حیات‌النفس فی حضرت‌القدس/باب دوم

حیات‌النفس فی حضرت‌القدس از احمد احسائی
ترجمهٔ سیدکاظم رشتی

باب دوم

باب دوم
در عدل

عدل، عبارت از حکم اموری است که به افعال عمومی حق تعالی نسبت به مکلفین در دار تکلیف از اوامر و نواهی و در دار جزاء از ثواب و عقاب مربوط می شود . عدل در لغت ضد جور و ظلم است ، و آن عبارت از تساوی است ، یعنی افعال حق تعالی به مکلفین در دنیا از روی عدل تعلق می گیرد، به این معنی که ایشان را تکلیف نمی‌کند مگر به آنچه طاقت دارند، از اعمال و افعالی که صلاح ایشان در آن است ، به این طریق که جزای ایشان در عمل بر طاعت ، بیشتر از قدر تکلیف می باشد ، و جزاء ایشان در عمل بر معاصی به قدر فعل مکلف می باشد ، تا فایده ی تکلیف حاصل شود که عین منفعت خلق است . زیرا حق تعالی از همه ی جهانیان غنی و بی‌نیاز است ، و به یقین فایده ی تکلیف به مکلفین راجع خواهد بود. و چون احوال ناقص و ضعیف مخلوقات بر حق تعالی جاری نمی شود ، بر این اساس : رضای حق تعالی از خلقش، تفضل و احسان او نسبت به بنده خواهد بود ، و زیادی جزای اعمال خیر ، افزایش درجات ، اعطاء پاداش ، برداشتن مجازات و امثال این ها از استحقاق او بیشتر خواهد بود . و غضب حق تعالی عبارت از عدل او است ، نسبت به مکلفین عاصی ، به این معنی که حق تعالی بر عاصی غضب نمی‌کند به علت این که بر او معصیت کرده است ، تا این که از عذاب و عقاب آن بنده آرامش خاطری برایش حاصل شود ( تعالی الله عن ذلک علواً کبیراً ) بلکه غضب حق تعالی در حقیقت عبارت از ایجاد مسببات است ، وقتی که اسباب آن ها وجود دارد پس معصیت ، علت تامه ، برای ایجاد عقوبات مخصوصه به آن معصیت می شود ، یعنی حق تعالی آن عقوبت را به مقتضای آن معصیت ایجاد می‌کند ، مگر اینکه بخواهد عفو کند ، که عفوش از آن مقتضی مانع است، در این صورت عفو او میان آن معصیت ، و میان عقوبت آن حایل می‌شود که متفرع و مترتب بر آن معصیت بود . و هر گاه مانع ، (یعنی)عفو الهی حاصل نشود ، آن عقوبت به علت وجود مقتضی و رفع مانع لازم می شود ، و غضب حق تعالی عبارت از همین است . نه این که غضبش چون غضب مخلوقین از هیجان حرارت غریزی واقع در قلب حاصل شود ، و برای انتقام از او به وجود بیاید ، تا آن هیجان ساکن گردد . حق تعالی اجل و اکرم و فراتر از صفات مخلوقات می باشد.

حکم افعال اختیاری مکلفین در اصل ایجاد

افعال اختیاری افعالی است که مکلفین بر انجام آن ها و بر ترک آن ها قدرت دارند. و باید بدانیم که همه ی موجودات از ذوات و صفات و افعال ، به امر حق سبحانه و تعالی موجود ند و با آن متحققند ، و با مدد الهی پایدارند ، و هیچ یک از این ها در رابطه با خودشان ، هم چنین در افعال مربوط به خود مستقل ( آزاد بی قید و شرط ) نیستند ، ( زیرا اگر موجودی لحظه ای بی نیاز باشد، می تواند در جمیع احوال بی نیاز باشد ، و فقیر نبا شد ، و حال آن که امکان و ممکن ، عین فقر و احتیاج است . مترجم ) و چون حق تعالی بندگان را به طاعت و امتثال اوامر، و اجتناب از نواهی ، مامور فرموده ، واجب است : ایشان را به ادای تکلیف قادر و متمکن سازد ، و الا تکلیف بر محال خواهد بود ، و مطیع بر فعل طاعت ، وقتی می تواند مطیع شود که بر ترک آن قادر باشد ، و خود او فعل را به جهت امتثال امر حق تعالی اختیارکند ، بنا بر این حق تعالی تمامی مکلفین را از نور و ظلمت خلق کرد ، و به همین شیوه ایشان را به فعل طاعت و معصیت ، قادرگردانید. بنا بر این مبنای وجود عبد ، و مبنای کارهای او ، به امر حق تعالی، و به مدد و حفظ او است ، چه اگر مدد ندهد و وجود او را حفظ نکند ، موجود نخواهد بود . لکن بنده خودش ، بدون مشارکت احدی در فعل او، فاعلِ فعل خویشتن است ، و حق تعالی حافظ فعل او است ، و او را به معونت در طاعت و خذلان در معصیت امداد می‌کند. پس هر کس قایل شود که فاعل فعلی که از بنده صادر می‌شود خواه خیر باشد و خواه شر، حق تعالی است ، و بنده در هیچ فعلی از افعال خودش دخیل نیست بلکه حق سبحانه و تعالی ، فاعل فعل بندگان و سبب آن افعال است چنان که او خالق ذوات بندگان است ، خالق افعال ایشان نیز می باشد ، چنان که اشاعره بر این عقیده اند در این صورت به خدای تعالی ظلم و قبح نسبت داده است ، زیرا لازمه ی قول ایشان این است که حق تعالی خلایق را بر معاصی جبر کرده ، و ایشان را به جهت آن افعال که خود ، در ایجادش آزاد نبوده اند ، عقاب و عذاب خواهد کرد ، در صورتی که ( با این فرض ) بندگان را در انجام آن ها هیچ گونه دخالتی نبوده است. و هر کس قایل شود به این که بنده خود ، و بدون هیچ گونه مدخلیت غیر، فاعل فعل خود است ، یعنی در انجام فعلش ( بی قید و شرط ) آزاد و مستقل است ، و مانعی از آن فعل برایش نیست در این صورت حق سبحانه و تعالی را از ملک و سلطانش بر کنار کرده چنان که طایفه ی معتزله و مفوضه را این اعتقاد است. و هر دو فرقه خارج از طریقه ی حق ، و بیرون از جاده ی صواب می باشند. زیرا فرقه ی اول افراط نموده و فرقه ی دوم تفریط کرده است . و قول حق، همان قول اوسط است ، چنان که حضرت امام جعفر صادق(ع) فرموده است : لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین یعنی جبری در کار نیست ، و حق تعالی بندگان را بر انجام طاعات و معاصی مجبور نکرده است. زیرا اگر چنین باشد ، جایز نخواهد بود ایشان را به جهت معاصی عقاب نماید ، و اگر عقاب کند ظالم خواهد بود ! ( و ما ربک بظلام للعبید ) . و تفویض هم در بین نیست به این که گفته شود: حق تعالی امر را به خود بندگان تفویض کرده ، و از برای حق تعالی امری و حکمی در افعال ایشان نیست ، در این صورت در ملک حق تعالی وارد خواهد شد ، چیزی که تقدیر نکرده است و از حکم و سلطنت خود معزول خواهد بود. بلکه امری بین این دو امر است ، به این معنی که خود بنده بر وجه اختیار، و بدون اکراه و اجبار ( و آزادانه ) ، فاعل فعل خود است لیکن ، تقدیر حق سبحانه و تعالی ، در فعل عبد ، ساری و جاری است . پس فعل عبد ، بدون قدر تمام و امضا نمی‌شود. و معنی این کلام آن است که حق سبحانه ، حافظ بنده ی خود است و ( همچنین ) حافظ افعالی که از او صادر می‌شود ، و بدون حفظ و حمایت حق تعالی وجود و تحققی برای عبد و فعلش نخواهد بود، و مادامی که به امر الله محفوظ است هم او ، و هم کارهای او موجود و محقق است . پس بنده به فعل الله محفوظ است ، و با مدد و عنایت او افعال خود را بالاستقلال ( و به صورت آزادانه ) فاعل است ، بدون این که در انجام آن ها با خدا مشارکتی داشته باشد . و معنای آن چه گفتیم این است که : بنده کارهای خود را با مدد و یاری خدا انجام می دهد ، نه بدون خدا و نه با خدا . و این است معنایی که به آن اشاره کردیم . و لکن راه درکش بدون چراغی فروزان از نور ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، تاریک و تیره است و سیر این راه تیره و تار ، محال ، و چون دریای عمیقی است که تا غواص کامل و ماهر نباشد البته در این گرداب غرق خواهد شد. پس غنیمت می شماریم معنائی را که برای امر بین امرین ذکر گردید ، زیرا دیگران این کلام را به لفظ می گویند و چون بیان می کنند یا مجبره‌اند یا مفوضه و الله الموفق و المعین. و این است عدل در افعال عباد. پس اگر بندگان به اختیار خودشان گناه کنند ، به موافقت قدراست ، و اگر می‌خواستند طاعت کنند متمکن از آن بودند ( و می توانستند ) و چون معصیت را اختیار کردند حق تعالی لازم عصیان را بر آنان جاری کرد که عقاب است ، و به ایشان ظلم نکرد به علت اقدام ایشان بر معصیت بدون این که ایشان را اجبار و اکراه و ناچار نماید. و هر گاه اطاعت کنند ، آن نیز به اختیار خود ایشان و به موافقت قدر است، و هر گاه معصیت را می خواستند متمکن از آن بودند ( و می توانستند ) . و چون طاعت را اختیار کردند لازمه ی طاعت را برایشان جاری کرد که رسیدن به ثواب است ، به علت اقدام ایشان بر طاعت ، بدون آن که ناچار و ناگزیر شوند مستحق ثواب شدند ، و موافق تقدیر بودن افعال عباد سبب اجبار نمی‌شود ، به علت تمکن ایشان در این صورت از مخالفت به موافقت قدر، پس ایشان هر فعلی را که بخواهند و اختیار و اراده کنند ، از تقدیر الهی مفارقت نخواهند کرد ، زیرا که فعل بنده ، بدون قدر تمام نمی‌شود ، پس تمامی بندگان در فعل خیرات و شرور مسختار وآزادند ، که با تقدیر الهی از ایشان صادر می‌شود هر فعلی که اختیار می‌کنند ، و هیچ عمل را بدون تقدیر نمی‌کنند ، و این تقدیر( تقدیر ) لزوم و حتم نیست بلکه تقدیر اختیار است در این مطلب باید نیکو تأمل کنیم ، تا آن را درک کنیم.