دیوان شمس/ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

دیوان شمس (غزلیات) توسط مولوی
(ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم)

 ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیمدیده از روی نگارینش نگارستان کنیم   گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ماز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم   چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویشپیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم   آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشقمیل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم   او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کندما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم   این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماستجان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم   آفتاب رحمتش در خاک ما درتافته‌ستذره‌های خاک خود را پیش او رقصان کنیم   ذره‌های تیره را در نور او روشن کنیمچشم‌های خیره را در روی او تابان کنیم   چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاستدر کف موسی عشقش معجز ثعبان کنیم   گر عجب‌های جهان حیران شود در ما رواستکاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم   نیمه‌ای گفتیم و باقی نیم کاران بو برندیا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم