ (و مشيت ازلى تو) محقق ‌و‌ مسلم بوده ‌و‌ هم از‌ قبايح اعمالى كه‌ به‌ حكم تقديرت در‌ عذاب ‌و‌ عقاب ‌آن باقى مانده ‌و‌ ملازم او‌ گرديده است به‌ كرمت پناه آرد

̶ و در‌ عين حال اى خدا عدل تو‌ را‌ هرگز انكار نكند اگر هم او‌ را‌ عقاب كنى ‌و‌ عفو ‌و‌ كرم تو‌ را‌ عظيم شناسد اگر از‌ او‌ درگذرى ‌و‌ به‌ حالش ترحم كنى زيرا توئى خداى كريم (كه لطف ‌و‌ كرمت را‌ حد ‌و‌ نهايت نيست) آمرزش گناه بزرگ خلق در‌ پيش درياى رحمت ‌و‌ مغفرتت بزرگ نيايد (و قطره اى ننمايد).

̶ اى پروردگار من‌ اينك من‌ بر‌ آنچه امر فرمودى از‌ دعا ‌و‌ التماس به‌ درگاهت به‌ اطاعت فرمان آمده ام (و به‌ دعا از‌ حضرتت درخواست مى كنم ‌و‌ آنجا ز ‌و‌ وفا به‌ وعده ات را‌ (كه بندگان را‌ فرمودى دعا كنيد به‌ درگاهم تا‌ مستجاب كنم) از‌ تو‌ اجابت دعاى خود را‌ مى طلبم (پس اى خدا به‌ وعده ات وفا كن ‌و‌ دعايم مستجاب فرما).

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا با‌ مغفرت ‌و‌ عفو خود ملاقات كن چنانكه من‌ با‌ اقرار ‌و‌ اعتراف (به گناهم) تو‌ را‌ ملاقات مى كنم ‌و‌ مقامم را‌ رفيع تر گردان از‌ آنكه گناهان مرا به‌ خاك هلاك افكند چنانكه من‌ به‌ خوارى ‌و‌ فروتنى رو‌ به‌ درگاهت آوردم ‌و‌ عيب ‌و‌ زشتيهايم در‌ پرده لطفت مستور دار چنانكه مرا از‌ عقوبت ‌و‌ انتقامت مهلت دادى (و به‌ حلم خود معاف داشتى ‌و‌ به‌ عفو ‌و‌ كرمت از‌ من‌ درگذشتى).

̶ پروردگارا (در حق من‌ كرم كن) ‌و‌ نيت ‌و‌ قصد قلبم را‌ در‌ طاعتت پايدار گردان ‌و‌ معرفت ‌و‌ بصيرتم را‌ در‌ پرستش خود استوار ساز ‌و‌ مرا از‌ اعمال خير به‌ كارى كه‌ جانم را‌ از‌ پليدى ‌و‌ ناپاكى خطا ‌و‌ گناهان پاك سازد موفق بدار ‌و‌ مرا بر‌ آئين (پسنديده) خود ‌و‌ آئين پيغمبر خويش محمد مصطفى عليه النحيه ‌و‌ السلام هنگام رحلت بميران.

̶ پروردگارا من‌ با‌ اين حال (زار) ‌و‌ مقام (تذلل) از‌ گناهان خود از‌ بزرگ ‌و‌ كوچك ‌و‌ زشتيهاى پنهان ‌و‌ آشكار ‌و‌ لغزشهاى گذشته ‌و‌ آينده خود از‌ همه به‌ درگاه (عفو ‌و‌ كرم) حضرتت توبه مى كنم آنگونه توبه اى كه‌ ديگر به‌ معصيت ‌و‌ گناه با‌ نفس هم حديث نكرده ‌و‌ ابدا بازگشت به‌ خطا ‌و‌ عصيان را‌ در‌ خيال به‌ خاطر نگيرم (و هرگز قصد عمل زشت نكنم)

̶ و تو‌ اى خدا در‌ كتاب محكم خود (قرآن عظيم) فرموده اى كه‌ البته توبه بندگانت را‌ بپذيرى ‌و‌ از‌ گناهانشان (به عفو ‌و‌ كرم) درگذرى ‌و‌ (هم فرمودى) كه‌ توبه كنان را‌ دوست مى دارى پس‌ اى خداى من‌ (بر اين قول ‌و‌ عهد خود) توبه مرا چنانكه وعده فرمودى بپذير ‌و‌ اعمال زشتم را‌ چنان كه‌ ضمانت كردى عفو كن ‌و‌ محبتت را‌ با‌ من‌ چنانكه شرط كردى حتم ‌و‌ لازم گردان

̶ و شرط من‌ هم با‌ تو‌ اى پروردگار آنكه هرگز بازگشت به‌ عملى كه‌ ناپسند تست نكنم ‌و‌ ضمانت كنم كه‌ ديگر به‌ كارى كه‌ نزد تو‌ ناشايسته است رجوع ننمايم ‌و‌ عهد كنم كه‌ از‌ اين پس‌ من‌ از‌ جميع معصيت ‌و‌ نافرمانيت دورى گزينم

̶ اى خداى من‌ تو‌ به‌ آنچه من‌ كرده ام (از اعمال بد) تحقيقا از‌ من‌ به‌ آنان آگاهترى (زيرا من‌ معاصى خود را‌ بسيار فراموش خواهم كرد اما تو‌ هيچ فراموشى نخواهى داشت) (لا يعزب عن علمه مثقال ذره). ̶ پس از‌ گناهانم كه‌ همه را‌ مى دانى درگذر ‌و‌ به‌ قدرت كامله ‌ى‌ خود (كه هيچ كس از‌ ‌آن تخلف نتواند كرد) روى مرا به‌ جانب آنچه محبوب تست بگردان

̶ اى خداى من‌ ‌و‌ به‌ ذمه ‌ى‌ من‌ حقوقى است كه‌ آنها را‌ به‌ خاطر دارم ‌و‌ حقوقى كه‌ فراموش كرده ام ‌و‌ تمام آنها در‌ مقابل چشم تو‌ كه‌ خواب ندارد ‌و‌ در‌ حضور علم تو‌ كه‌ فراموشى ‌و‌ نسيان نپذيرد همه عيان ‌و‌ مشهود است (زيرا تو‌ بصير ‌و‌ عليمى به‌ عين ذاتت ‌و‌ علم حضوريت عين بصر است كه‌ به‌ تمام كلى ‌و‌ جزئى بى نهايت عالم محيط است ‌و‌ هرگز چيزى از‌ مقابل علم حضورى تو‌ دور نتواند شد) پس‌ اى خداى من‌ تو‌ به‌ اهل ‌آن حقوق كه‌ از‌ بندگانت در‌ ذمه ‌ى‌ من‌ است عوض عطا فرما ‌و‌ گناهى كه‌ (در عدم اداى ‌آن حقوق) كرده ام عفو ‌و‌ محو فرما ‌و‌ بار گران ‌آن عصيان را‌ (به واسطه عفو) بر‌ من‌ سبك گردان ‌و‌ مرا از‌ آنكه بازبمانند ‌آن عصيان مرتكب شوم نگهدارى كن (و محفوظ دار)

̶ كه اى خدا توبه نگهبان من‌ از‌ عصيان نتواند شد مگر به‌ حفظ ‌و‌ نگهدارى تو‌ ‌و‌ من‌ از‌ خطاء (و گناه ‌و‌ لغزشها) خوددارى نتوانم الا به‌ قوت ‌و‌ نيروى (لطف ‌و‌ عنايت) حضرتت پس‌ بارالها تو‌ مرا به‌ نيروئى كافى كه‌ (با هواهاى نفس ‌و‌ شهوات طبع ‌و‌ وساوس عادات ‌و‌ شيطان) مقاومت تواند كرد قوت ‌و‌ نصرت بخش ‌و‌ بر‌ من‌ عصمتى (به لطف خاص خود) بگمار كه‌ (مرا از‌ گناه ‌و‌ كار زشت) منع تواند كرد.

̶ بارالها ‌و‌ چه بسا بنده اى كه‌ از‌ گناه به‌ درگاه تو‌ توبه كرده ‌و‌ او‌ در‌ علم غيب نزد تو‌ (معلوم) است كه‌ توبه اش را‌ فسخ ‌و‌ باطل خواهد ساخت ‌و‌ به‌ جرم ‌و‌ گناه بازگشت مى كند. من‌ اى خدا به‌ تو‌ پناه مى برم كه‌ اين چنين بنده اى باشم پس‌ (كرم كن و) همين توبه ‌ى‌ مرا توبه اى قرار ده‌ كه‌ (ثابت بماند و) ديگر بعد از‌ اين توبه محتاج به‌ توبه ديگر نشوم (و ابدا توبه ام را‌ نشكنم و) ‌آن توبه (در اثر ثبات ‌و‌ عزم) سبب بر‌ محو گناهان گذشته شود ‌و‌ موجب سلامتى از‌ خطا ‌و‌ عصيان در‌ باقى عمر گردد.

̶ اى خدا من‌ از‌ جهالت ‌و‌ نادانيم (در طاعت ‌و‌ معرفتت به‌ درگاه لطف ‌و‌ حلمت) عذر خواه آمده ام ‌و‌ از‌ عمل زشت خود از‌ تو‌ بخشش ‌و‌ آمرزش مى طلبم پس‌ (كرم كن و) عذرم بپذير (و از‌ فعل زشتم درگذر) ‌و‌ به‌ لطف ‌و‌ احسان مرا در‌ كنف رحمتت در‌ آور ‌و‌ (در پرده) عافيتت (به فضل ‌و‌ كرم) مستور ‌و‌ محفوظ دار

̶ اى خدا ‌و‌ من‌ (به توفيق تو) از‌ هر‌ چه خلاف اراده تست ‌و‌ يا‌ هر‌ چه سبب زوال محبت تست از‌ خطرات قلب ‌و‌ نگاه چشم ‌و‌ گفتار زبان از‌ همه به‌ درگاهت توبه مى كنم ‌آن چنان توبه اى كه‌ به‌ ‌آن توبه تمام اعضاء ‌و‌ جوارحم از‌ ترك اداء حقوقت سلامت بماند ‌و‌ از‌ آنچه ستمكاران مى ترسند كه‌ ‌آن الم سطوتها (و قهر ‌و‌ انتقام) تست در‌ امان خود ايمنى بخشى (يعنى پروردگارا من‌ به‌ توفيق تو‌ توبه اى مى كنم كه‌ قلبم را‌ از‌ خواطر شيطانى ‌و‌ انديشه هاى كج ‌و‌ فكر ‌و‌ خيالات باطل نگاهدارد ‌و‌ چشمم را‌ از‌ نگاه خيانت ‌و‌ نگاه حسد ‌و‌ شهوت ‌و‌ خشم ‌و‌ غضب با‌ خلق حفظ كند ‌و‌ زبانم را‌ از‌ تهمت ‌و‌ غيبت ‌و‌ دروغ ‌و‌ بدگوئى ‌و‌ دشنام مردم محفوظ گرداند به‌ توبه اى كه‌ حقوق تو‌ را‌ ادا كنم ‌و‌ در‌ حق بندگانت هم ظلم ‌و‌ جور نكنم تا‌ در‌ قيامت ‌و‌ در‌ هر‌ عالم از‌ سطوات قهر ‌و‌ انتقامت در‌ امان باشم)

̶ اى خدا پس‌ تو‌ هم بر‌ تنهائى (و بى كسى) من‌ در‌ پيشگاه حضرتت ترحم كن (كه من‌ اينجا در‌ حضور تو‌ غير تو‌ كسى ‌و‌ فرياد رسى ‌و‌ يار ‌و‌ مونسى ندارم غريب ‌و‌ تنها ‌و‌ بى يار ‌و‌ ياورم در‌ اين حال به‌ حالم ترحم فرما) ‌و‌ از‌ ترس ‌و‌ وحشت قلبم ‌و‌ بيم ‌و‌ اضطراب اركان وجودم از‌ هيبت قهر ‌و‌ جلالت بر‌ من‌ ترحم كن (كه ابدا تاب هيبت ‌و‌ جلال تو‌ را‌ ندارم نه من‌ بلكه تمام قواى عالى ‌و‌ دانى عالم تاب قهر ‌و‌ سطوت ‌و‌ جلال ‌و‌ مهابت ‌و‌ هيبت ‌و‌ انتقام تو‌ را‌ نخواهند داشت). ̶ اى خداى من‌ مرا گناهان در‌ پيشگاه حضورت سخت با‌ ذلت ‌و‌ خوارى به‌ پا داشته پس‌ اگر من‌ سكوت كنم (و به‌ درگاهت ناله ‌و‌ فرياد نكنم) كسى از‌ طرف من‌ سخنى (به عذرخواهى ‌و‌ شفاعت) نخواهد گفت ‌و‌ اگر خود شفاعت خويش كنم به‌ شفاعت اهليت ندارم (و شفاعتم مقبول نخواهد شد) كه‌ هيچ بنده مجرم عاصى پر گناه ستمكار قابل آنكه نزد سلطان شفيع خود شود نخواهد بود (تبصره البته بايد دانست كه‌ در‌ اين دعاى توبه اين سخنان ‌و‌ بلكه تمام ادعيه كه‌ امام عليه السلام به‌ درگاه خدا عرضه مى دارد تعليم طريق توبه ‌و‌ دعاست به‌ امت زيرا اگر به‌ ظاهر ‌آن مقصود باشد امام معصوم است ‌و‌ عصيان ‌و‌ گناهى ندارد تا‌ توبه از‌ ‌آن كند پس‌ به‌ طور كلى اين اظهارات يا‌ مقام تذلل ‌و‌ عبوديت است يا‌ حسنات الابرار سيئات المقربين است يا‌ غرض از‌ ‌آن كيفيت دعا ‌و‌ تعليمات كلى به‌ امت آموختن است براى رابطه با‌ خدا ‌و‌ طريق راز ‌و‌ نياز با‌ حق ‌و‌ شرح امورى كه‌ به‌ بندگان در‌ راه معرفت ‌و‌ عبوديت ‌و‌ عرض حاجت به‌ درگاه عزت حضرت احديت تعلمش لازم ‌و‌ تذكرش ضرور است خواهد بود ‌و‌ تمام پيمبران ‌و‌ رسول اكرم ‌و‌ آل‌ اطهارش گناه به‌ معنى مخالفت به‌ امر خدا ‌و‌ ترك طاعت واجب ابدا ندارند لذا اين اظهارات بر‌ محملهائى بايد توجيه شود كه‌ با‌ مقام ‌و‌ منصب عصمت ‌و‌ طهارت مناسب باشد پيغمبر اكرم نيز كه‌ فرمود انى لا‌ ستعفر الله فى كل‌ يوم سبعين مره نه مقصود استغفار ‌و‌ توبه از‌ گناه ‌و‌ عصيانست چون با‌ دليل متقن عقل ‌و‌ نقل ‌و‌ كتاب ‌و‌ سنن انبياء ‌و‌ اولياء جميعا معصومند ‌و‌ گناهشان ترك اولى خواهد بود ‌و‌ خصوص خاتم النبيين ‌و‌ اوصياء ‌آن حضرت همه منزه از‌ عصيان بلكه به‌ شايد مبرا از‌ ترك اولى نيز باشند صلواه الله عليهم اجمعين).

̶ خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ كرمت را‌ بر‌ خطا ‌و‌ گناهم شفيع مى ساز ‌و‌ بر‌ گناهانم به‌ عفو ‌و‌ رحمتت بازگشت فرما (يعنى به‌ كرم ‌و‌ بزرگوارى گناهانم ببخش) ‌و‌ كيفر اعمالم را‌ عذاب ‌و‌ عقوبتت قرار مده (بلكه به‌ عفو ‌و‌ رحمتت حواله كن) ‌و‌ نعمت ‌و‌ احسانت را‌ بر‌ من‌ وسيع ‌و‌ منبسط قرار ده‌ ‌و‌ (زشتى) مرا در‌ پرده (لطف ‌و‌ كرم) به‌ پوشان ‌و‌ با‌ من‌ ‌آن كن كه‌ سلطان عزيز بزرگوارى با‌ بنده ذليل ‌و‌ خوارى كه‌ به‌ درگاهش تضرع ‌و‌ زارى مى كند خواهد كرد كه‌ البته ‌آن سلطان با‌ ‌آن بنده ترحم ‌و‌ بخشش مى كند يا‌ با‌ من‌ چنان كن كه‌ شخصى دارا ‌و‌ غنى (با كرم وجود) با‌ فقير بينوائى كه‌ به‌ درگاهش عرض نياز ‌و‌ اظهار حاجت مى كند ‌آن خواهد كرد ‌و‌ او‌ محققا با‌ فقير زار كرم ‌و‌ احسان مى كند (و نعمت ‌و‌ رفعت مى بخشد) پس‌ تو‌ كه‌ ارحم الراحمينى البته ترحم خواهى كرد.

̶ اى خدا من‌ وسيله پناه يافتن به‌ درگاه تو‌ جز عزت ‌و‌ بزرگواريت ندارم پس‌ مرا در‌ حرز رحمتت پناه ده‌ ‌و‌ اى خدا من‌ شفيعى (كه از‌ گناهانم به‌ درگاهت شفاعت كند) ندارم تو‌ فضل ‌و‌ كرمت را‌ شفيع من‌ گردان (كه بهترين شفيع بندگان گنهكار همان لطف ‌و‌ كرم خداست) ‌و‌ اى خدا خطا ‌و‌ گناهانم سخت مرا ترسان ‌و‌ هراسان ساخته تو‌ (كرم فرما و) به‌ عفو ‌و‌ بخششت دلم را‌ از‌ اين خوف ‌و‌ هراس ايمن ساز.

̶ اى خدا من‌ تمام اين سخنانى كه‌ به‌ درگاهت عرض كردم چنان نيست كه‌ اعمال بد خود را‌ نمى دانم ‌و‌ يا‌ گذشته ‌و‌ سابقه افعال زشتم را‌ فراموش كرده ام ليكن براى ‌آن اين اظهارات را‌ مى كنم كه‌ آسمان ‌و‌ هر‌ كه‌ در‌ ‌آن آفريده شده ‌و‌ زمين ‌و‌ هر‌ كه‌ به‌ روى ‌آن وجود دارد همه ناله پشيمانى مرا بشنوند ‌و‌ فرياد ‌و‌ التجاء مرا به‌ توبه ‌و‌ انابه به‌ درگاه كرمت بنگرند

̶ كه شايد از‌ آنان (كه در‌ آسمان ‌و‌ زمينند) كسى به‌ رحمتت بر‌ حال زار من‌ ‌و‌ موقف سخت (و حال پريشان) من‌ ترحم كند يا‌ بر‌ احوال (و اهوال قلب فكارم) رقت آرد ‌و‌ عطوفت كند تا‌ از‌ او‌ به‌ دعائى در‌ حق خود نائل شوم كه‌ ‌آن دعاى او‌ از‌ دعاهاى من‌ نزد تو‌ بهتر پذيرفته شود (و زودتر مستجاب شود) تا‌ كسى (از ‌آن اهل آسمان ‌و‌ زمين) كه‌ شفاعتش به‌ پيشگاه حضرتت از‌ شفاعت من‌ محكمتر است (و مقبولتر) شفاعت او‌ از‌ قهر ‌و‌ غضبت موجب نجات من‌ گردد ‌و‌ سبب فوز ‌و‌ كاميابى من‌ به‌ مقام رضا ‌و‌ خشنودى تو‌ شود (يعنى اى خدا من‌ مى دانم كه‌ گناه ‌و‌ خطايم بسيار است ‌و‌ هيچ سوابق اعمال زشتم را‌ فراموش نكرده ‌و‌ لذا قابل ‌آن نيستم كه‌ به‌ درگاهت دعا كنم ‌و‌ به‌ اجابت رسد اما اين همه دعا ‌و‌ التماس به‌ گفتار گوناگون به‌ درگاهت از‌ ‌آن مى كنم كه‌ شايد از‌ اهل آسمان ‌و‌ زمين فرشتگان رحمت ‌و‌ بندگان با‌ صدق ‌و‌ حقيقت ناله ‌و‌ فرياد ‌و‌ فغانم برخى بشنوند ‌و‌ به‌ حالم ترحم كنند ‌و‌ بر‌ من‌ دعائى ‌و‌ شفاعتى به‌ درگاهت كنند كه‌ در‌ حق من‌ پذيرفته شود ‌و‌ موجب رضا ‌و‌ خشنودى حضرتت از‌ من‌ گردد ‌و‌ مرا به‌ سعادت ابد نائل سازد ‌و‌ كشتيم به‌ ساحل نجات ‌و‌ فيروزى رساند با‌ آنكه همان ترحم ‌و‌ رقت قلب ‌و‌ عطوفت خلق هم رشحه اى از‌ درياى رحمت بى انتهاى تو‌ ‌و‌ از‌ منبع اسم رئوف ‌و‌ رحيم تست پس‌ نظرم به‌ ترحم خلق نيز چشم به‌ رحمت واسعه ‌ى‌ تست نه طمع به‌ خلق كه‌ بى افاضه ‌و‌ احسان تو‌ خلق آسمان ‌و‌ زمين همه فقير الذات ربطى الوجود معدوم الهويه اند ‌و‌ لا‌ مدبر ‌و‌ لا‌ مقدر ‌و‌ لا‌ موثر فى الوجود الا الله تعالى شانه ‌و‌ سلطانه)

̶ اى خدا اگر ندامت ‌و‌ پشيمانى از‌ گناه توبه است ‌و‌ بازگشت به‌ درگاه تست من‌ از‌ همه عالم نادم ‌و‌ پشيمان ترم (كه بيش از‌ همه بر‌ سختى عقابت آگاهم ‌و‌ اگر (عزم) ترك معصيت انابه ‌و‌ رجوع است به‌ ‌آن درگاه باز من‌ اول انابه كننده به‌ حضرتت خواهم بود (كه من‌ صبح ‌و‌ شام به‌ درگاهت به‌ لابه ‌و‌ انابه مشغولم) ‌و‌ اگر استغفار ‌و‌ طلب آمرزش از‌ حضرتت موجب محو گناهانست من‌ هم از‌ مستغفران ‌و‌ آمرزش طلبان درگاه توام.

̶ اى خدا چنانكه (بندگان گنهكار را) امر به‌ توبه فرمودى ‌و‌ قبول توبه آنها را‌ ضمانت كردى ‌و‌ خلق را‌ ترغيب ‌و‌ تحريص به‌ دعا نمودى ‌و‌ به‌ آنان وعده اجابت كردى پس‌ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ توبه ‌ى‌ مرا هم به‌ كرمت قبول فرما ‌و‌ مرا به‌ محل محرومى ‌و‌ نااميدى از‌ درگاه رحمت (بى انتهاى) خود بازمگردان كه‌ همانا توئى كه‌ بسيار (و بى نهايت) بر‌ بندگان گناهكارت توبه پذيرى ‌و‌ در‌ حق خطاكاران تائب ‌و‌ نالان به‌ درگاهت بى حد مهربانى خدايا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش (و اين تحيت ‌و‌ ثناى ما‌ بر‌ ‌آن حضرت سپاسگذارى ماست) زيرا به‌ وجود ‌آن بزرگوار تو‌ ما‌ امت را‌ (به توحيد معرفت ‌و‌ طاعت ‌و‌ سعادت ابد) هدايت فرمودى

̶ و نيز درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش (باز بدين سبب بر‌ او‌ طلب درود ‌و‌ رحمت از‌ تو‌ مى كنم) كه‌ ‌آن حضرت ما‌ را‌ (از ورطه جهل ‌و‌ شرك ‌و‌ ارجاس جاهليت ‌و‌ ذلت ‌و‌ نكبت رهانيد ‌و‌ از‌ فقر مالى ‌و‌ فقر عقلى ‌و‌ اخلاقى ‌و‌ اجتماعى ‌و‌ فقر علمى ‌و‌ عملى) به‌ واسطه ‌آن وجود مبارك (كه مظهر رحمت واسعه تست ما‌ امت را‌ نجات دادى ‌و‌ باز درود ‌و‌ رحمت فرست اى خدا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش چنان رحمتى كه‌ ما‌ را‌ (از قهر ‌و‌ عقاب ‌و‌ رنج ‌و‌ عذاب) روز قيامت نجات دهد كه‌ ‌آن روز بيچارگى ‌و‌ فقر ‌و‌ حاجت جميع خلائق است به‌ حضرتت اى خدا همانا تو‌ تنها بر‌ كليه ‌ى‌ اشياء قادر ‌و‌ توانائى ‌و‌ اين شفاعت به‌ رحمتت از‌ ما‌ امت بسى بر‌ تو‌ سهل ‌و‌ آسانست (پس كرم كن ‌و‌ به‌ شفاعت آل‌ رسول گرامى كه‌ مظهر رحمت واسع تست ما‌ امت مرحومه را‌ از‌ قهر ‌و‌ عقاب خود نجات ده‌ ‌و‌ به‌ رحمت ابد ‌و‌ بهشت سرمد مقام بخش).



نیایش سی و دوم: بعد از‌ نماز شب در‌ مقام اعتراف به‌ گناه خود (يعنى فقر ‌و‌ حاجت خود) با‌ خداى خويش به‌ اين دعا راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

اى خداى عالم اى داراى ملك پاينده ابدى (همان ملك وجودى كه‌ ظل حق ‌و‌ اشراق حق ‌و‌ نور وجه ‌و‌ فيض تجلى خداست البته هرگز عدم پذير نيست ‌و‌ پاينده ابديست ابدى الوجود ‌و‌ سرمدى الحقيقه است اگر به‌ دريا تشبيه شود قطره اى از‌ ‌آن درياى نامتناهى از‌ ازل تا‌ ابد كم نخواهد شد زيرا ملك او‌ وجود منبسط ‌و‌ اشراق شمس حقيقه الوجود الهيت است ‌و‌ چنانكه خدا ذاتش ازلى ‌و‌ ابدى ‌و‌ سرمديست اشراق او‌ ‌و‌ فيض او‌ ‌و‌ تجلى ‌و‌ نور وجه او‌ كه‌ «كل شيى ء هالك الا وجهه» ‌آن هم به‌ بقاى حق باقى ‌و‌ ابدى است ‌و‌ فناپذير نيست اما وجود مضاف به‌ خلق است كه‌ فنا ‌و‌ زوال ‌و‌ حدوث پذير است ‌و‌ دستخوش هست ‌و‌ نيست تواند بود)

̶ و اى سلطان مقتدر بدون هيچ سپاه ‌و‌ بى نياز از‌ هر‌ معين ‌و‌ يار

̶ عزت (و دولت) باقى ابدى تو‌ به‌ مرور دهور ‌و‌ در‌ گذشت روزان ‌و‌ روزگاران ‌و‌ ماه ‌و‌ سالان برقرار ‌و‌ بى زوال خواهد بود

̶ او را‌ حد ‌و‌ نهايت نيست اوليتش بى حد آخريتش بى انتهاست

̶ ملك بى انتهاى تو‌ را‌ پايه بلنديست تمام اشياء (و بلند نظران عالم) در‌ مرتبه مادون انتهاء ‌و‌ استعلاى او‌ سقوط يافته اند

̶ و به‌ كوتاه ترين رتبه از‌ ‌آن ملك مختار تو‌ بلند پايه ترين مدح ‌و‌ توصيف عارفان الهى وصول نخواهد يافت

̶ هر وصف ( ‌و‌ مدح ‌و‌ تعريف) در‌ مقام معرفتت به‌ گمراهى ‌و‌ حيرانى مى كشد ‌و‌ هر‌ نعت ‌و‌ تعريف دون بلوغ توصيف حضرتت ناچيز ‌و‌ باطل است لطيفترين قواى ادراكى (و عالى ترين نظر بلند فكران عالم) در‌ مقام بزرگى ‌و‌ كبريائيت حيران ‌و‌ سرگردان است

̶ اين است (وصف ‌و‌ نعتت كه) توئى خداى اول در‌ اوليت خويش (و مبدا مبادى ملك هستى ‌و‌ علت العلل كل‌ آفرينش) به‌ موجب همين (اوليت ‌و‌ ازليت ذات) وجودت هم دائم ‌و‌ ابدى ‌و‌ بى زوال ‌و‌ سرمديست (يعنى تو‌ ‌آن بزرگوار خدائى كه‌ به‌ وصف ‌و‌ مدح ‌و‌ فهم عقل ‌و‌ انديشه درنيائى ‌و‌ وصف اوليت ‌و‌ ازليتت عين وصف آخريت ‌و‌ ابديت است چون هر‌ دو‌ عين ذاتست ‌و‌ ذاتت بسيط الحقيقه به‌ حكم برهان واحدى المعناست به‌ حكم «قل هو الله احد» كه‌ امام (ع) احدى المعنى تفسير فرموده پس‌ ‌آن ذات يكتا احدى الصفات احدى الجهات احدى الحيثيات است حيث فاعلى او‌ عين غائى است چه او‌ تمام دايره وجود است ‌و‌ در‌ دايره نقطه مبدا عين منتهاست پس‌ حيث اوليت عين حيث آخريت است به‌ همان حيث كه‌ اولست به‌ همان حيث آخر است). (يعنى به‌ ذاته علت فاعلى ‌و‌ علت غائى عالم وجود است) هم ظاهر الذات ‌و‌ هم باطن الكنه است (هو الاول ‌و‌ الاخر ‌و‌ الظاهر ‌و‌ الباطن) توصيفش از‌ كلام وحى اوست (تعالى الله عما يصفه الواصفون علوا كبيرا)

̶ و من‌ ‌آن بنده ‌ى‌ ضعيف توام كه‌ عملم ضعيف ‌و‌ ناچيز است ‌و‌ اميد ‌و‌ آرزويم (به رحمت بى انتهايت) بسى جسيم ‌و‌ بزرگ است (اى خدا) اسباب وصول (به مقام قرب ‌و‌ شهود حضرتت) از‌ دست من‌ بيرون است مگر ‌آن سببى كه‌ رحمتت به‌ دست دهد (و عنايتت شامل حالم گرداند) ‌و‌ هر‌ رشته ‌ى‌ اميدى جز رشته ‌ى‌ رحمت ‌و‌ عفو ‌و‌ بخششت كه‌ من‌ (و همه ‌ى‌ عالم) بدان چنگ زده ايم از‌ من‌ منقطع گرديده (تنها رشته ‌ى‌ اميدم به‌ لطف ‌و‌ عفو ‌و‌ بخشش ‌و‌ مهربانى تست)

̶ آنچه از‌ طاعتت كه‌ من‌ بر‌ ‌آن اعتماد كنم بسيار كم است ‌و‌ آنچه از‌ معصيتت ‌و‌ نافرمانيت كه‌ رجوع مى كنم (به ‌آن در‌ اعمالم) بسيار زياد است ‌و‌ ابدا بنده ‌ى‌ تو‌ هر‌ چند بد كرده باشد (بسيار) باز مقام عفو ‌و‌ رحمتت از‌ ‌آن وسيعتر است كه‌ شامل او‌ نگردد پس‌ (اى خداى مهربان) از‌ گناه من‌ درگذر.

̶ پروردگارا ‌و‌ البته علم (حضورى ازلى) تو‌ بر‌ اعمال پنهانى محيط است ‌و‌ هر‌ امر مستور ‌و‌ پنهانى (در عالم) در‌ پيش علمت مكشوف ‌و‌ هويدا است ‌و‌ از‌ علم محيطت دقايق امور خلقت پوشيده نيست ‌و‌ حقايق عالم غيب ‌و‌ اسرار پنهان خلق هيچ از‌ محيط علمت يك لحظه غايب نخواهد شد

̶ و اى خدا دشمنت ابليس خبيث سخت بر‌ من‌ (بنده ‌ى‌ ضعيف) مسلط گرديده ‌و‌ همان دشمنى كه‌ براى اغوا ‌و‌ گمراهى من‌ تا‌ روز قيامت تو‌ مهلت خواسته ‌و‌ تو‌ او‌ را‌ مهلت دادى

̶ تا ‌آن دشمن مرا در‌ ورطه خطا ‌و‌ گناهان درافكند ‌و‌ من‌ از‌ همه ‌ى‌ ‌آن گناهان از‌ صغيره ‌و‌ كبيره اش كه‌ همه موجب تباهى ‌و‌ فلاكت است به‌ درگاه (عفو ‌و‌ كرم) تو‌ مى گريزم (كه مرا از‌ تعقيب ‌و‌ رسوائى ‌آن گناهان جز درگاه عفو ‌و‌ رحمتت گريزگاهى نيست) ‌و‌ ‌آن دشمن ( دست از‌ فريب ‌و‌ اغواى من‌ برنداشت) تا‌ آنگاه (كه مرا به‌ معصيت درافكند ‌و‌ بدان كرده بد به‌ سخط ‌و‌ قهر ‌و‌ غضب تو‌ مستوجبم ساخت در‌ ‌آن حال پس‌ از‌ مكر ‌و‌ فريبش روى از‌ من‌ بگردانيد ‌و‌ به‌ كلمه كفر خود مرا تلقى ‌و‌ دعوت كرد آنگاه از‌ من‌ (و اعمالم) تبرى جست (و اظهار تنفر نمود) ‌و‌ (پس از‌ آنكه مرا فريب داد ‌و‌ به‌ معصيت افكند) به‌ من‌ پشت كرد ‌و‌ مرا تنها با‌ خشم ‌و‌ غضب تو‌ واگذارد ‌و‌ در‌ پيشگاه قهر ‌و‌ انتقامت درافكند

̶ نه شفيعى كه‌ به‌ درگاهت مرا شفاعت كند ‌و‌ نه معينى كه‌ بر‌ قهر تو‌ مرا ايمنى بخشد ‌و‌ نه حصنى (و سنگرگاهى كه‌ در‌ ‌آن از‌ خشمت پنهان شوم ‌و‌ نه ملجاء ‌و‌ پناهى كه‌ از‌ (عذاب) تو‌ آنجا پناهنده شوم

̶ بارى اين است مقام (و حال ‌و‌ روزگار) كسى كه‌ به‌ درگاه تو‌ پناه مى آورد ‌و‌ اين است محل (و مرتبه) كسى كه‌ حضورت (به گناه ‌و‌ خطاى خود) اقرار ‌و‌ اعتراف مى كند اى خدا پس‌ (كرم كن و) فضل ‌و‌ رحمت واسعت را‌ (كه همه كس را‌ فرا گرفته) از‌ من‌ هم دريغ مدار ‌و‌ رشته ‌ى‌ عفو ‌و‌ بخششت را‌ كه‌ بر‌ همه رسا (و جميع گنهكاران را‌ شامل) است بر‌ من‌ كوتاه مگردان ‌و‌ مرا محرومترين بنده اى كه‌ به‌ درگاهت به‌ توبه ‌و‌ ندامت باز آمده قرار مده ‌و‌ نااميدتر كسى كه‌ به‌ اميدوارى بر‌ تو‌ وارد شده مگردان (يعنى چنانكه عفو ‌و‌ رحمتت بر‌ تمام توبه كنندگان ‌و‌ اميدواران شامل است شامل حال من‌ هم بگردان از‌ ‌آن رحمت واسعه كه‌ عالمى را‌ شامل است محرومم مساز) ‌و‌ مغفرت ‌و‌ آمرزشت را‌ شامل حالم ساز كه‌ همانا تو‌ بهترين آمرزندگانى.

̶ اى خدا تو‌ مرا به‌ اوامرى امر فرمودى ‌و‌ من‌ ترك ‌آن اوامر كردم ‌و‌ از‌ افعالى منع فرمودى ‌و‌ من‌ مرتكب شدم ‌و‌ خيالات باطل نفس خطاها را‌ بر‌ من‌ (نيكو) جلوه داد لذا راه تفريط (و عصيان) پيمودم

̶ نه روزى را‌ به‌ روزه گرفتن گواه (طاعت ‌و‌ بندگى خويش) به‌ درگاهت برگرفتم ‌و‌ نه شبى را‌ به‌ تهجد (و نماز شب) قيام كردم ‌و‌ به‌ سحرخيزى به‌ درگاه رحمتت پناه جستم ‌و‌ نه به‌ احياء سنت الهى پرداختم تا‌ بقاى ‌آن سنت موجب سعادت ‌و‌ حسن ثناء ‌و‌ نام نيك من‌ گردد حاشا كه‌ هر‌ كس جانب احترام فرايض ‌و‌ واجبات احكامت را‌ فروگذارد هلاك خواهد شد (يعنى من‌ به‌ سبب تفريط ‌و‌ ترك احياء ‌و‌ ابقاء سنت ‌و‌ فروض احكامت مستوجب هلاكت ‌و‌ عذاب هستم ولى تو‌ به‌ لطف ‌و‌ كرمت مرا عفو فرمودى)

̶ بارى ‌و‌ من‌ ‌آن نيستم كه‌ به‌ فزودن نافله اى (يعنى به‌ انجام كار مستحبى به‌ سويت متوسل شوم (و طمع كنم كه‌ دعايم به‌ درگاهت مستجاب ‌و‌ حاجتم روا گردد) در‌ صورتى كه‌ اوامر واجبت را‌ كه‌ به‌ انجامش وظيفه داشتم بسيارى را‌ به‌ غفلت ترك اطاعت كردم ‌و‌ در‌ مقامات حدود احكامت تجاوز ‌و‌ تعدى روا داشتم ‌و‌ هتك حرمت ‌آن حدود الهى نمودم ‌و‌ بسى گناهان بزرگ مرتكب شدم كه‌ عفو ‌و‌ كرمت بر‌ فضيحت ‌و‌ رسوائيم پرده پوشى كرد (وگرنه رسواى عالمى مى گرديدم)

̶ و اكنون تضرع ‌و‌ زارى به‌ درگاهت حال ‌و‌ مقام كسى است كه‌ پيش خويش از‌ تو‌ شرمنده ‌و‌ (از اعمال بد) بر‌ نفس خود خشمگين ‌و‌ از‌ تو‌ (كه عفو ‌و‌ كرم بسيار فرمودى) ‌و‌ راضى ‌و‌ خشنود است پس‌ تو‌ را‌ با‌ نفس ذليل خاشع ‌و‌ گردن كج ‌و‌ پشتى زير سنگينى بار گناهان خم ملاقات مى كند در‌ حالى كه‌ بين حال اميد ‌و‌ رغبت ‌و‌ خوف ‌و‌ خشيت به‌ درگاهت ايستاده

̶ و تو‌ اى خدا به‌ رجاء ‌و‌ اميدوارى بندگان به‌ لطفت ‌و‌ خوف ‌و‌ ترس خلقان از‌ قهرت از‌ هر‌ كس سزاوارترى (زيرا هر‌ خير ‌و‌ احسان از‌ جود ‌و‌ كرم تست ‌و‌ هر‌ خسران ‌و‌ زيان از‌ قهر ‌و‌ انتقام تو) پس‌ اى خدا ( كرم كن و) آنچه به‌ كرمت اميدوارم عطا فرما ‌و‌ از‌ آنچه مى ترسم (از قهر ‌و‌ غضبت) مرا ايمن ساز ‌و‌ بر‌ من‌ به‌ عوائد عطاياى رحمتت كرامت فرما كه‌ تو‌ اى پروردگار من‌ كمترين كسى كه‌ از‌ او‌ درخواست توان كرد (زيرا توئى كه‌ از‌ كرم وجود ‌و‌ عنايت خلق را‌ آفريدى ‌و‌ خلق جود ‌و‌ كرم به‌ خلقان دادى ‌و‌ كرامت ‌و‌ احسان خلق رشحى ‌و‌ قطره اى بلكه ظلى ‌و‌ بهره اى از‌ درياى كرم تست) پس‌ تنها به‌ تو‌ بايد خلق اميدوار باشند (كه مبداء هر‌ جود ‌و‌ كرم ‌و‌ منبع هر‌ خير ‌و‌ احسانى نه به‌ خلق كه‌ همه هم در‌ وجود ‌و‌ هم در‌ كرم وجود به‌ تو‌ محتاجند.)

̶ اى پروردگار من‌ در‌ صورتى كه‌ در‌ دار فناء (و عالم دنيا) تو‌ به‌ عفو ‌و‌ كرم بر‌ عيوب ‌و‌ خطاهايم پرده كشيدى ‌و‌ به‌ فضل ‌و‌ احسان زشتيم مستور فرمودى ‌و‌ به‌ حضور امثال ‌و‌ اقرانم مفتضح ‌و‌ رسوا نساختى پس‌ كرم فرما ‌و‌ هم از‌ فضيحت ‌و‌ رسوائى در‌ عالم بقا ‌و‌ دار آخرت مرا پناه بخش در‌ ‌آن موقف كه‌ فرشتگان مقرب ‌و‌ رسولان مكرم ‌و‌ شهيدان راه حق همه گواه (و شاهد ‌و‌ ناظر) اعمال منند ‌و‌ بندگان نيكوكار از‌ همسايگانم كه‌ من‌ اعمال زشتم را‌ از‌ آنان پنهان مى داشتم (كه مرا رسواى خاص ‌و‌ عام نكنند) ‌و‌ هم از‌ خويشانم كه‌ براى حفظ حشمت ‌و‌ آبرويم به‌ آنها اطمينان خاطر نداشتم ‌و‌ مى ترسيدم كه‌ بر‌ اسرار پنهانم (و اعمال زشتم) آگاه شوند

̶ و پرده پوشى نكرده (بلكه آبرووشان ‌و‌ وقارم را‌ ميان خلق به‌ خاك ريزند) اما به‌ مغفرت ‌و‌ آمرزش تو‌ اى خداى من‌ اعتماد ‌و‌ اطمينان كامل دارم (زيرا بر‌ بندگان آمرزش ‌و‌ پرده پوشى وصف ذاتى تست) ‌و‌ تو‌ اولى هستى از‌ هر‌ كس كه‌ به‌ او‌ وثوق توان داشت ‌و‌ تو‌ عطابخش تر هستى از‌ هر‌ كس كه‌ به‌ او‌ اميدوار توان بود ‌و‌ با‌ رافت ‌و‌ عاطفه تر از‌ هر‌ كس كه‌ از‌ او‌ ترحم طلبند (و به‌ دو‌ همه چشم احسان دارند) پس‌ اى خدا تو‌ به‌ حال من‌ (در هر‌ حال) ترحم كن

̶ كه توئى آنكه من‌ هنگامى كه‌ آب نطفه پست ناچيزى بودم مرا از‌ پشت پدر (به حكم قوه شهوت كه‌ مامور تست) فرود آوردى از‌ مجراى تنگ استخوانهاى بدن (و عروق ‌و‌ شريانات آن) در‌ تنگناى رحم مادر قرارگاه دادى ‌و‌ ‌آن جا در‌ حجابها (ى مشيمه ‌و‌ رحم ‌و‌ بطن) مستور گردانيدى ‌و‌ از‌ حالى به‌ حالى ديگر (براى سير به‌ حد كمال) متبدل كردى (و به‌ حكمت بالغه) به‌ صورتهاى رنگارنگ ‌و‌ اطوار گوناگون متحول ساختى تا‌ آنكه به‌ صورت تام ‌و‌ كامل بشرى درآوردى ‌و‌ (طبق حاجت در‌ عالم دنيا) به‌ من‌ از‌ كرم جوارح ‌و‌ اعضاء عطا كردى چنانكه خود در‌ كتاب آسمانى قرآن وصف فرمودى كه‌ ما‌ آدميان نخست نطفه بوديم ‌و‌ آنگاه علقه ‌و‌ گوشت پاره سپس استخوان ‌و‌ آنگاه استخوانها را‌ به‌ گوشت پوشانيدى سپس مرا خلقتى ديگر (كه روح انسانى ‌و‌ آدم مكرم است) طبق (مشيت ازلى ايجاد كردى

̶ و هر‌ زمانكه) بر‌ تكميل خود (به رزق تو‌ محتاج بودمى ‌و‌ بى نياز از‌ فضل ‌و‌ احسانت نبودمى) بلكه در‌ همه حال به‌ فضل ‌و‌ كرم نيازمند بوده ‌و‌ هستم) تو‌ قوت غذاى مرا از‌ فضل ‌و‌ زيادتى طعام ‌و‌ شراب كنيزت (همان مادرم) كه‌ در‌ درون او‌ مرا مسكن دادى ‌و‌ در‌ مقر رحمش وديعه گذاردى آنجا از‌ زيادى غذاى مادرم (يعنى خون حيض او) مرا تغذيه ‌و‌ قوت (لايق به‌ حالم) به‌ من‌ رسانيدى

̶ و اى خدا اگر تو‌ مرا در‌ اين دوران ‌و‌ در‌ ‌آن حالات (عجز ‌و‌ ناتوانى) مرا به‌ نيروى خود وامى گذاردى (و به‌ دست عنايتت نمى پرورانيدى (و يا‌ مضطر به‌ قوت ‌و‌ نيروى خود مى گردانيدى همانا مرا (بر انجام كارم) به‌ كلى نيروى نبود ‌و‌ قوت ‌و‌ قدرت بسى از‌ من‌ دور بود

̶ در ‌آن دوران (ضعف ‌و‌ ناتوانى) تو‌ مرا به‌ فضل ‌و‌ كرم غذائى لطيف ‌و‌ نيكو عطا كردى (و هر‌ آنچه كرم فرمودى) همه صرف لطف ‌و‌ احسان تو‌ بر‌ من‌ بود (نه به‌ استحقاق ‌و‌ تقاضاى من) ‌و‌ اين لطف ‌و‌ كرم بر‌ من‌ از‌ نخست خلقتم تا‌ به‌ حال بوده ‌و‌ هيچگاه محروم از‌ احسانت نبودم ‌و‌ هرگز حسن ‌و‌ نيكوكاريت زمانى دير نشد (بلكه اول وقت حاجتم مورد عنايتت مى شدم) (و اى عجب كه‌ اين همه سوابق محبت ‌و‌ احسان) باز وثوق ‌و‌ اعتمادم را‌ محكمتر ‌و‌ كاملتر نسبت به‌ حضرتت نمى گرداند تا‌ (از اين حظوظ سمانى ‌و‌ نعم ظاهرى دنيوى) به‌ توكل بر‌ تو‌ فراغت جسته ‌و‌ ‌آن حظ ‌و‌ بهره هاى (كامل عالى روحانى) كه‌ مرا نزد حضرتت (در عالم آخرت) مهياست از‌ درگاه كرمت طلبم

̶ (فرياد) كه‌ شيطان سخت عنان اختيار از‌ دستم گرفته ‌و‌ (با اين همه لطف كه‌ در‌ حقم كردى باز) مرا به‌ سوء ظن ‌و‌ ضعف يقين مى كشاند (تا سوابق احسانت ‌و‌ كرمهاى گذشته را‌ فراموش كنم) ‌و‌ در‌ رزق ‌و‌ روزى ‌و‌ ساير مقدرات ‌و‌ خيرات آتيه بدگمان به‌ حضرتت گردم ‌و‌ به‌ غير تو‌ در‌ حوائج متوسل شوم. اى خدا من‌ به‌ درگاه تو‌ از‌ شر وسوسه ‌و‌ فريب اين همجوار بد شيطان ‌و‌ اطاعت نفس از‌ او‌ به‌ درگاه حضرتت شكايت مى كنم ‌و‌ به‌ يارى تو‌ از‌ تسلط او‌ عصمت مى طلبم (و به‌ لطفت از‌ فتنه اش امان مى جويم) ‌و‌ به‌ درگاهت تضرع ‌و‌ زارى مى كنم

̶ كه رزق مرا از‌ راهى سهل ‌و‌ آسان عطا كنى (و مرا به‌ سوء ظن از‌ فريب شيطان مبتلا نگردانى) پس‌ تو‌ را‌ بر‌ بزرگ نعمتهاى سابق (بى شمارى كه) (پيش از‌ طلب ‌و‌ استحقاق من‌ بلكه) ابتدا (و بى سابقه) به‌ من‌ عطا فرمودى تو‌ را‌ شكر ‌و‌ ستايش مى كنم ‌و‌ هم بر‌ اينكه شكر احسان ‌و‌ انعامت را‌ به‌ قلبم الهام كردى باز تو‌ را‌ شكر ‌و‌ سپاس دگر مى گويم (زيرا الهام شكر ‌و‌ توفيق سپاسگزارى هم نعمت بزرگ تست كه‌ ‌آن موجب افزايش نعمتت مى گردد ‌و‌ ‌آن هم شكرى دارد پس‌ شكرى بر‌ نعمت ‌و‌ شكرى بر‌ توفيق شكر نعمت بايد كرد) اى خدا باز بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ امر رزق مرا هم سهل ‌و‌ آسان مقرر فرما (تا به‌ زحمت ‌و‌ رنج در‌ معيشت گرفتار دنيا نشوم ‌و‌ فراغت براى طاعت ‌و‌ عبادتت بيابم ‌و‌ بيشتر عمر به‌ جاى تحصيل روزى به‌ كار علم ‌و‌ معرفت ‌و‌ طاعت كه‌ غرض اصلى از‌ خلقت است پردازم) ‌و‌ به‌ آنچه بر‌ من‌ (در علم عنائى خود) مقدر فرموده اى مرا قانع گردان (زيرا همان تقدير اول عين حكمت ‌و‌ مصلحت بندگانست) ‌و‌ به‌ آنچه (در قسمت ازلى) بهره ام مقرر داشتى مرا راضى ‌و‌ خشنود دار (كه همان قسمت ازلى عين صلاح ‌و‌ كمال مرحمت ‌و‌ لطف در‌ حق خلق است.) ‌و‌ اى خداى من‌ هر‌ چه از‌ جسمم كاسته ‌و‌ از‌ عمرم درمى گذرد ‌آن را‌ به‌ راه طاعت (و معرفت) خود مقرر گردان (چون عمرى كه‌ به‌ راه معرفتت صرف نشد ضايع ‌و‌ باطل گرديد) اى ذات پاكى كه‌ بهترين روزى دهنده ‌ى‌ خلائقى (كه بى هيچ شرط ‌و‌ قيد بلكه به‌ صرف جود ‌و‌ عطاى ذاتى به‌ مومن ‌و‌ كافر ‌و‌ فاسق ‌و‌ عادل به‌ همه بندگان ‌و‌ به‌ تمام موجودات روزى مى دهى ‌و‌ رزق مناسب همه را‌ بى عوض ‌و‌ بى شرط طاعت ‌و‌ معرفت ‌و‌ بى منت عطا مى فرمائى)

̶ اى خدا من‌ همانا به‌ درگاه رحمتت پناه مى برم از‌ ‌آن آتش قهرت كه‌ به‌ ‌آن آتش بر‌ اهل عصيان سختگيرى كردى ‌و‌ بر‌ آنان كه‌ از‌ راه رضاى تو‌ رو‌ گردانيدند وعده ‌ى‌ عقاب دادى از‌ ‌آن آتشى كه‌ نورش عين ظلمت ‌و‌ راحت ‌و‌ آسايشش عين دردناكى ‌و‌ الم است هر‌ چه از‌ ‌آن آتش دورى جويند باز بدان نزديك شوند (يعنى آتش دوزخ به‌ اهل معصيت چنان مسلط ‌و‌ از‌ هر‌ جانب بر‌ دوزخيان محيط است كه‌ هر‌ قدر از‌ ‌آن دورى جويند بدان نزديك شده ‌و‌ ابدا دورى ‌و‌ فرار از‌ عذاب دردناكش نتوانند) شگفت آتشى كه‌ بعضى شعله هايش بعضى ديگر را‌ مى خورد ‌و‌ برخى بر‌ برخى ديگر حمله ور شود (مانند آتش كبر ‌و‌ نخوت ‌و‌ غرور در‌ دنيا ‌و‌ آتش كينه ‌و‌ فتنه ‌و‌ حسد ‌و‌ رقابت كه‌ بعضى بر‌ بعضى ديگر غلبه ‌و‌ حمله ور مى شود در‌ آخرت هم حقيقت اين اوصاف ‌آن دوزخى است كه‌ بدين وصف مذكور نمودار شود)

̶ آتشى است (عجب هولناك) كه‌ استخوان معصيت كاران را‌ سوخته ‌و‌ خاكستر مى گرداند ‌و‌ اهل دوزخ را‌ از‌ ‌آن آتش آب سوزان حميم بياشاماند آتشى (مهيب ‌و‌ سخت دل) كه‌ هر‌ چه دوزخيان به‌ ‌آن آتش تضرع ‌و‌ زارى كنند توجه نكرده ‌و‌ آنان را‌ ابقا نكند ‌و‌ هر‌ چه از‌ او‌ رحم ‌و‌ عطوفت طلبند ابدا ترحم نكند ‌و‌ نه آتش كسى را‌ كه‌ با‌ خشوع ‌و‌ التماس تسليم او‌ شود از‌ شدت عذاب تخفيف تواند داد. آتشى است (هولناك بى رحم) كه‌ به‌ شديدتر حرارت ‌و‌ سوزندگى با‌ اهل دوزخ ملاقات كند با‌ عذاب دردناك ‌و‌ عقوبت ‌و‌ انتقام سخت ‌و‌ وبال ‌و‌ حرمان ابدى.

̶ و اى خدا به‌ تو‌ پناه مى برم از‌ عقربهاى دوزخ كه‌ برگزيدن دوزخيان دهنها گشاده (و نيشها كشيده) اندوهم از‌ مارهاى دوزخ ‌و‌ دندانهاى زهرآلودشان كه‌ به‌ اهل دوزخ (با چشم خشمگين) حمله ورند ‌و‌ هم پناه مى برم به‌ تو‌ از‌ شرابهاى دوزخ كه‌ چون اهل جهنم بياشامند همه احشاء ‌و‌ امعاء (اندرون بدنشان) را‌ قطعه قطعه سازد ‌و‌ دلهاى ساكنان دوزخ را‌ بشكافد ‌و‌ قلب آنها را‌ از‌ جا بركند ‌و‌ اى خدا من‌ از‌ (لطف ‌و‌ كرم) تو‌ طريقى مى طلبم (موفقيت بر‌ اعمال خير مى خواهم) كه‌ مرا از‌ آتش دوزخ دور سازد ‌و‌ به‌ كلى (از عذاب جهنم) باز دارد (و محفوظ گرداند.)

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا هم به‌ فضل ‌و‌ رحمتت از‌ ‌آن آتش (قهر خود) نجات بخش (و در‌ پناه عفوت از‌ عقابت ايمن ساز)

̶ كه همانا توئى كه‌ خلق را‌ (هر كه‌ بخواهى) از‌ كار ناپسند ‌و‌ ناشايسته محفوظ مى دارى ‌و‌ نيكوكارى عطا مى كنى. ̶ (يعنى تنها توئى كه‌ هر‌ كه‌ را‌ بخواهى حسن توفيق ‌و‌ شوق كار خير ‌و‌ حظ نيكوكارى عطا مى كنى ‌و‌ اگر بندگان را‌ لطف ‌و‌ كرمت شامل نشود ‌و‌ آنها را‌ به‌ خود واگذارى همه به‌ گناه ‌و‌ خطا مايل شوند ‌و‌ به‌ هواى نفس ‌و‌ حب دنيا دل بازند ‌و‌ به‌ لذات فانى دنيا پردازند ‌و‌ از‌ اطاعت شهوت بر‌ هلاك خود بشتابند) ‌و‌ توئى (يگانه سلطان مقتدر عالم) كه‌ هر‌ چه بخواهى مى كنى ‌و‌ قدرت كامله ات بر‌ همه عالم نافذ است

̶ پروردگارا درود فرست اول بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش هنگامى كه‌ نام نيكويان عالم ياد شود ‌و‌ مادامى كه‌ شب ‌و‌ روز در‌ عالم رفت ‌و‌ آمد كند درودى فرست بر‌ ‌آن بزرگواران كه‌ طول مدتش منقطع نشود ‌و‌ عددش به‌ شمار نيايد درودى كه‌ (عطرش) فضاى عالم را‌ ‌و‌ (صيتش) عرصه ‌ى‌ زمين ‌و‌ آسمان را‌ پر سازد.

̶ درود خدا بر‌ او‌ ‌و‌ آل‌ پاكش باد تا‌ به‌ حدى كه‌ او‌ راضى ‌و‌ خشنود گردد ‌و‌ باز بعد از‌ حد رضاى او‌ درود بى حد ‌و‌ بى انتها بر‌ ‌آن بزرگوار فرست (اى خدا) اى مهربان ترين مهربانان عالم.



نیایش سی و سوم: استخاره در‌ كار ‌و‌ از‌ خدا طلب خير ‌و‌ حسن عاقبت مى كرد.ویرایش

پروردگارا من‌ از‌ حضرتت خير ‌و‌ سعادتى كه‌ بر‌ من‌ به‌ علم ازلى مقرر فرموده اى به‌ دعا مى طلبم. اى خدا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ بر‌ من‌ به‌ خير (و سعادت ‌و‌ كامروائى ‌و‌ شادى ‌و‌ فيروزى دو‌ عالم) حكم فرما ‌و‌ به‌ حكم (يمحو الله ما‌ يشاء ‌و‌ يثبت) هر‌ چه غير خير است بر‌ من‌ در‌ تقدير ازلى خود محو ساز ‌و‌ خير ‌و‌ سعادت به‌ جاى ‌آن ثبت فرما

̶ و به‌ ما‌ كار خير ‌و‌ نيكوئى را‌ كه‌ بايد برگزينيم الهام كن ‌و‌ ‌آن را‌ وسيله ‌ى‌ خوشنودى خود از‌ ما‌ به‌ مقدراتت قرار ده‌ بر‌ هر‌ چه (خير ‌و‌ شر ‌و‌ خوش ‌و‌ ناخوش) بر‌ ما‌ تقدير فرمودى ما‌ را‌ مقام رضا ‌و‌ تسليم عطا فرما (تا به‌ هر‌ چه مقدر تست شاد باشيم) ‌و‌ از‌ دل ما‌ هر‌ شك ‌و‌ ريب را‌ دور گردان ‌و‌ بر‌ مقام يقين بندگان با‌ اخلاصت ما‌ را‌ مويد فرما

̶ و ما‌ را‌ به‌ عجز از‌ معرفت ‌و‌ خوار شمردن نعمتهائى كه‌ بر‌ ما‌ به‌ تقدير ازلى اختيار كرده اى ناراضى مگردان تا‌ (ما از‌ نادانى ‌و‌ ناسپاسى) تقدير تو‌ را‌ (كه خير ‌و‌ سعادت است) مكروه داشته ‌و‌ آنچه تو‌ مى پسندى بر‌ ما‌ از‌ جهل ناپسند ما‌ باشد تا‌ كار ما‌ از‌ شقاوت به‌ جائى رسد كه‌ به‌ هر‌ چه از‌ حسن عاقبت ‌و‌ سعادت دورتر است ‌و‌ به‌ هلاكت ‌و‌ عذاب دنيا ‌و‌ آخرت نزديكتر به‌ ‌آن مايل باشيم (خلاصه يعنى خدايا به‌ ما‌ معرفتى عطا فرما كه‌ هر‌ چه تو‌ در‌ تقدير ازلى خود بر‌ ما‌ اختيار كرده ‌و‌ پسنديده اى پسنديده ما‌ باشد ‌و‌ بدانيم هر‌ نعمت يا‌ مصيبت كه‌ تو‌ مقدر كرده اى بر‌ ما‌ همه خير است ‌و‌ با‌ رضا ‌و‌ خوشنودى از‌ تقديرت شكر ‌و‌ سپاست را‌ به‌ جاى آريم ‌و‌ هيچ از‌ مقدرات تو‌ بر‌ ما‌ مكروه ‌و‌ ناپسند نباشد كه‌ اين مقام عالى رضا ‌و‌ تسليم ‌و‌ حسن عاقبت ‌و‌ سلامت در‌ دين ‌و‌ دنيا ‌و‌ آخرتست ‌و‌ توفيقى ده‌ كه‌ به‌ كارى كه‌ ما‌ را‌ از‌ حسن عاقبت ‌و‌ سعادت دور ‌و‌ به‌ شقاوت ‌و‌ عذاب نزديك سازد ابدا مايل نگرديم رزقنا الله ‌و‌ اياكم)

̶ و آنچه از‌ حكم قضاى نافذت كه‌ همه عين مصلحت است ما‌ مكروه داريم محبوب ما‌ گردان ‌و‌ آنچه از‌ فرمانت كه‌ بر‌ نفس اماره ما‌ صعب است ‌و‌ مشكل مى شمريم بر‌ ما‌ (به كرمت) آسان گردان

̶ و ما‌ را‌ اطاعت ‌و‌ انقياد هر‌ چه بر‌ ما‌ خواسته اى ملهم گردان (يعنى به‌ الهام خود ‌و‌ به‌ كشف ‌و‌ شهود كامل ما‌ را‌ مطيع اراده خود فرما تا‌ جز آنچه تو‌ خواهى در‌ عالم هيچ نخواهيم ‌و‌ ميل ‌و‌ خواهش ما‌ به‌ كلى تابع ميل ‌و‌ اراده تو‌ باشد ‌و‌ هواى نفسى در‌ مقابل اراده ‌و‌ امر تو‌ ابدا بر‌ ما‌ نماند) تا‌ بجائى ما‌ را‌ مطيع اراده خود ساز كه‌ هر‌ چه را‌ تو‌ تعجيل ‌آن خواهى ابدا تاخيرش را‌ نخواهيم ‌و‌ آنچه تو‌ به‌ تاخير مى افكنى تعجيل ‌آن را‌ نطلبيم ‌و‌ هر‌ چه پسند تو‌ است هرگز ناپسند ما‌ نباشد ‌و‌ چيزى كه‌ مكروه ‌و‌ ناپسند تست ابدا دلپسند ما‌ نگردد

̶ و عاقبت ‌و‌ خاتمه كار ما‌ را‌ به‌ بهترين ‌و‌ نيكوترين منزلگاه رضا قرار داده كه‌ اى خدا توئى كه‌ هر‌ چه ببخشى نيكوست ‌و‌ هر‌ عطايت بزرگ ‌و‌ توئى كه‌ به‌ قدرت كامل هر‌ چه بخواهى مى كنى ‌و‌ تنها تو‌ بر‌ هر‌ چه خواهى قادرى.


نیایش سی و چهارم: هر گاه گرفتار مي‌ شد يا‌ كسي را‌ گرفتار به‌ فضيحت گناه مي‌ ديد.ویرایش

اى خدا تو‌ را‌ ستايش مى كنيم كه‌ با‌ علم به‌ گناهان (و زشتى اعمال ‌و‌ اخلاق) بندگان باز عيوب آنها را‌ مستور مى دارى ‌و‌ با‌ آگاهى از‌ كردار قبيح بدان از‌ تقصيرشان درمى گذرى پس‌ با‌ آنكه (جز معصومان) همه به‌ بدكارى ‌و‌ عصيان مشغولند تو‌ (از لطف ‌و‌ كرم) آنها را‌ به‌ اعمال بدشان مشهور ننمودى ‌و‌ با‌ آنكه مرتكب گناه ‌و‌ افعال زشتند باز آنها را‌ (از كرم ‌و‌ حلم) مفتضح ‌و‌ رسوا نساختى ‌و‌ بدكاريهاشان را‌ از‌ نظرها پنهان داشته ‌و‌ (در پرده عفوت) مستور كردى ‌و‌ كسى را‌ بر‌ ‌آن آگاه ننمودى

̶ اى خدا چه بسيار اعمالى را‌ كه‌ (چون قبيح ‌و‌ فاسد ‌و‌ به‌ زيان ما‌ بندگان بود) تو‌ از‌ ‌آن نهى فرمودى ‌و‌ ما‌ (از جهل ‌و‌ بى شرمى) بجا آورديم ‌و‌ چه بسيار كارها كه‌ امر به‌ ‌آن فرمودى ‌و‌ (بر خير ‌و‌ صلاح آن) ما‌ را‌ مطلع ساختى ‌و‌ (ما از‌ جهالت ‌و‌ ناسپاسى) در‌ ‌آن فرمان راه تعدى ‌و‌ عصيان پيموديم ‌و‌ چه بسيار سيئات ‌و‌ اعمال قبيح كه‌ اكتساب كرديم ‌و‌ چه خطاها كه‌ مرتكب شديم ‌و‌ تنها تو‌ بر‌ ‌آن مطلع بودى ‌و‌ از‌ نظر همه خلق پنهان داشتى در‌ صورتى كه‌ (بر كيفر ما) فوق هر‌ قدرتى قادر بودى كه‌ ‌آن قبايح را‌ آشكار سازى (و ما‌ را‌ مفتضح ‌و‌ رسوا كنى) اما عفو ‌و‌ بخشايشت جلو چشم بينندگان حجاب گرديد (و از‌ ديده ناظران به‌ كلى پنهان داشت) ‌و‌ از‌ شنيدن ‌آن خطاها جلو گوش خلق سد محكم كشيد (تا مردم سخنش را‌ هم نشنوند)

̶ بارى اى خداى كريم آنچه از‌ عيب ‌و‌ عارهاى ما‌ كه‌ مستور كردى ‌و‌ نواقصى كه‌ مخفى نمودى ‌آن را‌ واعظ ما‌ قرار ده‌ (و وسيله پند ما‌ ‌و‌ اندرز ‌و‌ تنبه ‌و‌ پشيمانى از‌ بدكارى ما‌ (گردان) ‌و‌ موجب انضجار ‌و‌ دورى از‌ قبايح اخلاق ‌و‌ ترك ارتكاب خطاها فرما ‌و‌ سبب سعى به‌ راه توبه واقعى كه‌ محوكننده گناهانست ‌و‌ طريق پسنديده (كه راه اطاعت ‌و‌ راه رضاى تست) بگردان

̶ و وقت اين توفيق را‌ به‌ ما‌ نزديك ساز (كه پيش از‌ وقت مرگ موفق به‌ توبه حقيقى شويم) ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ ياد خود (و از‌ راه اطاعت خويش) به‌ دست غفلت مسپار (و ما‌ را‌ به‌ خود وامگذار تا‌ به‌ امور دنيوى ‌و‌ لذات حسى حيوانى پرداخته ‌و‌ از‌ ياد تو‌ ‌و‌ شوق ديدار تو‌ غافل شويم) كه‌ اى خداى من‌ ما‌ به‌ تو‌ شوق ‌و‌ رغبت قلبى داريم ‌و‌ (دايم به‌ شهود حضرتت ‌و‌ حال حضور ‌و‌ توجه به‌ جمال بى حدت مشتاقيم) ‌و‌ از‌ گناهان (كه موجب حجاب ميان ما‌ ‌و‌ جمال تست پشيمانيم


(از هر‌ چه جز ياد رخت اى يار توبه وز هر‌ سخن جز ذكرت اى دلدار توبه)


̶ و بر‌ آنكه برگزيده ‌ى‌ تو‌ از‌ همه خلائق است حضرت محمد مصطفى ‌و‌ عترت پاكش (كه منزه ‌و‌ مبرا از‌ هر‌ نقص ‌و‌ عيب ‌و‌ معصوم از‌ هر‌ خطا ‌و‌ گناهند) از‌ مخزن رحمت واسعه خود درود ‌و‌ رحمت فرست ما‌ را‌ هم از‌ كرمت چنانكه به‌ اطاعت آنها امر فرمودى (در كتاب خود «اطيعوا لله ‌و‌ اطيعوا الرسول ‌و‌ اولى الامر منكم) ما‌ را‌ شنواى كلام ‌و‌ پذيرنده تعليمات ‌و‌ مطيع اوامر ‌و‌ دستور آنان قرار ده‌ (به حق رحمتك الواسعه.)



نیایش سی و پنجم: هنگامى كه‌ حال اهل دنيا را‌ مشاهده مى كرد كه‌ از‌ حرص راضى به‌ رزق مقدر الهى نيستند به‌ شكرانه مقام رضاى خود به‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

ستايش خداى را‌ كه‌ به‌ حكم (قضا ‌و‌ قدرش) راضى ‌و‌ خشنودم ‌و‌ گواهى مى دهم كه‌ خداى متعال نصيب ‌و‌ رزق خلق را‌ از‌ هر‌ جهت به‌ عدل تقسيم فرموده ‌و‌ (به جود ‌و‌ كرم ذاتى) بر‌ همه خلق خود به‌ فضل ‌و‌ احسان تعهد فرموده (يا از‌ خلق عهد گرفته كه‌ با‌ يكديگر فضل ‌و‌ احسان كنند تا‌ به‌ صفات الهى متصف شوند.)

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود ‌و‌ رحمت فرست ‌و‌ اى خدا مرا هم مفتون ‌و‌ مبتلا مكن (يعنى واقع در‌ سختى ‌و‌ ناگوارى به‌ خلق حسد مساز) به‌ واسطه ‌ى‌ عطائى كه‌ به‌ مردم دادى ‌و‌ مردم را‌ هم مفتون مساز به‌ عطائى كه‌ از‌ من‌ منع كردى مبادا من‌ بر‌ خلق تو‌ حسد برم ‌و‌ بر‌ حكم (قضا ‌و‌ قدرت) ناراضى ‌و‌ خشمناك شوم.

̶ خدايا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود ‌و‌ رحمت فرست ‌و‌ مرا به‌ قضا ‌و‌ قدر خود هميشه خوش ‌و‌ دلشاد بدار ‌و‌ به‌ موقعيتهائى كه‌ حكم (عدل ‌و‌ احسان) تو‌ فرمان مى دهد مرا سعه ‌ى‌ صدرم (و رضايت ‌و‌ خوشنودى) عطا فرما ‌و‌ وثوق ‌و‌ اطمينان كاملى مرا بخش تا‌ هميشه مقر ‌و‌ معترف باشم كه‌ حكم قضاى تو‌ جز به‌ خير ‌و‌ سعادت خلق جارى نخواهد گشت ‌و‌ شكر ‌و‌ سپاس گزاريم بر‌ آنچه از‌ من‌ منع فرمودى بيشتر ساز از‌ آنچه به‌ من‌ عطا كردى ‌و‌ وافرتر گردان

̶ و از‌ اينكه گمان باطل كنم كه‌ فقيران خوار ‌و‌ ذليلند ‌و‌ اغنيا صاحب فضيلت ‌و‌ شرافتند از‌ اين خيال شيطانى مرا محفوظ دار (كه بسا باشد يك فقير عزت ‌و‌ آبرويش ‌و‌ جاه ‌و‌ مقامش نزد تو‌ از‌ هزاران غنى بيشتر است اكثر پيمبران ‌و‌ امامان ‌و‌ علماى ربانى از‌ زمره ‌ى‌ فقرا بودند) زيرا شرافت خاص كسى است كه‌ طاعت ‌و‌ بندگى تو‌ به‌ او‌ شرافت داده است ‌و‌ عزت مخصوص ‌آن كسى است كه‌ به‌ عبادتت عزت يافته بارى

̶ اى خدا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ ما‌ را‌ هم به‌ ثروت ‌و‌ استغنائى كه‌ هيچگاه زوال ندارد بهره مند فرما ‌و‌ به‌ عزتى كه‌ ابدا فنا نپذيرد عزيز گردان ‌و‌ به‌ ما‌ در‌ ملك ابدى خود (عالم بقا) آزادى كامل (و نعمت ‌و‌ عزت وافر) عطا فرما كه‌ (اى خداى بزرگ) توئى يگانه ‌و‌ يكتا ‌و‌ غنى الذات ‌و‌ بى همتا تو‌ ‌آن كسى كه‌ فرزندى ندارى ‌و‌ فرزند كسى نيستى ‌و‌ تو‌ را‌ هيچ كفو ‌و‌ مثل ‌و‌ مانندى (و شبيه ‌و‌ نظير ‌و‌ ضد ‌و‌ ندى) در‌ عالم نيست.



نیایش سی و ششم: هنگامى كه‌ سحاب آسمان ‌و‌ تابش برق (و بارش باران) را‌ مى ديد ‌و‌ غرش رعد را‌ مى شنيد به‌ اين دعا با‌ خداى متعال راز ‌و‌ نياز مى كردویرایش

̶ اى خداى بزرگ به‌ حقيقت اين رعد ‌و‌ برق آسمانى دو‌ نشان از‌ آيات قدرت ‌و‌ دو‌ خدمتگزار از‌ خادمان درگاه تواند در‌ طاعتت به‌ رحمت نافع باريدن بر‌ خلق يا‌ باران قهر ‌و‌ غضب مضر مبادرت مى كنند پس‌ (اى خداى مهربان كرم كن و) بر‌ ما‌ به‌ واسطه اين رعد ‌و‌ برق باران غضب مبار ‌و‌ جامه ‌ى‌ ابتلاء ‌و‌ محنت ‌و‌ الم بر‌ ما‌ مپوشان.

̶ باز پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود ‌و‌ رحمت فرست ‌و‌ از‌ اين ابر (و رعد ‌و‌ برق)ها بر‌ ما‌ امت ‌و‌ خير ‌و‌ بركتشان را‌ نازل فرما ‌و‌ رنج ‌و‌ آفت ‌و‌ زيانشان را‌ از‌ ما‌ دور ساز (يعنى اى خدا از‌ لطف ‌و‌ كرمت نفع ‌و‌ خير ‌و‌ بركت از‌ اين باران بر‌ ما‌ ‌و‌ بر‌ كشت ‌و‌ زرع ‌و‌ قنوات ‌و‌ حيوانات ما‌ نصيب فرما ‌و‌ از‌ ضرر ‌و‌ آفاتش مزارع ‌و‌ مواشى ما‌ را‌ محفوظ دار) ‌و‌ بر‌ محصول زراعت ما‌ كه‌ وسيله ‌ى‌ معاش ماست آفت ‌و‌ نقص ‌و‌ عيب نفرست

̶ اى خدا ‌و‌ اگر اين باران را‌ براى قهر ‌و‌ انتقام فرستاده اى ما‌ از‌ قهر ‌و‌ انتقامت به‌ درگاه رحمتت پناه مى بريم ‌و‌ با‌ تضرع ‌و‌ زارى درخواست عفو ‌و‌ بخشش مى كنيم پس‌ پروردگارا تو‌ قهر ‌و‌ غضب را‌ از‌ ديار ما‌ موحدان ‌و‌ اهل ايمان به‌ جانب ديار مشركان باز گردان (كه ما‌ اهل توحيد) ̶ از قهر تو‌ بر‌ لطفت برديم پناه اى دوست- ما‌ را‌ تو‌ خود اى سلطان تعليم دعا كردى)

̶ پروردگارا تو‌ به‌ سقايت ‌و‌ آبيارى رحمتت بلاد ‌و‌ ديار (و كشت ‌و‌ زرع) ما‌ را‌ سيراب گردان ‌و‌ از‌ دل ما‌ وسوسه رزق را‌ دور ساز (و به‌ رزق مقدر خود) خيال ما‌ را‌ مطمئن ساز تا‌ چشم ما‌ به‌ اسباب رزق در‌ ابر ‌و‌ باران ‌و‌ كشت ‌و‌ زرع ‌و‌ سعى ‌و‌ كار خودمان هم نباشد ‌و‌ تو‌ را‌ به‌ يقين روزى بخش بندگان ‌و‌ رافع جميع حوائج انسان دانيم تا‌ وساوس ‌و‌ اوهام شيطانى در‌ امر رزق ‌و‌ غير ‌آن از‌ دل ما‌ دور گردد ‌و‌ بعلم اليقين تمام امور عالم از‌ رزق ‌و‌ آجال ‌و‌ آمال همه را‌ به‌ حسن عنايت ازلى ‌و‌ مشيت حتمى تو‌ بى هيچ شك ‌و‌ ريب مربوط دانيم ‌و‌ زنگار شكوك ‌و‌ ارتياب از‌ آئينه دلهاى ما‌ بكلى پاك گردد) ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ توجه به‌ حضرتت مشغول غير مگردان (و به‌ شهود وجود مسبب الاسباب از‌ توجه به‌ اسباب بى نيازمان گردان ‌و‌ چنان حجاب ظلمانى خلق ‌و‌ نورانى تقدير را‌ از‌ مقابل چشم باطن ما‌ برانداز كه‌ در‌ عالم آفرينش ما‌ موثرى ‌و‌ مدبرى ‌و‌ سلطانى جز تو‌ نبينيم ‌و‌ به‌ زبان دل گوئيم (ما به‌ تو‌ داريم ‌و‌ بس چشم نياز اى حبيب- در‌ گه جود تو‌ است بر‌ همه باز اى حبيب هيچ شاهى را‌ قدير هست ‌و‌ بود- جز تو‌ نشناسيم در‌ ملك وجود) ‌و‌ از‌ ما‌ اصل بر‌ ‌و‌ احسان خود را‌ منقطع مگردان كه‌ اى خدا هر‌ كس را‌ تو‌ غنى ‌و‌ بى نياز كنى بى نياز است (و بدون احسانت همه فقير محض اند) ‌و‌ هر‌ كه‌ را‌ تو‌ از‌ حوادث عالم محفوظ دارى در‌ امن ‌و‌ امانست (و بدون حفظ تو‌ همه عالى ‌و‌ دانى قوى ‌و‌ ضعيف هدف تير بلا ‌و‌ حوادثند)

̶ جز تو‌ كسى را‌ قدرت دفاع از‌ حوادث نيست ‌و‌ هم از‌ سطوت ‌و‌ قهر ‌و‌ قدرتت كسى را‌ ياراى سركشى ‌و‌ مقاومت نخواهد بود توئى تنها كسى كه‌ به‌ هر‌ چه خواهى ‌و‌ بر‌ هر‌ كه‌ خواهى حكمت نافذ است ‌و‌ هر‌ حكم خواهى در‌ حق هر‌ كه‌ خواهى اجرا مى كنى.

̶ بارى اى پروردگار من‌ تو‌ را‌ حمد ‌و‌ ستايش مى كنم بر‌ آنچه ما‌ را‌ از‌ بلاهاى عالم حفظ كردى ‌و‌ سپاس مى گويم بر‌ آنچه از‌ نعم عالم به‌ ما‌ عطا كردى ‌آن چنان حمد ‌و‌ سپاسى كه‌ جانشين حمد تمام ستايش كنندگان عالم (از انس ‌و‌ جن ‌و‌ ملك) گردد حمدى كه‌ زمين ‌و‌ آسمان را‌ مملو از‌ حمد (و ذكر اوصاف جمال ‌و‌ جلال) حضرتت سازد

̶ كه اى پروردگار همانا توئى عطا بخش خلق به‌ عطاهاى بزرگ ‌و‌ بخشنده بى عوض به‌ نعمتهاى عظيم توئى كه‌ حمد ‌و‌ سپاس اندك بندگان را‌ (پاداش عطاى بى شمار ‌و‌ نعمت بى حساب خود) مى پذيرى توئى صاحب احسان ‌و‌ نيكوئى به‌ بندگان ‌و‌ داراى عطا ‌و‌ نعم (بى پايان) خدائى جز تو‌ يكتا خداى عالم نيست ‌و‌ بازگشت تمام اهل عالم به‌ سوى (درگاه رحمت ‌و‌ عنايت بى انتهاى) حضرتت خواهد بود.

نیایش سی و هفتم: در اظهار عجز از‌ اداى شكر ‌و‌ سپاس ايزد متعال در‌ مقابل نعم بى شمار حضرت حق به‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز مى كردویرایش

̶ اى خداى بزرگ هيچ كس شكر ‌و‌ سپاست را‌ به‌ حد كمال به‌ جا نيارد (و احدى حق شكرت را‌ با‌ همه كوشش نتواند) چرا كه‌ بر‌ هر‌ شكرى كه‌ كند ‌آن شكر هم نعمت ‌و‌ احسان تست ‌و‌ شكرى ديگر بر‌ او‌ لازم آيد (زيرا توفيق يافتن بنده بر‌ شكر خدا به‌ لطف ‌و‌ احسان الهى است ‌و‌ بر‌ ‌آن احسان هم شكرى لازم است يا‌ به‌ واسطه آنكه شكر بنده از‌ نعمت خداوند چون موجب رفعت مقام عبد است ‌و‌ ازدياد نعمت حق پس‌ ‌آن شكر باز نعمتى است از‌ نعم الهى ‌و‌ بر‌ ‌آن شكرى لازم است)

̶ و هر‌ كس هر‌ قدر هم سعى ‌و‌ كوشش در‌ راه اطاعتت كند باز در‌ انجام وظيفه طاعتت تقصير كرده ‌و‌ حق طاعتت را‌ به‌ جا نياورده ‌و‌ فضل ‌و‌ كرمت را‌ سپاسگزارى بسزا نكرده است

̶ پس (اى خداى بزرگ) شكرگزارترين بندگانت ‌و‌ ساعى ترين خلق در‌ عبادت ‌و‌ بندگيت باز از‌ اداى حق شكرت عاجز ‌و‌ در‌ انجام وظائف مقصر است

̶ اى خدا هيچكس نيست كه‌ مغفرت ‌و‌ آمرزشت بر‌ او‌ به‌ استحقاق واجب ‌و‌ لازم شود ‌و‌ احدى نيست كه‌ رضا ‌و‌ خشنوديت را‌ به‌ عمل خود مستوجب گردد

̶ پس هر‌ كس را‌ بخشيدى ‌و‌ آمرزيدى به‌ صرف كرم ‌و‌ احسان تست ‌و‌ هر‌ كه‌ را‌ از‌ او‌ راضى ‌و‌ خشنود شدى ‌آن هم به‌ فضل ‌و‌ عطاى تست

̶ (اى خدا) ما‌ اندك شكرى كه‌ (در مقابل نعم بى شمارت) به‌ جاى آريم باز جزا ‌و‌ پاداش مى دهى ‌و‌ اندك طاعتى كه‌ (از وظايف بندگى است) انجام دهيم ثواب عطا مى كنى تا‌ به‌ حدى كه‌ گويا شكر ‌و‌ طاعت بندگانت را‌ بر‌ خود ثواب ‌و‌ پاداش لازم ‌و‌ واجب فرموده اى ‌و‌ يا‌ بندگانت بر‌ ‌آن شكر ‌و‌ طاعت بدون توفيق تو‌ خود قدرت ‌و‌ تمكن داشته اند

̶ (در صورتى كه‌ بى توفيق تو‌ ابدا قادر بر‌ شكر ‌و‌ طاعتت نيستند) ‌و‌ همان اندك شكر ‌و‌ طاعت هم به‌ قدرت ‌و‌ توانائى (و احسان ‌و‌ توفيق) تو‌ بوده ̶ پيش از‌ آنكه ‌آن طاعت به‌ جاى آرند تو‌ (طاعت) ‌و‌ ثواب ‌آن را‌ به‌ كرمت مقدر ‌و‌ مقرر فرموده اى پيش از‌ آنكه به‌ طاعتت قيام كنند ‌و‌ البته چنين است (كه توفيق طاعت ‌و‌ اعطاى سعادت بر‌ ‌آن بسيار پيش از‌ زمان طاعت ‌و‌ شكر آنها بوده زيرا سنت (ازلى ‌و‌ ذاتى تو‌ فضل ‌و‌ كرم است ‌و‌ عادت هميشگى ‌و‌ ابدى تو‌ جود ‌و‌ احسان است ‌و‌ طريقه نيكوى تو‌ عفو ‌و‌ بخشش است)

̶ بارى اى خداى من‌ تمام خلائق مقر ‌و‌ معترفند كه‌ هر‌ كس را‌ تو‌ عقاب كنى محققا به‌ او‌ ظلم ‌و‌ بيداد نكرده اى (بلكه خود مستوجب ‌آن عقاب بوده) ‌و‌ به‌ هر‌ كس عافيت ‌و‌ سلامت بخشى همه خلق گواهند كه‌ تو‌ به‌ او‌ فضل ‌و‌ كرم فرموده اى (نه آنكه خود استحقاق داشته) ‌و‌ تمام بندگان در‌ حق خود در‌ انجام وظيفه شكر ‌و‌ طاعت شكرى كه‌ تو‌ مستوجب آنى همه به‌ تقصير معترفند (كه مقصر ‌و‌ قاصر ‌و‌ عاجز ‌و‌ ناتوانند از‌ اداء وظيفه ‌ى‌ بندگى ‌و‌ شكرگزارى)

̶ پس اگر بندگان را‌ از‌ راه طاعتت شيطان به‌ خدعه ‌و‌ فريب دور نمى كرد هيچ كس از‌ طريق طاعتت (كه عين سعادتست) به‌ راه عصيان نمى رفت ‌و‌ اگر ديو رجيم باطل را‌ در‌ نظرشان به‌ صورت حق جلوه گر نمى ساخت احدى از‌ راه تو‌ گمراه نمى شد (و هرگز از‌ راه سعادت به‌ راه شقاوت ‌و‌ ضلالت نمى شتافت)

̶ اى پروردگار عالم تو‌ پاك ‌و‌ منزهى (و از‌ هر‌ عيب ‌و‌ نقص مبرائى) چقدر بر‌ همه عالم لطف ‌و‌ كرمت نسبت به‌ اهل طاعت ‌و‌ معصيت روشن ‌و‌ آشكار است مطيعان را‌ پاداش مى دهى بر‌ عملى كه‌ خود بر‌ آنها قدرت ‌و‌ شوق ‌و‌ موفقيت عطا كردى) ‌و‌ اگر الهام ‌و‌ اشتياق ‌و‌ نيرو بر‌ طاعت را‌ تو‌ در‌ آنها ايجاد نمى كردى هرگز به‌ طاعتت موفق نمى شدند) ‌و‌ اهل عصيان را‌ هم مهلت دادى به‌ حلم ‌و‌ بردبارى در‌ صورتى كه‌ مالك (و ذيحق ‌و‌ قادر) بر‌ تعجيل عقوبتشان بودى عقابشان را‌ (از كرم) به‌ تاخير انداختى (تا پشيمان شوند ‌و‌ به‌ درگاه كرمت باز آيند ‌و‌ عفوشان فرمائى)

̶ پس اى خدا تو‌ بر‌ هر‌ يك از‌ اهل طاعت ‌و‌ عصيان آنچه را‌ لازم ‌و‌ واجب نبود (و حقى هيچ نداشتند) به‌ آنها عطا فرمودى ‌و‌ با‌ هر‌ دو‌ طايفه با‌ فضل ‌و‌ كرم (نه به‌ عدل ‌و‌ صرف) رفتار كردى چون به‌ هر‌ يك چيزى كه‌ استحقاق نداشت كرم فرمودى

̶ و اگر مى خواستى عدالت كنى اما اهل طاعت بر‌ عملشان با‌ آنكه به‌ الهام ‌و‌ شوق ‌و‌ نيروى تو‌ موفق شدند اجرى مستحق نمى شدند ‌و‌ از‌ نعمت ثوابت ذيحق نبودند اما اهل عصيان با‌ اول معصيتى كه‌ مرتكب مى شدند مستحق هلاكت ‌و‌ عذاب بودند ليكن تو‌ (اهل طاعت را) پاداش عملى كه‌ در‌ مدت كوتاه فانى (چند روزه دنيا) به‌ جاى آورند اجر ‌و‌ پاداش طولانى فناناپذير (بهشت ابد) عطا كردى (و بر‌ عمل موقت ناچيزى نعمت جاويد جنت ‌و‌ اجر باقى آخرت بخشيدى)

̶ و هنوز عوض رزقى كه‌ به‌ آنها دادى ‌و‌ آنها به‌ رزق تو‌ بر‌ طاعتت قدرت يافتند بازخواست نكردى باز بر‌ اسباب ‌و‌ آلاتى كه‌ بر‌ آنها در‌ راه طاعتت مهيا كردى تا‌ ‌آن طاعت وسيله ‌ى‌ آمرزش آنها شود بر‌ آنها به‌ مناقشه (و محاسبه نپرداختى) (و با‌ آنها سخت گيرى در‌ حساب كارشان نفرمودى و) بار سنگين مناقشه تحميلشان نكردى ‌و‌ اگر به‌ مناقشه (از نعمتهائى كه‌ براى طاعتت به‌ آنها دادى) مواخذه مى كردى تمام رنج ‌و‌ زحماتشان در‌ راه طاعتت ‌و‌ جميع سعى ‌و‌ كوشش آنها در‌ مقابل كوچكترين نعمت ‌و‌ احسانت هيچ بود (البته عمل ‌و‌ سعى بنده در‌ مقابل نعم بى حد ‌و‌ حصر الهى چه قابليت دارد كه‌ موازنه شود يا‌ در‌ حساب آيد) ‌و‌ هنوز بنده مطيع هم در‌ گرو ساير نعمتهائى كه‌ به‌ او‌ براى ابقاء حيواتش عطا كرده اى ماخوذ خواهد ماند در‌ اين صورت كى ‌و‌ كجا كمترين اجرى از‌ تو‌ به‌ استحقاق طلبكار بود هرگز ‌و‌ ابدا چيزى مستحق نبود.

̶ پروردگارا باز اين حال اهل طاعت ‌و‌ عبادت بود (كه هر‌ ثواب ‌و‌ اجر ‌و‌ هر‌ نعمت به‌ آنها دادى صرف لطف ‌و‌ كرم ‌و‌ احسان بود) اما با‌ اهل عصيان هم كه‌ مخالفت امر ‌و‌ نهيت كردند (با آنها هم كرم كردى و) تعجيل در‌ عقاب ‌و‌ انتقامشان نفرمودى تا‌ آنكه حال نافرمانى ‌و‌ عصيانشان را‌ بدل به‌ توبه ‌و‌ انابه كنند تا‌ به‌ روى به‌ عفو ‌و‌ كرم ببخشى ‌و‌ از‌ او‌ درگذرى ‌و‌ البته ‌آن بنده عاصى (كه با‌ امر ‌و‌ نهيت مخالفت ورزيده) در‌ اولين مرتبه كه‌ به‌ معصيت اهتمام مى كرد بر‌ تمام عقاب ‌و‌ انتقامى كه‌ براى همه ‌ى‌ خلق مهيا كردى بدون مهلت مستحق ‌و‌ سزاوار بود

̶ پس تو‌ آنچه را‌ مهلتش دادى ‌و‌ به‌ تاخير افكندى از‌ عقاب سخت ‌و‌ قهر ‌و‌ سطوت ‌و‌ انتقام سريع همه را‌ از‌ كرم خود بر‌ او‌ بخشيدى ‌و‌ از‌ او‌ راضى شدى بدون استحقاق او‌ بر‌ تو.

̶ بارى (اى خداى مهربان) از‌ تو‌ كريمتر در‌ عالم كيست (كه همه كارت عنايت ‌و‌ لطف ‌و‌ كرم با‌ اهل طاعت ‌و‌ معصيت است) ‌و‌ از‌ ‌آن كس شقى تر كيست كه‌ با‌ چنين خداى كريمى راه مخالفت ‌و‌ طريق شقاوت پيموده است ابدا از‌ او‌ شقى تر در‌ عالم نخواهد بود (زيرا آنكه با‌ همه لطف ‌و‌ كرم ‌و‌ احسان بى انتهاى خداى خود باز راه شقاوت پيش گرفت ذات ‌و‌ سرشتش لايق سعادت نبود ‌و‌ چنين كس شقى ترين خلق است.) بارى اى خداى (بزرگ) تو‌ پاك ‌و‌ منزهى ‌و‌ متعالى تر از‌ آنكه جز به‌ كرم ‌و‌ احسان (و لطف ‌و‌ جود ‌و‌ بخشش) تو‌ را‌ به‌ وصفى توصيف توان كرد ‌و‌ بزرگوارتر از‌ اينكه جز از‌ عدل تو‌ كسى بترسد (يعنى بندگان بايد از‌ عدل ‌و‌ داد تو‌ نسبت به‌ اعمالشان از‌ تو‌ بترسند زيرا قهر ‌و‌ انتقام ‌و‌ عذاب سخت كه‌ بر‌ اعمال بدشان كنى به‌ عدل مى كنى ‌و‌ هرگز تو‌ خداى مهربان ذره اى به‌ خلق ظلم نخواهى كرد بلكه خلق به‌ كردار زشت بر‌ خود ظلم ‌و‌ ستم مى كنند ‌و‌ مستحق عقاب ‌و‌ عذاب مى گردند ‌و‌ با‌ همه عفو ‌و‌ مغفرت ‌و‌ لطف ‌و‌ احسانت باز به‌ كفر ‌و‌ عناد ‌و‌ لجاج خود راه شقاوت پويند ‌و‌ از‌ لطف ‌و‌ رحمتت خود را‌ محروم سازند پس‌ معصيتكاران از‌ عدل تو‌ ‌و‌ از‌ گناه ‌و‌ عصيان خود بايد بترسند ‌و‌ ايمنى از‌ عذاب تو‌ طلبند) ‌و‌ گرنه تو‌ را‌ بر‌ اهل عصيان مثقال ذره اى جور نخواهد بود ‌و‌ اهل طاعت كه‌ به‌ راه رضاى تو‌ رفتند هم نبايد تصور كنند كه‌ تو‌ هرگز اجرشان را‌ فراموش خواهى كرد. بارى اى خداى مهربان بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ به‌ من‌ هم آنچه آرزومندم عطا فرما ‌و‌ هم (از لطف ‌و‌ كرم) هدايتت را‌ بر‌ من‌ بيفزا كه‌ ‌آن هدايت مرا به‌ هر‌ عمل خير موفق مى سازد اى خدا همانا تنها توئى كه‌ عطايت بى حساب ‌و‌ كرمت بى انتهاست.


نیایش سی و هشتم: در هنگام عذرخواهى به‌ درگاه خدا از‌ تبعات اعمال ‌و‌ تقصير از‌ اداء حقوق بندگان ‌و‌ طلب رهائى از‌ عذاب نيران به‌ دين دعا با‌ خداى متعال راز ‌و‌ نياز مى كردندویرایش

̶ پروردگارا من‌ به‌ درگاه تو‌ عذر مى خواهم از‌ اين (گناه) كه‌ مظلومى به‌ حضور من‌ به‌ او‌ ظلمى رسيده باشد ‌و‌ من‌ او‌ را‌ يارى نكرده باشم (و به‌ فرياد ‌آن مظلوم نرسيده باشم) ‌و‌ از‌ (اين گناه) كه‌ معروفى (يعنى خير ‌و‌ احسانى) از‌ كسى به‌ من‌ رسيده باشد ‌و‌ من‌ شكر او‌ را‌ به‌ جا نياورده (يا پاداش احسانش را‌ به‌ احسانى نكرده) باشم ‌و‌ از‌ اين (گناه) كه‌ كسى نزد من‌ از‌ كار بدى عذر خواه آمده باشد ‌و‌ من‌ عذرش را‌ نپذيرفته (و معذورش نداشته) باشم ‌و‌ از‌ اين (گناه) كه‌ فقيرى مضطر از‌ من‌ درخواست چيزى كند ‌و‌ من‌ بر‌ او‌ ايثار ‌و‌ اعطا نكرده (و حاجتش با‌ تمكن روا نساخته) باشم ‌و‌ از‌ اين (گناه) كه‌ حقى از‌ حقوق مومنى بر‌ من‌ لزوم يافته باشد ‌و‌ من‌ اداء ‌آن حق به‌ حد كمال نكرده باشم ‌و‌ از‌ اين (گناه) كه‌ عيب كسى (و قبح عمل مومنى) بر‌ من‌ آشكار شود ‌و‌ من‌ ‌آن عيب را‌ نپوشانيده ‌و‌ مستور نكرده باشم ‌و‌ هم از‌ هر‌ گناه كه‌ بر‌ من‌ پيش آمد كرده ‌و‌ من‌ از‌ او‌ دورى نكرده باشم

̶ از همه اين خطاها ‌و‌ امثال اين گناهان اى خدا به‌ درگاهت عذر مى خواهم (و آمرزش از‌ عفو ‌و‌ كرمت مى طلبم) عذرى كه‌ با‌ ندامت ‌و‌ پشيمانى مقرون است در‌ حاليكه (از اين قبيل گناهان) چنان كه‌ پيش آمد كند ديگر پند ‌و‌ اندرز گرفته (و ابدا چنين گناهان ‌و‌ اشباه ‌و‌ امثال اين خطاها را‌ مرتكب نگردم.)

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ پشيمانيم را‌ از‌ معاصى گذشته كه‌ مقرون به‌ عزم بر‌ ترك ‌آن معاصى است ‌و‌ هر‌ معصيت ديگر كه‌ بعدا در‌ معرض ‌آن قرار گيرم اين ندامت ‌و‌ پشيمانيم را‌ توبه من‌ قرار ده‌ (توبه قبول ‌و‌ پذيرفته اى) كه‌ موجب محبت ‌و‌ لطف تو‌ با‌ من‌ شود اى خدا اى محب توبه كنندگان از‌ خطاء ‌و‌ گناهان.


نیایش سی و نهم: هنگام درخواست عفو ‌و‌ رحمت الهى به‌ اين دعا با‌ خداى متعال راز ‌و‌ نياز مى كردویرایش

̶ پروردگارا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ قواى شهوانى مرا از‌ هر‌ كار حرام درهم شكن (و هواهاى نفسانى مرا مغلوب ‌و‌ مقهور خود گردان) ‌و‌ حرصم را‌ از‌ هر‌ كار بد بر‌ كناردار (و از‌ هر‌ عمل زشتم دور ساز ‌و‌ شهوت ‌و‌ ميل مرا از‌ معصيت ‌و‌ شرور منصرف به‌ جانب طاعت ‌و‌ خيرات گردان) ‌و‌ از‌ جور ‌و‌ آزار هر‌ مرد ‌و‌ زن اهل ايمان ‌و‌ اهل اسلام مرا باز دار (و قلبم را‌ از‌ ظلم ‌و‌ جور به‌ خلق بى زار ‌و‌ منضجر ساز كه‌ هرگز قصد اذيت ‌و‌ آزار هيچكس نكنم).

̶ پروردگارا هر‌ ‌آن بنده ات را‌ كه‌ من‌ به‌ كارى آزردم كه‌ تو‌ از‌ ‌آن كار منع كرده (و حرام فرموده) بودى يا‌ از‌ كار او‌ (كه ناشايسته بوده ‌و‌ من‌ بايد پرده پوشى كنم) پرده درى كردم (و آبروى ‌آن بنده را‌ به‌ عيبجوئى ‌و‌ غيبت به‌ خاك ريختم) ‌و‌ حال آنكه اين عمل من‌ به‌ حكم تو‌ ممنوع بوده (و من‌ بايد عيب ‌و‌ زشتى خلق را‌ مستور كنم ‌و‌ از‌ نظر مردم پنهان كنم نه آنكه فاش سازم ‌و‌ سبب رسوائى ‌و‌ هتك احترام او‌ شوم) ‌و‌ ‌آن بنده تو‌ كه‌ از‌ من‌ جور ‌و‌ آزار ديده از‌ دنيا رحلت به‌ آخرت كرده است يا‌ هنوز به‌ دنيا است. پروردگارا از‌ تو‌ درخواست مى كنم كه‌ او‌ را‌ به‌ جاى الم ‌و‌ آزارى كه‌ از‌ من‌ به‌ او‌ رسيده به‌ بخشى ‌و‌ بيامرزى ‌و‌ اگر من‌ بر‌ او‌ حقى دارم ‌و‌ او‌ مرا جور ‌و‌ آزارى كرده او‌ را‌ عفو فرمائى ‌و‌ (در عقبات قيامت) او‌ را‌ متوقف نگردانى ‌و‌ از‌ گناهى كه‌ نسبت به‌ من‌ مرتكب شده پرده بر‌ مدار (و ‌آن گناه را‌ در‌ پرده عفو ‌و‌ بخشش محو ‌و‌ مستور ساز) ‌و‌ عفو ‌و‌ مسامحه ‌و‌ بخشش من‌ از‌ ايشان را‌ ‌و‌ صدقه ‌و‌ احسانى كه‌ بر‌ وجه تبرع با‌ آنها كردم ‌آن صدقه را‌ نيكوتر صدقه عالم قرار ده‌ ‌و‌ از‌ عالى تر صله ‌و‌ عطائى كه‌ مقربان درگاهت بخشند گردان

̶ و عوض عفو من‌ از‌ ايشان توهم از‌ تقصير من‌ عفو فرما ‌و‌ به‌ جاى دعاى خيرى كه‌ در‌ حق آنها كردم كرم ‌و‌ رحمتت را‌ شامل حالم ساز تا‌ به‌ فضل ‌و‌ كرمت ما‌ همه (كه بر‌ يكديگر حقوق ‌و‌ مظالم داريم همگى) به‌ سعادت رسيم (و از‌ قهر ‌و‌ انتقام ‌و‌ عذاب در‌ امان باشيم) ‌و‌ به‌ جود ‌و‌ احسانت همه از‌ عقابت نجات يابيم

̶ اى پروردگار ‌و‌ هر‌ كه‌ ‌آن بنده از‌ بندگانت كه‌ عيب ‌و‌ نقصى از‌ من‌ به‌ او‌ رسيده يا‌ اذيت ‌و‌ المى از‌ طرف من‌ (يا به‌ واسطه من) ديده يا‌ ظلم ‌و‌ جورى به‌ سبب من‌ به‌ او‌ شده ‌و‌ يا‌ حقى از‌ او‌ فوت كردم (يعنى حق او‌ را‌ ضايع نموده ‌و‌ ادا نكردم) يا‌ به‌ مظلمه ‌و‌ جورى بر‌ او‌ سبقت گرفتم (و ستمى از‌ پيش دستى من‌ به‌ او‌ رسيده) پس‌ اى خداى مهربان بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ ‌آن بنده ستم رسيده را‌ به‌ جود ‌و‌ كرمت از‌ من‌ راضى ‌و‌ خشنود ساز ‌و‌ از‌ لطف خود حق او‌ را‌ (كه به‌ ذمه ‌ى‌ من‌ داشت) به‌ حد كامل عطا فرما

̶ و مرا هم كه‌ به‌ حكم عدل ‌و‌ شرعت به‌ مظلمه ‌ى‌ او‌ مسئولم (از عذاب ‌و‌ عقاب به‌ عفو ‌و‌ رحمتت رهائى بخش ‌و‌ از‌ مسئوليت حكم عدل خود (كه اگر بر‌ من‌ اجرا كنى مستحق عذاب خواهم بود) (كرم كن و) آزادى بخش كه‌ اى خداى (مهربان) قوت ‌و‌ طاقت من‌ (بنده ‌ى‌ ضعيف) تاب قهر ‌و‌ انتقام تو‌ ندارد ‌و‌ تحمل خشم ‌و‌ غضبت نتواند كه‌ گر تو‌ به‌ حق ‌و‌ عدالت مرا جزا دهى به‌ يقين هلاك خواهم شد ‌و‌ اگر بر‌ من‌ لباس رحمت ‌و‌ مغفرت در‌ نپوشى مرا ذليل ‌و‌ خوار خواهى كرد.

̶ پروردگارا من‌ (از لطف ‌و‌ كرمت) درخواست عفو ‌و‌ بخشش دارم كه‌ (اى خداى مهربان) اگر مرا ببخشى ‌آن بخشش بر‌ تو‌ زيانى ندارد ‌و‌ زحمت ‌و‌ مشقتى بار نيارد (و مرا همه سود ‌و‌ سعادت باشد)

̶ اى خدا(ى مهربان) از‌ تو‌ بر‌ نفس ناطقه خود موهبت ‌و‌ بخشش مى طلبم زيرا تو‌ (خداى حكيم بى نياز) روح قدسى مرا بر‌ ‌آن نيافريدى كه‌ زيانى از‌ ذات خود دور كنى ‌و‌ يا‌ نفعى بر‌ حضرتت عايد سازى (كه ذات كامل غنى مطلق حضرتت منزه از‌ احتياج به‌ خلق است ‌و‌ به‌ كمال ذاتى از‌ سود مخلوق فقير عاجز بى نياز ‌و‌ از‌ ضررشان ايمن خواهى بود ‌و‌ مطلقا تو‌ خلق را‌ براى استفاده ‌و‌ سود خود يا‌ دفع زيان از‌ ذات خويش نيافريدى بلكه صرف عنايت ‌و‌ جود ‌و‌ كرم ذاتى حضرتت موجب آفرينش است ‌و‌ حضرتت از‌ كل‌ بى نياز ‌و‌ كل‌ به‌ او‌ نيازمندند ‌و‌ تو‌ به‌ استغناى ذاتى بى حد ‌و‌ قدرت فوق بى نهايت از‌ همه عالم بى نياز ‌و‌ عالم به‌ تو‌ نيازمند است) پس‌ تو‌ خداى غنى الذات برتر ‌و‌ منزه تر از‌ آنى كه‌ كمترين نياز به‌ مخلوق فقير الذات پيدا كنى (تعالى سلطانك ‌و‌ سبحان ما‌ اكرمك ‌و‌ اعظم شانك) ‌و‌ ليكن خلق كردى براى اثبات قدرت كامل خود بر‌ خلقت موجودى عجيب مانند نفس ناطقه ‌ى‌ انسان (و ظهور حكمت بالغه خويش در‌ روح مجرد آدم كه‌ در‌ دايره خلقت اين موجود جهانى را‌ منطوى ساختى ‌و‌ اهل معرفت را‌ به‌ حيرت انداختى كه‌ مجموعه كتاب مفصل آفرينش را‌ در‌ صحيفه مجمل انسان كه‌ در‌ شانش على (ع) قطب عالم انسانيت (و فيك انطوى العالم الاكبر) فرمود: ̶ برنگاشتى تا‌ اهل دانش ‌و‌ معرفت بدانند كه‌ (ليس على الله به‌ مستنكر- ان‌ يجمع العالم فى واحد) تا‌ به‌ حكم (من عرف نفسه عرف ربه) آئينه تجلى تو‌ ‌و‌ مظهر اسماء ‌و‌ اوصاف كمال ‌و‌ جمال تو‌ تا‌ شود چون مجموعه عالم در‌ انسان نشانى از‌ ‌آن ذات بى نشان است ‌و‌ ‌آن حقيقت پيداى پنهان را‌ در‌ اين آينه پيدا ‌و‌ هويدا سازد (چيست آدم عكس روى لم يزل)


ببين خود را‌ كه‌ از‌ راه معانى خدا را‌ دانى ار خود را‌ بدانى تو ‌آن نورى كه‌ چرخت طشت شمع است نمودار دو‌ عالم در‌ تو‌ جمع است


̶ و براى اينكه وجود انسان آيت ‌و‌ حجت ‌و‌ دليل آشكارى است بر‌ قدرت كامل نفس ناطقه ما‌ را‌ خلق كردى (كه در‌ كتابت «سنريهم آياتنا فى الافاق ‌و‌ فى انفسكم» در‌ شان ‌و‌ مقامش نازل فرمودى)

̶ و هم از‌ تو‌ (اى خداى مهربان) درخواست مى كنم كه‌ (به عفو ‌و‌ كرم) گناهانم را‌ كه‌ پس‌ بار پر مشقت سنگينى است پشتم را‌ مى شكند از‌ دوشم بردارى ‌و‌ هم مسئلت مى كنم كه‌ اعمال زشتم كه‌ آبرويم را‌ در‌ خطر انداخته (و متاع وجودم را‌ در‌ نقص ‌و‌ ضرر) مرا يارى كنى ‌و‌ ‌آن گناهان را‌ عفو فرمائى (و از‌ من‌ به‌ كرم درگذرى)

̶ بارى اى خداى من‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ ظلمى كه‌ من‌ در‌ حق نفس خود كرده ام از‌ من‌ ببخش ‌و‌ لطف ‌و‌ رحمتت را‌ بر‌ محو گناهانم موكل ساز كه‌ اى خدا چه بسيار رحمت بى انتهايت شامل حال گناهكاران گرديده ‌و‌ چه بسيار عفو ‌و‌ بخششت ستمكاران را‌ نجات داده

̶ پس اى خدا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست (و كرم كن) ‌و‌ نسبت به‌ كسانى كه‌ از‌ لغزش ‌و‌ خطاهايشان مهياى در‌ گذشتى مرا پيش قدم آنها قرار ده‌ ‌و‌ از‌ آنانم مقرر فرما كه‌ به‌ توفيقت از‌ ورطه گناهان مهلك رها ‌و‌ مستخلص شان فرمودى ‌و‌ از‌ آنانكه به‌ عفو ‌و‌ كرمت از‌ اسارت قهر ‌و‌ غضبت آزاد شدند بگردان ‌و‌ از‌ آنان كه‌ به‌ اعمال حلم ‌و‌ رافتت از‌ عهده عدل ‌و‌ مسئوليتت بيرون شدند قرار ده‌

̶ كه هرگاه اى خداى من‌ با‌ من‌ چنين عفو ‌و‌ بخششى كنى اين كار را‌ با‌ كسى كرده اى كه‌ منكر استحقاق عقابت نيست ‌و‌ ذمه خود را‌ برى از‌ مستوجب عذابت نمى داند (بلكه خود را‌ مستحق كيفر دانسته ‌و‌ چشم اميدم به‌ عفو ‌و‌ رحمت بى انتهاى تست)

̶ و باز چنين عفو ‌و‌ بخشش را‌ تو‌ در‌ حق كسى فرموده اى كه‌ خوفش از‌ قهر ‌و‌ غضب بيش از‌ طمع ‌و‌ اميد اوست ‌و‌ ياس ‌و‌ نوميديش از‌ نجات فزون از‌ اميد ‌و‌ رجاء به‌ خلاصى از‌ مجازات است ليكن نه ياسش از‌ كرمت به‌ مرتبه نااميدى ‌و‌ نه طمعش به‌ كرمت به‌ حد غرور ‌و‌ غفلت است (يعنى كرم تو‌ او‌ را‌ مغرور ‌و‌ متجرى به‌ گناه نكرده ‌و‌ گناهانش هم او‌ را‌ به‌ كلى مايوس از‌ نجات ‌و‌ نااميد از‌ رحمت بى انتهايت نخواهد كرد) بلكه اين غلبه نااميدى بر‌ اميد بدين سبب است كه‌ عمل خيرش بسى اندك ‌و‌ اعمال زشت ‌و‌ گناهش بسى بسيار است

̶ و بهر حال اى پروردگار ما‌ تو‌ (آن خداى عادلى كه) صديقان هم (كه عمرى به‌ اخلاص بندگى كردند ‌و‌ به‌ طاعتت كوشيدند) باز (به رحمتت) مغرور نتوانند شد (و از‌ عدل تو‌ ترسان ‌و‌ هراسانند) ‌و‌ مجرمان هم (كه همه عمر را‌ به‌ راه گناه ‌و‌ عصيان شتافتند) باز از‌ رحمت بى حدت نااميد نخواهند بود زيرا تو‌ ‌آن خداى بزرگى كه‌ فضل ‌و‌ كرمت را‌ از‌ احدى منع نخواهى كرد ‌و‌ هيچ بنده ‌ى‌ با‌ اخلاصى هم حق طاعتت را‌ ادا نتواند كرد

̶ (اى خداى عالم) ذكر مقدست عالى تر از‌ حد ادراك اهل ذكر است ‌و‌ نامهاى مباركت منزه ‌و‌ برتر از‌ حد فهم توصيف كنندگان عالم است ‌و‌ نعمت بى حسابت در‌ تمام خلق (مومن ‌و‌ كافر) منتشر است بارى اى پروردگار عالم ذات پاك تو‌ را‌ ستايش سزاوار است.


نیایش چهلم: هنگامى كه‌ خبر مرگ كسى به‌ او‌ مى رسيد ‌و‌ ياد مرگ مى نمود به‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز مى كردویرایش

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ طول امل ‌و‌ آرزوهاى دنياى فانى را‌ (كه اغلب خيالات پست باطل ‌و‌ اوهام سست ناقابل است) از‌ ما‌ دور ساز (كه همين طول امل ‌و‌ آرزوهاى دنيوى است كه‌ دل را‌ از‌ ياد خدا ‌و‌ مرگ ‌و‌ قيامت ‌و‌ كار خير غافل مى سازد) كرم كن ‌و‌ رشته آمال ‌و‌ آرزوهاى دنياى ما‌ را‌ كوتاه گردان تا‌ به‌ عمل صالح ‌و‌ خالص پردازيم ‌و‌ زادى براى سفر طولانى خويش كه‌ در‌ پيش است مهيا سازيم تا‌ به‌ حدى كه‌ ابدا از‌ ‌آن ساعت عمر كه‌ گذشت به‌ آرزوى ساعت ديگر نباشيم ‌و‌ از‌ روز گذشته عمر انتظار روز ديگر نكشيم ‌و‌ (بلكه) يك نفس منتظر پيوستن به‌ نفس ديگر بنشينيم ‌و‌ يك قدم كه‌ برمى داريم پيوستن به‌ قدم ديگر را‌ به‌ عمر خود مطمئن نباشيم (و عمر را‌ رشته كوتاهى دانيم ‌و‌ به‌ كار خير ‌و‌ ثواب بشتابيم تا‌ وقت ‌و‌ ساعات عمر گران بها به‌ باطل از‌ دست نرود ‌و‌ صرف آمال ‌و‌ آرزوهاى لاطايل نشود)

̶ و ما‌ را‌ (اى خدا) از‌ غرور طول امل ‌و‌ شر (و فساد اخلاقى) ‌آن محفوظ دار ‌و‌ حالت مرگ (و انتقال از‌ عالم فانى به‌ جهان باقى) را‌ دائم نصب العين ما‌ ‌و‌ در‌ جلو چشم ما‌ قرار ده‌ نه آنكه يك روز به‌ ياد مرگ باشيم (و يك عمر غافل از‌ سفر به‌ ملك ابد شويم ‌و‌ از‌ توشه راه آخرت كه‌ طاعت حق ‌و‌ خدمت به‌ خلق است غافل نشينيم

̶ و اى خدا از‌ اعمال صالح ما‌ را‌ به‌ عملى موفق ساز كه‌ با‌ ‌آن عمل مدت بسيار توشه راه آخرت توانيم داشت (يعنى اى خدا ما‌ را‌ به‌ عملى خالص براى رضاى خود توفيق ده‌ كه‌ ‌آن عمل مدتى مديد زاد ‌و‌ توشه سفر طولانى آخرت ما‌ تواند شد) ‌و‌ چون هنگام ملاقات ما‌ با‌ حضرتت نزديك شود (و مرگ ما‌ كه‌ روز لقاى تست فرا رسد) ‌آن عمل نيك ما‌ را‌ حريص ‌و‌ مشتاق ديدار تو‌ گرداند تا‌ آنكه به‌ حقيقت مرگ بر‌ ما‌ انس با‌ تو‌ ‌و‌ الفت به‌ حضرتت ‌و‌ اشتياق به‌ ملاقاتت گردد ‌و‌ ورود به‌ محفل قدست ‌و‌ مقام قرب ‌و‌ شهودت شود كه‌ دخول در‌ بهشت نعيم ‌و‌ فردوس ‌و‌ عدن رضوان لازمه ‌آن خواهد بود)

̶ بارى چون اجل ‌و‌ مرگ را‌ از‌ آسمان عنايت بر‌ ما‌ فرود آوردى (كرم كن و) به‌ ديدار چهره مرگ (كه به‌ حقيقت ديدار تست) ما‌ را‌ سعادتمند (و شاد خاطر) ‌و‌ مانوس با‌ ‌آن جهان گردان ‌و‌ در‌ ‌آن حال كه‌ به‌ مهمانى مرگ آمديم در‌ ‌آن حال ما‌ را‌ شقى ‌و‌ محروم (از لذات انس ‌و‌ الفت با‌ حضرتت) مگردان ‌و‌ ديدار مرگ را‌ ‌و‌ زيارت جمال او‌ را‌ موجب بدبختى ‌و‌ خذلان ما‌ قرار مده بلكه مرگ را‌ بر‌ ما‌ درى از‌ درهاى مغفرت ‌و‌ كليدى از‌ كليدهاى رحمت (و دار نعمت ابد) خود مقرر فرما

̶ و ما‌ را‌ با‌ نور هدايت خود به‌ ميران نه با‌ ظلمت گمراهى ‌و‌ با‌ حال طاعت ‌و‌ اشتياق به‌ حضرتت بميران نه به‌ حال كراهت از‌ ملاقاتت ‌و‌ به‌ حال توبه كامل از‌ گناهان به‌ ميران نه به‌ حال اصرار بر‌ نافرمانى ‌و‌ عصيان اى خدائى كه‌ ضامن پاداش نيكوكارانى ‌و‌ اصلاح فرماى حال تبهكاران (شايد يعنى اى خدا تو‌ خوبان را‌ پاداش نيكو مى دهى ‌و‌ سيئات اهل ايمان را‌ هم به‌ لطف ‌و‌ رحمتت بدل به‌ حسنات مى گردانى ‌و‌ كار نيك ‌و‌ بد همه را‌ در‌ پايان به‌ لطف ‌و‌ كرم خود ‌و‌ بازگشت به‌ رحمت واسعه خويش خواهى فرمود) اى بخشنده ‌ى‌ گناهان بدكاران ‌و‌ اى پذيرنده توبه گنهكاران (به حال بندگان ترحم فرما) كه‌ تو‌ مهربانترين مهربانان عالمى.

نیایش چهل و یکم: در طلب پرده پوشي ‌و‌ محافظت خواستن از‌ خداویرایش

̶ اى خداى عالم بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ بر‌ من‌ (بنده ضعيف) هم مسندهاى لطف ‌و‌ كرامتت را‌ بگستران ‌و‌ اين تشنه كام شوق را‌ به‌ جويبارهاى رحمتت وارد ساز ‌و‌ در‌ ميان بهشت (رضوانت) منزل ده‌ ‌و‌ مرا به‌ مردودى از‌ درگاه خود ‌و‌ به‌ نااميدى از‌ (درياى لطف ‌و‌ رحمت) خويش محروم مگردان

̶ و در‌ مقابل جرم ‌و‌ گناهانم به‌ كيفر مگير (بلكه به‌ عفو ‌و‌ بخششت ‌و‌ كرم ‌و‌ رحمتت با‌ من‌ معامله كن) ‌و‌ مرا به‌ انواع گناهانى كه‌ مرتكب شده ام به‌ مناقشه ‌و‌ حساب در‌ مياور (كه مقصر ‌و‌ مجرم خواهم شد بلكه بر‌ من‌ حساب را‌ آسان گير ‌و‌ عفوت را‌ شامل حالم گردان) ‌و‌ هرگز سر‌ ضميرم بر‌ خلق نمودار مگردان ‌و‌ عيوب ‌و‌ زشتيهايم آشكار مساز (كه رسواى عالم خواهم شد) ‌و‌ اعمالم را‌ به‌ ميزان عدل مسنج (كه روزگارم تباه خواهد گشت) ‌و‌ در‌ پيش چشم خلائق خبرم را‌ فاش مساز (يعنى از‌ احوال ‌و‌ افعال ناشايسته ام خلق را‌ آگه مگردان (كه حقير ‌و‌ ذليل ‌و‌ شرمگين مى گردم)

̶ و هر‌ ‌آن كردار ‌و‌ افكارم كه‌ انتشارش مايه ‌ى‌ سرشكستگى ‌و‌ ننگ ‌و‌ عار است همه را‌ (به كرمت) از‌ چشم خلق پنهان دار

̶ اى خدا درجه مرا به‌ مقام رضا (و بهشت رضوان) خود شرافت بخش ‌و‌ كرامتهائى كه‌ در‌ حقم فرموده اى به‌ مغفرت ‌و‌ آمرزشت به‌ حد كمال رسان ‌و‌ مرا در‌ سلك اصحاب يمين (يعنى مردم با‌ ميمنت ‌و‌ سعادت ‌و‌ راست گفتار ‌و‌ كردار) منتظم گردان ‌و‌ در‌ مسلك ‌و‌ طريقه آنانكه ايمن (از شر شيطان ‌و‌ عذاب نيران) هستند قلبم را‌ متوجه گردان ‌و‌ در‌ زمره رستگاران عالم (و فيروزمندان جهان) مقرر فرما ‌و‌ زندگانيم را‌ به‌ جلوس با‌ صالحان ‌و‌ نيكان خلق معمور ساز (و اى خدا) اين دعاى مرا (به كرمت) اجابت فرما.


نیایش چهل و دوم: هنگام ختم قرآن به‌ اين دعا با‌ خداى متعال راز ‌و‌ نياز مى كردویرایش

̶ اى خداى من‌ تو‌ بر‌ ختم كتاب آسمانى قرآن مجيد مرا يارى كردى (و موفق داشتى) ‌آن قرآنى كه‌ نور (هدايت خلق) گردانيدى ‌و‌ شاهد ‌و‌ گواه بر‌ (صدق ‌و‌ حقيقت) كليه كتب آسمانى كه‌ پيش از‌ ‌آن فرستادى ‌و‌ بر‌ تمام احاديث (وحى ‌و‌ الهام ‌و‌ كلمات ‌و‌ آيات رسالت) خود كه‌ براى تميز بين حق ‌و‌ باطل ‌و‌ فرق ميان حلال ‌و‌ حرام نازل فرمودى بر‌ همه اين قرآن كتاب عظيم الشان را‌ برترى ‌و‌ فضيلت بخشيدى

̶ و اين فرقان (حكمت بيان) را‌ براى روشن ‌و‌ آشكار ساختن شرايع ‌و‌ احكام خويش (براى ارشاد بندگان ‌و‌ تعليم اهل ايمان) فرستادى ‌و‌ كتابى جامع براى شرح ‌و‌ تفصيل هر‌ چه (در علم ‌و‌ عمل) احتياج بندگانست گردانيدى ‌و‌ ‌آن را‌ به‌ وحى خاص بر‌ پيغمبر اكرمت محمد مصطفى (ص) كه‌ درود ‌و‌ رحمتت بر‌ او‌ باد نازل كردى

̶ و پيروى از‌ ‌آن قرآن را‌ نور تابان براى هدايت خلقان از‌ ظلمتهاى گمراهى ‌و‌ جهالت مقرر فرمودى ‌و‌ بر‌ دردمندانى كه‌ در‌ فهم ‌آن كوشيدند ‌و‌ (به عقل ‌و‌ هوش) تصديق كردند آياتش را‌ (بر هر‌ درد جسمانى ‌و‌ روحانى) شفاى كامل قرار دادى ‌و‌ زبان حكمش را‌ زبانه ترازوى عدل كه‌ به‌ هيچ كس ظلم در‌ اجراى ‌آن نشود گردانيدى ‌و‌ نور هدايتى در‌ ‌آن قرار دادى كه‌ چراغ حجت ‌و‌ برهانش بر‌ اهل يقين تا‌ قيامت خاموش نشود ‌و‌ پرچم نجاتى كه‌ هر‌ كس به‌ عزم خالص به‌ راه سنن ‌و‌ آدابش سلوك كرد هرگز گمراه نشود ‌و‌ هر‌ كه‌ به‌ حلقه حفاظ ‌و‌ عصمتش چنگ زد هرگز دست هلاكت ‌و‌ شقاوت به‌ وى نرسد

̶ پروردگارا وقتى كه‌ به‌ يارى ‌و‌ اعانت خود ما‌ را‌ به‌ تلاوتش بهره مند كردى (و توفيق بخشيدى) ‌و‌ بر‌ زبان ما‌ حسن عباراتش را‌ سهل ‌و‌ آسان فرمودى پس‌ با‌ اين حال ما‌ را‌ از‌ آنان قرار ده‌ كه‌ رعايت عملش ‌و‌ حفظ عهد ‌و‌ پيمانش هم كردند (و هدايت ‌و‌ سعادت كامل يافتند) ‌و‌ با‌ دين ‌و‌ اعتقاد كامل تسليم محكمات آياتش شدند ‌و‌ به‌ متشابهات ‌و‌ بيناتش كه‌ توضيح متشابهاتست با‌ تواضع كامل اقرار ‌و‌ اعتراف كردند.

̶ پروردگارا تو‌ اين قرآن عظيم را‌ بر‌ رسول (گرامى) خود محمد مصطفى صلى الله عليه ‌و‌ آله نازل فرمودى ‌و‌ علم لدنى به‌ عجائب ‌و‌ اسرار ‌آن به‌ طريق وحى به‌ او‌ تعليم فرمودى ‌و‌ ما‌ (اهل بيت عصمت) را‌ هم كه‌ وارث علم تفسيرش فرمودى به‌ تعليم ‌آن بر‌ جاهلان فضيلت ‌و‌ برترى دادى ‌و‌ به‌ ما‌ قوت ‌و‌ نيروى روحانى خاص بر‌ فهم قرآن عطا كردى روح پاك قدوسى ما‌ را‌ به‌ تحمل علوم قرآن بر‌ ديگران كه‌ لايق تحمل ‌آن نبودند تفوق ‌و‌ رفعت بخشيدى.

̶ پروردگارا چنانكه (از لطف ‌و‌ مرحمت) قلوب ما‌ را‌ لايق تحمل حقايق ‌و‌ اسرار قرآن فرمودى ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ كرم به‌ فضيلت ‌و‌ شرافت اين كتاب بزرگ شناسا كردى پس‌ بر‌ حضرت محمد كه‌ به‌ شرف خطاب اين قرآن كريم به‌ وحى تو‌ مخاطب گرديد ‌و‌ بر‌ آل‌ پاكش كه‌ خزينه دار علوم قرآنند درود ‌و‌ تحيت فرست ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ آنانكه به‌ حق ‌و‌ حقيقت (و از‌ دل ‌و‌ جان ‌و‌ صدق ايمان) اقرار ‌و‌ اعتراف كردند كه‌ قرآن از‌ جانب حضرتت نازل گرديده مقرر فرما (و به‌ ما‌ ‌آن مرتبه يقين كامل را‌ عطا كن كه) ديگر هيچ شك ‌و‌ ريبى (در ايمان به‌ قرآن) در‌ دل ما‌ به‌ معارضه قدم ننهد ‌و‌ هرگز خلجان ‌و‌ لغزش (به وسوسه شيطان انس ‌و‌ جن) از‌ حسن طريقت اين دفتر آسمانى بر‌ قلب ما‌ وارد نشود

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ ‌آن كسان قرار ده‌ كه‌ به‌ رشته محكم قرآن (كه نگهبان جسم ‌و‌ جان ‌و‌ دنيا ‌و‌ دين ‌و‌ ايمانست) چنگ زدند ‌و‌ در‌ فهم متشابهات آياتش به‌ پناهگاه محكم محكمات ماوى گرفتند (و از‌ شبهات شيطان انسى ‌و‌ جنى ايمنى يافتند) ‌و‌ در‌ زير سايه پر ‌و‌ بال با‌ عواطفش به‌ سكونت (و اطمينان خاطر رسيدند ‌و‌ به‌ نور صبحگاهش (كه اشراق خورشيد جمال حقيقت محمديه است) هدايت يافتند ‌و‌ به‌ ‌آن نور مشعشع تابان اقتدا كردند ‌و‌ به‌ چراغ علم ‌و‌ ادبش (از شب تار جهل ‌و‌ نقصان) به‌ روشنى علم ‌و‌ ايمان رسيدند ‌و‌ به‌ غير از‌ ‌آن كتاب حكيم از‌ چيزى رهبرى نطلبيدند.

̶ پروردگارا چنانكه محمد مصطفى (ص) را‌ براى وحى اين قرآن بزرگ منصوب ‌و‌ مبعوث فرمودى تا‌ پيشواى عالم بر‌ دلالت ‌و‌ ارشاد خلق به‌ سوى تو‌ باشد ‌و‌ آل‌ پاكش را‌ نيز براى تفسير ‌و‌ توضيح منصوب كردى تا‌ راه رضاى تو‌ پويند (و امت را‌ بدان راه دعوت كنند) اى خداى عالم درود بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش فرست ‌و‌ اين قرآن را‌ بر‌ ما‌ (امت) هم وسيله ترفيع كامل با‌ شرافت ‌و‌ وصول به‌ مقامات قرب ‌و‌ منازل كرامت قرار ده‌ ‌و‌ سلم عروج روح ما‌ به‌ رتبه عالى سلامت ‌و‌ سبب نجات در‌ عرصه ‌ى‌ قيامت ‌و‌ دست آويزى كه‌ بدان در‌ منزل اقامت ابدى به‌ نعيم بهشت سرمدى نائل شويم مقرر فرما.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ به‌ وسيله (ايمان ‌و‌ عمل به) قرآن بار سنگين گناهان را‌ از‌ دوش ما‌ بردار (يعنى قلم عفو بر‌ معاصى ما‌ دركش) ‌و‌ حسن شمائل نيكوكاران عطا فرما ‌و‌ ما‌ را‌ پيرو آثار (و اعمال) آنانكه در‌ ساعات شبان تار ‌و‌ در‌ اطراف روز روشن براى رضاى تو‌ به‌ قرائت قرآن (و اقامه حلال ‌و‌ حرام آن) قيام كردند مقرر فرما تا‌ آنكه ما‌ را‌ هم (چون بندگان اخيار و) ابرارت (باب علم ‌و‌ حكمت قرآن) پاك ‌و‌ مطهر از‌ هر‌ ناپاكى (جهل ‌و‌ رذائل ‌و‌ قبايح) گردانى ‌و‌ ما‌ را‌ پيرو آنانكه از‌ نور (علم ‌و‌ حكمت) قرآن روشن دل شدند ‌و‌ آرزوهاى (باطل دنيا) آنها را‌ از‌ عمل به‌ قرآن بازنداشت مقرر گردان كه‌ ابدا به‌ خدعه ‌و‌ فريب دنيا مغرور نشده ‌و‌ دست از‌ اطاعت امر قرآن نكشيدند.

̶ بار پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ (نور علم ‌و‌ ايمان) قرآن را‌ در‌ شب تار علم مونس ما‌ ساز ‌و‌ (به ‌آن نور) ما‌ را‌ از‌ خطرهاى وساوس شيطان محفوظ دار ‌و‌ از‌ قدم نهادن به‌ راه گناه منع فرما ‌و‌ از‌ گفتگو به‌ سخنان باطل بدون آفت (يعنى بدون آنكه لال شويم) بر‌ زبان ما‌ مهر خاموشى زن ‌و‌ اعضاء ‌و‌ جوارح ما‌ را‌ از‌ ارتكاب گناهان منضحر ‌و‌ ممنوع دار (يعنى قلب ما‌ را‌ از‌ خيال بد ‌و‌ زبان ‌و‌ گوش ما‌ را‌ از‌ كذب ‌و‌ تهمت ‌و‌ غيبت خلق ‌و‌ دست ‌و‌ بازوى ما‌ را‌ از‌ ظلم ‌و‌ ستم به‌ خلق ‌و‌ پاى ما‌ را‌ از‌ راه باطل پيمودن نگاه دار) ‌و‌ آنچه از‌ معانى قرآن را‌ كه‌ جهل ‌و‌ غفلت از‌ نظر ما‌ منطوى ‌و‌ مستور داشته (يعنى از‌ ‌آن صفايحى كه‌ تذكرش موجب پند ‌و‌ عبرت مى گردد ‌آن صفحات (و ‌آن آيات) قرآن را‌ مقابل چشم ما‌ بازگردان ‌و‌ منتشر ‌و‌ منبسط ساز تا‌ (بدان توجه كنيم و) دلهاى پاك ما‌ به‌ فهم عجائب ‌و‌ اسرار ‌آن نائل شود ‌و‌ تمثالهاى قرآن (يعنى مثلهائى كه‌ براى پند ‌و‌ حكمت ‌و‌ موعظه براى بيدارى دلهاى ما‌ ‌و‌ روشنى قلوب ما‌ آورده) كه‌ كوههاى محكم با‌ صلابت ‌و‌ استحكام از‌ تحمل ‌آن عاجز ‌و‌ ناتوان گرديد ‌آن تمثالها را‌ مانع ما‌ از‌ ارتكاب جرم ‌و‌ عصيان گردان (يعنى پروردگارا هنگام قرائت قرآن (قرآنى كه‌ اگر بر‌ كوه فرود آمدى كوه خاضع ‌و‌ خاشع شدى) دلهاى ما‌ را‌ فهم ‌و‌ هوشى عطا كن كه‌ به‌ اسرار ‌و‌ عجايب حكمتهايش نائل شويم نه آنكه از‌ فرط جهل ‌و‌ غفلت ‌آن حقائق ‌و‌ حكمتها از‌ نظر فهم ما‌ منطوى ‌و‌ پيچيده ‌و‌ نامفهوم بماند ‌و‌ چون مردم غافل جاهل هيچ به‌ اسرار ‌و‌ لطائف ‌آن پى نبريم ‌و‌ هيچ استفاده از‌ علوم عاليه ‌و‌ حقايق متعاليه قرآن نكنيم ‌و‌ به‌ صرف لقلقه ‌ى‌ لسان ‌و‌ معانى سطحى ‌آن اكتفا كنيم كه‌ در‌ حديث است (ان للقرآن عبارات ‌و‌ اشارات ‌و‌ لطائف ‌و‌ حقايق العبارات للعوام ‌و‌ الاشارات للعلماء ‌و‌ اللطائف اللاولياء ‌و‌ الحقايق للانبياء) قرآن را‌ عباراتى است ‌و‌ اشاراتى ‌و‌ لطائفيست ‌و‌ حقايقى عباراتش بهره عوام است ‌و‌ مردم بى علم ‌و‌ معرفت اشاراتش حظ ‌و‌ نصيب اهل علم ‌و‌ دانش است لطائف مخصوص ائمه معصومين (ع) ‌و‌ خاص اولياء خداست ‌و‌ حقايق ‌آن مختص به‌ مقام خاص پيمبران ‌و‌ رسولان الهى است لذاست كه‌ امام (ع) از‌ خدا درخواست مى كند كه‌ او‌ را‌ به‌ فهم لطائف ‌و‌ اسرار ‌آن نائل گرداند ‌و‌ به‌ تعليم ‌آن بزرگوار امت هم از‌ اشارات ‌و‌ برخى اسرار ‌آن بهره مند شوند.)

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ به‌ واسطه قرآن (و عمل به‌ آن) صلاح ‌و‌ مصلحت ظاهر ما‌ را‌ (و امور جسمانى ‌و‌ دنيوى ما‌ را) دايم محفوظ دار ‌و‌ از‌ وساوس (نفسانى ‌و‌ اوهام شيطانى) ضمائر دلهاى ما‌ را‌ هم به‌ سلامت حفظ فرما ‌و‌ باب علم ‌آن از‌ قلوب ما‌ هر‌ پليدى (جهل ‌و‌ ريا ‌و‌ خلق بد ‌و‌ كينه ‌و‌ كبر ‌و‌ بخل ‌و‌ حسد و) ميل گناهان را‌ شستشو ده‌ (و از‌ همه ناپاكيهاى نفسانى روح ما‌ را‌ پاك ‌و‌ مهذب ‌و‌ مطهر گردان) ‌و‌ به‌ بركت (تعليمات اين) قرآن تفرقه امور زندگانى ‌و‌ خاطر پريشان ما‌ را‌ جمع گردان (و از‌ پريشانى ‌و‌ هم ‌و‌ غم ‌و‌ تفرقه ‌و‌ اختلاف كلمه كه‌ يگانه عامل ذلت ‌و‌ خوارى ‌و‌ بدبختى ملت اسلام است)


̶ ما مسلمانان را‌ به‌ واسطه قرآن (و اطاعت ‌و‌ عمل ‌و‌ تمسك به‌ حقايق آن) محفوظ بدار ‌و‌ در‌ موقف عرض اعمال (در روز محشر) عطش ‌و‌ تشنگى (و حرارت شوق) دلهاى ما‌ را‌ به‌ آب رحمت سيراب فرما ‌و‌ در‌ ‌آن روز پر ترس ‌و‌ هراس بر‌ ما‌ لباس امن ‌و‌ امان بپوشان.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ به‌ واسطه قرآن (و از‌ بركت ‌و‌ رحمت ‌و‌ حكمت ‌و‌ ايمان ‌و‌ عمل به‌ قرآن) حوائج ‌و‌ نيازمنديهاى ما‌ را‌ برآور كه‌ فقر (مبرم) به‌ ما‌ رو‌ نكند ‌و‌ عيش خوش ‌و‌ زندگانى به‌ او‌ سعت ‌و‌ آسايش ‌و‌ نعمت فراوان ‌و‌ روزى وسيع به‌ سوى ما‌ (ملت قرآن) روى آور ساز ‌و‌ از‌ اخلاق رذيله ‌و‌ خوى پستى ‌و‌ لئامت دور گردان ‌و‌ از‌ سيه چال (و تنگ گودال) كفر ‌و‌ نفاق ‌و‌ دورنگى محفوظ دار تا‌ در‌ قيامت ما‌ را‌ به‌ سوى بهشت رضوان تو‌ سوق دهد ‌و‌ در‌ عالم دنيا از‌ خشم ‌و‌ غضب تو‌ (كه سبب انواع بلا ‌و‌ مصيبت ‌و‌ رنج ‌و‌ شكنجه هاست حفظ كند) ‌و‌ از‌ تعدى ‌و‌ تجاوز از‌ حدود احكام تو‌ (كه منشا هر‌ ظلم ‌و‌ جرم ‌و‌ گناه است) ما‌ را‌ باز دارد ̶ و بر‌ ‌آن (ناز ‌و‌ نعمتهاى بى حد ‌و‌ نهايت كه‌ نزد تو‌ (ذخيره ‌آن بندگان) است كه‌ اطاعتت كردند ‌و‌ حلالت را‌ حلال ‌و‌ حرامت را‌ حرام شمردند ما‌ را‌ به‌ ‌آن نعمتها شاد ‌و‌ ناظر گرداند (يعنى ما‌ را‌ به‌ مقام عين اليقين رساند كه‌ گوئى ‌آن نعم را‌ به‌ چشم مشاهده مى كنيم.)

̶ بار الها بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ به‌ واسطه كرامت اين قرآن هنگام مرگ ‌و‌ سختى حال رحلت ‌و‌ رنج ‌و‌ مشقت به‌ فرياد آرنده سفر آخرت را‌ بر‌ ما‌ آسان فرما ‌و‌ در‌ ‌آن حال كه‌ نفس به‌ شماره افتد ‌و‌ روح به‌ ترقوه رسد ‌و‌ (بنده مضطر) گويد كيست آنكه روح مرا بالا مى برد ‌آن حال را‌ (اى خدا به‌ كرم ‌و‌ رحمتت) بر‌ ما‌ آسان گردان (و بهترين ساعت نشاط ‌و‌ خوشحالى ما‌ قرار ده) در‌ ‌آن حال كه‌ ملك از‌ حجابهاى غيب عالم حاضر براى قبض روحم شده ‌و‌ از‌ كمان مرگ تير وحشتناك فراق را‌ بر‌ سينه ما‌ رها كند ‌و‌ كاسه اى كه‌ در‌ ‌آن شربت زهرآلود مرگ است با‌ بانگ رحيل ما‌ را‌ به‌ عالم آخرت نزديك سازد ‌و‌ ‌آن بانگ رحلت با‌ رهائى از‌ قيد تن به‌ جهان ابديت جان ما‌ را‌ رهسپار كند ‌و‌ اعمالى ما‌ قلاده گردن ماست ‌و‌ منزلگاه ما‌ قبرهاست تا‌ روز لقاى حق

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ ورود ما‌ را‌ به‌ خانه قبر ‌و‌ منزلگاه پوسيدن تن ‌و‌ طول اقامت بدن ميان طبقات خاك را‌ بر‌ ما‌ مبارك گردان ‌و‌ پس‌ از‌ مفارقت از‌ منزل دنيا قبر ما‌ را‌ (كه دريست به‌ عالم برزخ ‌و‌ بهشت ‌آن عالم) بهترين منازل ما‌ مقرر فرما (آن منزلگاه را‌ باغهاى بهشت ‌آن عالم قرار ده) ‌و‌ لحد ما‌ را‌ در‌ عين تنگى (و تاريكى) به‌ لطف ‌و‌ رحمتت باغى وسيع ‌و‌ روشن ‌و‌ با‌ طراوت ‌و‌ خوش ‌و‌ خرم) ساز ‌و‌ در‌ عرصه ‌ى‌ قيامت (كه مجمع ‌و‌ محضر اهل عالم است) ما‌ را‌ به‌ عقوبت گناهان مهلك مفتضح ‌و‌ رسوا مگردان

̶ و به‌ واسطه (حرمت) قرآن (مباركت) در‌ موقف عرض (اعمال) بر‌ حضرتت به‌ حال ذلت ‌و‌ خوارى ما‌ ترحم فرما ‌و‌ هنگام عبور بر‌ جسر دوزخ (و پل بهشت) كه‌ خلق همه مضطربند (كه آيا از‌ ‌آن پل بلغزند به‌ دوزخ درافتند يا‌ از‌ آنجا عبور كنند ‌و‌ بهشتى شوند) در‌ ‌آن حال ما‌ را‌ از‌ لغزش نگاه دار ‌و‌ ثابت قدم فرما ‌و‌ هم به‌ واسطه (تمسك به) اين قرآن (عظيم الشان) ما‌ را‌ از‌ هر‌ غم ‌و‌ اندوه نجات بخش

̶ و در‌ ‌آن روز حسرت ‌و‌ پشيمانى كه‌ روى ستمكاران سياه است ما‌ را‌ روسفيد ساز ‌و‌ دلهاى پاك اهل ايمان را‌ محب ما‌ (و دوست با‌ ما) گردان ‌و‌ زندگانى را‌ بر‌ ما‌ سخت ‌و‌ ناگوار مگردان

̶ پروردگارا بر‌ بنده خاص ‌و‌ رسول گراميت محمد مصطفى درود فرست كه‌ او‌ پيغام رسالتت را‌ به‌ امت كاملا تبليغ فرمود ‌و‌ به‌ صداى بلند فرمانت را‌ به‌ خلائق رسانيد ‌و‌ بندگانت را‌ (به راه سعادت) نصيحت ‌و‌ ارشاد كرد.

̶ پروردگارا حضرت محمد را‌ كه‌ درود ‌و‌ رحمت بر‌ او‌ ‌و‌ آل‌ پاكش باد در‌ قيامت مقرب ترين پيمبر در‌ مقام قرب حضرتت قرار ده‌ ‌و‌ تمكين ‌و‌ اقتدارش را‌ در‌ شفاعت خلق بيشتر عطا فرما ‌و‌ نزد حضرتت جلال ‌و‌ قدرش ‌و‌ آبرومندى ‌و‌ جاهش را‌ (بر ساير رسولان) بيفزا.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ بر‌ اساس ‌و‌ اركان آئين مقدسش (تا ابد) عزت ‌و‌ شرافت بخش ‌و‌ به‌ حجت ‌و‌ برهانش (يعنى كتاب ‌و‌ سنت ‌و‌ عترتش) عظمت ‌و‌ رفعت كامل عطا فرما (و بر‌ عقول عالميان بلندى مقام ‌و‌ علو شانش را‌ هويدا ساز) ‌و‌ ميزان او‌ را‌ (كه عقل كامل ‌و‌ قرآن جامع اوست كه‌ ميزان سعادت ‌و‌ كمال انسانيت است) ̶ گران مايه گردان ‌و‌ شفاعتش (در حق خلق عالم) مقبول ‌و‌ وسيله اشرا به‌ حضرتت نزديك ساز ‌و‌ آبرويش را‌ به‌ رتبه اعلا ‌و‌ نور (علم ‌و‌ حكمتش) را‌ به‌ حد كمال بر‌ اهل عالم روشن گردان ‌و‌ درجه ‌و‌ مقامش رفيع ساز

̶ و ما‌ امت را‌ بر‌ طريقه ‌و‌ سنتش (و راه حق ‌و‌ حقيقت عترتش) زنده بدار ‌و‌ بر‌ ملت ‌و‌ آئينش به‌ ميزان ‌و‌ به‌ طريق واضح ‌و‌ روشن (كتاب ‌و‌ حكمتش) سلوك ده‌ ‌و‌ از‌ اهل طاعت ‌و‌ پيروان حضرتش بگردان ‌و‌ در‌ زمره او‌ (و شيعيان پاك ايمانش) در‌ قيامت محشور ساز ‌و‌ به‌ حوض كوثرش وارد ‌و‌ به‌ جام ‌و‌ ساغرش ما‌ را‌ سيراب فرما.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود ‌و‌ تحيتى فرست كه‌ به‌ ‌آن تحيت او‌ را‌ به‌ بيش از‌ آنچه از‌ خير ‌و‌ فضل ‌و‌ كرم ‌و‌ عناياتت اميدوار است نائل گردانى كه‌ اى خدا توئى داراى رحمت واسع (بى حد ‌و‌ انتها) ‌و‌ فضل ‌و‌ بزرگوارى (و جود ‌و‌ كرم بى منت)

̶ خدايا تو‌ اين پيغمبر (گراميت) را‌ در‌ مقابل تبليغ رسالتهايت ‌و‌ اداى حق ادله ‌و‌ آيات ‌و‌ احكامت بهتر از‌ هر‌ يك از‌ ملائكه مقرب ‌و‌ پيمبران مرسل برگزيده ات پاداش عطا فرما ‌و‌ درود ‌و‌ رحمت ‌و‌ بركات خدا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ باد كه‌ همه از‌ نيكويان ‌و‌ پاكان عالمند.


نیایش چهل و سوم: در وقت رويت هلال حضرت با‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز مى فرمودند.ویرایش

̶ خدايا اين ماه مبارك (رمضان) كه‌ در‌ ‌آن قرآن نازل شد براى هدايت مردم ‌و‌ ادله روشن براى راهنمائى ‌و‌ جدا ساختن حق ‌و‌ باطل در‌ ‌آن مقرر گرديد اينك فرا رسيد ‌و‌ ما‌ را‌ در‌ اين ماه ‌و‌ ماه را‌ براى ما‌ سلامت بدار ‌و‌ براى ما‌ اين ماه را‌ آسايش ‌و‌ عافيت مسلم فرما اى آنكه طاعت اندك ما‌ بندگان را‌ اخذ كرده ‌و‌ مقابلش پاداش بسيار عطا مى كنى از‌ من‌ هم اين قليل طاعت بپذير اى خدا از‌ تو‌ درخواست مى كنم كه‌ بهر كار خيرى مرا راه نشان دهى ‌و‌ از‌ هر‌ چه محبوب تو‌ نيست مرا مانع شوى اى مهربانترين مهربانان عالم اى كسى كه‌ از‌ من‌ ‌و‌ از‌ بديهائى كه‌ از‌ شرم خلق پنهان داشتم در‌ گذشتى ‌و‌ اى كسى كه‌ مرا به‌ ارتكاب گناهان مواخذه نفرمودى عفو تو‌ عفو تو‌ عفو تو‌ شامل حالم باد اى ذات بزرگوار اى خداى من‌ تو‌ مرا موعظه كردى (در كتابت) ‌و‌ من‌ نشنيدم ‌و‌ از‌ هر‌ حرام انزجار دادى ‌و‌ من‌ ترك ننمودم چه عذر به‌ درگاهت آورم از‌ من‌ درگذر اى خداى با‌ كرم ‌و‌ بخشش عفو تو‌ عفو تو‌ شامل حالم باد اى خدا از‌ تو‌ درخواست مى كنم راحتى در‌ وقت مرگ ‌و‌ آمرزش هنگام حساب اگر گناه از‌ بنده بزرگ است عفو ‌و‌ بخشش از‌ تو‌ نيكو است اى كه‌ تقوى ‌و‌ آمرزش سزاوار تست عفو تو‌ عفو تو‌ شامل حالم باد اى خداى من‌ بنده ‌ى‌ تو‌ فرزند بنده ‌و‌ كنيز توام ضعيف ‌و‌ ناتوانم ‌و‌ به‌ رحمت بى پايانت محتاج ‌و‌ توئى كه‌ ثروت ‌و‌ بركت نازل بر‌ بندگانت مى كنى تو‌ قاهر ‌و‌ مقتدرى تو‌ اعمال خلق به‌ شمار آورده ‌و‌ روزيشان تقسيم كرده اى ‌و‌ زبانهاشان مختلف ‌و‌ رنگهاشان گوناگون ساختى خلقتى پس‌ از‌ خلقتى ديگر آفريدى بندگان از‌ علم تو‌ آگاه نيستند ‌و‌ به‌ قدر ‌و‌ مقامت پى نتوانند برد ‌و‌ همه ما‌ خلائق به‌ رحمتت محتاجيم پس‌ تو‌ به‌ كرم ‌و‌ بزرگوارى خود روى از‌ من‌ مگردان ‌و‌ مرا در‌ مقام عمل ‌و‌ آرزو ‌و‌ در‌ قضا ‌و‌ قدر از‌ شايستگان خلقت قرار ده‌ خدايا مرا با‌ بهترين حال باقى بدار ‌و‌ در‌ بهترين حال بميران كه‌ ‌آن حال دوستى با‌ اولياء تست ‌و‌ دشمنى با‌ اعدايت ‌و‌ شوق لقايت ‌و‌ ترس از‌ قهر ‌و‌ جلالت ‌و‌ حال خشوع به‌ درگاهت ‌و‌ وفاى به‌ عهدت ‌و‌ به‌ تسليم ‌و‌ رضايت ‌و‌ با‌ تصديق به‌ كتابت ‌و‌ پيروى از‌ سنت پيغمبرت مرا بدين حال بميران اى خدا آنچه در‌ دلم از‌ شك ‌و‌ ريب ‌و‌ انكار ‌و‌ ياس ‌و‌ نوميدى ‌و‌ شادى ‌و‌ سركشى ‌و‌ عياشى ‌و‌ اسراف يا‌ تكبر ‌و‌ خودپسندى يا‌ رياكارى ‌و‌ خودنمائى يا‌ شقاوت ‌و‌ نفاق ‌و‌ دوروئى يا‌ كفر ‌و‌ فسق ‌و‌ گناه يا‌ بزرگى نخوت يا‌ هر‌ چه تو‌ نپسندى از‌ تو‌ درخواست مى كنم كه‌ همه را‌ از‌ دلم دور گردانى ‌و‌ اين اوصاف را‌ بدل كنى به‌ ايمان به‌ وعده هاى خود ‌و‌ وفاى به‌ عهدت ‌و‌ رضا ‌و‌ خوشنودى به‌ قضايت ‌و‌ زهد در‌ دنيا ‌و‌ شوق ‌و‌ رغبت به‌ آنچه نزد تست (در عالم آخرت) ‌و‌ آگاهى اطمينان خاطر ‌و‌ توبه ‌ى‌ نصوح كه‌ من‌ اين امور را‌ اى پروردگار عالم از‌ تو‌ مى طلبم اى خداى من‌ تو‌ بس با‌ حلم ‌و‌ بردبارى خلق كه‌ تو‌ را‌ معصيت مى كنند گويا نمى بينى ‌و‌ بس با‌ جود ‌و‌ كرمى اطاعتت كه‌ مى كنند گويا هيچ معصيت نكرده اند ‌و‌ من‌ با‌ هر‌ كه‌ معصيت نكرده است همه ساكنان زمين توايم پس‌ با‌ ما‌ به‌ فضل ‌و‌ رحمتت كرم فرما ‌و‌ به‌ عادتت كه‌ خير ‌و‌ احسان است رفتار كن اى مهربانترين مهربانان عالم ‌و‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درودى پيوسته كه‌ جز كسى ‌آن را‌ به‌ حد ‌و‌ شمار ‌و‌ قدر ‌و‌ اندازه در‌ نياورد اى مهربانترين مهربانان عالم.


نیایش چهل و چهارم: هنگام دخول ماه مبارك رمضان به‌ اين دعا با‌ خداى متعال راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

̶ ستايش مخصوص (ذات پاك يكتاى) خداست كه‌ به‌ حمد ‌و‌ ثناى خود ما‌ (اهل بيت يا‌ امت) را‌ هدايت فرمود ‌و‌ شايسته حمد ‌و‌ ستايش خويش گردانيد تا‌ از‌ سپاسگزاران وى ‌و‌ شاكران لطف ‌و‌ احسان او‌ باشيم كه‌ باز بر‌ ‌آن شكرگزارى پاداش نكوكاران را‌ به‌ ما‌ عطا كند (با وجودى كه‌ بر‌ حمد ‌و‌ شكر ‌و‌ سپاسش هم او‌ ما‌ را‌ هدايت فرموده ‌و‌ توفيق بخشيده است)

̶ و ستايش مى كنم خداى متعال را‌ كه‌ ما‌ (امت يا‌ خاندان عصمت) را‌ بدين خود برگزيد ‌و‌ به‌ آئين خويش مخصوص گردانيد ‌و‌ به‌ راه احسان خود راهنمائى كرد تا‌ عاقبت به‌ لطف ‌و‌ كرمش سالك راه بهشت رضوان شويم ( تا‌ به‌ واسطه اداء شكرش ‌و‌ نور معرفتش ‌و‌ انجام طاعتش به‌ سعادت ابد ‌و‌ جنت نعيم سرمد نائل گرديم)

̶ و ستايش خداى را‌ كه‌ از‌ ‌آن طرق بهشت رضوان يكى را‌ ماه خود (يعنى) ماه مبارك رمضان كه‌ (ماه خداست و) ماه روزه گرفتن ‌و‌ ماه مخصوص اسلام است (يعنى ماهيست كه‌ عظمت ‌و‌ جلالش بدين اسلام مخصوص ‌و‌ روزه اش در‌ قرآن مسلمين مذكور ‌و‌ مفروض است ‌و‌ عبادات ‌و‌ ادعيه مخصوصه در‌ ‌آن به‌ ملت اسلام اختصاص دارد) ‌و‌ ماه طهور است (يعنى ماهيست كه‌ روزه ‌آن روح انسانى را‌ از‌ پليدى قواى شهوى ‌و‌ غضبى حيوانى پاك مى سازد ‌و‌ از‌ نجاست اخلاق رذيله تكبر ‌و‌ حسد ‌و‌ حرص ‌و‌ غرور طاهر ‌و‌ منزه مى گرداند) ‌و‌ ماه تمحيص است ‌و‌ استخلاص (بندگان از‌ آلودگى به‌ هواهاى نفسانى ‌و‌ آراسته شدن به‌ صفات فرشتگان عالم قدس ‌و‌ نزاهت) ‌و‌ ماه قيام اهل ايمانست (به نماز ‌و‌ دعاء ‌و‌ طاعت ‌و‌ عبادت) ماهيست كه‌ خدا در‌ اين ماه براى هدايت ‌و‌ ارشاد خلق ‌و‌ براى حجت ‌و‌ برهان اهل ايمان ‌و‌ تميز راه حق از‌ باطل قرآن عظيم الشان نازل كرده

̶ و بدين جهات مذكور فضيلت ‌و‌ شرافت اين ماه را‌ بر‌ ساير ماهها پديدار ساخته به‌ واسطه شرف ‌و‌ برترى ‌و‌ احترامات بسيار ‌و‌ فضائل (بى شمار) كه‌ از‌ ‌آن جمله امورى كه‌ در‌ غير اين ماه حلال است (مانند اكل ‌و‌ شرب ‌و‌ جماع ‌و‌ غيره) به‌ واسطه احترام ‌و‌ تعظيم اين ماه مبارك حرام گرديد ‌و‌ براى روزه اين ماه وقت تمام ماه (از سپيده صبح تا‌ مغرب) معين شده ‌و‌ ايزد متعال ابدا تقديم ‌و‌ تاخير ‌آن را‌ اجازه نفرموده

̶ ديگر آنكه شبى از‌ شبهاى اين ماه را‌ بر‌ هزار ماه برترى بخشيده ‌و‌ ‌آن شب را‌ شب قدر نام نهاده (كه ليله القدر خير من‌ الف شهر نازل فرموده) است كه‌ فرشتگان عالم بالا ‌و‌ روح اعظم (يا جبرئيل امين) به‌ امر پروردگار عالم براى تعيين ‌و‌ تقدير كليه امور قضاى (و قدر) الهى با‌ سلام ‌و‌ تحيت ‌و‌ بركت تا‌ طلوع فجر صبح از‌ آسمان بر‌ ‌آن كس كه‌ مشيت ازلى خدا خواسته (كه خليفه الله ‌و‌ قطب عالم امكان ‌و‌ امام زمان) است فرود آمدند براى انجام حكم مبرم ‌و‌ قضاى حتمى الهى (به فرمان خليفه الله كه‌ خدا به‌ او‌ مقام علم ‌و‌ فضل ‌و‌ شرافت را‌ عطا فرموده است)

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ به‌ ما‌ هم معرفت ‌و‌ تفضيل ‌و‌ جلال ‌و‌ احترامات اين ماه را‌ الهام فرما ‌و‌ توفيق به‌ حفظ از‌ آنچه در‌ اين ماه حرام كردى به‌ ما‌ عنايت فرما ‌و‌ ما‌ را‌ موفق دار كه‌ اعضاء ‌و‌ جوارح خود را‌ بر‌ آنچه رضا ‌و‌ خشنودى تست بكار بنديم تا‌ هيچ حركتى جز آنچه رضاى تست در‌ اين ماه از‌ ما‌ سرنزند به‌ گوش سخن لغو نشنويم ‌و‌ چشمان ما‌ به‌ جانب لهو ‌و‌ لعب نشتابد (و توجه به‌ هيچ چيز جز آنچه تو‌ خواهى نكند)

̶ تا آنكه هيچ دست به‌ جانب كارى ممنوع دراز نكنيم ‌و‌ قدم به‌ راهى ناروا برنداريم ‌و‌ هرگز شكم را‌ از‌ غير لقمه اى كه‌ حلال گردانيدى پر نسازيم (زيرا خوردن حرام منشا هر‌ طغيان ‌و‌ عصيان است ‌و‌ موجب سلب حضور قلب در‌ عبادت ‌و‌ عدم توفيق بر‌ اعمال خير ‌و‌ طاعت است ‌و‌ سبب غلبه نفس اماره بر‌ عقل قدسى شود ‌و‌ كشور دين ‌و‌ ايمان را‌ تاراج كند ‌و‌ سرمايه سعادت ابد را‌ نابود گرداند) ‌و‌ تا‌ زبان جز به‌ سخنى كه‌ معين كردى نگشائيم (و از‌ هر‌ حرفى كه‌ ناصواب است مانند دروغ ‌و‌ تهمت ‌و‌ غيبت ‌و‌ فحش ‌و‌ لغو ‌و‌ بيهوده زبان در‌ بنديم) در‌ علمى جز آنچه ما‌ را‌ به‌ ثواب ‌و‌ عطاى تو‌ نزديك ساز در‌ رنج بيهوده نكشيم (و علم) ‌و‌ عملى جز آنچه از‌ عقاب ‌و‌ انتقام تو‌ ما‌ را‌ نگاه دارد فرا نگيريم ‌و‌ باز (كرم كن و) تمام اعمال ما‌ را‌ خالص از‌ شايبه ‌ى‌ ريا ‌و‌ سمعه بگردان تا‌ طاعت را‌ خاص تو‌ ‌و‌ براى رضا ‌و‌ خشنودى ‌و‌ تقرب به‌ حضرتت بى هيچ شرك ‌و‌ ريا به‌ جاى آريم ‌و‌ به‌ هيچ كس در‌ طاعت ‌و‌ عبادتت نظر نبسته ‌و‌ مراد ‌و‌ مقصودى جز تو‌ نداشته باشيم.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ در‌ اين ماه (مبارك) بر‌ مواقيت نمازهاى پنجگانه (يعنى بر‌ اوقات ‌و‌ مقامات ‌و‌ مراتب ‌و‌ اسرار ‌و‌ آثار ‌و‌ احكام ‌و‌ شئونات ‌و‌ درجات نماز ‌و‌ نمازگزاران) ما‌ را‌ واقف ‌و‌ متذكر ساز (يا ما‌ را‌ موفق بدار) ‌و‌ بر‌ نماز كاملى با‌ حد ‌و‌ حدودى كه‌ مقرر فرمودى ‌و‌ فرائض ‌و‌ احكامى كه‌ معين فرمودى ‌و‌ با‌ شرائط وظائف خاصى كه‌ بر‌ ‌آن اهل نماز را‌ موظف گردانيدى ‌و‌ در‌ اوقات مخصوصى كه‌ تعيين فرمودى ما‌ را‌ انجام همه توفيق مقرر فرما

̶ و ما‌ را‌ از‌ ‌آن نمازگزاران قرار ده‌ كه‌ اركان نماز را‌ محافظت كردند (و حضور قلب ‌و‌ شرائط ظاهر ‌و‌ باطن نماز را‌ كاملا انجام دادند) ‌و‌ در‌ اول وقتى كه‌ معين فرمودى نماز را‌ ادا كردند (اول اوقات اين عبادت بزرگ كه‌ حضور سلطان ملك وجود آمدن است مشاقانه ‌و‌ عاشقانه ‌و‌ خالص براى تقرب به‌ حضرت احديت ‌و‌ براى اداء فرض عبوديت ‌و‌ وظيفه بندگى به‌ اداء نماز شتافتند تا‌ به‌ مصداق (سارعوا الى مغفره من‌ ربكم) مشمول مغفرت ‌و‌ عنايت الهى شوند) ‌و‌ با‌ همان سنن ‌و‌ آدابى كه‌ حضرت محمد بنده خاص ‌و‌ رسول گراميت (كه درود ‌و‌ رحمتت بر‌ او‌ ‌و‌ آل‌ او‌ باد) به‌ جاى آورد ما‌ را‌ هم بر‌ ‌آن آداب ‌و‌ سنن در‌ نماز موفق دار در‌ ركوع ‌و‌ سجود ‌و‌ جميع مزايا ‌و‌ فواصل كه‌ ‌آن حضرت انجام داد ‌و‌ با‌ طهارت حد اكمل (يعنى طهارت ظاهر ‌و‌ باطن جامه ‌و‌ بدن از‌ پليدى ‌و‌ طهارت خيال ‌و‌ قلب ‌و‌ روح ‌و‌ سر‌ ‌و‌ باطن از‌ توجه به‌ غير خدا كه‌ توجه به‌ غير حق روج را‌ پليد ‌و‌ ظلمانى مى سازد) ‌و‌ با‌ خضوع ‌و‌ خشوع كامل ‌و‌ حد اعلى به‌ نماز توفيق ده‌

̶ و باز اى خدا در‌ اين ماه مبارك ما‌ را‌ به‌ صله رخم ‌و‌ نيكى ‌و‌ احسان در‌ حق ارحام موفق ساز ‌و‌ هم (كرم كن و) توفيق ده‌ كه‌ با‌ همسايه به‌ عطا ‌و‌ فضل ‌و‌ بخشش پردازيم (و با‌ آنها حسن سلوك ‌و‌ جود ‌و‌ كرم كنيم ‌و‌ اگر حاجتى دارند برآوريم ‌و‌ مريضشان را‌ عيادت ‌و‌ فقيرشان را‌ اعانت كنيم ‌و‌ در‌ مقابل اذيت ‌و‌ آزارشان هم نيكى ‌و‌ احسان كنيم) ‌و‌ ما‌ را‌ موفق دار تا‌ كه‌ اموال خود را‌ (در اين ماه) از‌ آلودگيهاى (شبهه ‌و‌ حرام ‌و‌ ربا ‌و‌ رشوه ‌و‌ گران فروشى ‌و‌ هر‌ غل ‌و‌ غش ‌و‌ خلط به‌ حرام) پاك ‌و‌ خالص سازيم ‌و‌ به‌ واسطه ‌ى‌ اخراج زكوه (و اداء صدقات) اموال خود را‌ پاكيزه ‌و‌ طاهر گردانيم (و خلقى نيكو عطا فرما) تا‌ آنكه با‌ هر‌ كس كه‌ از‌ ما‌ قطع كند ‌و‌ دورى گزيند به‌ او‌ رجوع كنيم (با هر‌ كه‌ از‌ ما‌ برد به‌ او‌ بپيونديم ‌و‌ قطع صله از‌ او‌ نكرده ‌و‌ عهد مودت را‌ نگسليم ‌و‌ شرط محبت را‌ نگاه داريم) ‌و‌ با‌ هر‌ كه‌ به‌ ما‌ ظلم ‌و‌ بيداد كند عدالت ‌و‌ احسان كنيم ‌و‌ با‌ هر‌ كس با‌ ما‌ دشمنى آغازد با‌ او‌ (تا بتوان) راه مسالمت (و طريق دوستى) پيش گيريم (يعنى با‌ دشمن هم دشمنى نكنيم مگر ‌آن دشمنى كه‌ از‌ جهت دوستى ما‌ با‌ تو‌ با‌ ما‌ دشمن باشد ‌و‌ به‌ جرم خدا دوستى با‌ ما‌ عداوت كند كه‌ البته با‌ او‌ هرگز دوستى ‌و‌ مسالمت نخواهيم كرد بلكه او‌ را‌ دشمن حقيقى خود دانيم ‌و‌ حزب مخالف خود شناسيم ‌و‌ با‌ او‌ مادامى كه‌ به‌ دين حال است تا‌ قيامت دشمنى ‌و‌ عداوت خواهيم كرد ‌و‌ كدورت ما‌ با‌ او‌ تا‌ ابد به‌ صلح ‌و‌ صفا مبدل نخواهد شد (يعنى ما‌ بايد با‌ دشمن هم نكو خلق ‌و‌ باصفا باشيم ‌و‌ با‌ شفقت ‌و‌ مسالمت رفتار كنيم تا‌ دشمن را‌ دوست گردانيم ‌و‌ از‌ ما‌ درس صلح ‌و‌ صفا ‌و‌ مهربانى آموزد.


(درخت دوستى بنشان كه‌ كام دل ببار آرد نهال دشمنى بر‌ كن كه‌ رنج بى شمار آرد)


̶ كه چون دشمن از‌ دشمن خود مهربانى ديد ‌و‌ صلح ‌و‌ صفا يافت كينه اش به‌ دل به‌ مهر ‌و‌ عداوتش مبدل به‌ محبت مى گردد ‌و‌ ليكن ‌آن كس كه‌ با‌ خدا ‌و‌ دوستان خدا براى آنكه خداپرست ‌و‌ خدا دوستند دشمن است چنين دشمن را‌ بايد دشمن حقيقى خود دانيم ‌و‌ هيچگاه تا‌ تسليم نشود ‌و‌ از‌ كفر ‌و‌ عناد ‌و‌ عداوت برنگردد با‌ او‌ به‌ صلح ‌و‌ صفا رفتار نكنيم بلكه با‌ او‌ به‌ جهاد ‌و‌ مخالفت قيام كنيم تا‌ جائى كه‌ بنياد ‌آن دشمن خدا را‌ براندازيم يا‌ او‌ را‌ مطيع فرمان خدا سازيم)

̶ و باز (اى خداى من) به‌ ما‌ در‌ اين ماه مبارك مقام تقرب به‌ حضرتت به‌ واسطه كارهاى نيك ‌و‌ اعمال خالص ‌و‌ پاك (از شرك ‌و‌ ريا ‌و‌ اغراض فاسد) عطا فرما تا‌ به‌ طفيل ‌آن اعمال ما‌ را‌ از‌ دنس ‌و‌ پليدى گناهان پاك ‌و‌ پاكيزه گردانى ‌و‌ از‌ آنكه دگر بار بازگشت به‌ عيوب (و معاصى) كنيم (و سركشى ‌و‌ عصيان از‌ سر‌ گيريم) ما‌ را‌ محفوظ دارى (و ما‌ را‌ موفق دارى) به‌ حدى كه‌ هيچ يك از‌ فرشتگانت (كه به‌ انواع ذكر ‌و‌ طاعات براى تقرب به‌ حضرتت مى كوشند مقام قربت درنيابند مگر به‌ ما‌ دون طاعت ‌و‌ بندگى ما‌ ‌و‌ دون تقرب ما‌ به‌ درگاهت (يعنى خدايا مقام ما‌ را‌ از‌ كرم به‌ واسطه طاعت ‌و‌ بندگيت برتر از‌ فرشتگان مقربت مقرر فرما.)

̶ پروردگارا از‌ درگاه حضرتت درخواست مى كنم كه‌ به‌ حق اين ماه عزيز ‌و‌ به‌ حق ‌آن كس كه‌ به‌ عبادت ‌و‌ پرستش تو‌ در‌ اين ماه قيام كرده از‌ اول خلقت تا‌ انتهاى عالم از‌ فرشتگان مقرب ‌و‌ پيمبران مرسل ‌و‌ بندگان صالح كه‌ از‌ خاصان حضرتت گردانيدى به‌ آنان قسم كه‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود ‌و‌ رحمت فرستى ‌و‌ ما‌ را‌ هم اهل ‌و‌ شايسته گردانى بر‌ نعمتها (و بر‌ ‌آن كرامت ‌و‌ مقاماتى) كه‌ به‌ اولياء ‌و‌ دوستانت وعده فرمودى ‌و‌ آنچه بر‌ كوشش كنندگان در‌ طاعت (و بالغ نظران در‌ معرفت) خود واجب ‌و‌ لازم گردانيدى (از مراتب عاليه بهشتى ‌و‌ درجات بلند قرب) بر‌ ما‌ هم نظير ‌آن را‌ به‌ كرمت لازم ‌و‌ واجب گردان ‌و‌ ما‌ را‌ در‌ سلك ‌آن بندگان خاص كه‌ مستحق عالى ترين مقام رفعتند به‌ لطف ‌و‌ كرم مقرر فرما.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ شرك ‌و‌ الحاد در‌ طريق توحيدت دور بدار ‌و‌ از‌ تقصير در‌ ستايش (و تنزيه ‌و‌ تقديس ذات پاك يكتايت) ‌و‌ از‌ كوتاه نظرى در‌ معرفت عظمت ‌و‌ جلالت نگاه دار ‌و‌ از‌ شك ‌و‌ ريب در‌ امر دينت ‌و‌ كورى ‌و‌ گمراهى از‌ راه شرع ‌و‌ آئينت ‌و‌ اغفال ‌و‌ بى توجهى به‌ احترامات شعائرت ما‌ را‌ نگه دارى كن ‌و‌ از‌ خدعه ‌و‌ فريب دشمنت شيطان رجيم محفوظ دار.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ چون تو‌ در‌ هر‌ شب از‌ شبهاى اين ماه مبارك بسيار بندگان را‌ به‌ عفو ‌و‌ رحمتت (يا به‌ جود ‌و‌ احسانت) از‌ آتش دوزخ قهرت آزاد مى گردانى ما‌ را‌ هم (به لطف ‌و‌ كرم) از‌ ‌آن آزادشدگان قرار ده‌ ‌و‌ بهترين طاعت گزاران اين ماه ‌و‌ نيكوتر اهل ‌آن مقرر گردان.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ با‌ محاق ماه (و محو نورش) گناهان ما‌ را‌ هم محو ‌و‌ نابود ساز (يعنى چنانكه آخر ماه نور ماه را‌ به‌ محاق محو مى گردانى گناهان ما‌ را‌ هم در‌ آخر اين ماه مبارك به‌ كرمت محو گردان ‌و‌ به‌ همراه رفتن اين ماه معاصى ما‌ را‌ از‌ نامه اعمال ما‌ به‌ قلم عفوت نابود ساز) ‌و‌ با‌ زوال ‌و‌ انقضاء ايام اين ماه شريف تبعات ‌و‌ عصيان ما‌ را‌ هم از‌ صحيفه عمل ما‌ زائل ‌و‌ محو فرمائى تا‌ آنكه چون اين ماه از‌ (دوران عمر ما) در‌ گذشت تو‌ (از لطف ‌و‌ كرم) قلب ما‌ را‌ از‌ لوث گناهان پاك ‌و‌ پاكيزه داشته (و از‌ پليدى ‌و‌ تيرگى عصيان مبرا ‌و‌ مصفا) ساخته باشى.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ اگر در‌ اين ماه از‌ حق به‌ باطل ميل كرديم (و به‌ افعال زشت پرداختيم) ما‌ را‌ به‌ طريق حق ‌و‌ عدالت بازگردان (و به‌ كارهاى خير ‌و‌ طاعات كه‌ راه عدل مستقيم به‌ سوى خداست رهبرى فرما) ‌و‌ چنانكه لغزشى (در امر دين) پيش آيد ما‌ را‌ استوار (و ثابت قدم بدار ‌و‌ اگر شيطان بر‌ ما‌ تسلط) (و تحكم) پيدا كرد ما‌ را‌ از‌ شر او‌ نجات بخش.

̶ اى خدا تمام (ساعات ‌و‌ ليالى ‌و‌ ايام) اين ماه ما‌ را‌ به‌ طاعتت مشحون ساز (و جميع اوقات ما‌ را‌ به‌ عبادتت زيب ‌و‌ زيور بخش) ‌و‌ ما‌ را‌ يارى كن كه‌ تمام روزهاى اين ماه به‌ روزه داشتن ‌و‌ شبها همه به‌ نماز ‌و‌ تضرع ‌و‌ زارى به‌ درگاه حضرتت كردن ‌و‌ خشوع ‌و‌ تذلل در‌ پيشگاه عظمتت نمودن به‌ پايان رسانيم تا‌ آنكه اين ماه روزش بر‌ ما‌ به‌ غفلت از‌ خدا نگذرد ‌و‌ شبش به‌ تفريط (و تضييع عمر به‌ لهو ‌و‌ لعب) پايان نيابد.

̶ پروردگارا (نه تنها در‌ اين ماه مبارك) بلكه در‌ تمام ماهها ‌و‌ روزهاى دوران عمر ما‌ چنين فرما (يعنى ما‌ را‌ در‌ تمام ايام ‌و‌ ماه ‌و‌ سال دوران عمر به‌ طاعت ‌و‌ بندگى خود موفق بدار ‌و‌ بر‌ تضرع ‌و‌ تذلل ‌و‌ دعا ‌و‌ ناله ‌ى‌ اشتياق به‌ درگاهت يارى فرما) ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ بندگان شايسته ‌ى‌ خود بگردان ‌آن بندگانى كه‌ وارث بهشت فردوس اعلا شدند ‌و‌ در‌ ‌آن بهشت عالى تا‌ ابد به‌ شادى زيستند آنانكه هر‌ چه (از مال ‌و‌ منال دنيا) يافتند همه را‌ در‌ راه خدا به‌ فقيران اعطا كردند دلهايشان خدا ترس (و پرهيزكار) بود ‌و‌ محققا مى دانستند كه‌ بازگشتشان (پس از‌ مرگ) به‌ سوى خدا (و شهود ‌و‌ تجليات حسن ‌و‌ جمال الهى) خواهد بود ‌و‌ آنانكه بهر كار نيكو مى شتابند ‌و‌ بر‌ اعمال نيك سبقت مى گيرند.

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آلش درود فرست در‌ تمام اوقات ‌و‌ در‌ هر‌ لحظه به‌ عدد هر‌ كس كه‌ بر‌ او‌ درود ‌و‌ رحمت فرستى ‌و‌ اضعاف ‌آن چندان برابر كه‌ عددش را‌ جز تو‌ كسى نتواند بشمار آرد. اى خدا توئى كه‌ محققا بر‌ هر‌ چه بخواهى قادرى ‌و‌ هر‌ كار اراده كنى البته توانى كرد (و قدرتت بى حد ‌و‌ رحمتت بى انتهاست.)


نیایش چهل و پنجم: هنگام وداع ماه رمضان با‌ خداى خويش به‌ اين دعا راز ‌و‌ نياز مى كردویرایش

̶ اى خدا اى آنكه در‌ عطاء ‌و‌ احسان به‌ خلق پاداش نخواهى

̶ و هرگز از‌ عطا ‌و‌ كرم به‌ بندگان پشيمان نشوى (كه جود ‌و‌ احسان تو‌ ذاتى ‌و‌ از‌ پاداش خلق بى نيازى ‌و‌ جود ‌و‌ كرمت بر‌ بد ‌و‌ خوب خلقان شامل است گرچه نيكو كار مطيع بيشتر لايق احسان تست ‌و‌ عاصى بدكار كمتر (كه فرمانبردارى بنده را‌ به‌ رحمت خدا نزديك ‌و‌ ناسپاسى دور مى سازد)

̶ و اى خدائى كه‌ با‌ بنده خود مقابله به‌ مثل نمى كنى (كه اگر بنده راه طاعت گيرد ‌و‌ شكر نعمت كند بر‌ او‌ احسان كنى ‌و‌ اگر به‌ راه عصيان رود منع نعمت فرمائى بلكه بر‌ همه خلق از‌ مومن ‌و‌ كافر انبياء ‌و‌ اولياء ‌و‌ فرشتگان همه را‌ رحمت رحمانيت شامل ‌و‌ نعمت عامت واصل خواهد بود. (كه رحمتى وسعت كل‌ شيى ء) فرمودى ‌و‌ هيچ مخلوقى را‌ محروم از‌ ‌آن رحمت نساختى اما رحمت رحيمى ‌و‌ لطف خاص تو‌ خاص نيكوكاران است كه‌ فرمودى (ان رحمه الله قريب من‌ المحسنين) ‌و‌ درباره عموم خلق فرمودى (كلا نمد هولاء ‌و‌ هولاء من‌ عطاء بك ‌و‌ ما‌ كان عطاء ربك محظورا)

̶ بلكه اى خدا احسان تو‌ بى سابقه مقدم (بر استحقاق خلق است ‌و‌ قبل از‌ لياقت ‌و‌ عدم لياقت بندگان چنانكه نعمت وجود ‌و‌ حيوه را‌ به‌ همه خلائق بى سابقه ‌و‌ پيش از‌ قابليت ‌و‌ عدم قابليت عطا فرمودى اما در‌ مقام رحمت رحيمى هرگز مومن ‌و‌ كافر يكسان نيستند بلكه كافر محروم ‌و‌ مومن هم متفاوت بر‌ حسب استحقاق به‌ مراتب ايمان ‌و‌ طاعت ‌و‌ معرفت است (لان شكرتم لازيدنكم ‌و‌ لئن كفرتم ان‌ عذابى لشديد) ‌و‌ عفو ‌و‌ بخششت اى خدا از‌ فضل ‌و‌ كرم تست بر‌ بندگان (نه استحقاق خلق) ‌و‌ اما عقاب ‌و‌ عذابت بر‌ خلق عدل محض است (و طبق استحقاق ‌و‌ ابدا هيچ ظلم ‌و‌ جورى از‌ تو‌ به‌ خلق نخواهد شد) ‌و‌ حكم قضا ‌و‌ قدرت (هر چه اقتضا كند بر‌ خلق) عين خير ‌و‌ صلاح است (و چنانكه بندگان در‌ قضاى الهى شر ‌و‌ نقصى پندارند از‌ جهل ‌و‌ نادانى است ‌و‌ از‌ عدم احاطه به‌ صلاح نظام عالم آفرينش ‌و‌ در‌ نظر انبياء ‌و‌ اولياء ‌و‌ عالمان ربانى ‌و‌ حكيمان الهى هر‌ چه در‌ قضاى الهى است از‌ صلح ‌و‌ جنگ ‌و‌ فقر ‌و‌ غنى ‌و‌ صحت ‌و‌ مرض ‌و‌ خوش ‌و‌ ناخوش همه خوش است ‌و‌ ظهور كمالات وجود است ‌و‌ عين لطف ‌و‌ محض رحمت ‌و‌ صرف خير ‌و‌ سعادت ‌و‌ كمال خلق ‌و‌ حسن نظام عالم است)


(ندانم كه‌ ناخوش كدام است يا‌ خوش خوش است آنچه بر‌ ما‌ خدا مى پسندد)


̶ اگر تو‌ اى خدا به‌ خلق چيزى عطا كنى هرگز مشوب ‌و‌ ممزوج به‌ منت نخواهد بود ( زيرا عطاى تو‌ ذاتى وجودت بلا عوض ‌و‌ غرض است ‌و‌ بى تقاضاى شكر ‌و‌ سپاس از‌ خلق ‌و‌ خلائق در‌ مقابل نعمتهاى بى انتهاى تو‌ قابل نيستند كه‌ منتى نهى يا‌ عوض خواهى ‌و‌ اگر بندگان را‌ امر به‌ شكر نعمتت فرمودى ‌آن شكر خود نعمت ديگرى است بر‌ آنها ‌و‌ مزيد احسانى از‌ تو‌ نسبت به‌ خلق نه ‌آن كه‌ شكر آنها عوض نعمتت خواهد بود بلكه توفيق عبد بر‌ شكر نعمت معبود كه‌ توجه به‌ منعم ‌و‌ به‌ معرفت خدا است بزرگتر از‌ هر‌ گونه نعمت ظاهر ‌و‌ باطن است بلكه تمام نعمتها مقدمه است ‌و‌ نعمت معرفت ‌و‌ شناسائى منعم نتيجه ‌و‌ مقصود اصلى از‌ خلقت است ‌و‌ اى خدا اگر منع عطا كنى منع تو‌ هم ظلم ‌و‌ تعدى به‌ خلق نخواهد بود (بلكه منعت خير ‌و‌ صلاح بندگانست ‌و‌ لطف ‌و‌ كرم در‌ حق آنهاست چنانكه در‌ اشعار منسوب به‌ اميرالمومنين (ع) است (المنع منه عطيه معروفه- ‌و‌ الفقر احسان ‌و‌ لطف عاجل) مفاد شعر آنكه منع خدا عطائى نيكوست ‌و‌ فقر احسان ‌و‌ لطف عاجل خدا در‌ حق بنده است)

̶ اى خدا تو‌ به‌ شكرگزاران نعمتت پاداش مى دهى در‌ صورتى كه‌ تو‌ خود شكرت را‌ به‌ آنها الهام مى كنى

̶ و هم آنكه حمد ‌و‌ ستايش تو‌ به‌ جاى آرد تو‌ در‌ مقابل ستايش به‌ او‌ عطا مى بخشى ‌و‌ حال آنكه تو‌ به‌ او‌ حمد ‌و‌ ثنايت را‌ تعليم دادى (چون حمد خدا ذكر اوصاف جمال ‌و‌ كمال اوست ‌و‌ شناسائى اوصاف الهيه به‌ تعليم خداست ‌و‌ بندگان بدون تعليم الهى به‌ مقام معرفت اوصاف كماليه حق نتوانند رسيد به‌ عبارت ديگر چون خداى متعال به‌ چشم بصيرت آنها حسن ‌و‌ جمال خود را‌ نشان دهد كه‌ اين معنى تعليم خداست آنگاه بندگان حمد خدا كه‌ تذكر اوصاف كمال اوست توانند كرد)

̶ اى خدا توئى كه‌ (از لطف ‌و‌ كرم) زشتى ‌و‌ بديهاى بندگان را‌ پنهان مى كنى ‌و‌ اگر مى خواستى (كرم نكنى) آنها را‌ مفتضح ‌و‌ رسوا مى ساختى ‌و‌ (با همه عصيان بندگان) در‌ حق خلق لطف ‌و‌ احسان مى كنى در‌ صورتى كه‌ اگر مى خواستى منع جود ‌و‌ احسان مى كردى ‌و‌ ‌آن دو‌ قوم كه‌ مفتضح ‌و‌ رسوا نكردى ‌و‌ منع احسان نفرمودى هر‌ دو‌ مستحق رسوائى ‌و‌ منع احسان بودند جز آنكه تو‌ بناى كارهاى خود را‌ بر‌ فضل وجود ‌و‌ احسان مقرر داشته اى ‌و‌ با‌ قدرت كامل (بر انتقام) جريان قدرتت را‌ بر‌ عفو ‌و‌ گذشت از‌ گناهان خلق قرار داده اى

̶ و معصيت كاران را‌ با‌ حلم ‌و‌ بردبارى روبرو كنى (و عاصيان با‌ حلم تو‌ را‌ ملاقات كنند) ‌و‌ ‌آن كس كه‌ با‌ عصيان ‌و‌ گناه قصد ظلم به‌ نفس خود دارد او‌ را‌ مهلت براى توبه ‌و‌ پشيمانى دهى تا‌ به‌ واسطه حلم ‌و‌ امهال به‌ درگاهت به‌ توبه ‌و‌ انابه باز آيد ‌و‌ تعجيل در‌ عقاب آنها نكنى تا‌ به‌ سبب توبه آنانكه مستوجب قهر ‌و‌ عذابند هم هلاك نشوند ‌و‌ هم آنان كه‌ مستحق شقاوت ‌و‌ حرمانند به‌ واسطه كرم ‌و‌ رحمتت از‌ شقاوت برهند پس‌ از‌ طول مدت امهال ‌و‌ اعتذار ‌و‌ اتمام حجت پى در‌ پى تو‌ اى خداى كريم كه‌ (اين مهلت دادن براى توبه ‌و‌ بازگشت به‌ سوى تو) ‌آن هم از‌ عطوفتت ‌و‌ لطف ‌و‌ كرم (نامنتهاى) تست اى خداى با‌ حلم ‌و‌ بردبار

̶ توئى كه‌ درى به‌ سوى عفو ‌و‌ بخششت به‌ روى بندگان باز كردى ‌و‌ نامش را‌ توبه نهادى ‌و‌ براى اين درگاه توبه آيتى براى دلالت ‌و‌ راهنمائى خلق (در كتاب وحى خود قرآن كريم) فرستادى تا‌ خلق به‌ واسطه گناه گمراه نشوند (يعنى به‌ واسطه ‌ى‌ عصيان خود را‌ محروم از‌ رحمتت نپندارند) ‌و‌ به‌ واسطه توبه به‌ درگاهت راه جويند

̶ مبارك است نام پاكت ‌و‌ ‌آن آيه ‌آن است كه‌ فرمودى (توبوا الى الله توبه نصوحا عسى ربكم ان‌ يكفر عنكم سيئاتكم ‌و‌ يدخلكم جنات تجرى من‌ تحتها الانهار يوم لا‌ يجزى الله النبى ‌و‌ الذين آمنوا معه نورهم يسعى بين ايديهم ‌و‌ بايمانهم يقولون ربنا اتمم لنا نورنا ‌و‌ اغفرلنا انك على كل‌ شيى ء قدير) الا اى اهل ايمان به‌ درگاه خدا توبه كنيد توبه ‌ى‌ نصوح (با خلوص ‌و‌ دوام كه‌ ديگر نشكنيد) باشد كه‌ خدا گناهانتان را‌ مستور ‌و‌ محو گرداند ‌و‌ شما را‌ در‌ باغهاى بهشتى كه‌ زير درختانش نهرها جارى است داخل كند در‌ ‌آن روزى كه‌ خدا پيغمبر خود را‌ ‌و‌ گرويدگان به‌ او‌ را‌ ذليل ‌و‌ خوار نسازد (بلكه عزيز ‌و‌ سرفراز گرداند) در‌ ‌آن روز نور (ايمان ‌و‌ عبادت) آنها در‌ پيش رو‌ ‌و‌ سمت راست ايشان مى رود (و راه بهشتشان مى نمايد) ‌و‌ مومنان در‌ ‌آن حال (از روى شوق ‌و‌ نشاط) گويند پروردگارا تو‌ نور ما‌ را‌ به‌ حد كمال رسان ‌و‌ ما‌ را‌ (به لطف ‌و‌ كرم خود) ببخش كه‌ تنها تو‌ بر‌ هر‌ چيز توانائى (و بر‌ عفو همه ‌ى‌ گناهكاران قادرى) پس‌ چيست عذر گناهكارى كه‌ از‌ ورود به‌ اين منزلگاه (امن ‌و‌ امان) توبه خود را‌ غافل مى سازد (و به‌ توبه نمى پردازد) با‌ وجودى كه‌ تو‌ اين درگاه توبه را‌ به‌ روى خلق گشودى ‌و‌ همه را‌ به‌ اين در‌ راهنمائى كردى

̶ و اى خدا توئى كه‌ در‌ معاملات بندگانت با‌ تو‌ بر‌ خود لازم كردى كه‌ سود بندگان منظور دارى (و يك عمل خير را‌ ده‌ پاداش دهى) ‌و‌ هنگامى كه‌ بر‌ حضرتت وارد شوند (يعنى روز مرگ كه‌ تو‌ را‌ ملاقات كنند) آنها را‌ رستگارى ‌و‌ سعادت بخشى ‌و‌ زياده از‌ پاداششان به‌ آنها عطا فرمائى

̶ (مبارك ‌و‌ متعالى است نام پاكت) در‌ كتاب خود (براى بشارت بر‌ اين زياده بر‌ پاداش بندگان ‌و‌ لطف ‌و‌ رحمت به‌ خلق) فرمودى (من جاء بالحسنه الخ) هر‌ كس كار نيكو كند (و يك عمل خير براى رضاى خدا به‌ جاى آرد) او‌ را‌ ده‌ برابر پاداش خواهد بود ‌و‌ هر‌ كس كار زشت كند جز به‌ قدر ‌آن كار بد مجازات نشود) ‌و‌ باز در‌ كتاب خود فرمودى (مثل الذين ينفقون الخ) مثل آنانكه مالشان را‌ در‌ راه خدا انفاق كنند به‌ مانند دانه اى است كه‌ (در كشتزار) از‌ يك دانه هفت خوشه برويد ‌و‌ در‌ هر‌ خوشه صد دانه درج باشد (كه يك دانه هفتصد شود) (و خدا بر‌ هر‌ كه‌ خواهد از‌ اين مقدار (يك بر‌ هفتصد) هم بيفزايد (و هر‌ كه‌ بخواهد ‌و‌ صلاح داند بيش از‌ آنچه پاداش اوست بى حد از‌ رحمت بى منتهاى خود عطا مى كند) ‌و‌ باز در‌ كتاب خود فرمودى (من ذا الذى الخ) كيست كه‌ خدا را‌ وام دهد (يعنى قرض الحسنه دهد براى رضاى خدا به‌ حاجتمندان) تا‌ خدا بر‌ او‌ به‌ چندين برابر بيفزايد ‌و‌ همچنين در‌ كتاب كريمت قرآن نظائر اين آيات نازل فرمودى كه‌ حسنات بندگان را‌ به‌ اضعاف مضاعف (از رحمت واسعت) عطا فرمائى

̶ و باز تو‌ اى خدا بندگان را‌ به‌ كلام خود از‌ عالم غيب دلالت فرمودى ‌و‌ ترغيب ‌و‌ تشويق نمودى تا‌ به‌ حظ ‌و‌ بهره كامل خود بهره مند شوند كه‌ ‌آن حقايق را‌ كه‌ در‌ قرآن از‌ عالم غيب فرستادى اگر از‌ آنها مستور مى داشتى (و به‌ واسطه كتاب آسمانى قرآن تعليمشان نمى فرمودى) ‌آن حقايق را‌ نه هرگز به‌ چشم مى ديدند ‌و‌ نه به‌ گوش مى شنيدند ‌و‌ نه پرواز عقل ‌و‌ افكارشان به‌ انجام مى رسيد چنانكه در‌ قرآن فرمودى (اذكرونى الخ) مرا ياد كنيد تا‌ شما را‌ ياد كنم ‌و‌ شكر ‌و‌ سپاس مرا (بر نعمتهاى بى شمارى كه‌ عطا كردم) به‌ جاى آريد ‌و‌ كفران مى كنيد ‌و‌ باز فرمودى (لان شكرتم الخ) اگر از‌ نعمتهاى من‌ شكرگزارى كرديد البته من‌ بر‌ نعمت شما بسيار مى افزايم ‌و‌ اگر كفران كرديد همانا عذاب من‌ بسيار سخت است ( يعنى شما را‌ از‌ معرفت منعم ‌و‌ حظ نعمت بسيار محروم مى سازم)

̶ و باز در‌ كتاب مقدست فرمودى (ادعونى استجب لكم) مرا از‌ دل به‌ اخلاص كامل بخوانيد تا‌ دعاى شما را‌ مستجاب كنم ‌و‌ آنان كه‌ از‌ دعا ‌و‌ عبادت من‌ اعراض ‌و‌ سركشى كنند زود با‌ ذلت ‌و‌ خوارى در‌ دوزخ (قهر حق) داخل شوند (آن قدر دعا به‌ درگاهت محبوب تست كه‌ در‌ اين آيه ‌ى‌ مباركه دعاى بندگان را‌ به‌ درگاهت عبادت نام كردى ‌و‌ ترك تضرع ‌و‌ دعا را‌ تكبر) (و خودبينى ‌و‌ غرور ‌و‌ سركشى از‌ فرمان خدا) خواندى ‌و‌ بر‌ ترك دعا به‌ درگاهش بر‌ دخول در‌ آتش دوزخ با‌ ذلت ‌و‌ خوارى خلق را‌ وعيد دادى ‌و‌ سخت ترسانيدى

̶ پس خلائق به‌ لطف ‌و‌ كرم تو‌ به‌ ذكر ‌و‌ دعا موفق شده ‌و‌ ياد تو‌ مى كنند ‌و‌ به‌ فضل ‌و‌ احسانت بر‌ شكر ‌و‌ سپاست به‌ حقيقت توفيق مى يابند ‌و‌ به‌ امر تو‌ جرات كرده ‌و‌ به‌ دعاء ‌و‌ راز ‌و‌ نياز با‌ حضرتت زبان مى گشايند (چون اگر تو‌ امر به‌ دعا نمى كردى مخلوق ضعيف چه جرات داشت كه‌ با‌ سلطان باعظمت ملك وجود به‌ دعا ‌و‌ راز ‌و‌ نياز لب گشايد ‌و‌ خواهش ‌و‌ تمنا كند؟) ‌و‌ تصدق ‌و‌ احسانها كه‌ خلق به‌ فقرا در‌ راه تو‌ مى كنند براى طلب مزيد احسان تست (پس بندگان در‌ صدقه با‌ تو‌ معامله ربوى كنند كه‌ بر‌ حسب وعده تو‌ در‌ مقابل هر‌ دينارى هفتاد ‌و‌ بيشتر از‌ لطف حضرتت عوض گيرند ‌و‌ تو‌ هم به‌ وعده ‌ى‌ خود وفا كرده ‌و‌ عطا خواهى كرد) ‌و‌ در‌ عين حال صدقه ‌و‌ احسانهايشان به‌ فقيران سبب نجاتشان از‌ قهر ‌و‌ غضب تو‌ خواهد شد ‌و‌ به‌ رضا ‌و‌ خشنوديت نائل مى شوند (يعنى گناهانى كه‌ مرتكب شدند ‌و‌ بدان سبب مستوجب غضب تواند به‌ واسطه صدقه به‌ فقرا مى بخشى ‌و‌ عفوشان مى كنى ‌و‌ چون فقيران را‌ شاد ‌و‌ خشنود كردند تو‌ از‌ آنها راضى ‌و‌ خشنود مى شوى)

̶ و اگر يك مخلوقى با‌ مخلوق ديگرى اينگونه رفتار كند كه‌ تو‌ بندگان را‌ ارشاد كردى (يعنى به‌ او‌ گويد كه‌ اگر به‌ فقيران صدقه اى دادى ‌و‌ دلى را‌ شاد كردى من‌ به‌ تو‌ هفتاد برابر ‌و‌ بيشتر عوض دهم ‌و‌ از‌ گناهت درگذرم ‌و‌ به‌ لطف ‌و‌ كرم از‌ تو‌ خشنود شوم) ‌آن مخلوق كارى بسيار پسنديده كرده ‌و‌ به‌ احسان ‌و‌ نيكوكارى موصوف خواهد بود ‌و‌ به‌ انعام ‌و‌ لطف ‌و‌ كرم به‌ هر‌ زبان ستايش خواهد شد پس‌ تو‌ را‌ اى خدا (كه بندگان را‌ تعليم دادى كه‌ صدقه دهند تا‌ در‌ عوض به‌ آنها لطف ‌و‌ كرم بسيار كنى ‌و‌ گناهشان عفو فرمائى همين امر به‌ صدقه دادن تو‌ احسان بزرگى است در‌ حق ما‌ ما‌ هم بر‌ اين احسان) حمد ‌و‌ ستايش ‌و‌ سپاسگزارى مى كنيم تا‌ به‌ سر‌ حدى كه‌ ما‌ را‌ راه به‌ ستايش حضرتت يافت شود (يعنى تا‌ آنجائى كه‌ حد معرفت ما‌ ‌و‌ ادراك ما‌ به‌ حمد ‌و‌ ستايش تو‌ است نه ‌آن حمدى كه‌ لايق تست ‌و‌ ثنائى كه‌ تو‌ خود را‌ به‌ ‌آن ستايش كنى ‌و‌ الا حمد حقيقى حضرتت ‌آن است كه‌ تو‌ خود را‌ بدان ستودى سبحانك ما‌ اثنى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك) كلام رسول خاتم ‌و‌ عقل كل‌ عالم ‌و‌ سيد ولد آدم است) ‌و‌ تا‌ آنجا كه‌ لفظ ‌و‌ عبارت براى حمد ‌و‌ ثنايت به‌ زبان توان آورد ‌و‌ مادامى كه‌ قوت فهم ما‌ به‌ معنائى بر‌ مقام حمدت كه‌ ادراك اوصاف كمال تست راه تواند يافت ‌و‌ عقل قاصر ‌و‌ فكرت كوتاه ما‌ توانائى انتقال داشت (و الا)


(ما نتوانيم حق حمد تو‌ گفتن با همه كروبيان عالم بالا)


̶ اى خدائى كه‌ به‌ فضل ‌و‌ احسان بى انتهاى خويش بندگانت را‌ غرق نعمت كردى ‌و‌ از‌ آنان حمد ‌و‌ ثناى خود خواستى (در صورتى كه‌ از‌ حمد ‌و‌ ثناى خلق به‌ كلى بى نيازى پس‌ براى آنكه بندگان را‌ به‌ واسطه حمد ‌و‌ ثنايت كه‌ ذكر اوصاف كمال ‌و‌ جمال تست با‌ خود انس دهى تا‌ از‌ انس به‌ حضرتت به‌ عالم شهود حسن اعظمت كه‌ منتهاى آرزوى عارفان است نائل شوند ‌و‌ به‌ لذت ‌و‌ ابتهاج بى انتهاى ‌آن حسن كل‌ ‌و‌ كل‌ حسن به‌ سعادت عظمى رسند به‌ دين سبب خلق را‌ امر به‌ حمد ‌و‌ ثناى خود كردى ‌و‌ نيز براى آنكه زبان ‌و‌ دل به‌ ذكر حمد ‌و‌ ثناى حضرتت مشغول دارند ‌و‌ به‌ دين وسيله بدان سلطان عزت تقرب جويند خلق را‌ به‌ ذكر ‌و‌ ستايشت دستور دادى ‌و‌ الا ذات پاكت از‌ شكر ‌و‌ سپاس خلق بى نياز است ‌و‌ لطف ‌و‌ عطا ‌و‌ نعمت ‌و‌ احسانت بر‌ بندگان البته بى عوض ‌و‌ بى غرض ‌و‌ بى منت است) اى پروردگار چقدر انواع نعمت بى شمار ‌و‌ عطاى وافرت ميان ما‌ بندگان منتشر است ‌و‌ توئى كه‌ (بى تقاضا ‌و‌ بى استحقاق ما) ما‌ را‌ به‌ فضل ‌و‌ احسانت مخصوص گردانيدى

̶ و بدين برگزيده (و شرع پسنديده) خويش ما‌ را‌ هدايت فرمودى ‌و‌ به‌ راه معرفت خود كه‌ بر‌ خلق سهل ‌و‌ آسان فرمودى رهنمائى كردى ‌و‌ براى تقرب نزد حضرتت ‌و‌ وصول به‌ لطف ‌و‌ كرامتت به‌ ما‌ چشم بصيرت (و آئينه دل روشن) عطا كردى

̶ و اى پروردگارا تو‌ يكى از‌ برگزيده هاى ‌آن وظائف (شريعت ‌و‌ تكاليف عبوديت) ‌و‌ فريضه هاى مخصوص ماه مبارك رمضان را‌ مقرر داشتى كه‌ اين ماه شريف را‌ بين ديگر ماهها امتياز ‌و‌ اختصاص دادى ‌و‌ از‌ تمام زمانها ‌و‌ دوران روزگاران اختيار كردى ‌و‌ از‌ جميع دوران سال اين ماه (عزيز) را‌ برگزيدى (و برترى بخشيدى) چون در‌ اين ماه (شريف) قرآن كتاب آسمانى (عظيم) را‌ نازل فرمودى (شرح بايد دانست كه‌ قرآن در‌ مدت بيست ‌و‌ سه سال بر‌ پيغمبر اكرم (ص) نازل گرديد ‌و‌ مراد از‌ نزول ‌آن در‌ ماه رمضان ‌و‌ ليله القدر يا‌ نزول سوره ‌ى‌ اول ‌و‌ آيات اوليه قرآن است يا‌ مراد نزول قرآنى ‌و‌ جمعى اجمالى بر‌ روح مقدس رسول در‌ اين ماه بوده ‌و‌ نزول فرقانى تفصيلى ‌آن تدريجا ‌و‌ نجوما نجوما در‌ ظرف بيست ‌و‌ سه سال بوده يا‌ نزول ‌آن به‌ واسطه ‌ى‌ روزه ‌ى‌ ماه رمضان كه‌ رسول به‌ واسطه ‌ى‌ روزه استعداد بيشترى بر‌ اخذ وحى يافت بوده يا‌ مراد از‌ رمضان ‌و‌ ليله القدر كه‌ فرمود عز من‌ قائل (انا انزلناه فى ليله القدر) قلب مقدس رسول «ص» است) ‌و‌ ‌آن قرآن را‌ با‌ نور (علم ‌و‌ حكمت) فرستادى (كه بشر را‌ در‌ راه نظم معاش ‌و‌ معاد روشن سازد ‌و‌ تربيت جسمانى ‌و‌ روحانى او‌ را‌ به‌ حد كمال رساند.) ‌و‌ در‌ اين ماه مبارك نور ايمان بندگان را‌ (به واسطه روزه كه‌ صفاى باطن مى بخشد) مضاعف ‌و‌ كاملتر گردانيدى ‌و‌ روزه را‌ بر‌ مردم فرض ‌و‌ واجب فرمودى ‌و‌ (بيش از‌ ساير ماهها) ترغيب ‌و‌ تشويق به‌ اقامه نماز در‌ شبهاى اين ماه فرمودى ‌و‌ به‌ واسطه شب قدر كه‌ بهتر از‌ هزار ماه است جلال ‌و‌ شرافت به‌ ماه رمضان بخشيدى

̶ آنگاه اين ماه با‌ فضل ‌و‌ شرف را‌ به‌ ما‌ امت تخصيص دادى ‌و‌ به‌ فضيلت روزه اش بين اهل ملل عالم ما‌ امت مرحومه را‌ برگزيدى ما‌ هم به‌ فرمان تو‌ روز را‌ روزه داشتيم ‌و‌ شب را‌ به‌ يارى تو‌ به‌ اقامه نماز شب قيام كرديم ‌و‌ از‌ انجام روزه ‌و‌ نمازش منظور ما‌ اين بود كه‌ در‌ معرض رحمتت درآئيم ‌و‌ سببى انگيزيم تا‌ قابل مثوبت ‌و‌ لطف ‌و‌ احسان حضرتت شويم چنانكه منظور تو‌ هم (از نماز ‌و‌ روزه بندگان) همين بود (كه بندگان به‌ واسطه اين دو‌ عبادت صفاى قلب يافته ‌و‌ شايسته رحمت ‌و‌ لطف بى پايانت شوند بلكه به‌ ديده قلب لايق شهود جمالت گردند ‌و‌ الا از‌ نماز ‌و‌ روزه بندگان حضرتت بى نياز است ‌و‌ از‌ فعل ‌و‌ تركش تو‌ را‌ سود ‌و‌ زيانى نيست) ‌و‌ تو‌ اى خدا به‌ طاعاتى كه‌ (رسولانت براى اينكه رو‌ به‌ سوى تو‌ آريم) ما‌ را‌ ترغيب ‌و‌ تشويق كردند از‌ ‌آن طاعات بى نيازى ‌و‌ آنچه بندگان از‌ فضل ‌و‌ كرمت درخواست مى كنند بخشنده ‌ى‌ بى عوضى (يعنى عبادات ‌و‌ طاعاتى كه‌ به‌ وحى تو‌ انبيا بر‌ امت واجب كردند بر‌ تو‌ نفع ‌و‌ فائده ئى نداشت بلكه براى آنكه بندگان به‌ ‌آن عبادات از‌ رحمت نامنتهايت بيش منتفع شوند ‌و‌ از‌ لطف احسان تو‌ بهره ‌ى‌ كامل يابند ما‌ را‌ به‌ عبادتت تشويق كردند) ‌و‌ تو‌ (اى سلطان ملك وجود) بهر بنده اى كه‌ تقرب به‌ حضرتت مى جويد بسيار نزديكى (و هيچ ميانه تو‌ با‌ بندگان خداجو حجابى ‌و‌ بعدى نخواهد بود ‌و‌ به‌ مردم غافل هم كه‌ جوياى تو‌ ‌و‌ طالب قرب حضرتت نيستند باز تو‌ نزديكى آنها از‌ تو‌ دورند. (دوست نزديكتر از‌ من‌ به‌ من‌ است اين عجبتر كه‌ من‌ از‌ وى دورم)

̶ اى خداى من‌ (لطف خاص حضرتت) مرتبه اين ماه را‌ در‌ ميان ما‌ (امت ختمى مرتبت) با‌ مقام محمود ‌و‌ رتبه شرافت اقامه فرمود ‌و‌ ما‌ هم با‌ اين ماه عزيز رفيق ‌و‌ هم صحبت نيكو شديم ‌و‌ بهترين ‌و‌ عاليترين سود را‌ بين اهل عالم از‌ اين ماه شريف بهره يافتيم (كه اين ماه عطاى خاص تو‌ بر‌ اين امت بود نه امم ديگر) ‌و‌ پس‌ از‌ آنكه مدت اين ماه به‌ اتمام رسيد ‌و‌ زمانش سپرى شد ‌و‌ عدد ايام شريفش به‌ پايان آمد ما‌ ازو مفارقت كرديم

̶ با او‌ هنگام فراق وداع كرديم وداع كسى كه‌ سخت درد فراقش بر‌ ما‌ مشكل بود ‌و‌ مفارقتش سخت ما‌ را‌ غمين ‌و‌ اندوهگين ‌و‌ وحشتناك ساخت ولى عهد محبتش هميشه در‌ قلب ما‌ محفوظ ‌و‌ حرمت ‌و‌ جلالتش ملحوظ ‌و‌ اداء حق وى بر‌ ما‌ حكم حتم گرديد لذا ما‌ (اين رفيق شفيق ‌و‌ دوست عزيز شريف را‌ مخاطب ساخته و) مى گوئيم

̶ سلام ‌و‌ تحيت ما‌ بر‌ تو‌ اى شهر الله اكبر (اى ماه خداى بزرگ) ‌و‌ اى عيد مبارك دوستان خدا سلام ‌و‌ درود ما‌ بر‌ تو‌ اى گرامى ترين يار ‌و‌ مونس ما‌ از‌ همه دور روزگار ‌و‌ اى بهترين ماه عزيز از‌ گردش تمام ايام ‌و‌ ساعات زمان

̶ درود ‌و‌ تحيت ما‌ بر‌ تو‌ اى ماهى كه‌ دعاها ‌و‌ آرزوهاى بندگان از‌ درگاه خدا در‌ اين ماه به‌ اجابت نزديك شده ‌و‌ كار خير بيشتر از‌ اهل ايمان منتشر مى شود (چون به‌ واسطه روزه اين ماه ‌و‌ گرسنگى ‌و‌ تشنگى از‌ شهوت حيوانى ‌و‌ تن پرورى دور مى شوند ‌و‌ به‌ صفات ملكوتى نزديك لذا به‌ آرزوهائى كه‌ هر‌ بنده ئى را‌ به‌ قرب خدا ‌و‌ انس با‌ مولاست البته تا‌ حدى نزديك خواهند شد ‌و‌ بيشتر اعمال خير ‌و‌ نيكوكارى از‌ بندگان به‌ توفيق خدا در‌ اين ماه انتشار خواهد يافت)

̶ درود ‌و‌ سلام بر‌ تو‌ اى ماه مبارك كه‌ همدم ما‌ بودى ‌و‌ با‌ جلالت ‌و‌ عزت ‌و‌ قدرت نزد همه ‌و‌ فراق ‌و‌ فقدانت دلها را‌ سخت نالان ساخت آرى اهل ايمان همه به‌ تو‌ چشم اميد داشتند (چون اين ماه محو گناهان ‌و‌ رفعت مقام روزه داران است) تو‌ درگذشتى ‌و‌ الم فراقت دلها را‌ دردناك نمود

̶ و درود بر‌ تو‌ اى ماه عزيز كه‌ چون به‌ ما‌ روى آوردى با‌ تو‌ انس ‌و‌ الفت ‌و‌ نشاط داشتيم ‌و‌ چون منقضى شدى ‌و‌ روى از‌ ما‌ بگردانيدى همه دلها را‌ وحشت زده ‌و‌ محزون كردى

̶ سلام بر‌ تو‌ (اى ماه مبارك) كه‌ در‌ اثر همجوارى تو‌ دلها رقت ‌و‌ شفقت با‌ هم داشت ‌و‌ فسق ‌و‌ گناه كمتر از‌ بندگان صادر مى شد (چون روزه قواى حيوانى را‌ ضعيف ‌و‌ نور ‌و‌ صفاى روحانى را‌ قوى مى گرداند لذا گناهان كه‌ از‌ شهوت ‌و‌ غضب حيوانى برمى خواست در‌ ماه رمضان كمتر از‌ مردم صادر ‌و‌ شفقت ‌و‌ مهربانى دلها به‌ هم افزون مى گردد)

̶ درود ‌و‌ سلام بر‌ تو‌ اى ماه شريف كه‌ بر‌ عليه شيطان (و نفس اماره) ما‌ را‌ يارى مى نمودى ‌و‌ خوش رفيقى بودى كه‌ طريق نكوكارى ‌و‌ احسان را‌ بر‌ ما‌ آسان مى كردى (چون روزه صحيح شهوت ‌و‌ غضب را‌ كه‌ منشاء بدكارى است محو مى سازد ‌و‌ نور ‌و‌ صفاى دل را‌ كه‌ منشاء نكوكارى است قوى مى گرداند لذا روزه داران را‌ نيكوكارى ‌و‌ احسان كارى سهل است ‌و‌ آسان ‌و‌ زشتكارى ‌و‌ عصيان كارى مشكل است)

̶ درود تحيت بر‌ تو‌ (اى ماه صيام) كه‌ چقدر آزاد شده گان (از آتش دوزخ) در‌ تو‌ بسيار است


̶ و ‌آن كس كه‌ احترام تو‌ را‌ كاملا رعايت كرده (به وظايف خود عمل نمود ‌و‌ به‌ وجه صحيح روزه داشت) چقدر سعادتمند (ابد) گرديد

̶ و تو‌ چه اندازه گناهان را‌ محو ‌و‌ انواع عيوب را‌ مستور مى گردانى

̶ درود ‌و‌ تحيت بر‌ روانت اى ماه چقدر رحمت ‌و‌ احسانت بر‌ گنهكاران ‌و‌ هيبت ‌و‌ جلالت در‌ قلوب اهل ايمان بسيار است

̶ و درود بر‌ روانت اى ماه كه‌ هيچ دور روزگاران با‌ دوران تو‌ در‌ نفاست (و شرافت ‌و‌ حسن ‌و‌ جمال) همانند نتواند شد

̶ سلام بر‌ تو‌ ‌و‌ درود بر‌ روانت اى ماهى كه‌ (از وحى آسمانى با‌ نزول فرشتگان روحانى در‌ شب قدر) از‌ هر‌ امر ‌و‌ فرمان الهى تو‌ را‌ سلام ‌و‌ تحيت است

̶ درود ‌و‌ تحيت بر‌ روان تو‌ باد كه‌ به‌ مصاحبتت (مشتاق ‌و‌ مايل بوديم و) هيچ كراهت نداشتيم ‌و‌ ملازمتت ما‌ را‌ ناپسند نبود

̶ درود ما‌ بر‌ روانت باد چنانكه تو‌ به‌ رحمت ‌و‌ بركات بر‌ ما‌ وارد شدى ‌و‌ مقدم مباركت ما‌ را‌ از‌ دنس ‌و‌ پليدى گناهان پاك ‌و‌ مطهر ساخت

̶ درود بر‌ روانت سلام ‌و‌ داع ما‌ با‌ تو‌ اى ماه مبارك نه از‌ روى ملالت ‌و‌ دلتنگى است ترك روزه تو‌ نه از‌ خستگى ‌و‌ انضجار (بلكه با‌ محبت قلبى ‌و‌ شوق ذاتى به‌ ناچار با‌ تو‌ وداع نموديم ‌و‌ الم فراقت را‌ ناگزير تحمل مى كنيم)

̶ درود بر‌ روان شريفت اى ماه كه‌ پيش از‌ ورودت محبوب ‌و‌ مطلوب ما‌ بودى ‌و‌ هنگام رحلتت مايه حزن ‌و‌ اندوه قلب ما‌ گشتى

̶ درود ‌و‌ تحيت بر‌ روان عزيزت چه بسيار شر ‌و‌ بديها كه‌ به‌ واسطه ‌ى‌ وجود تو‌ از‌ ما‌ برطرف شد ‌و‌ چه بسيار خير ‌و‌ خوبيها كه‌ به‌ سبب تو‌ بر‌ ما‌ (از خدا) افاضه گرديد

̶ درود بر‌ روانت ‌و‌ بر‌ شب قدر تو‌ كه‌ بهتر (و برتر) از‌ هزار ماه است (كه خدا در‌ شانش فرموده «ليله القدر خير من‌ الف شهر» شب قدر بهتر از‌ هزار ماه بدون شب قدر است شايد يك معنى شب قدر قلب مطهر امام (ع) ‌و‌ صدر شريف اولياء خداست كه‌ محل هبوط ‌و‌ نزول فرشتگان ‌و‌ منبع ‌و‌ مخزن علوم آسمانى ‌و‌ اسرار علم لدنى ‌و‌ مهبط روح القدس است ‌و‌ لوح محفوظ حق ‌و‌ كتاب حفيظ ‌و‌ مبين الهى ‌و‌ كتاب مكنون انفسى يا‌ نفس كليه ‌ى‌ الهيه يا‌ عدل ‌و‌ سلطنت خليفه الله است (كه لا‌ رطب ‌و‌ لا‌ يابس الا فى كتاب مبين- ‌و‌ كل‌ شيئى احصيناه فى امام مبين)

̶ درود بر‌ تو‌ اى ماه (اى شهر الله اعظم) ديروز (كه از‌ ايام وصالت بود) چقدر حرص ‌و‌ اشتياق به‌ ديدارت داشتيم (و سرگرم جذبه جمالت بوديم) ‌و‌ فردا (كه روز فراق تست) باز چقدر شوق ما‌ به‌ ديدارت شديدتر خواهد بود

̶ درود بر‌ تو‌ ‌و‌ بر‌ فضيلت ‌و‌ شرافتت كه‌ دريغا امروز از‌ ‌آن فضيلت محروم شديم ‌و‌ درود بر‌ رحمت ‌و‌ بركات ايام گذشته ات كه‌ از‌ ما‌ منقطع گرديد.

̶ پروردگارا ما‌ اهليت ‌و‌ شايستگى بر‌ اين ماه عظيم الشان داشتيم كه‌ به‌ اين ماه ما‌ امت را‌ شرافت دادى ‌و‌ براى انجام روزه ‌و‌ عباداتش به‌ لطف ‌و‌ كرمت موفق فرمودى هنگامى كه‌ اشقياى امت شرافت اوقات ‌و‌ ايام اين ماه را‌ (از جهل ‌و‌ شقاوت) نشناختند ‌و‌ از‌ فضيلت بركاتش محروم شدند

̶ اى خدا توئى ولى نعمت ما‌ كه‌ به‌ معرفت ‌و‌ شرافت اين ماه ما‌ را‌ برگزيدى ‌و‌ به‌ آداب ‌و‌ سننش ما‌ را‌ هدايت فرمودى ‌و‌ ما‌ با‌ همه تقصير (و قصور) باز خدايا به‌ توفيق تو‌ بر‌ انجام روزه ‌و‌ نماز (و آداب) اين ماه قيام كرديم ‌و‌ اندكى از‌ وظائف بسيار اين ماه را‌ (به حسن توفيق تو) ادا نموديم.

̶ پروردگارا پس‌ تو‌ را‌ سپاس ‌و‌ ستايش مى كنيم ‌و‌ اقرار به‌ زشتكارى خود ‌و‌ اعتراف به‌ ضايع ‌و‌ ناقص بودن اعمالمان داريم ‌و‌ براى (تقصيرمان در‌ بندگى) تو‌ ما‌ را‌ در‌ دلها عقده پشيمانى است ‌و‌ بر‌ زبانها با‌ صدق ‌و‌ حقيقت عذر خواهى پس‌ تو‌ (از كرمت) بر‌ آنچه از‌ اعمال ضايع ‌و‌ تفريط كرديم اجر كامل بخش كه‌ از‌ فضل ‌و‌ كرم مرغوب ‌و‌ عطاى محبوب تست كه‌ به‌ جاى انواع ذخيره هاى مرغوب پربها عوض قرار دهيم (يعنى تا‌ ‌آن پاداش ‌و‌ اجر تو‌ كه‌ از‌ كرمت عطا كردى ذخيره ما‌ در‌ عالم ابد بهشت خلد سرمد گردد)

̶ و اى خدا عذر ما‌ را‌ از‌ تقصيرات ‌و‌ كوتاهى در‌ حق بندگيت به‌ واجب از‌ لطف ‌و‌ كرم بپذير ‌و‌ اى خدا كرم كن ‌و‌ همين عمرى كه‌ اكنون داريم به‌ ماه رمضان آينده سال دگر برسان ‌و‌ چون ما‌ را‌ باز به‌ رمضان آينده رسانيدى ما‌ را‌ يارى كن كه‌ به‌ فيض عبادت شايسته حضرتت (تا حدى كه‌ قابليم) نائل ساز ‌و‌ بر‌ اداء نماز ‌و‌ طاعتت بدان گونه كه‌ شايسته تست لايق ساز ‌و‌ ما‌ را‌ در‌ جريان اعمال شايسته اى قرار ده‌ (يا به‌ اجر اعمال صالحى رسان) كه‌ تدارك حق طاعتت را‌ در‌ دو‌ ماه مذكور از‌ ماه هاى روزگاران توانيم كرد

̶ پروردگارا (كرم كن و) آنچه در‌ اين ماه عزيز از‌ ما‌ لغزشى سر‌ زد يا‌ در‌ گناهى واقع شديم ‌و‌ عمل خطا ‌و‌ ناشايسته اى با‌ قصد عمد يا‌ نسيان ‌و‌ فراموشى انجام داديم كه‌ در‌ ‌آن ظلم ‌و‌ ستم بر‌ غير ‌و‌ هتك احترام ديگران بود پس‌ تو‌ اى خدا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ جميع ‌آن لغزش ‌و‌ گناهان را‌ در‌ پرده (رحمتت) مستور ساز ‌و‌ به‌ عفو ‌و‌ كرمت از‌ ما‌ درگذر ‌و‌ ما‌ را‌ در‌ معرض نظر شماتت كنندگان در‌ مياور (و در‌ پيش چشم معرضين ‌و‌ شامتين وامدار) ‌و‌ زبان طعن طاعنان را‌ بر‌ ما‌ باز مگردان ‌و‌ ما‌ را‌ به‌ كار خيرى بدار كه‌ در‌ ‌آن كار محو گناهان ما‌ باشد ‌و‌ كفاره آنچه تو‌ را‌ ناپسند ‌و‌ منكر بود گردد به‌ حق رافت ‌و‌ فضل ‌و‌ رحمتت كه‌ نفاذ نپذيرد ‌و‌ نقصان نيابد (چون فضل ‌و‌ رحمتت را‌ حد ‌و‌ انتهائى نباشد.)

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ مصيبت ما‌ را‌ به‌ فراق اين ماه رمضان مبارك در‌ روز عيد فطر جبران ‌و‌ تدارك فرما ‌و‌ روز عيد ما‌ را‌ مبارك گردان ‌و‌ بهترين ايام روزگارى كه‌ بر‌ ما‌ گذشته است از‌ حيث جلب عفو ‌و‌ رحمت ‌و‌ محو گناه مقرر فرما ‌و‌ از‌ جميع گناهان پنهان ‌و‌ آشكار ما‌ (به لطف ‌و‌ كرم) درگذر

̶ و با‌ زوال يافتن اين ماه رمضان خطاهاى ما‌ را‌ هم از‌ كتاب ما‌ خارج ساز (و قلم عفو به‌ خطا ‌و‌ گناهانمان دركش) ‌و‌ ما‌ را‌ از‌ سعادتمندترين اهل اين ماه ‌و‌ بزرگترين قسمت برهاى ‌آن مقرر فرما ‌و‌ وافرتر حظ ‌و‌ بهره را‌ در‌ اين ماه نصيب ما‌ گردان (يعنى از‌ همه مطيعان ‌و‌ روزه داران كه‌ به‌ سعادت ‌و‌ بهره وافر از‌ ثواب در‌ اين ماه مى رسند ما‌ را‌ سعادت كاملتر ‌و‌ ثواب ‌و‌ بهره بيشتر نصيب فرما.)

̶ پروردگار او‌ هر‌ كس حق رعايت اين ماه را‌ به‌ جاى آورد ‌و‌ احترام اين ماه را‌ چنانكه سزاوار است نگاه داشت ‌و‌ به‌ حدود وظايف ‌و‌ آدابش چنانكه بايد ‌و‌ شايد قيام كرد ‌و‌ از‌ گناهان در‌ اين ماه به‌ حقيقت معنى تقوى پرهيزكارى ‌و‌ تقوى گزيد يا‌ آنكه به‌ درگاه حضرتت تقرب يافت تقربى كه‌ موجب رضا ‌و‌ خشنوديت از‌ او‌ گرديد ‌و‌ رحمت (خاص) تو‌ بر‌ او‌ توجه كرد (يا عطوفت ‌و‌ رافتت شامل او‌ شد) پس‌ اى خدا سهم ‌و‌ بهره ما‌ را‌ همانند ‌آن كس از‌ دارائى بى حد ‌و‌ نهايت خويش عطا فرما ‌و‌ چندين برابر هم نيز از‌ فضل ‌و‌ كرمت افزون بخش زيرا فضل ‌و‌ رحمتت از‌ بخشش كم نگردد ‌و‌ گنجينه هاى كرمت از‌ عطا نقصان نپذيرد (گنج تو‌ به‌ جود كم نيايد از گنج كس اين كرم نيايد)

̶ بلكه هميشه (از ازل تا‌ ابد) بر‌ خلق افاضه مى كند ‌و‌ معدنهاى احسان تو‌ فناپذير نباشد ‌و‌ همانا عطاهاى تو‌ خوشتر ‌و‌ گواراترين عطاست (بلكه هر‌ معطى ‌و‌ هر‌ عطا از‌ منبع جود ‌و‌ عطاى تو‌ از‌ درياى كرم ‌و‌ رحمت بى منتهاى تو‌ وجود يافته ‌و‌ بى عطايت هيچ معطى ‌و‌ عطائى در‌ عالم هستى نيست)

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ همانند آنانكه در‌ اين ماه روزه گرفتند يا‌ تو‌ را‌ به‌ اخلاص عبادت كردند تا‌ روز قيامت مانند همه آنان به‌ ما‌ اهل بيت (ع) يا‌ (به ما‌ امت پيغمبر- ص-) اجر ‌و‌ ثواب عطا فرما.

̶ اى خدا ما‌ به‌ درگاه تو‌ (از هر‌ گناه به‌ درگاهت توبه مى كنيم در‌ روز فطر كه‌ اين روز را‌ براى اهل ايمان عيد ‌و‌ روز شادى ‌و‌ سرور قرار دادى ‌و‌ براى ملت خود (يعنى ملت اسلام كه‌ «ان الدين عند الله الاسلام» دين خدا اسلام است) مجمع ‌و‌ محفلى آراستى ما‌ در‌ اين روز شريف از‌ هر‌ گناه كه‌ مرتكب شده ايم ‌و‌ از‌ هر‌ زشتكارى ‌و‌ بدى كه‌ از‌ اين پيش از‌ ما‌ سر‌ زده يا‌ خيال بدى كه‌ در‌ دل پنهان داريم توبه مى كنيم توبه ‌ى‌ كسى كه‌ هرگز قصد رجوع به‌ هيچ گناه نكند ‌و‌ به‌ هيچ خطا ‌و‌ ناروائى باز نگردد توبه نصوح كه‌ خالص ‌و‌ پاك از‌ هر‌ شك ‌و‌ ريب باشد پس‌ اى خدا تو‌ از‌ ما‌ اين توبه را‌ (به لطف ‌و‌ كرمت) بپذير ‌و‌ از‌ ما‌ راضى ‌و‌ خشنود باش ‌و‌ بر‌ اين توبه نصوح ما‌ را‌ ثابت بدار (و ما‌ را‌ يارى كن كه‌ توبه نشكنيم ‌و‌ بر‌ نفس اماره ‌و‌ شيطان رجيم هنگام اراده معصيت فيروز گرديم ‌و‌ از‌ نفس ‌و‌ شيطان به‌ يارى تو‌ اطاعت نكنيم تا‌ توبه ما‌ ثابت بماند)

̶ پروردگارا دلهاى ما‌ را‌ از‌ خوف عقاب ‌و‌ وعده عذاب ‌و‌ شوق ثواب ‌و‌ وعده اجر ‌و‌ رحمت دائما نصيب گردان (كه هميشه از‌ معصيتت به‌ ترسيم ‌و‌ به‌ طاعتت مشتاق باشيم ‌و‌ لحظه اى دل ما‌ را‌ از‌ يادت غافل مگردان كه‌ اگر ترس ‌و‌ شوق تو‌ از‌ دل ما‌ بيرون رود دل خانه شيطان شود ‌و‌ غرق دوزخ عصيان گردد ‌و‌ از‌ درجات عالى بهشتى به‌ قعر دركات جهنم سقوط خواهد كرد) (دو چشمه خوف ‌و‌ شوقت را‌ در‌ دل ما‌ جارى ساز) تا‌ ما‌ از‌ شوق بهشت ‌و‌ نعمتهائى كه‌ از‌ تو‌ به‌ دعا درخواست مى كنيم شاد باشيم ‌و‌ لذت بريم ‌و‌ از‌ ترس عذابهائى كه‌ به‌ تو‌ از‌ آنها پناه مى بريم محزون ‌و‌ هراسان شويم

̶ و اى خدا ما‌ را‌ در‌ نزد خود از‌ توبه كنندگان آنانكه بر‌ آنها محبتت را‌ حتم ‌و‌ لازم «در آيه ‌ى‌ ان‌ الله يحب التوابين» فرمودى مقرر فرما) ‌و‌ از‌ آنانكه رجوع به‌ طاعتت را‌ از‌ آنها قبول فرمودى قرار ده‌ اى عادل تر از‌ همه دادگران عالم.

̶ اى پروردگار از‌ خطاهاى پدران ‌و‌ مادران ‌و‌ اهل دين ما‌ (و برادران ايمانى ما) از‌ رفتگان ‌و‌ آيندگان ايشان تا‌ روز قيامت از‌ خطاهاى جميعشان (به عفو ‌و‌ كرمت) درگذر.

̶ خدايا بر‌ محمد (ص) پيغمبر ما‌ ‌و‌ آل‌ پاكش رحمت فرست چنانكه بر‌ فرشتگان مقربت رحمت فرستادى. ‌و‌ باز درود ‌و‌ رحمت فرست بر‌ او‌ ‌و‌ آل‌ پاكش چنانكه بر‌ انبياء ‌و‌ رسولانت درود ‌و‌ رحمت فرستادى ‌و‌ نيز درود ‌و‌ رحمت فرست بر‌ او‌ ‌و‌ آل‌ پاكش چنانكه بر‌ بندگان صالح ‌و‌ شايسته ات رحمت فرستادى ‌و‌ افضل ‌و‌ كاملتر از‌ همه آنان اى خداى پروردگار عوالم بى نهايت چنان رحمت كاملى بر‌ رسول خاتمت ( محمد مصطفى) فرست كه‌ بركات ‌آن رحمت ما‌ را‌ فرارسد ‌و‌ به‌ نفعش ما‌ نيز نائل شويم ‌و‌ از‌ بركاتش دعاهاى ما‌ مستجاب گردد كه‌ همانا اى پروردگار تو‌ از‌ هر‌ كس كه‌ خلق به‌ كرمش راغب ‌و‌ مشتاقند البته بى نهايت كريم ترى ‌و‌ از‌ هر‌ كس كه‌ خلق به‌ او‌ اعتماد كنند تو‌ محققا كافى تر از‌ او‌ خواهى بود (بلكه تنها توكل ‌و‌ اعتماد بر‌ تو‌ كه‌ كل‌ رحمت ‌و‌ قدرتى شايسته است نه بر‌ غير تو‌ كه‌ همه فقير ‌و‌ عاجز فانى الذاتند) ‌و‌ تو‌ عطا بخش ترين كسى كه‌ از‌ فضل ‌و‌ كرمش خلق درخواست حاجت كنند ‌و‌ توئى كه‌ بر‌ كل‌ موجودات عالم قدرت كامل دارى.


نیایش چهل و ششم: هنگام فراغت از‌ نماز عيد فطر به‌ اين دعا با‌ خداى تعالى راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

اى خدائى كه‌ ترحم مى كنى بر‌ كسى كه‌ بندگان بر‌ او‌ ترحم نمى كنند (يعنى آنكه رانده درگاه خلق شد ‌و‌ بر‌ او‌ كسى ترحم نكرد ‌و‌ از‌ همه درها نااميد است تو‌ بر‌ چنين كس مخصوصا ترحم خواهى كرد ‌و‌ از‌ ترحم خلق بى نيازش مى گردانى.)

̶ اى خدائى كه‌ از‌ لطف ‌و‌ كرم ‌آن كس را‌ كه‌ غريب ‌و‌ رانده ‌ى‌ شهر ‌و‌ ديارها شد به‌ درگاهت مى پذيرى

̶ اى خدائى كه‌ حاجتمندان درگاهت را‌ به‌ چشم حقارت نمى نگرى (بلكه به‌ لطف ‌و‌ مهربانى حاجتشان روا مى گردانى)

̶ و اى خدائى كه‌ ‌آن بندگان را‌ كه‌ به‌ الحاح ‌و‌ اصرار به‌ درگاهت حاجت مى طلبند آنان را‌ محروم ‌و‌ نااميد نمى كنى (بلكه الحاح ‌و‌ سماجت بندگان را‌ به‌ درگاه رحمتت دوست مى دارى)

̶ و اى خدائى كه‌ دست رد ‌و‌ حرمان به‌ جبهه ‌آن بندگان كه‌ با‌ ناز ‌و‌ دلال به‌ درگاه عز ‌و‌ جلالت مى آيند نخواهى گذاشت (و با‌ همه غرور ‌و‌ سركشى چون به‌ درگاهت آمده اند ناز آنها را‌ مى كشى ‌و‌ حاجتشان از‌ كرم روامى سازى)

̶ اى خدائى كه‌ تحفه كوچكى (و طاعت قليلى) را‌ از‌ بندگانت مى گزينى ‌و‌ عمل اندكشان را‌ پاداش بسيار عطا مى كنى

̶ و اى خدائى كه‌ عبادت اندك بندگان را‌ (كه هر‌ چند بسيار هم باشد در‌ مقابل نعمتهاى بى حد ‌و‌ حسابت ‌آن عمل بسيار اندك است) جزاى بزرگ (در دنيا ‌و‌ آخرت ‌و‌ ثواب عظيم بهشت ابد) مرحمت مى كنى

̶ اى خدائى كه‌ هر‌ كس از‌ بندگان (به واسطه طاعت) به‌ تو‌ نزديك شد (و به‌ درگاهت تقرب جست تو‌ هم (با همه عز ‌و‌ جلال) به‌ او‌ نزديك مى شوى

̶ و اى خدائى كه‌ هر‌ كس از‌ بندگان به‌ طغيان ‌و‌ عصيان از‌ تو‌ رو‌ بگرداند تو‌ (از لطف ‌و‌ كرم) او‌ را‌ باز به‌ سوى خود مى خوانى

̶ و اى خدائى كه‌ در‌ بخشش نعمت ‌و‌ احسان (به واسطه كفر ‌و‌ عصيان بندگان) حالت تغيير نخواهد كرد ‌و‌ (در مقابل كفر ‌و‌ طغيان خلق) مبادرت به‌ انتقام آنان نخواهى فرمود

̶ و اى خدائى كه‌ ثمره ‌و‌ نتيجه حسنه نكوكاران را‌ بپرورانى تا‌ نمو ‌و‌ زيادت يابد (تا آنكه بر‌ بندگان يك حسنه را‌ ده‌ ‌و‌ صد هزار ‌و‌ اضعاف مضاعف مى گردانى) ‌و‌ از‌ گناهان ‌و‌ سيئات خلق درمى گذرى ‌و‌ مى بخشى تا‌ آنكه گناهان را‌ به‌ كلى محو مى گردانى

̶ اى خدا آمال ‌و‌ حاجتمندان خلق هنوز نرسيده به‌ كمترين مرتبه كرم بى انتهايت حاجت روا برمى گردند ‌و‌ به‌ يك فيضان درياى جود ‌و‌ كرمت ظروف همه ‌ى‌ خواهشها(ى خواهشمندان عالم) پر مى شود (يعنى همه آرزوهاى حاجتمندان ‌و‌ خواهشهاى مشتاقان ‌و‌ نيازمندان عالم كمترين افاضه فيض حق ‌و‌ اندك التفات سلطان عالم وجود همه حاجتها روا ‌و‌ جميع مقاصد ادا خواهد شد ‌و‌ به‌ يك موج درياى بى نهايت رحمتش به‌ تمام ظرفيت ارباب نياز بى نياز شوند ‌و‌ فقيران ‌و‌ محتاجان عالم مستغنى كردند) ‌و‌ توصيف ‌و‌ نعت تمام خلق (از رسولان ‌و‌ فرشتگان ‌و‌ حكيمان ‌و‌ عارفان الهى) در‌ پيش نعوت ‌و‌ اوصاف جمال ‌و‌ جلال بى حد ‌و‌ نهايتت هيچ است (چون صفات عين ذات است احدى جز ‌آن ذات يكتا به‌ حقيقت اوصافش نتواند رسيد زيرا بكنه ذات حق هيچ كس را‌ راه نيست كه‌ عقل كل‌ ‌و‌ خاتم رسل عرض كرد سبحانك ما‌ اثنى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك ‌و‌ ما‌ عرفناك حق معرفتك ‌و‌ در‌ دعا عرض مى كرد رب زدنى فيك تحيرا


غير حيرانى در‌ اين ره‌ گام نيست راه عشق است اين ره‌ حمام نيست هر كسى را‌ نام معشوقى كه‌ هست مى برد معشوق ما‌ را‌ نام نيست


̶ پس (اى خداى يكتا) تو‌ را‌ برترين مقام بلند است فوق هر‌ بلند مقام (و فوق هر‌ چه در‌ عقل ‌و‌ فكرت ‌و‌ انديشه گنجد هر‌ چه در‌ انديشه آيد ‌آن فناست آنچه در‌ انديشه نايد ‌آن خداست ‌و‌ تو‌ را‌ جلال بى حد ‌و‌ نهايت ‌و‌ مجد ‌و‌ بزرگوارى نامنتهاست فوق هر‌ جلال كه‌ در‌ انديشه خرد گنجد

̶ و هر‌ بزرگى پيش تو‌ كوچك است هر‌ با‌ مجد ‌و‌ شرافتى در‌ جنب مجد ‌و‌ شرافتت حقير ‌و‌ ناچيز است هر‌ كس به‌ غير حضرتت وارد شود ناكام برگردد ‌و‌ هر‌ كه‌ به‌ غير درگاهت روى آرد زيان كار ابد است كسان كه‌ به‌ درگاه غير تو‌ نازل آمدند ضايع ‌و‌ باطل الذات شدند ‌و‌ محروم ‌و‌ منقطع از‌ خير ‌و‌ سعادت جز آنكه جوياى فضل ‌و‌ احسان تست

̶ اى خدا درگاه كرمت به‌ روى مشتاقان باز است ‌و‌ جود ‌و‌ احسانت براى خواستاران مباح فريادخواهان را‌ زود به‌ فرياد مى رسى،

̶ اميدواران از‌ درگاه كرمت هرگز محروم نشوند ‌و‌ هر‌ كه‌ رو‌ به‌ درگاه تو‌ آرد نااميد نگردد، آمرزش طلبان به‌ مغفرتت نائل ‌و‌ به‌ قهر ‌و‌ انتقامت معذب نخواهند شد (هر كه‌ از‌ گناهش به‌ درگاهت استغفار ‌و‌ طلب آمرزش كند آمرزيده شود ‌و‌ از‌ رنج ‌و‌ عذاب ايمن گردد)

̶ رزق تو‌ (و سفره ‌ى‌ جودت) بر‌ اهل معصيتت هم مبسوط ‌و‌ گشاده است (تا چه رسد به‌ اهل طاعت)


(روزى چو دهى گناهكاران را‌ محروم كجا كنى تو‌ ياران را‌ بر سفره فضل ‌و‌ جود ‌و‌ احسانت هر مومن ‌و‌ كافر است مهمانت


̶ بردبارى ‌و‌ حلمت به‌ دشمنان ‌و‌ اهل عصيان روى آورد (يعنى با‌ كافران ‌و‌ معصيتكاران حلم مى كنى باشد كه‌ به‌ درگاهت باز آيند ‌و‌ به‌ رحمتت نائل گردند عادتت احسان به‌ بدكارانست (تا چه رسد به‌ نيكوكاران) ‌و‌ رفتارت مدارا ‌و‌ ترحم است به‌ حال اهل طغيان تا‌ آنجا كه‌ از‌ حلم ‌و‌ مداراى تو‌ مغرور شده ‌و‌ غافل از‌ رجوع به‌ درگاه كرمت شدند ‌و‌ مهلتى كه‌ به‌ آنها دادى از‌ بازگشت به‌ سوى رحمتت آنان را‌ مانع گرديد

̶ همانا تو‌ به‌ آنها مهلت دادى كه‌ روزى متنبه شوند ‌و‌ به‌ درگاهت باز آيند (اما آنها از‌ شقاوت ‌و‌ بدبختى خود زمان مهلت بازنگشتند ‌و‌ به‌ سوء اختيار خود را‌ از‌ رحمتت محروم ساختند) ‌و‌ اهل طغيان ‌و‌ عصيان را‌ براى ‌آن مهلت دادى (و تعجيل در‌ عذابشان نفرمودى) كه‌ به‌ دوام ملكت (و ابديت سلطنت ‌و‌ قدرتت) مطمئن بودى (طاغيان هرگز تجاوز ‌و‌ تصرف در‌ ملكت) نتوانند كرد (و از‌ طغيان ‌و‌ سركشيشان بر‌ خود زيان مى رسانند نه در‌ ملك تو) پس‌ مهلت به‌ آنها دادى تا‌ هر‌ كه‌ اهل سعادت است خاتمه امرش را‌ سعادت گردانى ‌و‌ هر‌ كه‌ اهل شقاوت است (به ‌آن مهلت بر‌ او‌ اتمام حجت شده ‌و‌ پس‌ از‌ اتمام حجت) او‌ را‌ مخذول ‌و‌ مردود سازى

̶ و همه (اهل سعادت ‌و‌ شقاوت) به‌ سوى حكم ازلى تست ‌و‌ بازگشت امورشان (و مال احوالشان) رجوع به‌ فرمان (قضاى مبرم) حضرتت خواهد بود (نه سعيد بدون فرمان ازلى ‌و‌ قضا ‌و‌ قدر حتمى الهى كارى تواند كرد ‌و‌ نه شقى از‌ حكم قضا ‌و‌ قدر حق قدمى بيرون تواند نهاد (كلا نمد هولاء ‌و‌ هولاء من‌ عطاء ربك) همه را‌ رحمت واسعه ‌ى‌ الهى يارى مى كند تا‌ به‌ مقصدى كه‌ لايق آنهاست برسند) از‌ طول مدت سركشان (و دور حكومت طاغيان ‌و‌ ستمكاران) به‌ قوت ‌و‌ سلطنتت ضعفى نرسد (و خللى به‌ حسن نظام خلقتت وارد نياورد كه‌ ملك ‌و‌ سلطنتت ازلى ‌و‌ ابدى ‌و‌ مصون از‌ رخنه ‌و‌ تصرف خلق است خلق در‌ مقابل اقتدارت همه ضعيف ‌و‌ ذليل ‌و‌ حقير ‌و‌ محكوم فرمان تقديرند) ‌و‌ از‌ اينكه تو‌ تعجيل در‌ انتقام طاغيان نفرمائى ̶ برهان كامل ‌و‌ حجت بالغه ات را‌ (و شرع تكوين ‌و‌ شريعت كه‌ حق ‌و‌ حقيقت است) ضايع ‌و‌ باطل نتوانند كرد

̶ برهان كامل ‌و‌ حجت بالغه ات را‌ (و شرع تكوين ‌و‌ شريعت كه‌ حق ‌و‌ حقيقت است) ضايع ‌و‌ باطل نتوانند كرد


̶ و سلطنت حضرتت تنها سلطنت ثابت ازلى است (و سلطنت ‌و‌ اقتدار مخلوق به‌ سرعت زوال پذير ‌و‌ نابود شدنى است) پس‌ واى بر‌ آنكه ‌و‌ حسرت ابد بر‌ آنكه روى از‌ تو‌ به‌ ديگر سوى كند ‌و‌ ناكامى ‌و‌ خذلان ابد بر‌ ‌آن كس كه‌ از‌ عطاى تو‌ محروم شود ‌و‌ شقاوت ‌و‌ حرمان ‌و‌ بدبختى حداكثر ‌آن كس راست كه‌ از‌ تو‌ غافل شود (و بر‌ تو‌ غرور كند)

̶ آن مغرور غافل (نمى داند) چه دوران بسيار در‌ عذاب خواهد گذرانيد ‌و‌ چه مدت طولانى در‌ عقاب ‌و‌ انتقامت رفت ‌و‌ آمد خواهد كرد ‌و‌ چه قدر انتهاى امرش از‌ فرج ‌و‌ آسايش دور است ‌و‌ چه اندازه نااميد است كه‌ بتواند آسان از‌ ‌آن (دوزخ قهر ‌و‌ عقوبت) بيرون آيد (و اين قهر ‌و‌ عقاب سركشان ‌و‌ بدكاران) از‌ حكم قضاى تو‌ عدل محض است هيچ در‌ ‌آن جورى نيست ‌و‌ عين عدل ‌و‌ انصاف در‌ حكم تست ابدا بر‌ ‌آن كس ظلم ‌و‌ جور نشده

̶ زيرا كه‌ تو‌ حجت ‌و‌ برهانت را‌ بر‌ خلق آشكار كردى (و بر‌ مومن ‌و‌ كافر اتمام حجت كامل فرمودى) ‌و‌ بر‌ بندگان انواع راه عذرخواهى ‌و‌ هر‌ گونه راه آسان را‌ نمودى (يعنى بر‌ خلق به‌ واسطه نصايح رسولان ‌و‌ حجج بالغه جانشينان پيغمبران ‌و‌ علماء ربانى ‌و‌ قبول توبه ‌و‌ عذرخواهى به‌ درگاه خدا ‌و‌ هرگونه طريق آشتى با‌ دوست را‌ بدست آنها دادى ‌و‌ باز از‌ طغيان ‌و‌ سركشى باز نگشتند پس‌ به‌ سوء اختيار خود ‌و‌ به‌ پيروى هواى نفس خويش قهر ‌و‌ عذاب الهى را‌ بر‌ خود طلبيدند) ‌و‌ همانا تو‌ از‌ پيش (از عاقبت كارشان) به‌ وعده عذاب (كفر ‌و‌ گناه) ‌و‌ وعد ‌و‌ تشويق ‌و‌ ترغيب به‌ ثواب ‌و‌ پاداش طاعت ‌و‌ بندگى در‌ حق بنده گان لطف كامل فرمودى ‌و‌ (در عاقبت كار بدكاران ‌و‌ حسن عاقبت نكوكاران ‌و‌ عقاب ‌و‌ ثواب آنان) مثلهاى گوناگون زدى (يعنى وعده عقاب ‌و‌ قهر ‌و‌ وعده ثواب ‌و‌ بهشت ابد از‌ لطف تو‌ بود كه‌ بندگان را‌ از‌ دوزخ در‌ آيات عذاب قرآن مبارك بترسانى ‌و‌ به‌ بهشت ابد ‌و‌ سعادت سرمد ‌و‌ نعمت بى حد ‌و‌ نهايت در‌ آيات رحمت تشويق ‌و‌ ترغيب كنى ‌و‌ اين لطف را‌ هم به‌ حد اكمل در‌ حق بندگان فرمودى ‌و‌ براى تنبيه خلق بر‌ هلاك ‌و‌ عذاب بدكاران ‌و‌ نجات ‌و‌ رحمت نكويان مثالها آوردى تا‌ مردم از‌ راه كفر ‌و‌ گناه به‌ راه آشتى برگردند) ‌و‌ زمانى طولانى (براى هدايت ‌و‌ آشتى بندگان با‌ خداى خود) به‌ آنها مهلت دادى ‌و‌ با‌ آنها مدارا كردى ‌و‌ انتقام (كافران ‌و‌ بدكاران) را‌ به‌ تاخير انداختى در‌ صورتى كه‌ مى توانستى بفور ‌و‌ عجلت از‌ آنها انتقام كشى

̶ مدارايت از‌ روى عجز ‌و‌ ناتوانى (از انتقام ‌و‌ هلاكشان) نبود ‌و‌ مهلتت از‌ سستى در‌ كارشان نبود ‌و‌ امساك ‌و‌ خوددارى از‌ كيفر آنها نه اين بود كه‌ غفلت از‌ آنها داشتى يا‌ انتظار وقت (مناسب) مى كشيدى اينها هيچ نبود تنها براى اين بود كه‌ حجتت را‌ در‌ حق خلق به‌ نهايت بلاغت رسانى ‌و‌ كرمت را‌ به‌ حد اكمل ‌و‌ احسانت را‌ به‌ مرتبه وفور ‌و‌ اوفى ‌و‌ نعمتت را‌ به‌ حد اتم ‌و‌ اكمل برسانى ‌و‌ تمام آنچه ذكر شد (از اتمام حجت) وحداتم جود ‌و‌ كرم ‌و‌ احسان ‌و‌ انعامت در‌ حق خلق از‌ ازل بوده ‌و‌ تا‌ ابد خواهد بود

̶ و حجت ‌و‌ برهانت بزرگتر از‌ ‌آن است كه‌ به‌ تمامه به‌ وصف درآيد ‌و‌ مجد ‌و‌ بزرگواريت بلند مرتبه تر از‌ ‌آن كه‌ به‌ كنهه به‌ حد ‌و‌ انديشه عقل گنجد ‌و‌ نعمتت بيشتر از‌ ‌آن است كه‌ به‌ احصاء ‌و‌ شماره درآيد ‌و‌ احسانت افزونتر از‌ آنكه بر‌ كمتر حد ‌آن شكرگزارى توان كرد

̶ و مرا تقصير (و قصور) از‌ اداى حمد ‌و‌ ثنايت به‌ سكوت وامى دارد ‌و‌ عجز ‌و‌ درماندگى از‌ تمجيد ‌و‌ تعظيم جلالت به‌ امساك از‌ نعت ‌و‌ وصف الزام مى كند نه آنكه راغب ‌و‌ مايل به‌ سكوت ‌و‌ امساك از‌ حمد ‌و‌ ثنايت باشم بلكه چون به‌ منتهاى قصور ‌و‌ عجز خود اعتراف مى كنم سكوت مى كنم ‌و‌ الا با‌ همه عجز ‌و‌ قصور به‌ ستايش ‌و‌ سپاست مشتاقم)

̶ پس اينك اى خدا به‌ درگاه كرمت به‌ قصد ‌و‌ اخلاص روى آورده ‌و‌ (از لطف ‌و‌ رحمتت) نيكو عطاى تو‌ را‌ درخواست مى كنم. اى خدا پس‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ مناجاتم را‌ از‌ كرم بپذير ‌و‌ دعايم مستجاب فرما ‌و‌ خاتمه ‌ى‌ كارم را‌ به‌ نااميدى ‌و‌ محرومى از‌ رحمتت مگردان ‌و‌ سئوالم را‌ بپذير ‌و‌ دست رد بر‌ پيشانيم مگذار ‌و‌ آنگاه كه‌ (اجل فرا رسد و) به‌ سوى تو‌ (از عالم دنيا) بازگردم جايگاهم گرامى دار (يعنى در‌ جوار رحمت ‌و‌ بهشت سرمد) رضوانت مرا منزل ده‌ كه‌ همانا تو‌ بر‌ هر‌ چه خواهى قادرى ‌و‌ قدرت كاملت ابدا به‌ مضيقه ‌و‌ تنگنا برخورد نخواهد كرد (به خلاف خلايق كه‌ بر‌ هر‌ چه بخواهند به‌ تنگناى عجز ‌و‌ مضيقه ناتوانى گرفتار شوند) ‌و‌ بر‌ هر‌ درخواست كه‌ از‌ تو‌ كنند ابدا عجزى در‌ مقابل قدرتت وجود ندارد ‌و‌ بر‌ هر‌ چيز توانائى ‌و‌ (در ملك وجود) هيچ قوه ‌و‌ قدرتى جز به‌ قدرت خداى بلند مرتبه عظيم الشان نخواهد بود.



نیایش چهل و هفتم: دعاى روز عرفه امام سجاد علیه السلامویرایش

این دعا به صورت جداگانه در این صفحه آورده شده است.

نیایش چهل و هشتم: دعاى عيد قربانویرایش

اى خداى من‌ اين روزى بس مبارك است (كه عيد سعيد امت پيغمبر است) ‌و‌ مسلمانان در‌ اين روز از‌ اطراف عالم در‌ پيشگاه حضورت مجتمع گشته ‌و‌ بعضى به‌ درخواست حاجت از‌ حضرتت ‌و‌ برخى طالب (رحمتت) ‌و‌ برخى مشتاق (لطف ‌و‌ عنايتت) ‌و‌ ترسان ‌و‌ هراسان (از قهر ‌و‌ سطوتت) ‌و‌ تو‌ در‌ حاجات ‌و‌ مقاصد خلق به‌ چشم لطف ‌و‌ عنايت به‌ همه نظر دارى پس‌ از‌ حضرتت درخواست مى كنم كه‌ به‌ جود ‌و‌ كرمت (كه لازمه ذات مقدس تست) ‌و‌ آسانى ‌و‌ ناچيزى حاجتم بر‌ تو‌ كه‌ بر‌ پيغمبر اكرم ‌و‌ آل‌ پاكش درود ‌و‌ رحمت فرستى

̶ باز درخواست مى كنم اى خداى عالم اى آفريننده ‌ى‌ ما‌ تنها پادشاه ملك وجود توئى ‌و‌ حمد ‌و‌ ستايش مخصوص تست ‌و‌ خدائى در‌ عالم هستى جز تو‌ نيست ‌و‌ توئى كه‌ به‌ صفت حلم ‌و‌ بردبارى ‌و‌ كرم ‌و‌ مهربانى ‌و‌ عطا ‌و‌ بخشش موصوفى (و به‌ هر‌ صفت كمال آراسته اى) ‌و‌ داراى وصف عظمت ‌و‌ جلال ‌و‌ بزرگوارى ‌و‌ كرمى ‌و‌ پديد آرنده آسمانها ‌و‌ زمين درخواستم اى خدا از‌ حضرتت اين است كه‌ هر‌ آنچه در‌ ميان بندگان با‌ ايمانت قسمت مى كنى از‌ خير ‌و‌ نيكوئى ‌و‌ سلامت ‌و‌ عافيت بركت ‌و‌ هدايت يا‌ توفيق طاعت يا‌ هر‌ خيرى كه‌ به‌ آنها عطا مى كنى كه‌ به‌ واسطه ‌آن خير آنان را‌ به‌ سوى خود هدايت مى فرمائى ‌و‌ به‌ واسطه ‌آن خير نزد خود به‌ آنها لطف مى كنى يا‌ خيرى از‌ خيرات ‌و‌ نعمت ‌و‌ بركات دنيا ‌و‌ آخرت اعطا نمائى از‌ تو‌ درخواست دارم كه‌ از‌ همه ‌ى‌ آنها به‌ من‌ بهره وافر (و حظ كامل به‌ كرمت) عطا فرمائى

̶ اى خداى عالم مسئلت مى كنم از‌ حضرتت كه‌ تنها سلطان ملك آفرينش توئى ‌و‌ حمد ‌و‌ ستايش مخصوص تست ‌و‌ هيچ خدائى در‌ عالم وجود غير تو‌ نيست مسئلت مى كنم كه‌ بر‌ محمد مصطفى ‌و‌ آل‌ اطهارش درود ‌و‌ رحمت فرستى كه‌ ‌آن حضرت بنده خاص تو‌ ‌و‌ رسول گرامى تست ‌و‌ حبيب ‌و‌ محبوب تو‌ ‌و‌ برگزيده ‌ى‌ از‌ خلق تست ‌و‌ هم بر‌ آل‌ او‌ كه‌ نيكوكاران ‌و‌ پاكان ‌و‌ برگزيدگان اهل عالمند درود ‌و‌ رحمتى كه‌ از‌ عظمت ‌و‌ بسيارى جز تو‌ كسى قادر بر‌ حساب ‌آن نباشد (و بر‌ عظمت ‌آن آگاه نتواند شد) ‌و‌ درخواست دارم كه‌ در‌ ثواب دعاها ‌و‌ اعمال صالحى كه‌ در‌ اين روز بندگان با‌ ايمانت مى كنند ما‌ را‌ هم شريك فرمائى اى پروردگار عالميان (اى آفريننده عوالم بى نهايت) ‌و‌ باز درخواست مى كنم از‌ حضرتت كه‌ ما‌ ‌و‌ جميع ‌آن مومنان را‌ كه‌ از‌ گناهانمان درگذرى (و همه ما‌ را‌ ببخشى ‌و‌ بيامرزى) كه‌ تو‌ البته بر‌ هر‌ چيز قادرى.

̶ پروردگارا من‌ به‌ درگاه كرمت به‌ اعتماد كامل حاجتم را‌ آوردم ‌و‌ به‌ حضرتت فقر ‌و‌ مسكنت ‌و‌ بيچاره گيم را‌ عرضه داشتم زيرا من‌ به‌ بخشش ‌و‌ آمرزش ‌و‌ رحمت نامنتهاى تو‌ بيش از‌ عمل خود وثوق ‌و‌ اعتماد دارم ‌و‌ البته محقق است كه‌ مغفرت ‌و‌ رحمت بى انتهايت بسى بيش از‌ گناهان من‌ است.


(عفو خدا بيشتر از‌ جرم ماست نكته ‌ى‌ سر‌ بسته چه گوئى خموش)


̶ پس اى خدا بر‌ محمد ‌و‌ آلش درود فرست ‌و‌ برآوردن هر‌ حاجتى كه‌ دارم به‌ كرمت همه را‌ تعهد فرما به‌ ‌آن قدرت بى انتهايت كه‌ بر‌ تو‌ اين حاجت من‌ (و همه ‌ى‌ حاجات ‌و‌ كليه ‌ى‌ امور عالم) به‌ ‌آن قدرت بى حد سهل ‌و‌ آسان است ‌و‌ به‌ واسطه فقر ‌و‌ حاجتى كه‌ من‌ به‌ تو‌ دارم ‌و‌ استغنا ‌و‌ بى نيازى كه‌ تو‌ از‌ من‌ دارى كه‌ اى پروردگار هرگز خيرى به‌ من‌ نرسيد مگر از‌ جانب تو‌ (و از‌ رحمت بى پايان حضرتت) ‌و‌ هيچ كس از‌ من‌ شرى (و رنج ‌و‌ دردى) را‌ برطرف نكرد غير تو‌ (و لطف ‌و‌ عنايت بى انتهاى ذات اقدس تو) ‌و‌ در‌ امر دنيا ‌و‌ آخرتم به‌ احدى جز تو‌ اميدوار نيستم

̶ اى خداى من‌ هر‌ كس به‌ درگاه مخلوقى (پادشاهى اميرى وزيرى بزرگى) خود را‌ مهيا ‌و‌ آماده با‌ ساز ‌و‌ برگ مستعد گردانيده به‌ اميد صله ‌و‌ عطا ‌و‌ جوائز ‌و‌ بخششهائى از‌ درگاه ‌آن مخلوق اى مولاى من‌ من‌ هم مهيا ‌و‌ مستعد ‌و‌ آماده در‌ اين روز (عيد قربان) آمده ام به‌ درگاه حضرتت به‌ اميد عفو ‌و‌ بخششت ‌و‌ در‌ طلب عطا ‌و‌ جوائز كرم ‌و‌ احسانت.

̶ پروردگارا پس‌ درود ‌و‌ رحمت فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا هم در‌ اين روز عيد از‌ اميدى كه‌ (به لطف ‌و‌ كرمت) دارم نااميد مگردان اى آنكه اصرار ‌و‌ الحاح تمام محتاجان ‌و‌ مستمندان عالم به‌ درگاهت تو‌ را‌ از‌ بخشش ‌و‌ عطوفت باز ندارد ‌و‌ از‌ عطا ‌و‌ احسانت بى نيازمندان نكاهد بارى اى مولاى من‌ من‌ به‌ درگاه كرمت نيامدم به‌ وثوق ‌و‌ اعتماد بر‌ عمل صالحى كه‌ پيش انجام داده باشم ‌و‌ نه به‌ اميد شفاعت احدى از‌ مخلوق مگر شفاعت (پاكان ‌و‌ برگزيدگان حضرتت) محمد ‌و‌ آل‌ پاكش كه‌ درود ‌و‌ تحيت بر‌ ‌آن پيمبر گرامى ‌و‌ اهل بيتش باد.

̶ به درگاهت آمده ام در‌ حالى كه‌ به‌ جرم ‌و‌ گناه خود ‌و‌ بدكارى ‌و‌ ستم بر‌ نفس خويش اقرار ‌و‌ اعتراف مى كنم. به‌ درگاهت آمده ام در‌ حالى كه‌ به‌ عفو ‌و‌ بخشش بزرگ تو‌ اميدوارم ‌آن عفوى كه‌ تمام خطاكاران عالم را‌ شامل است ‌آن عفوى كه‌ بى نهايت است ‌و‌ از‌ جرم ‌و‌ گناه تمام خلق بيشتر است) باز با‌ همه جرم ‌و‌ خطاى خلق طول مدت پايدارى ‌و‌ سماجت شان بر‌ جرم بزرگ هم تو‌ را‌ مانع از‌ ‌آن نشد كه‌ بر‌ بندگان به‌ رحمت ‌و‌ مغفرت بازگردى (و همه را‌ مشمول رحمت نامنتهاى خود فرمائى)

̶ پس اى خدائى كه‌ رحمتت وسيع (و بى حد ‌و‌ انتها) است ‌و‌ عفو ‌و‌ بخششت بزرگ (بى پايان) است اى خداى بزرگ اى خداى بزرگ اى خداى كريم بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ بر‌ من‌ هم به‌ فضل ‌و‌ كرمت به‌ رحمت ‌و‌ عطوفت بازگرد ‌و‌ به‌ مغفرت ‌و‌ بخششت وسعتم عطا فرما.

̶ بار الها اين مقام رسالت (و شفاعت امت ‌و‌ وساطت رحمت) همانا مخصوص خلفاء ‌و‌ رسولان تو‌ ‌و‌ برگزيدگان تست كه‌ آنان محل امانت (و مخزن اسرار) تواند در‌ درجه ‌ى‌ عالى معرفت ‌و‌ رتبه اعلاى تقرب كه‌ تو‌ ‌آن رتبه را‌ به‌ آنها اختصاص دادى ‌و‌ آنان (به واسطه عشق ‌و‌ محبت كامل) از‌ مقام احديتت در‌ ربودند ‌و‌ تو‌ ‌آن را‌ مقدر بر‌ آنان فرمودى ‌و‌ هرگز كسى بر‌ فرمان تقدير قطعى ‌و‌ تدبير حتمى تو‌ غلبه نتواند كرد. ̶ (زيرا امر تكوينى تو‌ موجب نظام اتم احسن اتقن عالم است ‌و‌ ابدا تغيير ‌و‌ تبديل نپذيرد) به‌ هر‌ كيفيت ‌و‌ هر‌ وقت ‌و‌ ساعت كه‌ مشيتت تعلق گرفته همان گونه بالضروره وقوع خواهد يافت چون تو‌ داناترى (به نظم خلقت) ‌و‌ علمت محيطتر به‌ حسن نظام كامل عالم است ‌و‌ در‌ كيفيت خلقتت كسى تو‌ را‌ متهم به‌ نقص نخواهد كرد ‌و‌ عاقلى در‌ اراده ‌و‌ مشيتت نقصانى نخواهد يافت تا‌ آنگاه كه‌ برگزيدگانت ‌و‌ رسولانت باز به‌ حكم مشيت بالغه ات مغلوب ‌و‌ مقهور دشمنان شده ‌و‌ مقام خلفاى تو‌ را‌ نااهلان ربودند ‌و‌ آنگاه آنان بنگرند كه‌ خلق فرمان تو‌ را‌ تغيير ‌و‌ تبديل داده ‌و‌ كتاب ‌و‌ شرعت را‌ پشت سر‌ انداختند ‌و‌ احكام ‌و‌ فرائضت را‌ از‌ نهج تشريع تو‌ به‌ كلى منحرف ساختند سنن پيغمبرت را‌ رها كردند ( ‌و‌ به‌ كلى از‌ جاده انسانيت ‌و‌ طريق خداپرستى دور شدند ‌و‌ به‌ اطاعت هواى نفس ‌و‌ پيروى شيطان جن ‌و‌ انس از‌ بهشت سعادت محروم ‌و‌ به‌ دوزخ شقاوت محكوم گرديدند باز حكم تقدير ‌و‌ مشيتت حاكم است)

̶ خدايا بر‌ دشمنان رسولان ‌و‌ خلفايت از‌ اولين ‌و‌ آخرين لعنت فرست ‌و‌ بر‌ هر‌ كس كه‌ راضى به‌ فعل زشت آنها باشد ‌و‌ از‌ آنها پيروى ‌و‌ همراهى كند بر‌ همه لعنت فرست

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست كه‌ تو‌ ستوده صفات ‌و‌ بزرگوار حقيقتى بر‌ آنان درود ‌و‌ رحمتى فرست ‌و‌ تحيت ‌و‌ بركاتى به‌ مانند همان بركات ‌و‌ رحمتها كه‌ براى برگزيدگانت ابراهيم ‌و‌ آل‌ ابراهيم فرستادى ‌و‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش (و بر‌ شيعيانشان به‌ ظهور ولى الله اعظم) فرج عاجل ‌و‌ گشايش ‌و‌ راحت ‌و‌ قوت ‌و‌ نصرت ‌و‌ تمكين ‌و‌ اقتدار كامل عطا فرما

̶ و باز پروردگارا مرا هم از‌ اهل توحيد ‌و‌ ايمان به‌ حضرتت ‌و‌ تصديق به‌ رسالت پيغمبرت قرار ده‌ ‌و‌ پيرو امامانى كه‌ اطاعتشان را‌ بر‌ ما‌ امت فرض ‌و‌ حتم فرموده اى ‌و‌ به‌ واسطه آنها ‌و‌ به‌ دستشان امر طاعت را‌ جارى بر‌ خلق داشته اى بگردان ‌و‌ اين دعا را‌ (از كرم) اجابت فرما. اى پروردگار جهانها (و عوالم بى حد ‌و‌ انتها.)

̶ اى خداى من‌ ‌و‌ غضب تو‌ را‌ جز حلم تو‌ برنگرداند ‌و‌ قهر ‌و‌ خشمت را‌ جز عفو ‌و‌ بخششت فروننشاند ‌و‌ از‌ عقاب ‌و‌ عذابت به‌ جز رحمتت پناهى نيست ‌و‌ از‌ قهر ‌و‌ سطوتت چيزى جز تضرع ‌و‌ زارى به‌ درگاهت مرا نجات نتواند داد پس‌ بارالها بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود ‌و‌ رحمت فرست ‌و‌ فرج ‌و‌ گشايشى در‌ كار اى خداى من‌ عطا فرما به‌ همان قدرت كامله كه‌ به‌ ‌آن قدرت بندگان مرده را‌ زنده مى گردانى ‌و‌ به‌ ‌آن قدرت كه‌ ديارها ‌و‌ سرزمينهاى خشك بى روح را‌ سبز ‌و‌ خرم مى سازى ‌و‌ (گلها ‌و‌ گياه ها ‌و‌ ميوه هاى گوناگون ‌و‌ دانه هاى متنوع براى رزق بندگان ‌و‌ جنبندگان در‌ زمين مى رويانى)

̶ و اى خداى من‌ مرا به‌ غم (دنيا ‌و‌ اندوه آخرت ‌و‌ غصه ‌ى‌ فراق خود معذب ‌و‌ هلاك مگردان تا‌ آنكه دعاهايم مستجاب گردانى ‌و‌ اجابت دعايم را) (تو از‌ لطف ‌و‌ كرم) به‌ من‌ بفهمانى ‌و‌ طعم عافيت (و سلامت ‌و‌ آسايش كامل) را‌ تا‌ آخر عمر به‌ من‌ بچشان ‌و‌ (به لطف ‌و‌ كرمت) مرا به‌ شماتت دشمن مبتلا مگردان ‌و‌ دست دشمنان را‌ از‌ من‌ كوتاه ساز ‌و‌ دشمن را‌ بر‌ من‌ مسلط مگردان

̶ اى خداى من‌ اگر تو‌ مرا سربلند سازى ‌و‌ رفعت مقام عطا كنى ‌آن كيست كه‌ بتواند مرا خوار ‌و‌ ذليل سازد؟ ‌و‌ اگر تو‌ مرا ذليل ‌و‌ خوار گردانى ‌آن كيست كه‌ بتواند مرا عزيز ‌و‌ گرامى كند؟ (محققا هر‌ كه‌ را‌ خدا ذليل كند كسى عزيزش نتواند كرد ‌و‌ كسى را‌ كه‌ خدا عزيز ‌و‌ گرامى دارد هيچكس او‌ را‌ ذليل نتواند كرد چون قدرت خدا نامتناهى ‌و‌ عين ذات اوست ‌و‌ قدرت خلق در‌ مقابل قدرت كامله حق ناچيز ‌و‌ زبون است) ‌و‌ اگر مرا ضعيف ‌و‌ زبون سازى ‌آن كيست كه‌ بتواند مرا قوى ‌و‌ گرامى كند ‌و‌ اگر تو‌ مرا عذاب ‌و‌ عقاب كنى ‌آن كيست كه‌ بتواند به‌ حالم ترحم كند ‌و‌ اگر به‌ خواهى مرا هلاك كنى ‌آن كيست كه‌ بر‌ حكم نافذت نسبت به‌ بنده ات اعتراض كند يا‌ در‌ كار او‌ سئوال ‌و‌ درخواستى تواند كرد ‌و‌ البته من‌ مى دانم (و بر‌ همه روشن است) كه‌ هرگز در‌ حكم تو‌ ظلم نيست ‌و‌ هم در‌ انتقامت تعجيل نخواهد بود (بلكه تا‌ آنجائى كه‌ حلم ‌و‌ عفو را‌ صلاح بدكاران دانى بجاى انتقام در‌ حق بندگان حلم مى فرمائى تا‌ توبه كنند ‌و‌ لايق عفو ‌و‌ رحمتت گردند) البته ‌آن كس در‌ كار انتقام تعجيل ‌و‌ شتاب مى كند كه‌ بترسد قدرت انتقام از‌ او‌ فوت شود (و ديگر قادر بر‌ انتقام بدكاران نشود اما تو‌ قدرتت ازلى ‌و‌ ابدى است ‌و‌ همه وقت بر‌ انتقام بدان قادرى ‌و‌ از‌ تو‌ هرگز وقت انتقام فوت نخواهد شد) (و البته تو‌ هرگز ظلم در‌ حق خلق نخواهى كرد زيرا) ‌آن كس ظلم مى كند كه‌ ضعيف ‌و‌ عاجز باشد كه‌ از‌ بدان ‌و‌ دشمنان به‌ حق ‌و‌ عدالت انتقام كشد ‌و‌ تو‌ اى خدا بسيار بسيار برتر ‌و‌ بالاتر از‌ آنى (كه ضعيف ‌و‌ عاجز در‌ كار خلق شوى ‌و‌ سستى ‌و‌ ناتوانى در‌ قدرت كامله ات راه يابد).

̶ پروردگارا بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود ‌و‌ رحمت فرست ‌و‌ مرا هدف تير بلا ‌و‌ انتقام خود مگردان ‌و‌ مرا مهلت ‌و‌ فرصت (براى توبه ‌و‌ انابه ‌و‌ لايق عفو ‌و‌ رحمت شدن) عطا فرما ‌و‌ لغزشهايم كمتر فرما ‌و‌ مرا به‌ بلاهاى پى در‌ پى مبتلا مگردان كه‌ (اى خداى مهربان) تو‌ ضعف ‌و‌ ناتوانى ‌و‌ بيچارگى مرا مى بينى ‌و‌ ناله ‌ى‌ زارم را‌ به‌ درگاهت مشاهده مى كنى

̶ اى خداى من‌ امروز من‌ به‌ لطف ‌و‌ كرمت از‌ شرار قهر ‌و‌ غضبت پناه مى آورم پس‌ تو‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا پناه ده‌

̶ و امروز من‌ به‌ جوار رحمتت از‌ خشم ‌و‌ انتقامت پناهنده مى شوم تو‌ اى خدا درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا در‌ جوار كرمت بپذير

̶ و از‌ حضرتت ايمنى از‌ عذاب مى طلبم. درود بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش فرست ‌و‌ مرا به‌ كرمت از‌ عذابت ايمنى عطا فرما

̶ و از‌ تو‌ اى خدا هدايت مى طلبم (هدايت كامل ثابت) درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ به‌ كويت مرا هدايت فرما

̶ و اى خدا من‌ از‌ تو‌ نصرت ‌و‌ يارى مى طلبم (در جميع امور) تو‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ (به لطف خاصت) مرا يارى فرما

̶ و اى خدا من‌ از‌ حضرتت رافت ‌و‌ مهربانى مى طلبم پس‌ درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ بر‌ حالم رحمت فرما

̶ و اى خدا من‌ از‌ حضرتت كفايت امورم را‌ درخواست مى كنم درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ كرم كن ‌و‌ تمام امورم را‌ كفايت فرما (و از‌ شر همه دشمنان ‌و‌ نفس اماره ‌و‌ شيطان ‌و‌ رخنه ‌و‌ فساد مفسدان ‌و‌ آسيب ‌و‌ فتنه آخر زمان مرا محفوظ دار)

̶ و اى خدا من‌ از‌ درگاه كرم تو‌ روزى مى طلبم درود فرست بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش ‌و‌ مرا روزى (وسيع) عطا فرما

̶ و اى خدا از‌ تو‌ اعانت ‌و‌ نصرت مى طلبم بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ مرا نصرت فرما

̶ بر محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ اى خدا از‌ گناهان من‌ در‌ گذر (و بر‌ همه قلم عفو در‌ كش)

̶ و اى خدا از‌ تو‌ عصمت ‌و‌ ترك معصيت مى طلبم پس‌ بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ مرا از‌ معصيت محفوظ دار كه‌ اى پروردگار ديگر من‌ به‌ كارى كه‌ تو‌ را‌ از‌ ‌آن كار كراهت باشد هرگز باز نگردم (هيچ گناهى را‌ (از صغيره ‌و‌ كبيره) اگر مشيت حضرتت خواهد هرگز اعاده نكنم).

̶ اى پروردگارا اى پروردگار اى آنكه كمال عطوفت ‌و‌ مهربانى ‌و‌ احسان ‌و‌ انعام را‌ به‌ خلق دارى اى خداى صاحب جلال ‌و‌ بزرگوارى بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش درود فرست ‌و‌ جميع آنچه از‌ تو‌ درخواست كردم ‌و‌ به‌ شوق حضرتت از‌ درگاه كرمت طلبيدم همه را‌ اجابت فرما ‌و‌ به‌ اراده لازم ‌و‌ قضا ‌و‌ قدر حتمى تقدير ‌و‌ امضاء فرما ‌و‌ در‌ آنچه قضاى تو‌ بر‌ من‌ مقدر كرده با‌ خير ‌و‌ بركت قرار ده‌ ‌و‌ كرم ‌و‌ تفضل فرما بر‌ من‌ در‌ ‌آن تقدير ‌و‌ در‌ آنچه از‌ ‌آن مقدرات به‌ من‌ عطا مى كنى همه را‌ مايه ‌ى‌ سعادت ‌و‌ بهجتم مقرر فرما ‌و‌ از‌ فضل ‌و‌ كرم خود ‌و‌ از‌ ‌آن رحمت واسعه ‌ى‌ خويش باز بر‌ آنچه عطا كردى هنوز بيفزا كه‌ همانا اى خدا تو‌ رحمتت بى حد واسع ‌و‌ كرم ‌و‌ بزرگواريت بى انتهاست ‌و‌ هر‌ آنچه به‌ من‌ عطا كردى (در دار دنيا) متصل ‌و‌ پيوسته به‌ خيرات ‌و‌ نعمتهاى ابدى آخرت گردان اى مهربانترين مهربانان عالم وجود

«و بعد از‌ ختم اين دعا دست به‌ دعا بردار ‌و‌ هر‌ چه به‌ خاطرت رسيد از‌ خدا بطلب ‌و‌ هزار مرتبه صلوات بر‌ محمد مصطفى ‌و‌ آل‌ پاكش بفرست كه‌ امام سجاد عليه السلام بعد از‌ اين دعا چنين مى كرد.»



نیایش چهل و نهم: جهت دفع كيد ‌و‌ مكر دشمنان به‌ درگاه خدا راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

اى خداى من‌ تو‌ مرا هدايت فرمودى (و به‌ نور هدايت دلم را‌ روشن ساختى) باز غفلت كردم به‌ لهو ‌و‌ لعب پرداختم تو‌ مرا پند ‌و‌ اندرز دادى ‌و‌ من‌ پند (مشفقانه ‌ى‌ تو‌ را) از‌ سخت دلى نپذيرفتم تو‌ با‌ من‌ بخشش ‌و‌ نيكوئيها كردى ‌و‌ باز نافرمانى كردم سپس شناختم آنچه تو‌ شناسانيدى به‌ من‌ از‌ بازگشتت به‌ عفو ‌و‌ بخشش باز از‌ تو‌ آمرزش طلبيدم از‌ لغزش خود به‌ توبه برگشتم ديگر بار (به وسوسه نفس ‌و‌ شيطان) به‌ سوى گناه ‌و‌ نافرمانى بازگشتم باز هم تو‌ به‌ كرمت پرده پوشى كردى پس‌ بارى اى خداى (مهربان من) تو‌ را‌ حمد ‌و‌ ستايش مى كنم

̶ منم كه‌ خود را‌ سخت در‌ وادى هلاكتها در‌ افكندم ‌و‌ در‌ پرتگاه تلف ‌و‌ نابودى درافتادم ‌و‌ خود را‌ در‌ معرض قهر ‌و‌ سطوتت ‌و‌ به‌ عقوبات ‌و‌ انتقامت درآوردم

̶ و باز وسيله من‌ به‌ درگاهت (براى عذر گناهان) توحيدم (و ايمانم بيگانه ‌و‌ يكتائى تو) بود ‌و‌ دست آويزم (براى عفو ‌و‌ بخششت) اين بود كه‌ هرگز به‌ ذات يكتاى تو‌ شرك نياوردم (و چيزى را‌ شريك تو‌ نشمردم) ‌و‌ با‌ تو‌ احدى را‌ به‌ خدائى اتخاذ نكردم ‌و‌ از‌ همه (معاصى ‌و‌ مهالك) به‌ سوى تو‌ فرار كردم كه‌ توئى (اى خدا) مفر ‌و‌ ملجا گنهكاران ‌و‌ پناه آنكه در‌ معرض فنا ‌و‌ تباهى حظ ‌و‌ بهره ‌ى‌ نفس خود درآيد

̶ اى خدا اى (مهربان) من‌ چه بسيار دشمنى كه‌ شمشير عداوت بر‌ من‌ كشيد ‌و‌ خنجر كين تيز كرد ‌و‌ نيزه ‌و‌ سنان از‌ خشم من‌ تند نمود ‌و‌ سمومات كشنده بر‌ قتلم آماده ساخت ‌و‌ با‌ تيرهائى كه‌ به‌ هدف مى رسيد مرا نشانه كرد ‌و‌ چشمش از‌ مراقبت من‌ به‌ خواب نمى رفت ‌و‌ در‌ دل داشت كه‌ مرا آماج هر‌ رنج ‌و‌ شكنجه قرار دهد ‌و‌ شربت ناگوار مرگ را‌ به‌ من‌ بچشاند

̶ و تو‌ (اى خداى مهربان) (از لطف) نظر به‌ ضعف ‌و‌ ناتوانى من‌ از‌ تحمل بار گران ستمهاى دشمن كردى ‌و‌ از‌ مدد جستن بر‌ آنكه با‌ من‌ به‌ جنگ ‌و‌ خصومت برساخته عاجز يافتى ‌و‌ تنها (و بى ياور) در‌ مقابل بسيارى از‌ آنچه او‌ در‌ كار هلاك من‌ مى انديشيد ‌و‌ در‌ كمين من‌ بود مشاهده كردى ‌و‌ ديدى كه‌ فكر ‌و‌ تدبير من‌ مقابل آنها به‌ جائى نمى رسد

̶ پس تو‌ (به لطف ‌و‌ كرم) ‌و‌ به‌ قوت ‌و‌ قدرت ازلى مرا يارى كردى ‌و‌ در‌ مقابل دشمن پشت مرا محكم (و بازويم را‌ توانا) فرمودى آنگاه تندى تيغ دشمن را‌ بر‌ من‌ كند كردى (و با‌ ‌آن همه تهيه ‌و‌ تجهيز) ‌آن دشمن را‌ با‌ عده سپاه لشگرى تنها گذاردى ‌و‌ مرا به‌ شرف ‌و‌ بزرگوارى بر‌ او‌ قدرت ‌و‌ برترى دادى ‌و‌ آنچه از‌ مكر ‌و‌ حيلتش كار بر‌ من‌ محكم كرد همه را‌ بر‌ عليه او‌ (و بر‌ دفع او) به‌ او‌ برگردانيدى ‌و‌ شعله كينه او‌ خاموش نشد ‌و‌ آتش غضبش (به انتقام از‌ من) فروننشست ‌و‌ كينه درونيش آرامش نيافت (و از‌ شعله عطش ظلم ‌و‌ بيدادش دلش خنك نگرديد) ‌و‌ از‌ شدت كينه بر‌ من‌ لب به‌ دندان مى گزيد ‌و‌ سپاهش غنيمت جنگى نيافت (و به‌ مقصود نرسيده با‌ شكست مواجه گرديد)

̶ و اى خدا چه بسيار ستمگر كه‌ در‌ پى آزار من‌ مكرها انديشيد ‌و‌ دامها براى شكارم گسترد ‌و‌ از‌ پى جستجويم موكل ‌و‌ ديده بانانش را‌ برانگيخت ‌و‌ مانند سبع ‌و‌ درنده اى كه‌ براى شكار خود كمين كرده در‌ كمينگاه من‌ به‌ انتظار فرصت بود ‌و‌ براى فريب من‌ متملقانه رخساره ‌ى‌ بشاش نشان مى داد ‌و‌ از‌ دل به‌ چشم كينه به‌ من‌ مى نگريست

̶ اى خداى بزرگوار متعالى چون خيانت ‌و‌ خبث سريرتش را‌ ديدى ‌و‌ قبح ‌و‌ زشتى نيت شومش را‌ توهم (به قهر ‌و‌ غضب) از‌ مغز سر‌ سرنگون به‌ چاه هلاكش كردى ‌و‌ او‌ را‌ به‌ گودال عميق (كه خود كنده بود) درافكندى ‌و‌ پس‌ از‌ همه سركشى ‌و‌ سربلندى (ذليل گرديد و) در‌ طنابهاى مكر ‌و‌ تزويرى كه‌ در‌ ‌آن مرا روز قدرتش انتظار داشت اسير ببيند خود اسير ‌و‌ دستگير شد كه‌ (اى خداى مهربان) اگر رحمتت شامل حال من‌ نمى شد ‌آن رنج ‌و‌ بلا كه‌ به‌ او‌ رسيد بر‌ سر‌ من‌ وارد مى شد

̶ و باز (اى خداى من) چه بسيار حسود ‌و‌ بدخواه كه‌ از‌ شدت غصه ‌و‌ كينه قلبى حسدش را‌ بر‌ من‌ كاملا آشكار كرد ‌و‌ غيظ ‌و‌ غضبش بر‌ من‌ به‌ هيجان مى آمد ‌و‌ زبانش مانند تير (زهرآلود) مرا آماج بدگوئى ‌و‌ زخم زبان مى كرد ‌و‌ به‌ گوشه ‌ى‌ چشم خشمگين به‌ من‌ مى نگريست ‌و‌ غرض ‌و‌ آبرويم را‌ هدف تهمتهايش قرار مى دهد ‌و‌ خلل ‌و‌ عيوبى كه‌ هميشه در‌ خود او‌ بود به‌ گردن من‌ مى انداخت ‌و‌ از‌ كيد ‌و‌ كينه به‌ من‌ طعن مى زد ‌و‌ به‌ مكر ‌و‌ حيله قصد هلاكم داشت

̶ و من‌ اى خدا هميشه تو‌ را‌ به‌ دادخواهى ‌و‌ يارى خواندم ‌و‌ به‌ سوى تو‌ (از شر ‌و‌ ستمهايش) پناه جستم ‌و‌ به‌ سرعت اجابت ‌و‌ يارى تو‌ اطمينان كامل داشتم ‌و‌ محققا مى دانستم كه‌ هر‌ كس در‌ سايه ‌ى‌ حمايت تو‌ درآيد هرگز مغلوب نخواهد شد ‌و‌ آنكه در‌ حصن ‌و‌ سنگر يارى جستن از‌ تو‌ درآيد هرگز سر‌ شراسنگ حوادث نشكند پس‌ اى خدا مرا (كه به‌ تو‌ پناه آوردم) به‌ قدرت كامله ات از‌ شر جور ‌و‌ ستم دشمن پناه ده‌ (و از‌ مكر ‌و‌ كينه ‌و‌ فتنه ‌و‌ فسادشان محفوظ دار)

̶ و (باز اى خداى مهربان من) چه بسيار ابر تيره كه‌ برطرف كردى ‌و‌ از‌ آسمان نعمت باران مرحمت نازل كردى ‌و‌ در‌ جويبار كرمت آب رحمت جارى ساختى ‌و‌ (به بندگان از‌ كرمت لباس عافيت پوشانيدى ‌و‌ حوادث ‌و‌ مصائب سخت را‌ محو كردى ‌و‌ رنج ‌و‌ غم ‌و‌ اندوه ها را‌ برطرف ساختى)

̶ اى خدا چه بسيار حسن ظنى به‌ تو‌ داشتم تو‌ (از لطف ‌و‌ كرم) واقع گردانيدى ‌و‌ فقر ‌و‌ بينوائيم را‌ جبران كردى ‌و‌ از‌ لغزشها محافظتم فرمودى. درماندگيهايم برطرف ساختى

̶ همه اين محبتها صرف انعام ‌و‌ احسان ‌و‌ كرم ذاتى تو‌ بود ‌و‌ باز در‌ مقابل همه ‌ى‌ اين نعمتها كه‌ به‌ من‌ عطا كردى با‌ آنكه من‌ فرورفته ‌ى‌ در‌ قعر معاصى ‌و‌ نافرمانى تو‌ بودم باز اعمال بد ‌و‌ افعال زشتم تو‌ را‌ از‌ تكميل احسانت در‌ حق من‌ باز نداشت ‌و‌ مرا از‌ ارتكاب عملى كه‌ موجب سخط ‌و‌ غضب تست منع نكرد اى خدا تو‌ هر‌ چه كنى (همه طبق نظام احسن ‌و‌ افضل ‌و‌ اشرف است ‌و‌ خير ‌و‌ مصلحت بندگان) ابدا كسى را‌ در‌ فعلت حق سئوال ‌و‌ مواخذه نخواهد بود

̶ و همانا تو‌ هر‌ چه بندگان حاجتمند از‌ حضرتت درخواست كردند عطا كردى ‌و‌ اگر درخواست (حوائج) نكردند باز (به لطف ‌و‌ كرم ذاتى خود) بى سابقه تقاضاى خلق عطا فرمودى ‌و‌ هميشه درگاه فضل ‌و‌ احسانت به‌ روى خلق باز بود ‌و‌ بر‌ هيچ كس بخل نفرمودى (جميع نيك ‌و‌ بد خلائق را‌ به‌ رحمت واسعه ‌ى‌ عام ‌و‌ اهل ايمان را‌ به‌ رحمت خاص طبق عدل ‌و‌ احسان بهره مند فرمودى) اى مولاى من‌ (تو به‌ حسن ذاتى خويش) ابا دارى جز اينكه در‌ حق بندگان نيكوئى ‌و‌ جود ‌و‌ احسان كنى ‌و‌ من‌ (بنده ‌ى‌ نادان) هم ابا دارم جز آنكه (از جهل ‌و‌ غفلت) هتك احترام اوامرت كنم ‌و‌ تجرى ‌و‌ بى باكى در‌ معصيتت ‌و‌ تعدى ‌و‌ تجاوز از‌ حدود فرمانت روا دارم ‌و‌ از‌ وعده هاى قهر ‌و‌ عذابت تغافل كنم باز (با همه عصيان ‌و‌ طغيان) اى خداى من‌ تو‌ را‌ حمد ‌و‌ ثنا مى گويم كه‌ همان خداى مقتدر (قاهر غالبى) كه‌ هيچ كس بر‌ تو‌ غلبه نتواند كرد ‌و‌ ‌آن بردبارى كه‌ شتاب (در عذاب بدكاران) نكند

̶ اين است مقام كسى كه‌ معترف است كه‌ تو‌ نعمتت را‌ بر‌ او‌ تمام كردى (در حد كامل به‌ او‌ احسان فرمودى) ‌و‌ او‌ در‌ مقابل نعمتها (به جاى اداى شكر ‌و‌ سپاس) تقصير ‌و‌ ناسپاسى كرد ‌و‌ گواهى مى دهد (نزد حضرتت) كه‌ در‌ حق خود ظلم نمود ‌و‌ نفس (قدسى خويش را‌ به‌ واسطه ترك طاعتت) ضايع ‌و‌ باطل ساخت (و از‌ راه سعادت منحرف گرديد)

̶ اى خداى من‌ اينك با‌ توسل به‌ محمد مصطفى (ص) كه‌ مقامش نزد حضرتت بسى رفيع ‌و‌ منيع است ‌و‌ با‌ توسل به‌ على مرتضى كه‌ روشنى بخش (قلوب اهل ايمان) است به‌ درگاه حضرتت تقرب مى جويم ‌و‌ به‌ واسطه اين دو‌ بزرگوار رو‌ به‌ سوى تو‌ آوردم كه‌ مرا از‌ شر نفس ‌و‌ شيطان ‌و‌ فساد ‌و‌ فتنه آخر زمان ‌و‌ ظلم ‌و‌ حسد ‌و‌ كينه شرار خلق) در‌ امان خود پناه بخشى كه‌ اين پناه دادن من‌ بر‌ تو‌ آسان است كارى مشكل در‌ جنب قدرت كامل ‌و‌ گران در‌ برابر توانائى بى حد ‌و‌ پايان حضرتت نخواهد بود كه‌ تو‌ را‌ بر‌ هر‌ چيز ‌و‌ همه ‌ى‌ امور عالم قدرت توانائى است

̶ بارى اى خداى من‌ از‌ رحمت نامنتهايت ‌و‌ توفيق بخشى پاينده ابديت چيزى به‌ من‌ عطا فرما كه‌ ‌آن وسيله عروج ‌و‌ صعود من‌ به‌ مقام رضا ‌و‌ خشنودى تو‌ گردد (و به‌ بهشت قدس رضوان ‌و‌ مقام رضا ‌و‌ تسليم برساند) ‌و‌ از‌ قهر ‌و‌ عقابت مرا ايمن سازد اى مهربانترين مهربانان عالم.



نیایش پنجاهم: در‌ مقام رهبت خداپرستى با‌ خداى خود به‌ اين دعا راز ‌و‌ نياز مى كرد.ویرایش

اى خداى من‌ تو‌ مرا آفريدى (و نعمت وجود بخشيدى) ‌و‌ از‌ كودكى به‌ رشد ‌و‌ كمال پرورش دادى ‌و‌ به‌ حد كافى ‌و‌ كامل رزق عطا كردى (نخست به‌ شير مادر ‌و‌ بعد از‌ ‌آن به‌ انواع نعمتهاى ديگر بپروردى)

̶ اى خدا(ى مهربان) در‌ ‌آن آيات كتابى كه‌ نازل فرمودى ‌و‌ به‌ ‌آن بندگانت را‌ بشارت دادى يافته ام اينكه فرمودى اى بندگان من‌ كه‌ به‌ نفس خود ستم كرده ‌و‌ به‌ راه اسراف شتافتيد (و از‌ هواپرستى ‌و‌ عصيان كه‌ موجب حرمان از‌ رحمت الهى است به‌ نفس قدسيه ‌ى‌ خويش ظلم كرديد ‌و‌ به‌ لهو ‌و‌ لعب دنيا مشغول شديد ‌و‌ از‌ حظ معرفت ‌و‌ لذت طاعت خدا روح قدسى خود را‌ محروم ساختيد باز هم) از‌ رحمت (بى حد ‌و‌ انتهاى خدا) نااميد مباشيد كه‌ ايزد جميع گناهان را‌ خواهد بخشيد ‌و‌ تو‌ اى خدا آنچه را‌ (از معاصى ‌و‌ افعال زشت) پيش فرستادم تو‌ بر‌ همه كاملا آگاهى ‌و‌ تو‌ از‌ خود من‌ به‌ ‌آن گناهان داناترى پس‌ واى (و صد واى) به‌ رسوائى من‌ از‌ آنچه در‌ نامه ‌ى‌ عملم به‌ شمار آورده اى (آنجا اعمال زشت ‌و‌ افعال بد ‌و‌ اخلاق ‌و‌ اوصاف ناپسندم كه‌ همه را‌ نوشته اى چون نامه عملم را‌ بدستم دهند نزد خود ‌و‌ ملائكه ‌و‌ خلق محشر مفتضح ‌و‌ رسوا خواهم شد)

̶ پس اگر مواقف ‌و‌ مقاماتى كه‌ آرزو ‌و‌ اميدوارى من‌ به‌ عفو تو‌ است ‌آن عفو ‌و‌ بخششى كه‌ شامل حال تمام موجودات است نبود خود را‌ به‌ دست خود (اگر توانستمى) هلاك مى كردم ‌و‌ اگر (به فرض محال) كسى قدرت برگريختن از‌ خداى خود داشت من‌ از‌ هر‌ كس سزاوارتر به‌ گريز (از عذاب قهر) تو‌ بودم ‌و‌ بر‌ تو‌ هيچ امرى در‌ آسمان ‌و‌ زمين مخفى نخواهد ماند (تمام كلى ‌و‌ جزئى امور عالم پيش حضرتت آشكار است ‌و‌ مثقال ذره اى از‌ حيطه علم تو‌ بيرون نيست) همه را‌ نزد خويش حاضر ساخته (و به‌ حساب هر‌ يك كاملا رسيدگى خواهى كرد) ‌و‌ تنها بر‌ جز او‌ بر‌ محاسبه جميع خلق علم حضورى تو‌ كافى خواهد بود.

̶ اى خداى من‌ اگر من‌ از‌ تو‌ بگريزم تو‌ مرا مى طلبى ‌و‌ اگر فرار كنم مرا درمى يابى پس‌ من‌ هميشه خاضع ‌و‌ فروتن ‌و‌ خوار ‌و‌ ذليل به‌ خاك رخ نهاده پيش تو‌ حضور دارم اگر مرا قهر ‌و‌ عذاب كنى من‌ سزاوار آنم ‌و‌ تو‌ عدل فرموده اى ‌و‌ اگر ببخشى ‌و‌ عفوم كنى چقدر ازين پيش باز عفو تو‌ شامل حالم شده ‌و‌ لباس عافيت به‌ من‌ پوشانيده اى.

̶ بارى اى خدا(ى مهربان) از‌ تو‌ درخواست مى كنم به‌ حق آنچه مخزون ‌و‌ مخفى داشتى از‌ اسماء (جلال) خود ‌و‌ آنچه در‌ پرده بهاء ‌و‌ جمالت مستور كردى (از اسماء جمال خود) تو‌ را‌ به‌ حق همه ‌ى‌ ‌آن اسماء مقدس كه‌ رحمتت را‌ (و لطف ‌و‌ كرم بى انتهايت را‌ شاملم گردان) اين نفس ناشكيباى درمانده بى طاقت را‌ كه‌ تاب حرارت آفتابت را‌ ندارد چگونه طاقت آتش دوزخت را‌ خواهد داشت ‌و‌ اين بنده كه‌ از‌ شنيدن صوت رعدت بى تاب است چگونه بر‌ قهر ‌و‌ غضبت طاقت آورد

̶ پس اى خداى مهربان بر‌ من‌ ترحم كن كه‌ من‌ شخصى حقيرم قدر ‌و‌ شانى ندارم ‌و‌ عذاب من‌ هيچ بر‌ ملك تو‌ به‌ قدر مثقال ذره اى نخواهد افزود ‌و‌ اگر عذاب تو‌ مرا چيزى بر‌ ملكت افزون مى كرد من‌ به‌ ‌آن عذاب تن در‌ داده ‌و‌ از‌ تو‌ درخواست صبر ‌و‌ شكيبائى بر‌ عذابت مى كردم ‌و‌ دوست مى داشتم كه‌ من‌ عذاب كشم ‌و‌ به‌ ملك تو‌ چيزى بيافزايد ليكن اى خدا سلطنت ‌و‌ قدرت ‌و‌ توانگرى ‌و‌ استغناى تو‌ برتر ‌و‌ بزرگتر است ‌و‌ پاينده تر از‌ آنكه طاعت مطيعان چيزى بر‌ ‌آن بيفزايد ‌و‌ نافرمانى ‌و‌ عصيان گنهكاران چيزى از‌ ‌آن بكاهد

̶ پس به‌ حال من‌ ترحم كن ‌و‌ (مرا از‌ قهر ‌و‌ عذاب ببخش) اى مهربانترين مهربانان عالم ‌و‌ از‌ گناهانم درگذر اى خداى صاحب جلال ‌و‌ عظمت ‌و‌ بزرگوارى ‌و‌ توبه ام بپذير (و به‌ لطف ‌و‌ رحمت) بر‌ من‌ بازگرد كه‌ تو‌ بسيار مهربان بسيار پذيرنده ‌ى‌ توبه اى (و آمرزش ‌و‌ مغفرتت بى حد ‌و‌ نهايت است).




نیایش پنجاه و یکم: امام سجاد علیه السلام با‌ خداى خود به‌ تضرع ‌و‌ تذلل، راز ‌و‌ نياز مى كند.ویرایش

̶ پروردگارا تو‌ را‌ حمد ‌و‌ ستايش مى كنم ‌و‌ تنها تو‌ شايسته ستايش ‌و‌ حمدى (تو را‌ سپاس ‌و‌ شكرگزارى مى كنم) كه‌ بسى با‌ من‌ نيكوئى كردى ‌و‌ نعمتهاى (ظاهر ‌و‌ باطن) خود را‌ به‌ حد وافر به‌ من‌ كرم فرمودى ‌و‌ مرا عطاى بزرگ (معرفت ‌و‌ ايمان ‌و‌ غيره) بخشيدى ‌و‌ هم به‌ رحمت خاص مرا (بر بسيارى از‌ موجودات عالم) فضيلت دادى (كه فرمودى لقد كرمنا بنى آدم ‌و‌ فضلناهم الخ) ‌و‌ به‌ نعمت خلافت خويش ‌و‌ امامت بر‌ خلق برگزيدى ‌و‌ نعمت هايت را‌ بر‌ من‌ كامل ‌و‌ وافر عطا كردى همانا آنقدر احسان ‌و‌ نيكوئى كرده اى كه‌ من‌ از‌ اداء شكرش عاجزم

̶ و اگر لطف ‌و‌ احسانت در‌ حق من‌ نبود ‌و‌ وفور نعم بى شمارت هرگز به‌ اين بهره كامل نمى رسيدم ‌و‌ اصلاح نفس خود (و سعادت دين ‌و‌ دنيا ‌و‌ كمالات عاليه نفس كليه الهيه خود) نائل نمى شدم ‌و‌ ليكن تو‌ نخست در‌ حقم احسان فرمودى (و در‌ تقدير ازلى خود بدين نعمتهاى كامل وافرم بهره مند فرمودى) ‌و‌ در‌ تمام امورم به‌ حد كفايت (و كمال) روزى عطا كردى ‌و‌ رنج ‌و‌ مشقت بلاهاى عالم را‌ از‌ من‌ برطرف كردى ‌و‌ قضا ‌و‌ قدر سوء ‌و‌ سهمگين را‌ از‌ جانم بازداشتى (و گرنه در‌ معرض خطر ‌و‌ شرور عالم بودم)

̶ بارى اى خداى (مهربان) چه بسيار بلاهاى پر مشقت ‌و‌ الم از‌ جان من‌ دور ساختى ‌و‌ چه بسيار نعمتهاى وافر كامل كه‌ بدان نعم چشمم روشن (و دلم شاد) گرديد ‌و‌ چه بسيار نيكوئيهاى ارجمند از‌ تو‌ (خداى كريم بزرگوار) نزد من‌ موجود است

̶ توئى ‌آن (خداى مهربان) كه‌ چون بيچاره ‌و‌ مضطر شدم دعايم مستجاب كردى ‌و‌ از‌ لغزشهايم درگذشتى ‌و‌ از‌ دشمنان كه‌ به‌ من‌ ظلم ‌و‌ بيداد كردند حقم را‌ گرفتى

̶ اى خداى (مهربان) من‌ از‌ تو‌ هر‌ وقت مسئلتى كردم ‌و‌ خواهشى نمودم هرگز تو‌ را‌ بخيل ‌و‌ منقبض نيافتم بلكه تو‌ را‌ (خداى) عطا بخش كريم يافتم كه‌ دعايم مستجاب كردى ‌و‌ هر‌ چه از‌ حضرتت خواستم عطا كردى ‌و‌ بلكه تو‌ را‌ چنان (خداى كريمى) يافتم كه‌ نعمتهايت را‌ بر‌ من‌ پيشتر از‌ هر‌ مرتبه ‌و‌ هر‌ شانى از‌ شئون وجودم ‌و‌ قبل از‌ هر‌ زمانى از‌ دوران حيواتم به‌ من‌ عطا كردى (يعنى پيش از‌ آنكه در‌ صلب پدر آيم مرا در‌ بطن نباتات ‌و‌ حيوانات محافظت كردى ‌و‌ مستعد تا‌ به‌ صلب پدر درآمدم ‌و‌ از‌ ‌آن مرتبه باز به‌ لطف ‌و‌ كرم پدر را‌ ميل شهوانى عطا كردى تا‌ مرا از‌ مضيقه ‌ى‌ صلب به‌ سعه ‌ى‌ رحم درآوردى ‌و‌ آنجا هم به‌ لطف ‌و‌ مرحمت پرورانيدى به‌ حكم (يصور كم فى الارحام) نقش زيبايم ‌و‌ صورت با‌ حسن ‌و‌ اعتدال ‌و‌ بهايم ‌و‌ قدسى روح امرى الوجودم عطا كردى ‌و‌ باز پيش از‌ آنكه از‌ تنگناى رحم به‌ اين عالم وسيع مرا بيرون آرى دو‌ پستان نرم ‌و‌ لطيف مادر را‌ پر از‌ شير شيرين گوارا براى غذايم فرمودى (و نعمت كامل براى رشد ‌و‌ كمالم فرستادى همين گونه نعمتهاى تو‌ پيشاپيش از‌ مراتب وجودم ‌و‌ قبل از‌ احتياج شئونم به‌ من‌ عطا مى شد ‌و‌ هيچگاه نبود جز آنكه عطاى كامل تو‌ پيش از‌ احتياج خلق به‌ لطف ‌و‌ كرم ذاتيت مى رسيد) پس‌ اى خدا تو‌ بسيار نزد من‌ محمود ‌و‌ شايسته سپاس ‌و‌ ستايشى ‌و‌ انعام ‌و‌ احسانهايت بسى شايان تمجيد ‌و‌ تكريم است

̶ بارى اى خدا من‌ تو‌ را‌ به‌ جان ‌و‌ زبان ‌و‌ عقل (و جميع قواى ظاهر ‌و‌ باطن) خود سپاس ‌و‌ ستايش مى كنم به‌ ‌آن حمد ‌و‌ سپاسى كه‌ به‌ حد وافى رسد ‌و‌ به‌ حقيقت شكر ‌و‌ سپاس تو‌ باشد ‌و‌ به‌ آنجا رسد كه‌ تو‌ از‌ من‌ خشنود شوى بارى اى خدا از‌ قهر ‌و‌ سخطت مرا نجات بخش

̶ تو اى خدا پناه منى آنگاه كه‌ از‌ هر‌ طريق درماندم (و از‌ هر‌ تدبير عاجز ‌و‌ بيچاره شدم) اى آنكه از‌ لغزشهايم (به كرمت) مى گذرى (و خطاهايم مى بخشى) كه‌ اگر پرده پوشيت از‌ عيوب ‌و‌ زشتيهايم نبود همانا (ميان خلق) مفتضح ‌و‌ رسوا مى شدم ‌و‌ اى خدائى كه‌ به‌ نصرت ‌و‌ يارى خود مرا قوت بخشيدى ‌و‌ اگر يارى تو‌ نبود (در مقابل دشمنان) سخت مقهور ‌و‌ مغلوب بودم ‌و‌ اى خدائى كه‌ بر‌ گردن شاهان عالم يوق مذلت ‌و‌ خوارى گذاشتى (و به‌ سرپنجه ‌ى‌ مرگ آنان را‌ از‌ تخت عزت به‌ خاك ذلت فروبردى ‌و‌ هر‌ كس از‌ آنان اهل عدل ‌و‌ احسان بود باز در‌ جهان ديگر تاج عزت بخشيدى ‌و‌ چون گدايان كويت به‌ آنها شاهى ابد عطا كردى) ‌و‌ همه ‌ى‌ شاهان از‌ سطوت ‌و‌ قهر تو‌ ترسان ‌و‌ هراسانند اى خدا تو‌ را‌ سزد كه‌ خلق از‌ هيبت ‌و‌ جلالت خائف ‌و‌ ترسان باشند ‌و‌ اى آنكه اسماء ‌و‌ (اوصاف) نيكوى تو‌ بسيار است از‌ تو‌ درخواست مى كنم كه‌ از‌ گناهانم عفو كنى ‌و‌ مرا بيامرزى كه‌ مرا هيچ برائت از‌ گناه نيست كه‌ بى جرمى عذر آرم ‌و‌ هيچ قدرت ‌و‌ نيروئى نيست كه‌ با‌ قهر ‌و‌ انتقامت مقاومت كنم ‌و‌ هيچ مفر ‌و‌ پناهى نيست كه‌ از‌ عذاب ‌و‌ عقابت آنجا بگريزم

̶ از تو‌ درخواست گذشت از‌ لغزشهايم دارم (و از‌ گناهانم از‌ تو‌ طلب مغفرت مى كنم) ‌و‌ به‌ درگاه تو‌ از‌ گناهانم عذر خواه آمده ام كه‌ اگر نبخشيدى ‌آن گناهان را‌ البته مرا هلاك ابد مى كرد ‌و‌ به‌ من‌ (غم ‌و‌ اندوه ظلمت ‌و‌ وحشت ‌آن گناهان) احاطه مى كرد تا‌ عاقبت به‌ هلاكتم مى رسانيد (و از‌ سعادت ابد ‌و‌ لذت ‌و‌ نعمت جاويدم محروم مى ساخت) من‌ از‌ ‌آن گناهان به‌ درگاه تو‌ با‌ حال توبه ‌و‌ پشيمانى فرار كرده ام تو‌ اى خدا توبه ام بپذير ‌و‌ به‌ حضرتت پناه آورده ام (كرم كن و) مرا پناه ده‌ ‌و‌ نزد تو‌ به‌ زينهار آمده ام مردودم مگردان ‌و‌ در‌ پيشگاه رحمتت سئوال مى كنم محرومم مساز از‌ تو‌ عصمت ‌و‌ حراست مى طلبم مرا تسليم (بلاها ‌و‌ جزا ‌و‌ كيفرهاى اعمالم) مگردان ‌و‌ به‌ درگاه احسانت دعا مى كنم مرا محروم از‌ درگاهت برمگردان

̶ اى خداى من‌ تو‌ را‌ در‌ حالى مى خوانم كه‌ مسكين ‌و‌ درمانده ام هراسان ‌و‌ ترسان ‌و‌ بيمناك ‌و‌ فقير ‌و‌ مضطر ‌و‌ بيچاره ام

̶ به درگاهت از‌ ضعف ‌و‌ ناتوانى خود به‌ شكايت آمده ام كه‌ نه قدرت دارم كه‌ بشتابم به‌ سوى ‌آن (مقامات عاليه بهشتى) كه‌ به‌ دوستانت وعده فرمودى ‌و‌ نه نيروئى كه‌ دورى جويم از‌ ‌آن وعده هاى عذابى كه‌ به‌ دشمنانت فرمودى ‌و‌ نه مى توانم از‌ هم ‌و‌ غم ‌و‌ وسوسه نفس خلاصى يابم

̶ اى پروردگار من‌ مرا به‌ زشتيهاى سريرتم (و گناهان پنهانيم) مفتضح ‌و‌ رسوا مگردان ‌و‌ به‌ اعمال بدم هلاك مكن اى خدا تو‌ را‌ هرگاه بخوانم مرا اجابت مى كنى گرچه هرگاه تو‌ مرا (به اطاعت امرى) خوانى من‌ بسيار كندى ‌و‌ كاهلى مى كنم از‌ تو‌ اى خدا من‌ هر‌ حاجتى دارم درخواست مى كنم ‌و‌ هر‌ كجا باشم (و به‌ هر‌ حال پسند ‌و‌ ناپسندم) سر‌ درونم را‌ نزد تو‌ به‌ امانت مى گذارم غير تو‌ را‌ (در انجام مقاصدم) نمى خوانم ‌و‌ جز حضرتت به‌ هيچ كس اميد ندارم (در هر‌ حال ‌و‌ در‌ هر‌ عالم چشم اميدم به‌ درگاه كرم تست ‌و‌ هيچ كس را‌ قادر بر‌ انجام حوائجم جز تو‌ نمى دانم)

̶ لبيك لبيك (گويان به‌ كوى تو‌ به‌ اجابت فرمانت مى آيم) اى خدا تو‌ هر‌ كه‌ به‌ درگاهت به‌ شكايت آيد مى شنوى (و به‌ فريادش مى رسى) ‌و‌ هر‌ كه‌ بر‌ حضرتت توكل ‌و‌ اعتماد كند او‌ را‌ كفايت مى كنى ‌و‌ هر‌ كه‌ به‌ درگاهت عصمت ‌و‌ ايمنى طلبد او‌ را‌ (از هر‌ بلا ‌و‌ شر ‌و‌ فتنه عالم) خلاص مى گردانى (و ايمنى مى بخشى) ‌و‌ هر‌ كه‌ به‌ تو‌ پناهنده شود فرج ‌و‌ آسايش (از هر‌ غم ‌و‌ رنج ‌و‌ الم) عطا خواهى كرد

̶ اى خداى من‌ مرا چون سپاس ‌و‌ شكرم اندك است از‌ خيرات دنيا ‌و‌ آخرت محروم نگردان (و تمام خيرات ‌و‌ سعادت دو‌ عالمم عطا فرما) ‌و‌ ‌آن گناهانم كه‌ همه را‌ مى دانى (و بسا من‌ بسيارى را‌ فراموش كرده ام) همه را‌ بيامرز

̶ كه اگر تو‌ مرا عذاب كنى (به گناهان بى حسابم). البته من‌ خود بر‌ خويش ظلم ‌و‌ ستم كرده ام ‌و‌ راه تضييع ‌و‌ خطا ‌و‌ تقصير ‌و‌ قصور پيش گرفته ام ‌و‌ از‌ حظ ‌و‌ بهره خود غفلت ورزيده ام ‌و‌ اگر (از لطف ‌و‌ كرم) گناهانم ببخشى (و عذاب نفرمائى به‌ رحمت واسعه ات مرا بخشيدى) كه‌ تو‌ مهربانترين مهربانان عالمى.

نیایش پنجاه و دوم: در‌ مقام الحاح ‌و‌ اصرار ‌و‌ التماس به‌ درگاه خدا به‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز مى كردویرایش

اى خدائى كه‌ در‌ همه آسمان ‌و‌ زمين (و تمام عوالم غيب ‌و‌ شهود) چيزى بر‌ تو‌ مخفى نيست (و از‌ احاطه علم تو‌ خارج نخواهد بود) ‌و‌ چگونه چيزى كه‌ تو‌ اى خداى من‌ (به علم ازلى ‌و‌ حكمت بالغه خود) آفريده اى بر‌ تو‌ مخفى تواند بود؟ ‌و‌ چگونه از‌ نظر تو‌ پنهان شود چيزى كه‌ به‌ تدبير خلقت (و تكميل وجود ‌آن ‌و‌ تربيت ‌و‌ رزق هر‌ روزه ‌آن حضرتت) پيوسته توجه دارى ‌و‌ يا‌ چگونه از‌ (ملك ‌و‌ حكم) تو‌ فرار تواند كرد چيزى كه‌ جز به‌ رزق تو‌ زنده نتواند بود؟ (و اگر روزى روزى تو‌ به‌ او‌ نرسد بدست مرگ نابود خواهد شد؟) ‌و‌ يا‌ چگونه از‌ (قهر ) تو‌ (جز به‌ لطفت) راه نجاتى دارد ‌و‌ در‌ غير ملك تو‌ رهگذرى (و راه خروجى) تواند يافت؟

̶ اى خداى پاك ‌و‌ منزه (از هر‌ نقص ‌و‌ عيب) خدا ترس ترين بندگان تو‌ آنكس است كه‌ علم ‌و‌ معرفتش به‌ تو‌ بيشتر است (بحكم انما يخشى الله من‌ عباده العلماء) ‌و‌ دليل ‌و‌ خاضعترين كس به‌ درگاهت ‌آن بنده ايست كه‌ بيشتر به‌ كار طاعتت پرداخته (و به‌ انجام اوامرت كاملتر قيام كرده) است ‌و‌ بيقدر ‌و‌ خوارتر بنده نزد تو‌ ‌آن كس است كه‌ رزق ‌و‌ روزى تو‌ او‌ را‌ پرورش مى دهد ‌و‌ او‌ به‌ پرستش غير تو‌ مى پردازد

̶ اى خداى پاك ‌و‌ منزه ‌آن كس كه‌ (به كفر ‌و‌ ضلالت) به‌ تو‌ (خداى يكتاى عالم ‌و‌ يگانه سلطان ملك وجود) شرك آرد ‌و‌ رسولانت را‌ تكذيب كند (به خود ظلم كرده و) از‌ سلطنت (و خدائى) تو‌ چيزى نكاهد (و نقص ‌و‌ رخنه اى در‌ ملك تو‌ نتواند وارد آرد) ‌و‌ كسى كه‌ قضاء ‌و‌ قدرت (در ملك آفرينش ‌و‌ حسن نظام خلقت) بر‌ او‌ ناپسند است (و راضى به‌ حسن قضاى تو‌ نيست) البته قادر بر‌ آنكه قضاى تو‌ رد كند (و حكمت را‌ در‌ نظام عالم دگرگون كند) البته نخواهد بود ‌و‌ كسى كه‌ قدرتت را‌ تكذيب كند عاجزتر از‌ آنست كه‌ از‌ ‌آن قدرت امتناع ورزد ‌و‌ سرپيچى كند ‌و‌ ‌آن كس كه‌ غير تو‌ را‌ پرستش كند (و هواى نفس ‌و‌ بتها ‌و‌ فرعون ‌و‌ مهر ‌و‌ ماه ‌و‌ ستارگان ‌و‌ غيره را‌ معبود خود سازد) هرگز از‌ محيط علم ‌و‌ قدرتت بيرون نرود ‌آن كس كه‌ مرگ ‌و‌ لقاى تو‌ را‌ روز مرگ دوست ندارد هم عمر ابد در‌ دنيا نخواهد كرد ‌و‌ از‌ چنگ مرگ نجات نخواهد داشت (يعنى هر‌ كه‌ راضى يا‌ ناراضى به‌ مرگ است همه مى ميرند ‌و‌ زنده ‌ى‌ ابد جز خدا احدى نخواهد بود پس‌ بهتر آنست كه‌ مردم به‌ روز مرگ كه‌ وقت ملاقات خداست راضى شوند بلكه بدان شاد ‌و‌ مشتاق باشند)

̶ اى خداى پاك ‌و‌ منزه چقدر شان ‌و‌ جلال تو‌ بزرگ ‌و‌ سلطنت ‌و‌ شاهنشاهيت قاهر ‌و‌ غالب ‌و‌ قوت ‌و‌ قدرتت شديد ‌و‌ فرمانت (در همه ‌ى‌ عوالم وجود) نافذ است (و احدى را‌ قدرت سرپيچى از‌ امرت نيست)

̶ اى خداى پاك ‌و‌ منزه تو‌ بر‌ تمام خلائق چه به‌ يكتائى تو‌ مقر ‌و‌ معترف باشند يا‌ مشرك ‌و‌ كافر باشد بر‌ همه حكم به‌ مرگ ‌و‌ فنا كردى ‌و‌ جميع خلق شربت (ناگوار يا‌ گواراى) مرگ را‌ خواهند چشيد ‌و‌ همه از‌ اين عالم پست دنياى فانى به‌ سوى تو‌ (و جهان حيواه جاودانى) حتما به‌ سير (تكامل كه‌ حكم ربوبيت است) روانه شوند بارى اى خدا بزرگوار است ‌و‌ متعالى ذات يكتايت ‌و‌ (در عالم وجود) جز تو‌ خدائى نيست تو‌ يگانه اى ‌و‌ بى شرك ‌و‌ شريك

̶ من به‌ يكتائى ‌و‌ يگانگى تو‌ ايمان آوردم ‌و‌ رسولان ‌و‌ پيمبرانت را‌ تصديق كردم ‌و‌ كتاب وحيت را‌ به‌ حق پذيرفتم ‌و‌ به‌ هر‌ معبودى جز تو‌ كافرم ‌و‌ از‌ هر‌ كه‌ غير تو‌ را‌ پرستش كند بيزارم

̶ اى خداى من‌ در‌ صبح ‌و‌ شام كه‌ بر‌ من‌ مى گذرد بسيار عمل (طاعتم) قليل ‌و‌ ناچيز است ‌و‌ به‌ گناهان ‌و‌ خطاهاى خود (كه فراوان ‌و‌ بسيار است) اقرار ‌و‌ اعتراف مى كنم من‌ به‌ واسطه اسراف ‌و‌ ظلم به‌ نفس خود ذليل ‌و‌ خوارم ‌و‌ كردار زشت من‌ مرا به‌ هلاكت رسانيده ‌و‌ هواى نفس ‌و‌ شهوتهاى (نارواى) من‌ مرتبه ام را‌ (نزد حضرتت) پست كرده ‌و‌ مرا (از لطف ‌و‌ عنايتت) محروم گردانيده اى

̶ مولاى من‌ لذا از‌ درگاه حضرتت درخواست مى كنم درخواست كسى كه‌ به‌ سبب آمال ‌و‌ آرزوهاى دور ‌و‌ دراز عمرش به‌ لهو (و لعب) گذشته بدنش به‌ واسطه آرامش عروق ‌و‌ سلامتى غافل (از ياد حق) شده ‌و‌ قلبش به‌ واسطه كثرت ‌و‌ فراوانى نعمتهايت (به نعمت) مفتون ‌و‌ مغرور گرديده (و منعم خود را‌ فراموش كرده) ‌و‌ كمتر به‌ فكر ‌آن عالم ابديست كه‌ به‌ سوى ‌آن مى رود (و به‌ زودى از‌ اين منزل موقت بدان منزلگاه ابد خواهد شتافت)

̶ از تو‌ درخواست مى كنم (اى مولاى من) درخواست كسى كه‌ امل (و آرزوهاى دنيوى) بر‌ او‌ غلبه كرده ‌و‌ مفتون ‌و‌ مغرور هواى نفس گرديده ‌و‌ (حب) دنيا در‌ دلش جاى گرفته ‌و‌ اجل (و مرگ حتمى) بر‌ سرش سايه انداخته است سئوال كسى كه‌ گناهانش بسيار ‌و‌ به‌ خطاى خويش معترف است سئوال كسى كه‌ جز تو‌ خدائى ‌و‌ ولى نعمتى ‌و‌ نجات دهنده اى ندارد ‌و‌ ملجا ‌و‌ پناهى (از قهر ‌و‌ انتقامت) جز درگاه (كرم) حضرتت نخواهد داشت

̶ اى خداى من‌ از‌ تو‌ درخواست مى كنم به‌ حقى كه‌ تو‌ را‌ بر‌ جميع خلائق واجب ‌و‌ لازم است ‌و‌ به‌ ‌آن اسم عظيم (و نام بزرگ كه‌ رسولت را‌ امر كردى بدان نام تو‌ را‌ تسبيح گويد ‌و‌ به‌ حق جلال ذات بزرگوار كريمت كه‌ ‌آن عظمت ‌و‌ جلال هرگز دستخوش فرسودن ‌و‌ تغيير ‌و‌ تحول ‌و‌ فنا ‌و‌ زوال نخواهد شد از‌ تو) به‌ حق ‌آن حق ‌و‌ ‌آن اسم بزرگ ‌و‌ ‌آن جلال ابدى سرمدى (درخواست مى كنم كه‌ درود بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ پاكش فرستى ‌و‌ مرا هم به‌ عبادت (و طاعت) خود از‌ هر‌ چيز بى نياز گردانى (و لذت ‌و‌ ابتهاج مرا منحصر به‌ ذكر ‌و‌ عبادت ‌و‌ معرفت ‌و‌ توجه ‌و‌ انس به‌ حضرتت مقرر فرمائى) ‌و‌ هم از‌ تو‌ مى طلبم كه‌ نفس (قدسى) مرا به‌ واسطه خداترسى (و خضوع ‌و‌ خشوع به‌ درگاهت) به‌ كلى از‌ توجه به‌ دنيا منقطع سازى ‌و‌ روى دلم را‌ به‌ كرامت ‌و‌ عنايتت به‌ جانب رحمت (نامنتهاى) خود گردانى

̶ كه اى خداى مهربان من‌ (از قهر) تو‌ به‌ سوى تو‌ فرار مى كنم ‌و‌ تنها از‌ تو‌ (يعنى از‌ بعد ‌و‌ فراق ‌و‌ قهر ‌و‌ عتاب تو) مى ترسم ‌و‌ تو‌ را‌ فريادرس مى طلبم ‌و‌ تنها به‌ تو‌ (و كرم ‌و‌ احسان بى انتهاى تو) اميدوارم ‌و‌ تو‌ را‌ به‌ دعا مى خوانم ‌و‌ به‌ درگاه حضرتت پناه مى آورم ‌و‌ تمام وثوق ‌و‌ اعتمادم به‌ تو‌ (و كرم ‌و‌ عفو ‌و‌ بخشش تو) است ‌و‌ هم از‌ تو‌ (در همه ‌ى‌ امورم) استعانت ‌و‌ يارى مى طلبم ‌و‌ به‌ درگاهت امن ‌و‌ امان مى جويم ‌و‌ (در هر‌ حال) به‌ تو‌ توكل مى كنم ‌و‌ به‌ جود ‌و‌ كرم حضرتت اعتماد من‌ است.

نیایش پنجاه و سوم: امام سجاد (ع) در‌ حال تذلل ‌و‌ زارى به‌ درگاه بارى تعالى به‌ اين دعا با‌ خدا راز ‌و‌ نياز مى كردویرایش

̶ اى خداى من‌ گناهانم مرا (از شرمندگى) ملزم به‌ سكوت كرده ‌و‌ گفتگويم را‌ با‌ (حضرتت) منقطع ساخته (از كثرت گناه ديگر شرم دارم كه‌ با‌ تو‌ عرض حالى كنم ‌و‌ حاجتى طلبم) دگر به‌ هيچ حجت ‌و‌ دليلى متمسك نتوانم شد بارى اين منم كه‌ به‌ ببليه (و اعمال بد شرم آور) خود اسير ‌و‌ در‌ گرو افعال (زشت) خويش گرفتارم در‌ ما‌ بين كارهاى خطايم (و ناپسندم) هى مى روم ‌و‌ برمى گردم (و از‌ خطا به‌ كلى به‌ راه صواب نمى آيم) از‌ مقصد ‌و‌ مقصود خود به‌ راه حيرت افتاده ام ‌و‌ از‌ طريق خويش بازمانده ام

̶ ناچار نفس خود را‌ (به درگاه حضرتت) در‌ موقف ‌و‌ مقام بندگان خوار ‌و‌ ذليلت به‌ پا داشته ام اكنون به‌ موقف اشقياى خلق كه‌ بر‌ (امر ‌و‌ فرمان) حضرتت تجرى ‌و‌ بى باكى كرده اند ‌و‌ به‌ وعد ‌و‌ وعيدهايت به‌ چشم اهانت ‌و‌ حقارت نگريسته اند ايستاده ام

̶ اى خداى پاك ‌و‌ منزه من‌ (بنده ضعيف ناتوان) به‌ كدام جرات ‌و‌ كدام غرور ‌و‌ اعتماد به‌ نفس بر‌ مخالفت فرمان حضرتت اقدام كردم (و خود را‌ متعرض قهر ‌و‌ عقاب ‌و‌ عذاب نمودم)

̶ اى مولاى من‌ به‌ حال من‌ (ضعيف) كه‌ (از خطا ‌و‌ گناهان) برو در‌ افتادم ‌و‌ به‌ لغزش قدم (به غم ‌و‌ حسرت گرفتارم) ترحم فرما ‌و‌ باز هم (كرم كن و) از‌ جهالت ‌و‌ نادانيم به‌ حلم ‌و‌ بردباريت درگذر ‌و‌ از‌ بدكرداريم به‌ لطف ‌و‌ احسان عفو فرما كه‌ (اى خداى مهربان) من‌ به‌ گناه خود اقرار مى كنم ‌و‌ بر‌ خطاى خويش اعتراف دارم ‌و‌ اين است دست (خالى) ‌و‌ جبهه (شرمنده) من‌ كه‌ به‌ درگاه رحمتت از‌ ترس انتقام از‌ نفس (سركش عاصى) خويش تضرع ‌و‌ زارى مى كنم پس‌ (اى خداى مهربان) به‌ حالم ترحم كن ‌و‌ بر‌ ضعف پيرى من‌ ‌و‌ به‌ پايان رسيدن ايام عمرم ‌و‌ نزديكى اجلم ‌و‌ عجز ‌و‌ ناتوانى ‌و‌ بيچارگيم رحم كن (كه از‌ هر‌ وسيله جز ناله ‌و‌ زارى به‌ درگاهت دستم كوتاه است)

̶ اى مولاى من‌ هنگامى كه‌ اثرم به‌ كلى از‌ دنيا منقطع شد ‌و‌ نامم از‌ زبان خلق محو گرديد ‌و‌ من‌ به‌ كلى از‌ فراموش شدگان شدم مانند همه ‌ى‌ فراموش شده گان عالم (كه هيچ اسم ‌و‌ اثرى از‌ آنان باقى نماند) در‌ ‌آن هنگام به‌ حالم ترحم فرما (و در‌ ‌آن عالم آخرت سعادتمند ابدم ساز)

̶ اى مولاى من‌ (اى خداى مهربان) آنگاه كه‌ (در قبر صورتم متغير گردد ‌و‌ حالم دگرگون شود) ‌و‌ جسمم كهنه ‌و‌ اعضا ‌و‌ جوارحم از‌ يكديگر متفرق شوند ‌و‌ اعضايم از‌ هم گسسته گردد اى خدا اى واى بر‌ غفلت من‌ از‌ آنچه مولايم از‌ من‌ خواسته (و مقصودى كه‌ از‌ خلقت من‌ داشته) اى واى بر‌ من‌ كه‌ چقدر من‌ از‌ مقصد اصلى وجودم ‌و‌ جهان ابدى آخرتم فراموش كردم ‌و‌ به‌ كار دنياى دو‌ روزه فانى پرداختم ‌و‌ به‌ لهو ‌و‌ لعب ‌و‌ نقش زرد ‌و‌ سرخ عالم طبيعت دل با‌ ختم)

̶ اى مولاى من‌ در‌ روز سخت حشر ‌و‌ نشر (عرصه ‌ى‌ قيامت پر غوغا) بر‌ من‌ ترحم كن ‌و‌ در‌ ‌آن روز (پروحشت ‌و‌ حيرت) مرا با‌ ياران ‌و‌ دوستانت همنشين گردان ‌و‌ در‌ محفل محبان ‌و‌ عاشقانت جاى گزين فرما ‌و‌ در‌ جوار رحمتت منزل (نيكوى سعادت ‌و‌ بهجت) كرامت كن اى آفريننده ‌ى‌ عالميان (و اى خداى جهانهاى بى حد ‌و‌ پايان.)



نیایش پنجاه و چهارم: براى رفع هم و غمویرایش

امام سجاد علیه السلام هنگام هجوم هم و غم به اين دعا با خدا راز و نياز مى‌كرد:

̶ اى خدائى كه دل تنگ پر غم و اندوه بندگان را گشايش عطا مى كنى و حزن و غمها را از دلها برطرف مى سازى اى خدائى كه رحمت رحمانى عام تو تمام خلق دنيا و آخرت را شامل است و رحمت خاص رحيميت هم جميع خلق دنيا و عقبا را اصل است.

̶ بر محمد و آل پاكش درود فرست و بر من هم كه دلم از هموم و اندوه روزگار به تنگ آمده گشايشى بخش و غم و حزنم را برطرف ساز.

̶ اى ذات يگانه ى يكتا اى غنى بالذات و غنا بخشنده ى خلق اى آنكه نه تو را فرزنديست و نه خود فرزند كسى و نه هيچ كس (در عالم وجود) كفو و مثل و مانند تست مرا هم (به فضل و كرم از هر خطا و عصيان) محفوظ دار و از هر زشتى و ناپاكى پاك و منزه گردان و هر بليه و رنج و گرفتارى را از من برطرف فرما (و در دعا اينجا كه رسى) آيه الكرسى را تا هم فيها خالدون بخوان و سه سوره ى قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس و قل هو الله احد قرائت كن آنگاه بگو

̶ اى خداى من من از حضرتت بمانند آن كس مسئلت مى كنم كه در حال شدت و فقر و فاقه و ضعف و ناتوانى است و گناهانش بسيار است به مانند. آن كس كه براى فقر و درمانده گيش جز تو فريادرسى ندارد و بر ضعف و ناتوانيش جز حضرتت قوت بخشى (و يار و مددكارى) ندارد مانند كسى كه بر گناهش غير تو آمرزنده (و عفو و بخشش كننده) اى ندارد اى خداى صاحب شان و جلال و بزرگوارى از تو درخواست مى كنم كه مرا به عملى وادارى كه هر كس آن عمل به جاى آرد محبوب تو گردد و مرا يقينى عطا كنى كه يقين حقيقى است و به آن درجه يقين هر كس رسد در اجراى فرمان (و نفاذ امر) حضرتت بسى از آن نور يقين سود برد و بهره كامل يابد

̶ پروردگارا بر محمد و آل پاكش درود فرست و مرا به راستى (و ايمان صادق واقعى) قبض روح فرما (كه چون از اين جهان به جهان ديگر رفتم ايمان حقيقى آنجا به كار آيد نه ايمان ريائى و صورت سازى و زبانبازى بى حقيقت) و از نيازهاى عالم دنياى فانى بى نيازم ساز و به آنچه نزد تست (از نعم بى حد در عالم ابد) و به شوق لقاى حضرتت مرا راغب و مايل گردان (تا در آنجا به شهود حسن اتم اعظمت كه مقصود اصلى و سعادت كلى و غايت آمال عارفان است نائل شوم) و مقام حقيقت توكل بر حضرتت را به من عطا فرما و قلبم را به نور يقين (كه ظلمت شك و ريب و وساوس نفسانى را از دل دور مى سازد) اصلاح فرما

̶ (و اى خدا) از تو درخواست مى كنم كه (به لطف و كرم) نامه ى اعمالم را (كه هر كار خير و شر من در گذشته ى عمر در آن رقم شده) مسئلت مى كنم كه خيرات آن را به من جزاء خير عطا كنى و از شرور آن مرا در پناه خود محفوظ دارى (و مجازات نفرمائى) اى خدا از تو درخواست مى كنم كه مقام خوف و خداترسى عابدانت را به من عطا كنى و عبادت اهل خضوع و خشوع به درگاه حضرتت را كرم فرمائى و مقام يقين آنانكه توكل و اعتمادشان كاملا به تو است مرحمت فرمائى و توكل تام مومنان بر حضرتت مرا نصيب گردانى

̶ اى خداى من شوق و رغبت مرا به مانند شوق و رغبت اولياء و دوستانت قرار ده و خوف و خدا ترسى را هم به مانند دوستان خود بر من مقرر ساز (كه اولياء حق و محبان خدا شوق و رغبتشان به خدا و لقاى حق و شهود جمال مطلق است و ترس و خوفشان از فراق و بعد از معشوق حقيقى است نه آنكه چون عامه ى خلق شوقشان به بهشت و نعمت خدا و ترسشان از شرار دوزخ باشد عاشقان حق و عارفان حقيقى از خدا جز خدا نمى خواهند و از چيزى جز بعد و فراق حق نمى ترسند) رزقنا الله تعالى مقامهم و حبهم. ̶ و (اى خدا) مرا در طريق رضا و خشنودى خود به عملى مشغول بدار كه با انجام آن عمل من هيچ امرى از دين تو را به واسطه ترس از مخلوقت ترك نكنم

̶ پروردگارا اين است حاجت من تو شوق و رغبتم را در آن شديد گردان و عذرم را در آن حاجت پديدار گردان و بر تقاضاى اين حاجت حجت و دليلم را به من تعليم فرما و در انجام آن بدنم را صحت و عافيت عطا فرما

̶ اى خداى من هر كه شب را صبح كند (و صبح را شب) و اعتماد و وثوقش يا رجاء و اميدواريش به غير تست من شب را صبح مى كنم در حالى كه تنها وثوق و اعتمادم و رجاء و اميدم در كليه امور به حضرت (ذات كريم) تست (و چشم اميد به احدى غير تو ندارم) تو هم (اى خدا كرم كن) و در كليه ى امورم به بهترين عاقبت و حسن خاتمت حكم فرما و مرا اى پروردگار از فتنه هاى گمراه كننده (روزگار غدار) به لطف و رحمتت نجات بخش اى مهربانترين مهربانان عالم

̶ درود و رحمت ايزد بر سيد ما محمد مصطفى كه رسول خدا و برگزيده اوست و بر آل پاك او باد.


منابعویرایش

  1. کتاب صحیفه سجادیه. کتابخانه طهور. بازدید در تاریخ ‏۱۵ دی ۱۳۸۶.
  2. معالم العلماء، ص ۱۳۵.
  3. حسن منتظری. آشنایی اجمالی با صحیفة سجادیه. اندیشه قم. بازدید در تاریخ ‏۱۵ دی ۱۳۸۶.
  4. کتاب صحیفه سجادیه. کتابخانه طهور. بازدید در تاریخ ‏۱۵ دی ۱۳۸۶.