دیوان حافظ/ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار

ایضاً له

  ساقیا باده که اکسیر حیاتست بیار تا تن خاکی من عین بقا گردانی  
  چشم بر دور قدح دارم و جان بر کف دست بسر خواجه که تا آن ندهی نستانی  
  همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن[۱] زانکه در پای تو دارم سر جان‌افشانی  
  بر مثانیّ و مثالث بنواز ای مطرب وصف آن ماه که در حسن ندارد ثانی  


  1. دامن افشاندن از چیزی و بر چیزی کنایه از خویشتن را دور داشتن از آن است (بهار عجم)، یعنی مانند گل که در اثر باد دامن بر چمن می‌افشاند بر من دامن میفشان یعنی از من اعراض مکن و خویشتن را از من دور مدار،–