شرح حال رجال ایران/فتحعلی شاه

فتحعلی باباخان ملقب به جهانبانی نام فتحعلیشاه برادرزاده آغامحمدخان و پسر بزرگ حسینقلی‌خان قاجار قوانلو معروف به جهانسوز بوده است و بمناسبت هم‌اسمی با جدش آغامحمدخان او را باباخان خطاب میکرد. باباخان هنگامی که پدرش در سال ۱۱۸۴ هجری قمری از جانب کریم‌خان وکیل حاکم دامغان بود در سال ۱۱۸۵ ق. در آنجا یعنی در دارالحکومه دامغان متولد شد و بعدها در سال ۱۲۱۲ ق. که باباخان بنام فتحعلی شاه پادشاه شد آن محل را تعمیرات کرده بنام مولودخانه معروف گردید. علاقه‌ای که قاجاریه به دامغان داشتند بیشتر از این لحاظ بود و غالباً هم حکام آنجا را از افراد قاجاریه تعیین میکردند. باباخان پس از کشته شدن پدرش در فندرسک گرگان بوسیله ترکمن‌ها در سال ۱۱۸۸ هـ.ق. (به روایتی ۱۱۹۱ ق.) تا سال ۱۱۹۳ ق. با مادر و آغا محمدخان عموی خویش در شیراز بود و در این سال پس از درگذشت کریم‌خان با عموی خود و یا بعداً با مادر خویش به تهران آمد و سپس به مازندران و گرگان رفت و همیشه در لشکرکشی‌ها و جنگها بهمراه عم خود بود و زیر دست او تربیت شد لکن آن استعداد و قابلیتی که باید داشته باشد دارا نبود و با وجود اینکه در میان بستگان نزدیک آغامحمدخان مردان قابلی از قبیل جعفرقلیخان برادر و سردار نامی او بودند معذلک بواسطه علاقه مفرطی که به برادرزاده خویش داشت او را در سال ۱۳۰۴ ق، بنا بگفته تاریخ جهان آرا تألیف میرزا صادق مروزی به ولایت‌عهدی خود برگزید و جعفر قلیجان برادر نامی خود را هم برای خاطر آسایش و راحتی باباخان در سلطنت، در اوائل سال ۱۲۰۵ ق. کشت.

بعضی از مورخین برگزیده شدن باباخان جهانیانی (فتحعلیشاه) را بولایت عهدی در سال ۱۲۱۱ و بعضی دیگر در سال ۱۲۰۹ و برخی از آنان در سال ۱۲۰۴ هـ.ق. نوشته‌اند و باید سال مذکور اخیر درست‌تر باشد. در سال ۱۱۹۶ ق. که باباخان بسن ۱۱ سالگی رسیده بود آغا محمدخان دختر جعفرخان پسر قادرخان عرب عامری بسطامی از امراء و بزرگان آن زمان را برای او گرفت و اولین زن عقدی فتحعلیشاه همان دختر جعفرخان مادر حسینعلی‌میرزا فرمانفرما و حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه بوده است و یکسال بعد در سن ۱۲ سالگی دختر فتحعلی‌خان قاجار دولو را بعقد او در آورد و عروسی مفصلی برایش گرفت و دویمین زن عقدی فتحعلی‌شاه دختر فتحعلی‌خان و مادر عباس‌میرزا نایب‌السلطنه میباشد.

در مدت ۳۸ سال و اندی سلطنت هزار زن اختیار نمود و از سال ۱۲۰۳ ق. در سن ۱۸ سالگی شروع کرد باولاد پیدا کردن و سالی پنج تا شش و شاید بیشتر زنانش برای او وضع حمل میکردند. لرد کرزن در جلد اول صفحه ۴۱۰ کتاب ( ایران و موضوع ایرانی) راجع به حرمسرای فتحعلی‌شاه چنین گوید: «حرمسرای فتحعلی‌شاه و دستگاه مجلل آن در آن زمان در تاریخ مشرق شهرت دارد کلنل (سرهنگ) دروویل[۱]، فرانسوی (مؤلف مسافرت در ایران[۲]) که در سال ۱۸۱۳ میلادی (۱۲۲۸ هـ.ق) بایران آمده عدهٔ زنان فتحعلی‌شاه را هفتصد پسران را شصت و چهار و دختران را یکصد و بیست و پنج گفته است. کلنل استوارت[۳] که یکسال پس از مردن فتحعلی‌شاه بایران آمده شماره زنان را یکهزار و فرزندان را یکصد و پنج نفر میگوید. خانم شیل[۴] عدهٔ پسرهای فتحعلیشاه را هشتاد و عده دخترهایش را بی‌حساب قلمداد میکند. بی‌نینگ[۵] میگوید در سال ۱۸۳۴ میلادی (۱۲۵۰ هـ.ق.) که فتحعلیشاه درگذشت یکصد و هفتاد دختر – یکصد و سی پسر و پنج هزار نوه و هشتصد زن از خود بیادگار گذاشت مادام دیولافووا[۶] عدهٔ زنهای فتحعلی‌شاه را هشتصد و شمارهٔ فرزندان بلافصل را ششصد و نوادگان را هنگام مرگ پادشاه پنجهزار میداند – سر هنری راولینسون[۷] شمارهٔ نوادگان فتحعلیشاه را در هنگام مرگ وی بالغ بر سه هزار نفر قلمداد میکند. واتسون[۸] مؤلف تاریخ قاجاریه فرزندان فتحعلیشاه را یکصد و پنجاه نفر و مارخام[۹] برای فتحعلیشاء سیصد زن و یکصد و پنجاه نفر پسر و بیست دختر قائل شده[۱۰]. صاحب ناسخ‌التواریخ مدعی است که فتحعلیشاه بیش از هزار زن اختیار نمود و قریب دویست و شصت فرزند دختر و پسر از این زنها بدنیا آمده‌اند اما هنگام مرگ پادشاه فقط یکصد و سه تن (۵۷ پسر و ۴۶ دختر) بلاواسطه حیات داشتند.

پسران فتحعلی‌شاه هم هر کدام مانند پدر خویش بارور بودند تنها شیخ علی میرزا[۱۱] پسر نهم فتحعلیشاه شصت پسر داشت که هنگام مسافرت در رکاب وی حرکت میکردند. لرد کرزن[۱۲] پس از ذکر این مطالب میگوید:

«با این کثرت و تعدد نسل حال و روز رعایای بدبخت ایران معلوم است. معمولا تمام این شاهزادگان و شاهزاده خانم‌ها از دولت حقوق میگرفتند و گذشته از آن حکومت شهرهای ایران بدست شاهزاده‌ها بود و غالب آنها در یک شهرستان بالارث فرمانفرما بودند و مانند ملخ‌های گرسنه دسترنج دهقانهای ایران را می‌بلعیدند».

آغا محمدخان در سال ۱۲۰۶ ق. پس از فتح کرمان و خاتمه کار لطفعلی خان زند از کرمان بشیراز آمد و فتحعلی‌خان برادرزاده خود را ملقب به جهانبانی[۱۳] کرده او را والی فارس – کرمان و یزد نمود.

در سال ۱۲۱۱ ق. که آغا محمدخان برای جلوگیری از تجاوزات روسها و تدمیر و مطیع نمودن خوانین و امراء قفقاز که از اوامر و اطاعت حکومت مرکزی سرپیچی کرده بودند عازم آذربایجان و قفقار بود، جهانبانی را پیش از حرکت خود از شیراز به تهران خواست و پس از دادن دستورات لازم او را دوباره به مقر حکمرانیش روانه فارس نمود. باباخان جهانبانی در شیراز بود که در دویم محرم ۱۲۱۲ ق.[۱۴] از قضیهٔ قتل عموی خود در شیشه قراباغ اطلاع پیدا کرد.

پسر اکبر خود محمدعلی میرزا را که بسن ده سالگی رسیده بود حاکم فارس نموده و خود در اواخر محرم رهسپار تهران شد و در ۲۰ صفر به پایتخت ورود نمود. در این هنگام کسانی که دعوی سلطنت و جانشینی آغا محمدخان را داشتند دو نفر بودند یکی علیقلی‌خان برادر صلبی آغا محمدخان و کوچکترین فرزند محمدحسنخان قاجار و دیگری صادقخان شقاقی از سرداران معتبر او بودند.

دو روز پس از ورود فتحعلی‌شاه به تهران، حسینقلی خان برادر اعیانی فتحعلی شاه طبق رأی و دستورات حاج ابراهیم‌خان اعتمادالدوله شیرازی صدر اعلم با تمهید و مقدماتی چند و تطمیع نمودن علیقلی‌خان، او را با خود بحضور فتحعلیشاه آورد و بنابر دستور قبلی به محض اینکه خواست به مجلس مذاکره در باب سلطنت وارد شود او را از هر دو چشم نابینا کردند و سپس او را به بابل مازندران فرستادند و از مدعیان سلطنت در این تاریخ فقط صادقخان شقاقی باقی ماند.

فتحعلی‌شاه حسینخان قاجار قزوینی رئیس غلامان و یا به اصطلاح آن زمان قوللر آقاسی باشی خود را با لشکری بجلو او فرستاد[۱۵] و خود با محمدولیخان قاجار و لشکر شش هزار نفری که با او از مشهد آمده بودند برای دفع صادق خان رهسپار قزوین شد. در جنگ سختی که بین دو دسته در خاک‌علی در گرفت صادق‌خان سخت شکست خورده به طرف سراب مولد و جایگاه خویش فرار نمود. فتحعلی‌شاه برای دستگیریش او را دنبال کرد لکن بعلت بروز طاعون در آن حدود ناگزیر گردید که در ماه جمادی‌الاخری ۱۲۱۲ ق.، از زنجان بتهران برگردد.

مورخین تاریخ قاجاریه نوشته‌اند که در جنگ خاک‌علی قزوین از بیست و پنجهزار نفر عدهٔ صادقخان ده هزار نفر آن مقتول – مجروح و دستگیر شدند، در ضمن دستگیرشدگان کشندگان آغامحمدخان نیز بدست آمد و بامر فتحعلی شاه به بدترین وضعی کشته شدند.

ادوارد برون در جلد چهارم کتاب تاریخ ادبیات ایران تألیف خود راجع به فتحعلیشاه مینویسد: «پس از آغامحمدخان برادرزاده‌اش فتحعلیشاه که مردی مطیع زنان و طالب داشتن فرزندان بسیار بود پادشاه شد نامبرده شد مهمل، لئیم و خارج از اندازه مفتون زیبائی صورت و ریش بلند خود بود، اما طبعی خونخوار نداشت و میگویند که هر چند علی‌الرسم مجبور بود در موقع سیاست بدکاران حاضر شود ولی همیشه صورت خویش را بر میگرداند تا حالت احتضار محکوم بدبخت را نبیند». در زمان سلطنت فتحعلیشاه کشورگشائی ناپلئون بناپارت آغاز گردیده بود و پس از غلبه بر اکثر دول اروپایی قصد تجاور بانگلستان و مستعمراتش را در مغز خود میپروراند و بخصوص بتصرف هندوستان خیلی اشتیاق داشت، و باین جهت مایل و مشتاق بود که با دولت ایران متفق و معاهد شده از راه ایران بهندوستان لشکرکشی کند و یا اینکه ایران را با سپاه منظم و مرتب و مجهزیکه فراهم شده وادار کند که بهندوستان هجوم آورده تا اینکه باعث ایجاد اختلال امور انگلستان و مستعمراتش فراهم گردد و از طرف دیگر بواسطهٔ نزدیک شدن روسها بمرزهای ایران و استعمارطلبی آنان خواهی نخواهی ایران را در جرگهٔ سیاست دنیا داخل کردند بدبختانه بواسطهٔ نداشتن رشد ملی، و باین جهت داشتن ر جالی خائن – پول‌پرست و بی‌اطلاع از سیاست دنیا، بنابراین در همه جا مانند همه مواقع کلاه سر ایران رفت و از ندانم‌کاری خسارات جانی و مالی بسیار نصیب ایران گردید.

ناپلئون در ابتداء ژوبر[۱۶] نامی را برای گفتگو و بستن قرارداد بدربار فتحعلیشاه فرستاد و چون فرانسه رقیب و دشمن روسیه هم شده بود و از طرفی هم روس‌ها مزاحم ایران بودند دولت ایران در آغاز کار نمایندهٔ فرانسه را با آغوش باز پذیرفت. و در سال ۱۲۲۱ هـ. ق. (۱۸۰۶ میلادی) میرزا رضای قزوینی وزیر (معاون) محمدعلی میرزا (دولتشاه) را که ضمناً سمت منشی‌گری فتحعلیشاه را نیز داشت بسمت نمایندگی خود بهمراه وی به نزد ناپلئون امپراطور فرانسه روانه نمود و پس از اینکه او را در اطریش ملاقات کرد، امپراطور ژنرال غاردان[۱۷] را در سال ۱۲۲۲ ق. (۱۸۰۷ میلادی) با هفتاد تن افسر و معلم و مهندس نظامی بهمراه میرزا رضا برای تعلیمات نظامی ایران فرستاد دولت ایران هم پس از ورود آنان در همان سال عسگرخان افشار ارومی (اهل رضائیه) که یکی از سرکردگان سپاه بود بعنوان سفارت بدربار فرانسه اعزام داشت.[۱۸]

افسران و معلمین فرستاده‌شده مدتی مشغول به تشکیلات نظام ایران گردیدند اما از آنطرف انگلستان مانند همیشه بیدار و هشیار و از کنهٔ قضایا کاملا آگاه شد و بیکار ننشست. در این هنگام وسائلی برانگیخت تا نقشهٔ ناپلئون را در ایران بلکه در شرق بکلی برهم بزند باین معنی که کمپانی تجارتی هند شرقی سر جان ملکم را با عده‌ای کارشناس سه سفر در سالهای ۱۸۰۰–۱۸۰۸ و ۱۸۱۰ میلادی برابر با سالهای ۱۲۱۵–۱۲۲۳ و ۱۳۲۵ ق با مبالغی پول و تحف و هدایا بدربار فتحعلیشاه فرستاد[۱۹] و در مدت اقامت و مأموریت های خود در ایران بالغ بر دویست و هفتاد و سه هزار لیره طلا خرج کرد که بیشتر آن بعنوان هدیه و پیشکش و تعارف بشاه و صدر اعظم و درباریان داده شد. بعد دولت انگلستان موضوع اهمیت ایران را در راه هندوستان و سیاست دنیا بیش از پیش جدی‌تر تلقی کرده در سال ۱۸۰۷ میلادی (۱۲۲۳ هـ. ق.) یکی از دیپلوماتهای زبردست خود را بنام سر هارفورد جونز که فارسی را خوب میدانست و سابقاً هم مدتی در دربار کریم‌خان زند و طرف توجه او بوده بسمت سفارت با اعتبار پولی زیادتر از سایق بدربار فتحعلیشاه روانه نمود[۲۰].

پس از رفتن ژنرال گاردان در سال ۱۸۰۸ میلادی (اواخر سال ۱۲۲۳ هـ.ق.) بفرانسه سر هارفورد جونز از اصفهان به تهران وارد و یکه‌تاز میدان شد و با دادن تحف و هدایا و پول زیاد بعنوان رشوه بزودی موفق گردید که دل شاه و درباریان و اطرافیان او را خوب بدست بیاورد اولیای ایرانهم نامه‌های متبادله میان فرانسه و ایران را برای اطلاع نمایندهٔ انگلستان در دسترس او گذاشتند؛ بعد سفیر انگلستان در عوض پولهائیکه بشاه و درباریان داد قراردادهائی با دولت ایران بست که سرانجام تمام آنها بسود انگلستان و بزیان ایران تمام شد.

محمد حسنخان اعتمادالسلطنه راجع بمأموریت ژنرال گاردان و طمع فتحعلیشاه در یادداشت‌های روزانه خود (۹ رجب ۱۲۹۸ هـ.ق.) مینویسد: «کتاب مسافرت یعنی مأموریت جنرال گاردان که از طرف امپراطور فرانسه ناپلئون اول دربار فتحعلیشاه در سنه ۱۸۰۸ مسیحی مطابق ۱۲۲۲ هجری هفتاد و سه سال قبل آمده بود عرض میکردم. این ایلچی قبل از جنگ با روس آمده است و خیلی مسافرت بامزه‌ای دارد. صحبت از طمع فتحعلیشاه در پول بود، شاه میفرمودند که روایت از میرزا آقاخان صدر اعظم مرحوم است. وقتیکه مصالحه با روس شده بود (۱۲۴۳ هـ. ق) دولت ایران مجبور بود که ده کرور وجه نقد بدولت روس بدهد فتحعلیشاه هشت کرور (چهار میلیون تومان) نقد از خزانه در آورد و داد روزیکه قاطرهای دیوانی را آورده بودند دم دیوانخانه با رنگ و جلاجل که پول بار کنند بطرف آذربایجان فتحعلیشاه در سلام نشسته بود. میرزا احمد طبیب خاصه اصفهانی که حسود بود پیش شاه جهت خدماتیکه به آغا محمدخان کرده بود از صدای زنگ قاطر حالت شاه طوری متغیر بود که بر خود میلرزید و بیم سکته یا فجأه بود. میرزا حسین از جای خود جست و بازوی شاه را گرفت حرکت داد که چه میکنی خودت را میکشی برای پول! فتحعلیشاه متنبه شد بحال آمد و گرنه واقعاً سکته میکرد».

فتحعلیشاه از جمله شاهان احمق – بکلی بی‌اطلاع از امور دنیا – مغرور – طماع و پول‌پرستی بوده که مدت سی و هشت سال و پنج در ایران سلطنت کرد و قسمت های زیادی از ایران را از دست داد، راجع به بی اطلاعی او از امور دنیا گفته اند که در جنگ با روس ها (۱۲۴۱-۱۲۴۳ هـ.ق.) هشتاد هزار نفر سپاهی بی‌نظم و بی‌انضباط – گرسنه و عریان را برداشته با خود به قراجه‌داغ (ارسباران) برد و در چمن طویله شاهی (در ۸/۵ کیلو متری خاوری اهر) اردو زد و در ضمن رجزخوانی میگفت: «من با این سپاه یکسر تا مسکو خواهم رفت و خاک آن شهر را به توبره خواهم کشید». ژ.ژ. موریر[۲۱] در کتاب سفرنامهٔ خود مینویسد: «برای گرفتن جواب نامه پادشاه انگلستان، فتحعلیشاه ما را بحضور طلبید اول صحبت از ناپلئون پیش آمد، پادشاه ایران قسم خورد که بناپارت بوسیله او باین مقام و درجه رسیده است!». فتحعلیشاه علاوه بر اختیار نمودن هزار زن برای خود تفریحات و سرگرمی‌های زیاد دیگری نیز داشته از آن جمله سالی یکبار در باغ قصر (قصر قجر زندان کنونی) با ترتیبات خاصی خردوانی براه می‌انداخته و بیشتر زنهایش خرسواران بوده‌اند، در دورهٔ سلطنت ناصرالدینشاه هم چندی این کار تجدید و معمول شد و بعد متروک و بکلی از بین رفت، سرسره‌بازی زنان و در مسافرتها، در سر سواری، ببازی آس مشغول میشده و تقسیم ورق و داد و ستد برد و باخت بوسیله شاطرهائیکه در رکاب بوده‌اند صورت میگرفته است.[۲۲]

فتحعلی شاه در ۱۹ جمادی‌الثانیه سال ۱۲۵۰ هـ.ق. در سن ۶۶ سالگی در عمارت هفت دست اصفهان درگذشت و نعشش را از اصفهان به قم آورده در بقعه‌ای که قبلا خود او در حیاتش بهمین منظور ساخته بود بخاک سپرده شد و سنگ مرمر قبر او را در سال ۱۲۷۰ ق. زمان سلطنت ناصرالدینشاه در تهران تهیه کرده بقم فرستادند و در آرامگاهش نصب نمودند. لرد کرزن سیاستمدار معروف انگلستان راجع بعلاقهٔ فتحعلیشاه به شهر قم در جلد دویم صفحه ۱۰کتاب ایران و موضوع ایران تألیف خود مینویسد:

«آبادی تازه شهر قم از زمان فتحعلیشاه قاجار آغاز شده است. این پادشاه در ایام جوانی نذر کرده بود که اگر بسلطنت برسد اولا از قم مالیات نگیرد ثانیاً آن را آباد کند. پس از جلوس بر تخت سلطنت ایران شرط دویم را وفا کرده از اولی چشم پوشید چه که شهر قم و توابع آن را بمادر خود تیول داد. مادر شاه هم کمترین توجهی به نذر فرزند نداشت و آنچه دلش خواست از قمی‌ها دریافت کرد اما در قسمت آبادی و تزئین شهر قم با آنکه فتحعلیشاه بامساک شهرت داشت با کمال سخاوت مصرف نمود. فتحعلیشاه گنبد حضرت معصومه را با خشتهای مسین زراندود تزئین نمود و یک بیمارستان و یک آموزشگاه روحانی (مدرسه) و یک مهمانسرا در شهر قم بنا کرد و برای خویش نیز مقبره‌ای ساخت».

از آثار و بناهای دیگر فتحعلیشاه قصر بیلاقی او در تهران بنام قصر قاجار است که در سال ۱۲۱۳ هـ.ق. آن را بنا نهاد. لرد کرزن در جلد اول صفحهٔ ۳۴۰ کتاب ایران و مسألهٔ ایران تألیف خود راجع به قصر قاجار نیز چنین گوید: « قصر قاجار عمارت بیلاقی واقع در دو میلی شمال تهران از دور بنای بلندی است که از میان درختان چنار و تبریزی سر بآسمان افراشته و در نظر ایرانیان مانند کاخ ورسای فرانسه و کاخ وندزور انگلستان بشمار می‌آید اما از نزدیک جز یک بنای ساده آجری و گلی بیش نیست و از هر گونه لطافت معماری بی‌بهره است. چند تابلو نقاشی مانند تابلوهای نگارستان در این کاخ دیده میشود. حوضش آب ندارد، درختانش رو بخشکی و بنایش در حال ویرانی میباشد.

در ایران نگهداری عمارت قدیمی معمول نیست و همینکه پادشاهی مرد بناهای او رو بخرایی میگذارد یکوقت این قصر آباد بوده فتحعلیشاه بانی این کاخ ییلاقی، دسته‌ای از زنان خود را که تعدادشان به هفتصد میرسید در این عمارت می‌آورد و خود با دستهٔ دیگر از بانوان برگزیده برای گذراندن تابستان به سلطانیه زنجان میرفت». فتحعلیشاه سالی یکبار به قصد زیارت و ضمن دیدار میرزا ابوالقاسم قمی صاحب قوانین که باو ارادت میورزیده به قم و گاهی تا اصفهان و شیراز هم میرفته و بسیاری از سالها فصل تابستان را در چمن سلطانیه میگذرانده است. و اما راجع بمسکوکات و نقش نگین فتحعلیشاه پس از اینکه در سال ۱۲۱۲ هـ.ق بسلطنت رسید تا مدت هشت ماه سکه‌های نقره او (السلطان باباخان) بود و بعد یکطرف این سکه تبدیل شد به (السلطان بن السلطان فتحعلیشاه قاجار) و طرف دیگر آن ولایتی که در آنجا سکه زده میشد نقش شده بود. تا اینکه در سال ۱۲۴۱ هـ.ق. از سلطنت فتحعلیشاه یکقرن که عبارت از سی سال باصطلاح آنزمان باشد گذشت، محمدحسینخان کاشانی ملقب به ملک‌الشعراء و متخلص به عندلیب پسر فتحعلیخان صبا ملک‌الشعراء شاعر معروف مصراع ذیل: «سکهٔ فتحعلی‌شه خسرو صاحب قران) را ساخته سر سکه پول نقره گردید. و مضحک این جا است که پس از شکست کذائی ایران از روسیه و از دست دادن قسمت مهمی از ایران و انعقاد معاهدهٔ ننگین ترکمانچای (۵ شعبان ۱۲۴۳ هـ.ق.) و پرداخت پنج میلیون خسارت جنگ[۲۳] بروس‌ها و بالاخره از دست دادن استقلال حقیقی مملکت و شیر بی دم و سر اشکم شدن بر سر سکه‌های طلا این مصراع را رسم کردند: (سکه فتحعلیشاه خسرو کشور ستان!) و مانند همیشه اعمال شاه و عملیاتی که در مملکت صورت میگرفت به مردم بیچاره این مملکت وارونه و مثلا فتحعلیشاه را کشورستان! جلوه میدادند. در این باب میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی متخلص به ثنائی در اوقاتیکه از وزارت عباس‌میرزا نائب‌السلطنه معزول بود تعریضاً چنین گفته است:

  سکهٔ صاحبقرانی بر شما میمون نبود باز آن بیهوده سلطان بن سلطان شما  

و سجع مهرش را چراغعلی‌خان نوائی که از رجال معروف آن زمان بوده و گاهی هم شعر میگفته و فطرت تخلص میکرده برای فتحعلیشاه باین شرح ساخته است:

  گرفت خاتم شاهی و قدرت ازلی قرار در کف شاه زمانه فتحعلی  

سکه‌های طلای فتحعلیشاهی را کشورستانی! و سکه‌های نقره فتحعلیشاهی را صاحبقرانی یا یک صاحبقران میگفتند و کلمهٔ قران مخفف صاحبقران است. نقش نگین فتحعلیشاه : عبده‌الراجی باباخان سنهٔ ۱۲۱۴ و سجع مهر دیگر: العزة لله شاه شاهان جهان! فتحعلی سنه ۱۲۳۰ و مهری نیز داشته که این بیت در آن حک بوده است: «قرار در کف شاه زمانه فتحعلی گرفت خاتم شاهی و قدرت ازلی ۱۲۱۷. مأمورین سیاسی بیگانه معاصر زمان فتحعلیشاه در کتب مؤلفه خود پول نقد او را تخمیناً سی میلیون لیره که معادل با شصت میلیون تومان باشد ذکر کرده‌اند و همچنین مبالغ بیشماری الماس و مروارید و جواهر دیگر نیز داشته که تمام این‌ها تمول شخصی او بوده است در این جا اشتباه شده زیرا شاهان سابق تمول شخصی نداشته‌اند خزانه دولت خزانه شاه بوده و هرچه بوده مال خود میدانسته‌اند و پس از مرگشان هم معلوم است که بجانشین و ولیعهد آنان تعلق داشته است.


  1. Drouville
  2. Voyage en Perse
  3. Col C.H. Stuart
  4. Lady Sheil
  5. Binning
  6. Dieulafoy
  7. Sir H. Rawlinson
  8. R.G. Watson
  9. C.R. Markham
  10. در گفتهٔ مارخام اشتباه زیاد است.
  11. ملقب بشیخ‌الملوک.
  12. G. N. Curzon
  13. لقب جهانبانی قبلا متعلق به لطفعلی خان زند بود که وی در سال ۱۲۰۴ هـ. ق. در زمان سلطنت پدرش جعفرخان زند ملقب به جهانبانی شده بود.
  14. دوازده روز پس از کشته شدن آغا محمدخان.
  15. حسینخان چون بعداً حاکم ایروان شد و حکومتش سالها ادامه داشت معروف گردید به حسینخان سردار ایروانی.
  16. Joubert
  17. Gardanne
  18. راجع بعدهٔ همراهان ژنرال گاردان فرانسوی مورخین ایرانی و اروپایی باختلاف ذکر کرده‌اند. ناسخ‌التواریخ در جلد اول قاجاریه صفحه ۸۸ همراهان ژنرال گاردان را ۲۴ نفر از مردم مجرب و هنروران ذکر کرده و هدایت در روضه‌الصفاء جلد نهم، با ۷۰ نفر از اهل حرفت و صنعت و معلمین سپاه نظام و مهندسین و در منتظم ناصری جلد سوم صفحهٔ ۸۹ نیز با هفتاد معلم و مهندس نظامی و ارباب صنایع ذکر شده است. واتسون انگلیسی مؤلف تاریخ قاجاریه نیز همین عدد هفتاد نفری را ذکر کرده است.
  19. سر جان ملکم در سفر دویم فقط تا بوشهر بیشتر نیامد و چون نفوذ فرانسویها در دربار ایران در این ایام رو بافزایش بود از آمدن به تهران مصرف گردیده دوباره از بوشهر به هندوستان بازگشت.
  20. در کتاب مأمورین سیاسی انگلستان در ایران تألیف رابینو که در سال ۱۹۴۶ چاپ شده سفارت سر هارفورد جونز را در سال ۱۸۰۷ میلادی و در جلد سوم منتظم ناصری صفحهٔ ۹۳ در سال ۱۸۰۸ (۲۸ ذی‌الحجه ۱۲۲۳ هـ. ق.) ذکر شده است.
  21. J.J. Morier
  22. شیوع قمار در میان مردم و مخصوصاً در میان رجال طراز اول و عامه تراوش آن بیشتر واژه ناخوانا یکی از تفریحات شبانه‌روزی شاهان ایران قمار بوده است.
  23. قریب به دویست میلیون تومان کنونی.