دیوان حافظ/ایدل آندم که خراب از می گلگون باشی

۴۵۸  ایدل آندم که خراب از می گلگون باشی بی زر و گنج بصد حشمت قارون باشی  ۴۳۶
  در مقامی که صدارت بفقیران بخشند چشم دارم که بجاه از همه افزون باشی  
  در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن[۱] شرط اوّل قدم آنست که مجنون باشی  
  نقطهٔ عشق نمودم بتو هان سهو مکُن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی  
  کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش کی روی ره ز که پرسی چکنی چون باشی  
  تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای ور خود از تخمهٔ[۲] جمشید و فریدون باشی  
  ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان چند و چند از غم ایّام جگرخون باشی  
  حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر اینست  
  هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی  


  1. م: بجان،
  2. بعضی نسخ: گوهر،