بخوانند و داوری کنند/گفتار سوم

بخوانند و داوری کنند از احمد کسروی
گفتار سوم: زیانهایی که از این کیش برمیخیزد

گفتار سوم ‪:‬‬

زیانهایی که از این کیش برمیخیزد‬

‫شیعیگری گذشته از آنکه با خرد ناسازگار است و از این راه ایرادهای بسیاری به آن توان گرفت‪ ،‬به زندگانی‌‬ ‫نیز زیانهای فراوان میدارد‪ ،‬و ما اینک برخی از آنها را در این گفتار یاد خواهیم کرد‪:‬‬

نخست‪‬: این کیش پیروان خود را به گمراهی انداخته از دین دور میگرداند‪ .‬شیعیان خود را «فرقه ناجیه» ‫نامیده دین را جز همان کیش خود نشناسند‪ .‬ولی راستی به آخشیج[۱] ‬آن میباشد و اینان بیکباره از دین بیرونند‪.‬‬

‫دین چیست؟‪ ...‬مردم معنی دین را نمیدانند و آنرا یکچیز بی ارجی وا می نمایند‪ ،‬ولی ما‬ ‫دین را به یک معنای بسیار والایی میشناسیم‪.‬‬

‫دین یکچیز است‪» :‬شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن به آیین خرد»‪.‬‬

‫لیکن از آن‪ ،‬دو رشته نتیجه بدست آید‪ :‬یکی «خدا را شناختن و به خواست او پی بردن و‬ ‫آیین او را دانستن»‪ ،‬دیگری «آمیغهای زندگی را شناختن و آنها را بکار بستن و جهان را آباد‬ ‫گردانیدن و از آسایش و خرسندی بهره یافتن»‪.‬‬

‫این دو رشته است هوده هایی که از دین بدست آید‪ .‬ولی شیعیگری به وارونهٔ همه اینهاست‪ .‬آنچه شناختن خدا‬ ‫و آیین اوست‪ ،‬ما نشان دادیم که سران این کیش خدا را نشناخته و او را بسیار خوار داشته اند‪ .‬نشان دادیم که چه‬ ‫گستاخیها با خدا کرده اند‪ ،‬چه دروغهایی به او بسته اند‪ ،‬چه ریشخندهایی سزا شمارده اند‪ .‬گاهی خدا را پادشاه‬ ‫مغولی پنداشته اند که به نزدش میانجی باید برد‪ .‬گاهی اسکندر مقدونیش دانسته اند که بهر چند تن کشته‪ ،‬‌هزار سال‬ ‫سوگواری میخواهد‪ .‬گاهی خود را یاوران او گردانیده اند‪ .‬گاهی آفرش را به پاس هستی خود شمارده اند‪ .‬از هرباره‬ ‫خدا و دستگاهش را افزاری برای پیشرفت کار خود گردانیده اند‪.‬‬

‫ببینید گستاخی را تا بکجا رسانیده اند‪» :‬‌هر که حسین را در کربلا زیارت کند مانندهٔ کسیست که خدا را در‬ ‫عرش زیارت کرده»‪» .‬با هستی امامست که زمین و آسمان پایدار میباشد و به پاس اوست که مردم روزی میخورند»‪.‬‬

‫«هرکه بگرید و بگریاند و یا خود را گریان نماید[۲] ‬بهشت به او بایا شود»‪ .‬باید پرسید‪ :‬چرا؟!‪ .‬مگر گریستن به‬ ‫کشتگانی چکاریست و چسودی از آن تواند برخاست که خدا چنان مزدی دهد؟!‪ ...‬چنین گزافه دهی از خدا چه‬ ‫سزاست؟!‪...‬‬

‫«هرکه به زیارت رود همه گناهانش آمرزیده گردد»‪ .‬باید پرسید‪ :‬پس دین چه می بایسته؟!‪ ...‬سخن از نیک و‬ ‫بد و حلال و حرام چه میسزیده؟!‪ .‬در جایی که با گریستن یا به زیارت رفتن هر گناهی آمرزیده شود و بهشت بایا‬ ‫گردد چرا کسی از گناه باز ایستد؟!‪ .‬چرا در بند نیک و بد و حلال و حرام باشد؟!‪...‬‬

‫داستان مرگ اسماعیل فراموش نشدنیست‪» :‬خدا از گُزیر خود دربارهٔ اسماعیل بازگشت»‪ .‬برای آنکه پرده به‬ ‫لغزش خود کشند به خدا نام پشیمانی نهاده اند‪ .‬گستاخی بالاتر از این چه تواند بود؟!‪...‬‬

‫چنانکه گفتیم داستان امام ناپیدا و هرچه درباره زندگانی هزارساله و درباره پیدایش او و دربارهٔ بازگشت امامان‬ ‫گفته اند‪ ،‬سراپا بیرون از آیین خداست‪.‬‬

‫آمدیم به شناختن آمیغهای زندگانی و کوشیدن به آبادی جهان که رشته دیگری از نتیجه های دینست‪،‬‬ ‫شیعیگری بیکبار از آنها بیگانه است‪ .‬در این کیش نه سخن از نیکی زندگانی رود و نه پروایی به آبادی جهان شود‪.‬‬ ‫آموزاکهای[۳] ‬آن جز اینها نمی باشد‪ :‬جهان به پاس هستی «چهارده معصوم» آفریده شده‪ .‬‌هرکسی باید آنان را بشناسد‬ ‫و یاوران خداشان داند‪ ،‬نامهاشان از زبان نیندازد‪ ،‬به دشمنانشان نفرین و دشنام دریغ نگوید‪ ،‬به کشتگانشان سوگواری‬ ‫کند‪ ،‬‌هر زمان که توانست به زیارت گنبدهاشان رود‪ ،‬در آن جهان امیدمند به میانجیگریشان باشد‪ .‬اینهاست‬ ‫آموزاکهای شیعیگری‪.‬‬

‫اینهاست دستورهای آن کیش و ما که در ایرانیم و در میان شیعیان زندگی میکنیم‪ ،‬‌هوده این دستورها را در‬ ‫بیرون با دیده می بینیم‪ .‬یک شیعی که در کیش خود پایدار است‪ ،‬او را آرزویی جز روضه خوانی برپا کردن و یا به‬ ‫زیارت رفتن نمی باشد‪ .‬دیگر کارها در دیده او بی ارجست‪.‬‬

‫این را در جاهای دیگری نیز نوشته ام‪ :‬در سال ‪) ۱۳۳۶‬قمری؛ویراینده) که جنگ جهانگیر[۴] ‬در میان میبود و‬ ‫گرانی نیز پیش آمد و میتوان گفت بیش از «سه یک»[۵]‪‬ مردم را نابود گردانید‪ ،‬در آن سال من در تبریز میبودم و‬ ‫آشکاره میدیدم که بیشتر توانگران دست بینوایان نمی گرفتند‪ .‬خویشان و همسایگانشان که از گرسنگی میمردند‪،‬‬ ‫پروا نمیداشتند‪ .‬مردگان که از بی کفنی به روی زمین می ماندند‪ ،‬به روی خود نمی آوردند‪ .‬بسیاری از آنان گندم یا‬ ‫خوار و بار که میداشتند نهان کرده به بهای بسیار گرانی فروخته پول می اندوختند‪ .‬در آن میان تنها کاری که رواج‬ ‫می داشت بزمهای روضه خوانی برپا کردن میبود‪ .‬سپس نیز که بهار رسید و راه عراق که از سالها بسته میبود‬ ‫بازگردید‪ ،‬آنان با یک شادمانی به تکان آمدند و به آهنگ زیارت به بسیج پرداختند و کاروانهای انبوه پدید آورده‬ ‫راه افتادند‪.‬‬

‫بدتر از آن‪ ،‬دو سال پیش رخ داد‪ .‬در سال ‪) ۱۳۲۰‬خورشیدی) که روس و انگلیس سپاه به ایران آوردند و‬ ‫رضاشاه برافتاده سختگیریهایی که او دربارﺓ رفتن به عراق میداشت از میان رفت‪ ،‬ شیعیان ایران همه چیز را فراموش‬ ‫کرده‪ ،‬در چنان هنگامی که سپاه بیگانه به کشور آمده و سرزمین ایران به میدان جنگ نزدیکتر شده (بلکه خود‬ ‫میدان جنگ گردیده) و بیم ها در میان میبود‪ ،‬با صد خرسندی و شادمانی‌‪ ،‬از هر سو رو به تهران آوردند و بیست و‬ ‫یکهزار تن‪ ،‬پااوندی ‪ ۱۴۰‬ریال ارز خریده روانه کربلا و نجف شدند‪.‬‬

رضاشاه‬

‫(رضاشاه با جلوگیری از نمایشهای محرمی و از دیگر‬

‫نادانیها‪ ،‬جایی در تاریخ شیعیگری برای خود باز کرده)


‫‌همین امسال آزمایش دیگری در کار است‪ :‬سالها در ایران گندم و جو کم بها میبود و کشاورزان سختی‌‬ ‫میکشیدند و زیان میبردند‪ .‬پارسال به شُوند جنگ و در سایه کمی غله بهای آن بسیار بالا رفت و امسال با همه‬ ‫فراوانی بالاست‪ .‬اکنون کشاورزان که غله را به بیست برابر بهای سالهای پیش میفروشند‪ ،‬بجای آنکه ارج این پیشآمد‬ ‫را بدانند و از پولهایی که بدست آورده اند کشتزارهای خود را بیشتر و بهترگردانند‪ ،‬باغها پدید آورند‪ ،‬چشمه هاشان‬ ‫پاک گردانیده به آب بیفزایند‪ ،‬برای زنان و فرزندان خود رخت خرند‪ ،‬به چشمهای «تراخمی» بچگان خود پرداخته‬ ‫به نزد پزشک برند‪ ،‬‌همه اینها را فراموش کرده تنها زیارت را به یاد می آورند‪ .‬از هر دیهی گروهی کاروان بسته و‬ ‫ملای خودشان را همراه برداشته شادان و «صلوات» کشان راه می افتند.

‫‌همچنین بازاریان که در سایه بالا رفتن نرخها‪ ،‬در این دو سال پولهایی اندوخته اند و بازرگانان که در سایه‬ ‫انبارداری و گرانفروشی‌‪ ،‬به توانگری افزوده اند‪ ،‬یگانه آرزوشان رفتن به کربلا و نجف (و یا به مکه) میباشد‪ .‬بسیاری‬ ‫از آنان از دادن مالیات به دولت سر پیچیده با نیرنگ و رشوه گریبان خود را رها گردانیده به راه می افتند‪.‬‬

‫اکنون خیابان های تهران پر از روستاییان خراسان و مازندران و دیگر جاهاست که به آهنگ کربـلا به اینجا‬ ‫آمده اند و با آن رختهای پاره و چرک آلود دسته دسته در خیابانها میگردند‪ .‬کار به جایی رسیده که دولت عراق‬ ‫که سالانه سود بـزرگی از آمدن و رفتن این دستـه ها ُبَرَد‪ ،‬از دادن «ویـزا» خـودداری میکند‪ .‬اینست بسیاری از‬ ‫ایشـان بی گذرنامه به راه می افتند و در مرز گرفتار میشوند و کسانی نیز گذرنامه میسازند که اکنون یکدسته شان در‬ ‫شهربانی در زیر بازپرسیند‪.‬‬ ‫اینست آرمان شیعیان‪ .‬آنچه در آنان نتوان یافت به نیکی کشاورزی یا بازرگانی یا چیزهای دیگر کوشیدن‪ ،‬و یا‬ ‫دلبستگی به توده و کشور داشتنست‪ .‬از اینجاست که میگوییم‪ :‬شیعیگری از هرباره به وارونه دینست‪.‬‬

‫یکی از آمیغهای ارجداری که دین یاد میدهد آنست که در جهان بیرون از آیین سپهر کاری‬ ‫نتواند بود‪ .‬نتواند بود که کسی در این جهان باشد و هیچکس او را نبیند‪ .‬نتواند بود که کسی هزار‬ ‫سال زنده بماند‪ .‬نتواند بود که آفتاب از فرودگاه خود برآید‪ .‬نتواند بود که مردگان به جهان‬ ‫بازگردند‪ ...‬ولی دیدیم که شیعیگری پر از اینگونه کارهای بیرون از آیینست‪.‬‬

‫دیگری از آمیغهای ارجدار آنست که به هر کاری باید از راهش کوشید‪ :‬بیمار را باید به نزد پزشک برد‬ ‫و درمان خواست‪ ،‬به توانگری باید از راه کوشش رسید‪ ،‬ارجمندی در میان مردم را باید با نیکوکاری یافت‪ ...‬ولی‌‬ ‫شیعیگری همه به آخشیج این میگوید‪ .‬یک شیعی هر »مرادی« دارد از گنبدها تواند گرفت‪.‬‬

‫از امامزاده داود‪ ،‬از شاه عبد العظیم‪ ،‬از معصومه قم تواند گرفت‪ .‬چه رسد به گنبدهای امامان که والاتر و تواناتر‬ ‫میباشند‪.‬‬

‫دوم‪ :‬یک گمراهی بزرگی در شیعیگری آنست که پنداشته اند خدا جهان را به پاس هستی‌‬ ‫«چهارده معصوم» آفریده‪ .‬این خود گزافه بیپاییست‪ .‬خدا جهان را به پاس هستی کسی نیافریده‪.‬‬ ‫خدا بالاتر از آنست که با آفریدگان خود مهر ورزد‪ .‬بزرگتر از اینست که همچون پادشاهان‬ ‫‌هوسمند «گرامی داشتگانی» برگزیند‪ .‬چنین گفته ای از هرکسی سرزده بیدین و دروغگو میبوده‬ ‫و نزد خدا روسیاه خواهد بود‪.‬‬

‫بنیادگزار اسلام یکتن همچون دیگران میبود‪ .‬خدایش برگزید و به راهنماییش برانگیخت‪ .‬برتری که پیدا کرد‬ ‫از این راه بود و برتری دیگری نمیداشت‪ .‬این درباره آن پاکمرد است که برانگیخته خدا میبود‪ .‬چه رسد به‬ ‫نوادگانش که هیچکاره میبودند‪.‬‬

‫بهرحال این باور با همه بیپاییش پایه ای در کیش شیعی بوده است و از آن‪ ،‬دو زیان بسیار بزرگی برخاسته‪:‬‬ ‫یکی آنکه شیعیان «کسان پرست» بوده اند‪ .‬دیگری اینکه جز به زمان امامانشان و به داستانهای ایشان ارج ننهاده به‬ ‫زمان خود بیگانه شده اند‪.‬‬

‫آنچه کسان پرستیست؛ یک شیعی باید دلش پر از مهر امامان خود باشد و به هیچ چیزی ارج نگزارد‪ .‬اگر شما‬ ‫نیک سنجید اینان به پیغمبر نیز آن ارج را نمی گزارند‪.‬‬

‫پیغمبر در چهل سالگی به پیغمبری رسیده آنهم بایستی پیاپی جبرائیل بیاید و برود و دستورها بیاورد‪ .‬ولی امامان‬ ‫از کودکی امام میبوده اند و بی آنکه نیازمند جبرائیل باشند همه چیز را میدانسته اند‪ .‬در یاوری به خدا و گردانیدن‬ ‫جهان نیز آن توانایی و کوشایی که از امامان و از «حضرت عباس» نمایانست از پیغمبر نمایان نمی باشد‪.‬‬

‫در اندیشه یک شیعی گلهای باغ آفرش دوازده امام بوده اند و دیگران در برابر آنان دارای ارجی یا ارزشی‌‬ ‫نمی باشند و نخواهند بود‪ .‬یک کسی هر چند که نکوکار باشد و در راه خدا به کوششها پردازد و جانفشانیها کند به‬ ‫پایه امامان نتواند رسید در جای خود‪ ،‬که به پایه سلمان و اباذر و مقداد نتواند رسید‪ .‬نیکی را آنان دریافته اند و جایی‌‬ ‫برای دیگران بازنمانده‪.‬‬

‫نیکان در جای خود که بدان نیز چنینند‪ .‬یک شیعی‌‪ ،‬ستمکاری جز یزید و ابن زیاد و شمر نشناسد‪ .‬چنگیز که‬ ‫آنهمه خونها ریخته‪ ،‬تیمور که آن کشتار ها را کرده‪ ،‬صمد خان که آن بدنهادیها را نموده‪ ،‬‌هیچ یکی به پایگاه یزید‬ ‫یا شمر یا ابن زیاد نرسیده است و نتوانستی رسید‪ .‬جایگاه ستمگری را یزید و ابن زیاد گرفته اند و جا برای دیگران‬ ‫باز نمانده است‪ .‬پس از هزار و سیصد سال هنوز به یزید «لعن» میخوانند‪ ،‬ولی چنگیز و تیمور که آن همه خونها‬ ‫ریخته اند نامی از آنان در میان نمی باشد‪.‬‬

‫یک شیعی باید از هر چیزی ستایشی برای امامان خود و یا نکوهشی برای دشمنان ایشان پدید آورد و هیچ‬ ‫فرصتی را در این باره از دست ندهد‪ .‬این بایای شیعیگری اوست‪ .‬مثلا ابوبکر چون خلیفه شده و به منبر رفته و‬ ‫پاکدلانه به مردم چنین گفته‪» :‬و لیتکم و لست بخیر منکم» (من سررشته دارتان گردیدم در حالی که بهتر از شما‬ ‫نمیباشم)‪ ،‬شیعی باید فرصت از دست ندهد و به آن گفته ابوبکر «و علی فیکم» بیفزاید تا دانسته گردد که ابوبکر با‬ ‫‌همه دشمنی که با علی میداشت به بزرگتری و برتری او می خَستُوید[۶]‪‬ و این به پاس جایگاه او بوده که گفته‪» :‬من بهتر‬ ‫از شما نمی باشم»‪.‬‬

‫یک جمله ای در کتابهاست‪ :‬خدا به پیغمبر اسلام گفته‪» :‬لولاک لما خلقت الافلاک» (اگر تو نبودی این‬ ‫چرخها را نیافریدمی)‪ .‬این جمله غلطست و همانا آنرا یکی از ایرانیان عربی دان ساخته است‪ .‬در عربی بایستی گفت‪:‬‬ ‫»لو لا انت‪» .«...‬لولاک» غلطست و جز بنام «سجع سازی» با «افلاک» آورده نشده‪ .‬چنین جمله دروغ و غلطی‌‪ ،‬شیعه‬ ‫آنرا نیز به حال خود نگزارده و به آن نیز افزوده‪» :‬و لو لا علی لما خلقتک» (و اگر علی نبودی ترا هم نیافریدمی)‪.‬‬

‫چنانکه گفتیم در این باره به آیه های قرآن نیز دست برده و هر کجا که زمینه ای دیده اند به آنها افزوده اند‪.‬‬ ‫‌هر تکانی که در جهان پیش آید و هر داستان بزرگی که رخ دهد شیعی باید بگردد و حدیثی پیدا کند تا‬ ‫نشاندهد که امامان آنرا از پیش آگاهی داده اند‪ .‬این بایای شیعیگری اوست‪.‬‬

‫در سالهای اخیر که دانشهای اروپایی در ایران رواج یافت‪ ،‬ملایان شیعه تنها بهره ای که از آن دانشها بردند این‬ ‫بود که بگردند و حدیثهایی پیدا کنند و آنها را به رخ جهانیان کشند و چنین گویند‪» :‬این را فلان امام آگاهی داده»‪.‬‬

‫به نوشته هبه الدین (وزیر فرهنگ عراق) ستاره شناسی نوین تازگی نمیدارد و همه آنها در آیه های قرآن‬ ‫فهمانیده شده و در حدیثها یادش رفته است!‪.‬‬

‫به نوشته خالصی زاده «نیروی کشش» (یا قوه جاذبه) را امامان میدانسته اند و در گفته هاشان باز نموده اند و‬ ‫بسیار دور از دادگریست که اروپاییان آنرا از نیوتن انگلیسی نوشته اند!‪.‬‬

‫در این ده سال[۷]‪ ‬که ما به کوشش برخاسته ایم و سخنانی در زمینه زندگانی مینویسیم‪ ،‬در سالهای نخست‬ ‫بسیاری از طلبه ها و دیگران می آمدند و چنین میگفتند‪» :‬اینها که در حدیثها هم هست‪ ،‬شما چرا حدیث ذکر‬ ‫نمیکنید که مردم هم زودتر بپذیرند»‪ .‬سپس چون از ما نومید شدند خودشان بکار پرداختند‪ .‬بدینسان که ما هرچه‬ ‫مردم هم زودتر بپذیرند»‪ .‬سپس چون از ما نومید شدند خودشان بکار پرداختند‪ .‬بدینسان که ما هرچه نوشتیم آنان‬ ‫کتابها را گردیده از میان صد حدیث بی معنی یکی را‪ ،‬که بیش یا کم‪ ، ‬مانندگی به گفته های ما میداشت پیدا کرده‬ ‫به رخ ما میکشیدند‪.‬‬

‫مثلا ما که در زمینه خرد‪ ،‬‌هم با کیشها و هم با صوفیگری و خراباتیگری‪ ،‬و هم با روانشناسی نوین در چَخِش‬ ‫میبودیم و در برابر همه آنها گفته های خود را با دلیلهای استوار روشن میگردانیدیم‪ ،‬آنان حدیثی را به رخ ما‬ ‫میکشیدند‪» :‬خدا چون خرد را آفرید به او گفت جلو بیا‪ ،‬آمد‪ .‬گفت پس برو‪ ،‬رفت‪ .‬گفت با تست که کیفر خواهم‬ ‫داد‪ ،‬با تست که پاداش خواهم داد»‪.‬‬

‫این خود جُستاریست که آیا دین بهر مردم است یا مردم بهر دین میباشند‪ .‬اگر راستش بخواهیم دین بهر‬ ‫مردم است‪ .‬دین بهر آنست که آمیغهای زندگانی را به مردم یاد دهد و آنان را از گمراهی بیرون‬ ‫آورد‪ .‬خدا چنین خواسته است که هر چند گاهی یکبار‪ ،‬کسی را از میان مردمان برانگیزد و با‬ ‫دست او شاهراهی برای زندگانی به روی مردم بگشاید‪ .‬دین بهر اینست‪.‬ ولی در اندیشه شیعیان وارونه‬ ‫این میباشد‪ .‬در اندیشه آنان مردم بهر دینند‪ .‬به این معنی که خدا «چهارده معصوم» را آفریده و آنان را بسیار گرامی‌‬ ‫داشته و این جهان و مردمان را آفریده که آن گرامی داشتگان را بشناسند و جایگاه آنان را در نزد خدا بدانند و برای‬ ‫خشنودی خدا همیشه نامهای آنان را به زبان رانند و درودها فرستند و به روی گورهاشان گنبدهای سیمین و زرین‬ ‫افرازند و از راههای دور بدیدن آن گنبدها روند‪ ،‬سرگذشتهای آنان را فراموش نساخته همیشه تازه نگهدارند‪ ،‬با‬ ‫دشمنان ایشان همیشه دشمن باشند و نفرین و دشنام دریغ نگویند و پیداست که به پاداش این کارها در آن جهان به‬ ‫بهشت خواهند رفت و آب کوثر خواهند خورد و هر گناهی که کرده اند به پاس میانجیگری آن گرامیان‪ ،‬آمرزیده‬ ‫خواهند شد‪ .‬اینست فهمیده شیعیان‪.‬‬

‫در زمانهای باستان چون خواستندی از پهلوانانی ارجشناسی نشان دهند‪ ،‬به یک نمایشی برخاستندی‪ .‬بدینسان‬ ‫ش رو‪ ،‬و دسته هایی در پشت سر‪ ،‬و آن پهلوانان در میانه‬ ‫که یک کاروان بزرگی پدید آوردندی که دسته هایی در پی ‫جا گرفتندی‪ ،‬و به همان حال با موزیک و سرود به راه افتادندی‪ ،‬و همگی ستایش آن پهلوانان کردندی‪ ،‬و بدینسان‬ ‫سراسر شهر را گردیدندی‪.‬‬

‫در اندیشه شیعه دستگاه آفرش یک چنان نمایشی برای نشان دادن ارج و جایگاه «چهارده معصوم» میباشد‪.‬‬ ‫دسته هایی از پیش رو رفته و در میانه آن چهارده تن و بستگان و پیرامونیانشان آمده اند و از پشت سر نیز دسته هایی‌‬ ‫در کار آمدن و گذشتنند‪.‬‬

‫در سایه همین باور است که شیعیان زمان آن چهارده تن (صده های نخست اسلام) را بهترین زمانها شناسند و‬ ‫در پندار ایشان زمان هرچه میگذرد بدتر و بی ارجتر میگردد‪.‬‬

‫در سایه همین باور است که به زمان خود و پیشآمدهای این زمان ارج نگزارند و همه در بند زمان آن چهارده‬ ‫تن و پیشآمدهای آن زمان باشند‪.‬‬

‫مثلا امروز جنگ بسیار بزرگی در میان دولتهای اروپا میرود و هر توده ای باید از پیشآمد به تکان آید و در راه‬ ‫آینده خود به کوششهایی پردازد‪ .‬ولی شیعی پروایی به اینها ندارد و چه بسا که به داستانش نیز گوش ندهد‪ .‬لیکن‬ ‫شما اگر از جنگ صفین بگویید یا داستان مختار سرایید‪ ،‬آنها را با دلخواه و خوشی بشنوند و خرسندی نمایند‪.‬‬

‫دولتهای آزمند اروپا آنهمه چیرگی به شرقیان می نمایند و سراسر کشورهای شرقی به زیر دست آنان افتاده‪.‬‬ ‫شیعی را به اینها کاری نیست و پروا نیز ننماید‪ .‬ولی پس از هزار و سیصد سال هنوز داستان فدک را فراموش نکرده‬ ‫است و هر زمان که پایش افتد به گفتگو از آن پردازد و به ابوبکر و عمر و دیگران از بدگویی باز نایستد‪.‬‬

‫در سال ‪) ۱۳۳۰‬قمری؛ویراینده) که در تبریز با سپاه روس جنگ رفت و روسیان چیره در آمده شادروان ثقه‬ ‫الاسلام را با هشت تن دیگر‪ ،‬به گناه دلبستگی به کشور و توده خودشان‪ ،‬دستگیر کردند و روز عاشورا در سربازخانه‬ ‫به دار کشیدند‪ ،‬در همان هنگام که آن هشت تن را بالای دار میفرستادند پیروان جعفر بن محمد در بازارها زنجیر‬ ‫میزدند و فریاد میکشیدند‪» :‬داد از ظلم یزید»‪.‬‬

‫در شهریور ‪) ۱۳۲۰‬خورشیدی) که سپاهیان روس و انگلیس مرز ایران را شکسته به این کشور درآمدند‪ ،‬در‬ ‫‌همانروزها من ناچار بودم به شیراز و بوشهر روم و در اتوبوس که نشستیم یکدسته نیز «زوار» نشستند که از مشهد‬ ‫بازمیگشتند‪ .‬در میان راه نادانیهایی از آنان دیدم که ناگفتنیست‪ .‬با آن گزندی که به کشور رسیده بود کمترین پروایی‌‬ ‫نمی داشتند و همه سخنشان از سفر خودشان و یا از سرگذشتهای راست و دروغ امامانشان میبود و پیاپی آواز برداشته‬ ‫«صلوات» میکشیدند‪ .‬تنها یکبار سخن از پیشآمد کشور رفت که یکی چنین پاسخ داد‪» :‬اینها خواهند رفت‪ .‬روسها در‬ ‫مشهد میگفتند‪ :‬اینجا مملکت امام رضاست‪ .‬ما نخواهیم ماند!»‪.‬‬

‫از شیراز تا بوشهر با دسته دیگری دچار بودم که اگر نادانیهای ایشان را بنویسم سخن به درازا خواهد کشید‪.‬‬ ‫یک مدیر دبستانی به دیگران دستور میداد‪» :‬شش قل هواﷲ بخوانید و به شش سوی خود بدمید و از بمب و از هیچ‬ ‫چیز نترسید!»‪ .‬در میان راه جز«صلوات» کاری نمی داشتند و گاهی نیز بدنهادی نشان داده آواز برمیداشتند‪» :‬به هر‬ ‫سه خلیفه ناحق‪.«!...‬‬

‫از گفتن بی نیاز است که چنین مردمی‌‪ ،‬با این بی پروایی به آمیغهای زندگانی و بیگانگی به زمان خود‪،‬‬ ‫سرنوشتی جز درماندگی و بدبختی نتوانند داشت و این سزای نادانی و گمراهی ایشانست که همیشه توسری خور‬ ‫بیگانگان باشند‪ .‬اگر راستی را بخواهیم شیعیان با این گرفتاریهاشان مردم زمان خود نیستند‪ .‬بلکه‬ ‫مردگان هزار و سیصد ساله اند که به زندگان در آمیخته اند‪ .‬اینست راه زندگانی را نمی شناسند‪.‬‬

‫اگر مثلی خواهیم باید گفت داستان اینان داستان آنمردیست که چشمش نادرست باشد که پیرامون خود و زیر‬ ‫پایش را نبیند ولی در یکفرسخی دیهی را تواند دید و بکارهای آنجا تماشا تواند کرد؛ پیداست که چنین مردی با آن‬ ‫چشم شگفتی‌‪ ،‬زندگی نتواند کرد‪ .‬زیرا چون پیرامون خود را نمی بیند به هنگامیکه در یک فرسخی به تماشای آن‬ ‫دیه سرگرم است‪ ،‬ناگهان لغزیده از پا خواهد افتاد و یا به چاهی فرو خواهد رفت‪ .‬این بدبختیها که امروز گریبانگیر‬ ‫شرقیان میباشد و آنان را به زیردستی غریبان کشانیده‪ ،‬نتیجه همین نادانی و ماننده های آنهاست‪.‬‬

‫میدانم کسانی ایراد گرفته خواهند گفت‪ :‬در زمان صفویان که ایرانیان همگی در کیش شیعی میبودند پس‬ ‫چگونه به آن جنگهای بزرگ برخاستند و کشور را نگه داشتند؟!‪ .‬چگونه به آن فیروزیها رسیدند؟!‪...‬‬

‫میگویم ‪:‬‬

‫نخست‪ :‬در زمان صفویان شیعیان شیفته روضه خوانی و زیارتِ تنها نمیبودند‪ ،‬و بکارهای‬ ‫کشور نیز می پرداختند و دلیلش همانست که در راه نگهداری آن به جانفشانی برمیخاستند‪.‬‬

‫دوم‪ :‬زمان صفویان جز از زمان ماست‪ .‬در آن زمانها توده ها را اختیاری نبودی و پادشاهان‬ ‫توانستندی آنان را چنانکه می خواهند راه برند و به هر کاری وا دارند‪ .‬در آن زمان نیز جربزه و‬ ‫غیرت شاه اسماعیل و شاه تهماسب و شاه عباس می بود که از ایرانیان شیعی، ‬جنگجویان پدید‬ ‫می آورد‪ .‬آنگاه چنانکه در جای دیگری به گشادی نوشته ایم شاه اسماعیل و جانشینان او‪ ،‬نه از‬ ‫ایرانیان‪ ،‬بلکه از ایلهای ترک سود میجستند که مردانِ بیابانی ِ‬ جنگجویِ غیرتمندی میبودند و از‬ ‫شیعیگری جز جنگ با سنیان را یاد نگرفته بودند‪.‬‬

‫سوم‪ :‬در زمان صفویان ایرانیان در برابر خود‪ ،‬عثمانیان و ازبکان را میداشتند که چندان برتر‬ ‫نمی بودند‪ .‬ولی امروز در برابرشان اروپاییان را میدارند که بسیار برتری پیدا کرده اند‪.‬‬

‫چهارم‪ :‬در زمان صفویان جهان حال دیگری میداشت و امروز حال دیگری میدارد‪ .‬امروز‬ ‫زندگانی تنها با جنگ و شمشیر زدن نیست و هر توده ای باید در همه کارهای زندگی دلبستگی‌‬ ‫از خود نشان دهد و همه هوش و پروای خود را در راه نیکی زندگانی بکار اندازد‪ ،‬وگرنه از‬ ‫دیگران پس افتاده نابود خواهد گردید‪ .‬زمان صفویان با این زمان از هر باره جداست‪.‬‬

‫سوم‪ :‬یکزیان شیعیگری که میباید جداگانه شمارم‪ ،‬گستاخی پیروان آن کیش به دروغگوییست‪.‬‬ ‫دروغگویی که از بدترین گناهانست اینان در راه کیش خود پرهیز ندارند و آن را گناه نشمارند‪.‬‬ ‫از نخست چنین میبوده و اکنون نیز چنانست‪.‬‬

‫مثلا درباره امام ناپیدا گذشته از دروغهای دیگر‪ ،‬چنین گفته اند‪» :‬دو شهری هست بنام جابلقا و جابلسا‪ ،‬یکی در‬ ‫مشرق و دیگری در مغرب‪ ،‬و امام ناپیدا در آن دو شهر میباشد»‪ .‬ اکنون که همه جای کرﺓ زمین شناخته شده شما از‬ ‫ملایان بپرسید‪ :‬جابلقا و جابلسا کجاست؟!‪ ...‬از شهرهای کدام کشورهاست؟!‪.‬‬

‫امام ناپیدا که میدانیم داستانش چیست‪ ،‬کسان بسیاری گفته اند که او را دیده اند و هریکی داستانی سروده اند‪.‬‬ ‫یکی از ملایان نیز (حاجی میرزا حسین نوری) آنها را گرد آورده و کتابی ساخته‪ ،‬کتابی که سراپا دروغست‪.‬‬

‫از گنبدهای امامان در کربلا و نجف و مشهد بارها دعوی «معجزه» کرده اند‪ .‬پیش از زمان مشروطه در هر چند‬ ‫سال یکبار‪ ،‬از کربلا یا نجف آگاهی رسیدی‪ :‬فلان شب نور باران شده‪ ،‬فلان کور بینا گردیده‪ ،‬فلان لنگ پا گرفته‪.‬‬ ‫اینها را با تلگراف آگاهی دادندی و در شهرهای ایران چراغان رفتی‌‪ .‬باید از جنبش مشروطه خواهی در‬ ‫ایران و عثمانی خشنود بود که جلو این «معجزه» سازیها را گرفت‪.‬‬

‫‌هرکسی که از ایرانیان یا از دیگران به کربلا رود و بیاید کمتر رخدهد که دروغهایی همراه نیاورد‪ .‬زمانیکه‬ ‫خردسال میبودم بارها شنیده بودم‪ :‬در کربلا مرغی هست آشکاره گوید‪» :‬کشته شد حسین!» دروغی به این آشکاری‬ ‫بسر زبانها میبود و کنون هم هست‪.‬‬

‫در مشهد بارها دیده شده دو سه تن خودشان سنگی را غلطانیده به صحن آورده و آنگاه گفته اند‪» :‬سنگ‬ ‫به زیارت آمده». ‬این بازی را بارها به میان آورند و کسی از ملایان و دیگران ایراد نگیرد‪ .‬زیرا چنین گویند‪:‬‬ ‫«باعث استحکام عقیده عوامست!!‫»‪.‬‬

‫در سال ‪) ۱۳۰۷‬خورشیدی) که یک ماه در مشهد میزیستم بارها این بازی را با دیده دیدم‪ .‬روزی پرسیدم‪» :‬این‬ ‫سنگ خودش آمده است؟‪ «...‬پاسخ دادند‪» :‬آری خودش به زیارت آمده‪ .‬خیلی سنگها می آیند!»‪ .‬گفتم‪ :‬از کدام در‬ ‫آمد؟!‪ .‬آیا به زمین میغلطید یا در هوا میپرید؟!‪ .‬در اینجا درماندند و یکی از ایشان چنین گفت‪» :‬ما آنهاش ندیدیم‪.‬‬ ‫اینجا دیدیم به زیارت آمده!»‪ .‬چون ژاندارمی در پشت سرم می ایستاد چنین پاسخی دادند‪ ،‬وگرنه رفتار دیگری‬ ‫کردندی‪.‬‬

‫این شیوه ایشانست که «معجزه» سازند و اگر کسی نپذیرفت و به چون و چرا پرداخت «ایمان» او را سست دانند‬ ‫و یا نام «بابی»[۸]‪‬ به رویش گزارند و به آزارش کوشند‪ .‬در اندیشه آنان هرچه درباره امامان گفته شود باید پذیرفت‪.‬‬ ‫بایای شیعیگری درست‪ ،‬‌همینست‪.‬‬

‫در سال ‪) ۱۳۳۰‬قمری؛ویراینده) که روسیان توپ به گنبد مشهد بستند و جاهای گلوله تا دیرگاهی میماند که‬ ‫من خود آنها را دیدم در بسیاری از شهرها چنین میگفتند‪» :‬گلوله ها بازگشته به میان خودشان افتاده است». ‬‌هنوز این‬ ‫دروغ از میان نرفته است و باز هم توان شنید‪.‬‬

‫تاکنون بارها این دروغ را به میان انداخته اند‪ :‬روز عاشورا یا فلان شب قتل‪ ،‬فلانمرد که با بهمان زن درآمیخته‬ ‫بوده بهم چسبیده اند و جدا نمی توانند شد‪ .‬این را کوششی در راه کیش خود میپندارند که چنین دروغهایی را‬ ‫بسازند و بپراکنند‪.‬‬

‫آنچه من به یاد میدارم یکبار این دروغ را‪ ،‬در محرم در باکو به میان انداختند‪ .‬من خردسال میبودم داستانش را‬ ‫در تبریز شنیدم‪» :‬حاجی رضا نامی با یک زن روسی روز عاشورا درآمیخته و هر دو بهم چسبیده اند»‪ .‬شیعیان به‬ ‫یکدیگر مژده میدادند و داستان را با پر و بال بیشتری باز میگفتند‪ .‬شکوهی مراغه ای همین داستان را بشعر کشیده و‬ ‫چاپ کرده است‪ .‬یکبار نیز امسال در رمضان در تهران آنرا به میان آوردند‪» :‬یک سرباز هندی یا آمریکایی در‬ ‫شهرنو با یک زن بدکاره شب بیست و یکم رمضان درآمیخته و بامداد که بیدار شده اند هر دو بهم چسبیده بوده اند‬ ‫که ناچار به بیمارستان برده اند»‪.‬‬

‫این دروغ را چندان پراکندند که در روزنامه ها نوشته شد و گروه انبوهی در برابر بیمارستان گرد آمدند و‬ ‫‌هرچه گفته میشد دروغست و چنان چیزی نبوده باور نمیکردند‪ .‬بدتر از همه این میبود که بیشتر کسانیکه از جلو‬ ‫بیمارستان بازمیگشتند؛ اگر کسی میپرسید میگفتند‪» :‬آری بوده است‪ .‬من خودم دیدم!»‪ .‬دروغی به این آشکاری را‬ ‫میگفتند و شرمنده نمی شدند‪.‬‬

‫چون در پندار شیعیان‪ ،‬امامان همه کاره دستگاه خدایند‪ .‬‌هرگونه گزافگویی و گزاف اندیشی دربارﺓ آنان‬ ‫سزاست‪ .‬‌هر کاری از آنان شدنیست‪) .‬به گفته ملایان ممکن الوقوع است)‪ .‬اینست اگر هم رخ نداده باشد‬ ‫دروغ شمرده نخواهد شد‪ .‬این شدنیست که امام کوری را بینا گرداند‪ .‬ اینست اگر چنان معجزه ای ساختند و‬ ‫پراکندند دروغ نخواهد بود‪ .‬بلکه چون «نشر فضایل ائمه است و باعث استحکام عقیده عوام باشد‬ ‫مستحسن است!!»‪.‬‬

‫در عالم آرای عباسی درباره شاه تهماسب یکم مینویسد‪» :‬مولانا محتشم کاشانی قصیده در مدح آن حضرت‪...‬‬ ‫بنظم آورده از کاشان فرستاده بود‪ ...‬فرمودند که من راضی نیستم شعرا زبان به مدح من آلایند‪ .‬قصاید در شأن‬ ‫حضرت شاه ولایت پناه و ائمه معصومین علیهم السلام بگویند‪ ،‬صله اول را از ارواح مقدسه حضرات و بعد از آن از‬ ‫ما توقع نمایند‪ .‬زیرا که به فکر دقیق و معانی بلند و استعاره های دور از کار در رشته بلاغت درآورده به ملوک نسبت‬ ‫میدهند که به مضمون (از احسن اوست اکذب او) اکثر در موضع خود نیست‪ .‬اما اگر به حضرات مقدسات نسبت‬ ‫نمایند‪ ،‬شأن معالی نشان ایشان بالاتر از آنست و محتمل الوقوع است»‪.‬‬

‫اینست راز آن دروغگوییها و معجزه سازیها‪ .‬از آنسوی کیشی که بیپاست پیروان آن ناچارند که با دروغها آنرا‬ ‫نگه دارند‪ .‬در این باره بهاییگری و صوفیگری با شیعیگری همراه است‪ .‬بهائیان و صوفیان نیز به دروغسازی گستاخ‬ ‫باشند‪ .‬دیواری که بی بنیاد است باید آنرا با ستونهایی از اینور و آنور سر پا نگاهدارند‪.‬‬

‫شما اگر با یک شیعی (یک شیعی که عامی نباشد) به گفتگو پردازید‪ ،‬خواهید دید همه به آن میکوشد که‬ ‫شکست نخورد و پشتش به زمین نیاید و اینست پیاپی دروغها میگوید‪ .‬مثلا شما اگر بگویید‪ :‬علی با ابوبکر و عمر راه‬ ‫رفت و به دشمنی برنخاست‪ ،‬گوید‪» :‬تقیه میکرد»‪ .‬اگر گویید‪ :‬با عمر خویشاوندی کرد و دختر خود را به او داد‪،‬‬ ‫گوید‪» :‬جنیه فرستاد»‪ .‬اگر گویید‪:‬ ابوبکر و عمر در زمان ناتوانی اسلام به آن گرویدند و این دلیلست که از روی‬ ‫پاکدلی مسلمان بودند‪ ،‬گوید‪ :‬آنان پیش کاهنی رفته و ازو شنیده بودند که اسلام پیشرفت خواهد داشت و به آن امید‬ ‫به اسلام گروش نشان دادند‪ .‬اگر گویید‪ :‬حسن بن علی با داشتن نیرو خلافت را از دست داد و حسین بن علی با‬ ‫نداشتن نیرو به طلب آن برخاست‪ ،‬گوید‪» :‬به هریکی از امامان لوحی از آسمان آمده بود که بایستی از روی آن رفتار‬ ‫کنند«‪ .‬‌هرچه گویی پاسخ دهد و در هیچ جا نایستد‪ .‬یک شیعی باید پافشارد و نگزارد به ایمانش رخنه ای رسد‪ .‬باید‬ ‫پافشارد و کیش خود را نگه دارد‪.«

‫روزی با یکی می گفتم‪ :‬داستان رفتن عمر به در خانه علی و گزاردن او دختر پیغمبر را میانه در و دیوار که‬ ‫روضه خوانها میسرایند و مردم را میگریانند‪ ،‬از ریشه دروغست و دلیل آورده میگفتم‪ :‬بچه ای که در شکم مادر‬ ‫میبوده چه نیاز بنام میداشته؟!‪ .‬آنگاه که دانسته بود پسر است تا «محسن» نام دهد؟!‪ .‬سخنم به پایان نرسیده پاسخ داد و‬ ‫چنین گفت‪» :‬پیغمبر خبر داده و خود او نامش را محسن نهاده بود»‪ .‬گفتم‪ :‬این در هیچ کتابی نیست‪ ،‬شما از کجا‬ ‫میگویید؟!‪ .‬گفت‪» :‬در کتاب نباشد من از عقل خودم میگویم!»‪.‬‬

چهارم ‪ :‬میباید از داستان گریه و روضه خوانی نیز جداگانه سخن رانیم‪ .‬این نیز زیانهای بسیاری را در پی‌‬ ‫دارد‪.‬‬

‫چنانکه گفتیم نخست از این راه سودجویی سیاسی میکرده اند‪ ،‬به کسی که ستم رسیده مردم دلهاشان سوزد و‬ ‫خواهان و ناخواهان‪ ،‬‌هواداری ازو نمایند‪ .‬از اینرو سران شیعه از ستمدیدگی حسین بن علی به پیشرفت کار خود‬ ‫می افزوده اند‪.‬‬

‫چیزی که هست در آن زمانها‪ ،‬کار تنها «شعرهایی خواندن و گریستن» میبوده که سالی یکبار و دوبار به آن‬ ‫میپرداخته اند‪ .‬در زمان خود امامان بیش از این سراغ نمی داریم‪ .‬سپس در تاریخها می بینیم که در زمان خاندان بویه‬ ‫در بغداد روزهای عاشورا تکانی هم در شیعیان پدید می آمده و نمایشی میرفته‪.‬‬

‫پس از آن یادی در کتابها در این باره نمی بینیم تا از زمان صفویان دوباره آغاز یافته است‪ .‬ملا حسین کاشفی‌‬ ‫کتابـی درباره داسـتان کربـلا بنام «روضـه الشهداﺀ» نوشته بوده و کسانی در نشست ها از آن خوانده‪ ،‬مردم را‬ ‫می گریانیده اند و همانا نام «روضه خوان» از همانجا پیدا شده است‪.‬‬

‫گویا نخست نشستهای ساده ای از سوی مردم برپا میشده‪ .‬ولی سپس شاه و پیرامونیان او بکار برخاسته اند و‬ ‫توان گفت که در روزهای عاشورا برخی نمایشها از جمله شبیه سازی میرفته است‪.‬‬

‫از آنزمان آگاهی کمتر است‪ .‬ولی چون به زمان قاجاریان میرسیم که نوشته های جهانگردان اروپایی در‬ ‫دستست می بینیم دستگاه بزرگی در میان می بوده و در ایران و هندوستان و قفقاز و دیگر جاها در دوازده روز‬ ‫محرم‪ ،‬روضه خوانی های بسیار میشده و سینه زنی و قمه زنی و شاه حسینی از همان زمانها شناخته میبوده‪.‬‬

‫‌هرچه هست در زمان ما روضه خوانی و نمایشهای محرمی یک گرفتاری بزرگی برای ایرانیان گردیده و این‬ ‫میدان بی اندازه پهناور شده بود‪ .‬در شهرهای بزرگ شماره روضه خوانها از دویست و سیصد گذشتی‌‪ ،‬و بسیاری از‬ ‫آنان از آن راه‪ ،‬داراک اندوخته‪ ،‬توانگر بودندی‪ .‬برخی نیز به دربار بستگی داشته لقبهایی ـ از سلطان الذاکرین‪،‬‬ ‫ملک الذاکرین و مانند اینها ـ یافتندی‪ .‬در سراسر سال روضه خوانیها رفتی‌‪ .‬اگر کسی درگذشتی و یا از سفر آمدی و‬ ‫یا عروسی کردی و یا خانه تازه خریدی و یا فرزندی پیدا کردی‪ ،‬در خانه خود روضه خوانانیدی‪ .‬‌هر توانگری سالانه‬ ‫ده روز یا بیشتر نشست برپا کردی و درِ خانه اش را به روی مردم گشادی‪ .‬کمتر نشست بودی که روضه ای خوانده‬ ‫نشود‪.‬‬

‫شیعی بافهم و باور‪ ،‬کسی بودی که اگر پدرش مرده به حسین گرید‪ ،‬اگر برادرش درگذشته یاد عباس برادر‬ ‫حسین کند‪ ،‬اگر پسر جوانی از دستش رفته علی اکبر را به یاد آورد‪ ،‬اگر عروسی کند روضه از عروسی قاسم‬ ‫خواناند‪ .‬یک زن شیعی بایستی همیشه یاد از زینب و ام کلثوم کند و هر اندوهی که رخ دهد آنرا به کنار گزارده به‬ ‫اندوه خواهران و زنان حسین گرید‪ .‬این دستوری میبود که پیشوایانشان داده بودند «و علی الحسین فلبیک الباکون و‬ ‫لیندب النادبون»‪.‬‬

‫از آنسوی چون محرم رسیدی بسیاری از مردم رخت سیاه پوشیدندی و از همان روز نخستین در تیمچه ها و‬ ‫کاروانسراها و در خانه های مجتهدان و بزرگان دستگاه سوگواری درچیده[۹]‪ ‬شدی‪ .‬در همه جا روضه خوانیها آغاز‬ ‫یافتی‌‪ .‬بازار روضه خوانان بسیار گرم شده هریکی سوار اسب یا خر از اینجا درآمده به آنجا شتافتی‌‪ .‬در هرجایی‌‬ ‫روضه خوانان همینکه یکی از منبر پایین آمدی آن دیگری بالا رفتی‌‪.‬‬

‫در همان هنگام از هر کویی دسته ای راه افتادی‪ .‬سینه زنها‪ ،‬عربها‪ ،‬زنجیر زنان‪ ،‬‌هر گروهی دنبال دیگری را‬ ‫گرفته‪ ،‬درفشهای[۱۰]‪ ‬بسیار جلو انداخته‪ ،‬با طبل و شیپور (و یا بی آنها) نالان و مویان به راه افتادندی‪ .‬در بازارها گردیده‬ ‫و به تیمچه ها و خانه های مجتهدان و بزرگان رفته بدینسان روز را به پایان رسانیدندی‪ .‬‌هنگام شام در هر کویی و‬ ‫کوچه ای‪ ،‬دسته شاه حسینی راه افتادی‪ .‬سپس نیز در هر مسجدی روضه خوانی رفتی‌‪.‬‬

‫از روزهای هشتم یا نهم «شبیه» نیز درآمدی‪ .‬شمر و یزید و حسین و عباس و علی اکبر و قاسم و زین العابدین‬ ‫بیمار و زینب و ام کلثوم و سکینه به روی اسبها در بازارها گردیدندی‪ .‬در تبریز روز نهم «شیر» آوردندی که خود‬ ‫داستانی داشتی‌‪.‬‬

‫روز دهم یا عاشورا «دیوانگی!» بالا گرفتی‌‪ .‬از آغاز روز صد دسته شاه حسینی راه افتادی‪ .‬از هر کوی و‬ ‫کویچه قمه زنان با سرهای شکافته و کفنهای سفید خون آلود بیرون آمدندی‪ .‬مردم قره باغ در تبریز و تهران‬ ‫«قفل به تنان» آوردندی‪.‬‬

‫دو تن قفل به تن‬

‫در اینروز ملایان و بازرگانان و توانگران نیز خودداری ننموده با پاهای برهنه و سرهای باز‪ ،‬گِل به رو مالیده به‬ ‫جلو دسته ها افتادندی‪ ،‬به سرهاشان خاکستر و کاه ریختندی‪ ،‬کسانی چندان گریستندی و به سر کوفتندی که از خود‬ ‫رفته افتادندی‪ .‬بدینسان دسته های گوناگون از اینسو و از آنسو راه افتادندی و در بازارها بهم رسیدندی‪ .‬انبوه زنان و‬

‫مردان به تماشا ایستاده گریه کردندی‪ .‬بسیاری از قمه زنان به خودنمایی‌‪ ،‬چندان زدندی که افتاده از خود رفتندی و‬ ‫سالانه چند کس با این آسیب درگذشتندی ‪.‬‬

‫در بسیاری از شهرها روز عاشورا «نخل» گردانیدندی‪ .‬یک چیز بسیار بزرگ و سنگینی از چوب ساخته‬ ‫«نخل» نامیدندی‪ .‬‌هر کویی نخلی داشتی و در آن روز بیست و سی تن یا بیشتر به زیرش رفته آنرا برداشتندی و در‬ ‫کوچه ها گردانیدندی‪ ،‬و چون دو نخل بهم رسیدی به یکدیگر راه نداده به پیکار برخاستندی و سر و روی همدیگر‬ ‫را خَستندی‪ [۱۱].‬گاهی نیز خون ریختندی‪.‬‬

‫در شهرهایی که دو تیرگی حیدری و نعمتی از میان نرفته بود هر ساله در روز عاشورا پیکار به میان افتادی و‬ ‫سرها شکسته و تن ها کوفته شدی‪.‬‬

‫از این نادانیها چندان بودی که اگر کسی بشمارد و داستان همه را بنویسد یک کتاب بزرگی باشد‪ .‬این نادانیها‬ ‫در ایران رواج میداشت تا رضا شاه پهلوی جلو گرفت که ده سال بیشتر‪ ،‬کم نشانی از این نمایشها دیده شدی‪ .‬ولی‌‬ ‫چنانکه میدانیم پس از رفتن او دولت به جلوگیری نمی کوشد و ملایان میکوشند که بار دیگر آنها‬ ‫را رواج دهند و چنانکه میشنویم در بسیاری از شهرها آغاز یافته و در محرم همان نمایشها به‬ ‫میان می آید‪.‬‬[۱۲]

‫چنانکه گفتیم این کارها زیانهایی را در پی میداشت و اینک آنها را فهرست وار به کوتاهی میشماریم‪:‬‬

‫‪۱‬ـ داستانی که هزار و سیصد سال پیش رخ داده به آن پرداختن و به گریه و سوگواری برخاستن از خرد‬ ‫روگردانیدن و آن را لگدمال ساختنست‪ .‬اینکه پنداشته اند که خدا از این گریه و زاری خشنود گردد و پاداشها‬ ‫خرُدانه باشد و سودی از آن برخیزد‪ .‬گریه و‬ ‫دهد نادانی دیگری از آنان میباشد‪ .‬خدا از کاری خشنود گردد که بِمویه به یک داستان کهن هزار ساله چسودی تواند داد؟!‪ ...‬چرا خدا به آن پاداش دهد؟!‪...‬‬

‫شگفتست که بازماندگان حسین خودشان پس از یکی دو سال‪ ،‬پیشآمد را فراموش ساختند و به زندگی‌‬ ‫پرداختند‪ .‬چنانکه گفتیم علی بن الحسین با یزید آشتی کرد و با او دوستی نمود‪ .‬سکینه دختر‬ ‫حسین که به گفته روضه خوانان در ویرانه شام مرده است و باشد که شیعیان به این مرگ او‬ ‫خروارها اشک ریخته اند‪ ،‬سالها پس از آن زیسته و زن مصعب بن زبیر شده بود که سپس نیز‬ ‫زن عبدالملک بن مروان گردید و با خوشیها زندگی بسر داد‪.‬‬

‫ولی شیعیان پس از هزار و سیصد سال آن داستان را فراموش نمی کنند و آیا این دلیل روشنی به سبکمغزی‬ ‫و بیخردی یک مردمی شمرده نخواهد بود؟!‪...‬‬

‫‪۲‬ـ به سینه زدن‪ ،‬زنجیر به تن کوفتن‪ ،‬گِل به رو مالیدن‪ ،‬خاک به سر ریختن‪ ،‬سر خود شکافتن‪ ،‬جُستن و‬ ‫افتادن‪ ،‬نعره ها کشیدن و اینگونه کارها جز نشان دْژخویی و بیابانیگری نیست. ‬شیعیان اینها را هنری پنداشتندی‬ ‫و اگر در میان تماشاچیان یک یا چند تن اروپایی بودی بنام خودنمایی‌‪ ،‬بیشتر کوفتندی و زدندی و بلندتر‬ ‫نعره ها کشیدندی‪ .‬ولی راستی آنست که همین نادانیها و مانندهای آن دستاویز به دست اروپاییان داده که‬ ‫ایرانیان و دیگر شرقیان را »نیمه وحشی« شمارند و به زندگانی آزاد شاینده ندانند‪.‬‬

‫اروپاییان از سالها کوشیده اند که شرقیان را در نادانیها و دْژخویی هایی که میداشته اند‬ ‫و میدارند پایدار گردانند و از این رفتار دو نتیجه خواسته اند‪ :‬یکی آنکه شرقیان در سایه‬ ‫‌همین نادانیها‪ ،‬ناتوان و درمانده باشند و به آسانی گردن به یوغ چیرگی آنان گزارند‪ .‬دیگری‬ ‫اینکه بهانه در دست باشد و به »نیکخواهان جهان« که در اروپا نیز فراوانند پاسخی توانند داد‪.‬‬

‫یک تن قفل به تن‬

‫یک تن قفل به تن اینکه از صد سال باز اروپاییان که به ایران و هند آمده اند داستان ها از این نمایشها و‬ ‫نادانیهای شیعیان در کتابهاشان نوشته اند و پیکره ها برداشته به چاپ رسانیده اند[۱۳]‪ ،‬اینکه برخی شرقشناسان به‬ ‫ستایشهایی از شیعیگری و از این نمایشها پرداخته اند‪ ،‬‌همه از این راه بوده است‪.‬‬

‫دو تن از شرقشناسان که یکی مسیو ماربین آلمانی و دیگری دکتر جوزف فرانسه ای بوده‪ ،‬در کتابهای‬ ‫خود از کیش شیعی و از این نمایشهای شیعیان ستایشها نوشته اند‪ ،‬و اینها عنوانی به دست ملایان داده که آن دو‬ ‫نوشته را که به فارسی ترجمه شده در دفتری بنام «سیاست الحسینیه» به چاپ رسانیده اند‪ .‬ولی ما نیک میدانیم‬ ‫که این شرقشناسان از کارکنان سیاسی میباشند و نوشته هاشان جز از راه فریبکاری نیست‪.‬‬

‫به گفته مسیو ماربین نصیر الدین توسی کار بسیار نیکی کرده که در زمان تاخت مغولان و در چنان هنگام‬ ‫گرفتاری‪ ،‬کینه شیعی و سنی را فراموش نساخته و مغولان را بسر بغداد برده و کینه از دشمنان خاندان علی جسته‬ ‫است‪ .‬این بوده آرزویش که شیعیان همیشه چنان باشند و هیچگاه کینه سنیان را از دل بیرون نکرده بکارهای‬ ‫دیگری نپردازند‪.‬‬

‫به گفته دکتر جوزف؛ شیعیگری در نتیجه روضه خوانی پیشرفت بسیاری کرده‪ ،‬و او آرزومند میبوده که‬ ‫شیعیان در این راه‪ ،‬پیشرفت را از دست ندهند و به شماره شیعیان (که بکار سیاست اروپایی نیک میخورند)‬ ‫بیفزایند‪.‬‬

‫‪۳‬ـ گذشته از آنکه گریه و ناله سهشها را فرو نشاند و آتش غیرت را خاموش گرداند‪ ،‬آنهمه روضه خوانیها‬ ‫و دسته بندیها که مردم را سرگرم میساخت‪ ،‬بیگفتگوست که از پرداختن بکار زندگانی باز میداشت‪ .‬بدبختیهایی‌‬ ‫که گریبانگیر ایرانیان شده و بدینسان درمانده و بونشان گردانیده شُوندهای بسیار داشته و بیگمان یکی از آنها‬ ‫این بوده‪ .‬مردم بجای آنکه از پیشآمدهای جهان و از پیشرفتهایی که در دانشها و دیگر زمینه ها رخ داده بود‬ ‫آگاه باشند و یا به اندیشه کشور و توده پردازند‪ ،‬به آن نمایشهای بیهوده پرداخته اند‪ .‬این نتیجه آن سرگرمیست‬ ‫که می بینیم که از دست آزمندان اروپا مشت میخورند و از ستم یزید مینالند‪.‬‬

‫زنـان ایران که از همه جا نـاآگاهند و کمترین دلبستگی به کشور و زنـدگانی توده ای نمی دارند و از‬ ‫درس خواندگان نیز هوش و فهمی در این باره دیده نمی شود‪ ،‬شـُوندش جز این نبوده که بیشتر زمان را در‬ ‫روضـه خوانیها بسر برده و هوش و جربزه خود را در آن راهها بکار انداخته اند‪[۱۴].‬‬

‫‪۴‬ـ این داستان گریه و زیارت با آن پاداشهایی که نوید داده شده زیان بسیار بزرگ دیگری را دربرمیدارد‬ ‫و آن اینکه شیعیان به بدکاری گستاخ باشند‪.‬‬

‫باید دانست که مردم عامی درباره نیک و بد‪ ،‬فهم و بینشی را که میبایست ندارند و یکچیز که بد است‬ ‫(مثلا دزدی) آنان درباره اش تنها این را دانند که گناهست و مایه خشم خدا باشد و بدکاره (یا دزد) به دوزخ‬ ‫خواهد رفت و یگانه جلوگیرشان همان ترس دوزخ میباشد‪.‬‬

‫از اینکه بدیها زیان به زندگانی رساند و مایه نابسامانی آن گردد چیزیست که به اندیشه ایشان نرسیده‪.‬‬ ‫اینست چون میشنوند که کسیکه گریه به حسین کرد و یا به زیارت بارگاه او رفت همه گناهانش آمرزیده گردد‬ ‫و بهشت به او بایا باشد‪ .‬از ترسی که میداشتند ایمن شده به هر بدی پا میگزارند‪.‬‬

‫این چیزیست که از نخست آزموده بود و در این چند سال که به شُوند جنگ در ایران خوارو بار کم شد و‬ ‫نرخها بالا رفت آزمایش دیگری بدست آمد‪ .‬زیرا دیده شد که کسانیکه انبارداری کردند یا پیاپی به نرخها‬ ‫افزودند و هزارها خاندان را از پا انداختند‪ ،‬بیشتر حاجیان «مقدس» و مشهدیان «لب جنبان» میبودند‪ .‬نیز دیده شد‬ ‫که همان پولهایی را که از راه برانداختن خاندانها بدست آورده بودند‪ ،‬برداشتند و با پیشانی باز روانه کربلا و‬ ‫نجف شدند که زیارت کنند و به ملایان پولهایی دهند‪.‬‬

‫این نامردان که بهانه در دست میدارند و به کشور و توده پروایی نمی نمایند و به میهن پرستی ریشخند‬ ‫میکنند‪ ،‬بدینسان از بدکاری نیز نمی پرهیزند و در سایه کیش بیپایی که میدارند خود را به هر«دلخواهی» آزاد‬ ‫می شمارند‪.‬‬

‫شما اگر زمانی به توده عامی پردازید و باورهای آنان را نیک سنجید‪ ،‬خواهید دید در سایه سخنانی که‬ ‫‌همیشه از ملایان و روضه خوانان شنیده اند چنین میپندارند که آدمی در این جهان ناچار از گناهست و چاره کار‬ ‫‌همان گریستن به امام حسین و رفتن به زیارت او و دیگران میباشد‪ .‬اینست خدا روز «الست» با امام حسین آن‬ ‫پیمان را بسته است‪.‬‬

‫اگر شما با یک شیعی که به کربلا میرود به سخن پرداخته بپرسید‪» :‬چرا به کربلا میروید؟!‪ «.‬پاسخ خواهد‬ ‫داد‪» :‬آقا‪ ،‬ما گناهکاریم باید برویم و از گناهان پاک شویم»‪ .‬اگر بگویید‪» :‬بهتر است که گناه نکنی تا نیازمند‬ ‫پاک شدن نباشی» با شگفتی پاسخ خواهد داد‪» :‬مگر آدم میتواند گناه نکند؟!‪.«...‬‬

‫در تبریز سخنی هست و بارها از زبانهاشان شنیده ام‪ .‬میگویند‪» :‬سگ که ناپاکست چون بهنمکزار افتاد و‬ ‫نمک گردید پاک شود‪ .‬ما گناهکاریم و ناپاکیم و خود را به نمکزار می اندازیم تا پاک شویم»‪ .‬اگر نیک‬ ‫اندیشید در این باره باورهای شیعیان‪ ،‬بیمانندگی به باورهای مسیحیان (درباره گناه و کفاره) نمی باشد‪.‬‬

‫این نکته را میتوان با زبان دیگری نیز باز نمود‪ .‬چنانکه میدانیم آدمی دارای دو گوهر است‪ :‬یکی‌‬ ‫گوهر جان که خواهای بدیهاست و دیگری گوهر روان که خواهای نیکیهاست‪ .‬در بسیاری از‬ ‫مردم گوهر جان بسیار چیره باشد و اینست ایشان خودداری از بدیها نتوانند‪ .‬لیکن در همانحال روانهاشان بیکار‬ ‫نمانده آنان را نکوهش کند و فَرجادشان[۱۵] ‬‌همیشه ناآسوده باشد‪ .‬چنین کسانی همانکه بشنوند اگر کسی به امام‬ ‫حسین گریست یا به زیارت رفت گناهانش آمرزیده شود‪ ،‬‌همچون تشنه ای که به آب رسد با خشنودی و‬ ‫شادمانی پذیرند و این را یک پاسخی به نکوهش های فرجاد گرفته‪ ،‬خود را آسوده گردانند‪ .‬به گفته عامیان‪:‬ ‫«کور از خدا چه خواهد؟!‪ .‬دو چشم!» یک آدمکش‪ ،‬یک انباردار‪ ،‬یک دزد‪ ،‬یکزن بدکاره‪ ،‬یک آخوند‬ ‫فریبکار بِچه نیازمند است؟‪ ...‬به یک دستگاه آنچنانی که بیرنج و کوشش گناهان خود را بیامرزاند‪.‬‬

‫از همینجاست که شما می بینید تیمور لنگ با آن خونخواری و تیره دلی که در اسپهان در یک روز هفتاد‬ ‫‌هزار آدم کشت و در بغداد از سرهای کشتگان مناره ها افراشت‪ ،‬‌همیشه در جستجوی پیران صوفی میبوده و‬ ‫چون یکی را می یافته دست به دامنش می یازیده‪ .‬می بینید صمدخان به آن پلیدیش که افزار سیاست نکولا‬ ‫گردید و کسان بسیاری از آزادیخواهان غیرتمند را کشت‪ ،‬روضه میخوانانیده و هر ساله چهارصد تومان پول‬ ‫شمع به کربلا میفرستاده‪ .‬اینها رازش همانست که باز نمودیم‪.‬‬

پنجم ‪ :‬داستان امام ناپیدا گذشته از ایرادهایش‪ ،‬زیانهایی نیز به زندگانی دارد‪ .‬شما با هر شیعی گفتگو از‬ ‫گرفتاریها کنید یا آرزوی نیکی جهان به میان آورید‪ ،‬بیدرنگ به پاسخ پرداخته خواهد گفت‪» :‬باید خودش بیاید و‬ ‫کارها را درست کند»‪ .‬در تبریز گویند‪» :‬فدا اولوم‪ ،‬گرَک اوزی گلسون»‪.‬‬[۱۶]

‫میباید روشن گردانم که چیزهاییکه ما گرفتاری میشماریم در پیش شیعیان گرفتاری نیست‪ .‬مثلا پس ماندن‬ ‫توده‪ ،‬چیرگی بیگانگان‪ ،‬ناتوانی دولت‪ ،‬نابسامانی کشور‪ ،‬پستی خیمها و سهشها و مانند اینها‪ ،‬نچیزهاییست که شیعیان‬ ‫باک دارند و گرفتاری شمارند‪ .‬یک شیعی‌‪ ،‬تا راه کربلا باز و روضه خوانی آزاد است و دست به کلاه و رخت او‬ ‫زده نمی شود‪ ،‬به هیچ چیزی ارج نگزارد‪ .‬در نزد شیعی بیگانگان که به ایشان آزادی در کیش میدهند بهتر از یک‬ ‫دولت ایرانیست که آزادی از دستشان بگیرد‪ .‬این چیزیست که بارها به زبان آورده اند‪.‬‬

‫در پیش آنان گرفتاری آنست که می بینند بسیاری از جوانان و دیگران سست باور شده اند و به روضه نمیروند‬ ‫و در آرزوی زیارت نمی باشند و به ملایان ارجی نمیگزارند‪ .‬اینهاست که آنان گرفتاری میشمارند و در این باره یا‬ ‫در هر باره دیگری که گفتگو شود‪ ،‬‌همان پاسخ گذشته را دهند‪.‬‬

‫بدتر از این آنکه در این ده سال که ما به کوشش برخاسته ایم و به خواست خدا در برابر مادیگری و بیدینی‌‬ ‫ایستاده‪ ،‬دین را به روی بنیاد بسیار استواری نهاده ایم و با یکایک گمراهیها و نادانیها نبردیده‪ ،‬تیشه ها به ریشه هر‬ ‫کدام فرو می آوریم‪ ،‬این کار ما به شیعیان گران می افتد‪ .‬زیرا در اندیشه ایشان باید این کار را امام ناپیدا کند‪.‬‬ ‫چنانکه گفتیم شیعیان کسان پرستند‪ .‬اینان که آرزومندند امام ناپیدا پیدا شود و جهان را به نیکی آورد‪ ،‬آن نیکی‌‬ ‫جهان را چندان نمی خواهند که بودنش را با دست امامشان میخواهند‪ .‬اینست از کارهای ما دلتنگ میباشند‪.‬‬

‫داستان اینان داستان آن کودک نادانیست که به لجنزاری افتاده بود و یکی که میخواست دستش را گیرد و‬ ‫بیرون آورد تن در نمی داد و فریاد میزد: ‪»‬باید مادرم بیاید!»‪ ،‬در حالیکه مادرش نیز نمی بود و نتوانستی آمد‪.‬‬ ‫فراموش نمی کنم روزی با یکی از ملایان گفتگو میداشتم و چنین گفتم‪ :‬شما میگویید مهدی خواهد آمد و یکی از‬ ‫کارهایش این خواهد بود که همه کیشها و دینها را براندازد و همگی مردم را به یکراه آورد‪ .‬من میپرسم‪ :‬این کار را‬ چگونه خواهد کرد؟‪ ...‬آیا با «معجزه» خواهد کرد که مردمان شب بخوابند و بامدادان که بیدار شدند همگی شیعی‌‬ ‫گردیده باشند‪ ،‬یا با کیشها و دینها به نبرد پرداخته با دلیلها مردمان را بسوی یک دین خواهد خواند‪ ...‬آیا کدامیکی از‬ ‫اینهاست؟!‪ ...‬چون چیزی نمی دانست از پاسخ درماند و من دنباله سخن را گرفته گفتم‪ :‬اگر بگویید‪» :‬با معجزه‬ ‫خواهد کرد« دروغست‪ .‬زیرا چنان کاری بیرون از آیین خداست‪ .‬شما می بینید که پیغمبر اسلام که بالاتر از مهدی‬ ‫پنداری میبود‪ ،‬به برانداختن گمراهیها جز از راه دلیل آوردن و نبردیدن نکوشید‪ .‬اگر بگویید‪» :‬با دلیلها مردمان را به‬ ‫یکراه خواهد خواند»‪ ،‬این کاریست که ما به آن برخاسته ایم و گامهایی نیز پیش رفته ایم و جای شگفتست که شما‬ ‫خشنودی نمی نمایید و به همدستی نمی شتابید‪ .‬جای شگفتست که نتیجه ای را که بدست آمده نمی پذیرید و دنبال‬ ‫یک پندار بیپایی را میگیرید‪.‬‬

‫مرد تیره مغز بجای آنکه به پرسش من پاسخ دهد با تندی چنین گفت‪» :‬پس شما دعوی مهدویت میکنید؟!‪«...‬‬ ‫گفتم‪ :‬من دعوی مهدیگری نمی کنم بلکه هیچ دعوی نمیکنم‪ .‬من کجا و دعوی کجا؟!‪ ...‬من بجای دعوی‬ ‫بکار پرداخته ام و آنچه می بایست کنم‪ ،‬کرده ام‪ .‬شما به پرسش من پاسخ دهید‪ .‬چون پاسخی نتوانست به‬ ‫درهمگویی هایی پرداخت و من جلوش را گرفته‪ ،‬گفتگو را به پایان رسانیدم‪.‬‬

‫اینست نـمونه ای از زیـانهای آن افسانه‪ .‬به هر زبونی تن در میدهند و یوغ بیگانگان را به گردن میگیرند و این‬ ‫بر نمی تابند که یک راه رهایی به رویشان باز شود‪ ،‬چرا که دستگاه امام ناپیدا بهم بخورد‪.‬‬

‫شگفتست که دکتر جوزف از این پندار نیز ستایشها نوشته و به یکرشته فریبکاریهایی برخاسته‪ .‬به گفته او‬ ‫شیعیان که همگی پیدا شدن امام زمان را می بیوسند و هر روز چشم براه او میباشند‪ ،‬چنین مردمی همیشه آماده جنگ‬ ‫و مردانگی باشند که همانکه امام پیدا شد به یاری او شتابند‪ .‬میگوید‪ :‬شیعیان همگی امیدمندند که روزی به سراسر‬ ‫جهان دست خواهند یافت و مردمی با این امید «لا محاله[۱۷]‬ روزی اسباب طبیعی برای آن فراهم خواهد آمد»‪.‬‬ ‫ به گمان دکتر جوزف شیعیان با آن کوشش که در راه رواج کیش خود میکنند و با این امیدی که به پیدایش‬ ‫امام زمان میدارند در آینده «ترقیات محیر العقول» خواهند کرد و از هر باره بزرگترین توده جهان خواهند بود‪.‬‬

‫این پندار بافیهای دکتر جوزف عنوانی به دست ملایان داده‪ .‬چند سال پیش یکی از ملایان تبریز به من چنین‬ ‫نوشته بود‪» :‬شما میگویید امام زمان دلیل ندارد‪ .‬دلیل آنرا از فرنگی باید پرسید»‪ .‬یکرشته جمله های پوچی را که بنام‬ ‫سیاست بازی نوشته شده بدینسان پیش میکشید‪.‬‬

‫باید پرسید‪ :‬آیا نوشته های جوزف درباره آمادگی و جنگجویی شیعیان راستست؟!‪ ...‬آیا علمای نجف و کربلا‬ ‫و سامرا و قم و طلبه های ایشان و این حاجیها و مشهدیهای تهران و تبریز و کاشان و قزوین به چنان آمادگی‌‬ ‫میکوشند؟!‪ ...‬آیا شَدسیده[۱۸]‪‬ های ما وارونه گفته های دکتر فرانسه ای را نشان نمیدهند؟!‪ ...‬آیا ما با دیده نمی بینیم که‬ ‫به هر پستی تن در میدهند و دلهاشان خوشست که «خودش خواهد آمد و کارها را درست خواهد گردانید»‪ .‬اینها را‬ ‫که با دیده می بینیم آیا باز باید فریب گفته های دکتر جوزف را بخوریم؟!‪...‬‬

‫آنگاه گرفتیم که سخن دکتر راستست و شیعیان به امید آنکه امام زمان خواهد آمد به آمادگیهای جنگی‌‬ ‫میکوشند‪ ،‬آیا نه آنست که آنان میگویند امام زمان با شمشیر جنگ خواهد کرد و توپ و تفنگ و تانک و همه این‬ ‫چیزها از کار خواهد افتاد؟!‪ .‬با چنین پنداری آمادگیهای آنان چه خواهد بود؟!‪...‬‬

‫فسوسا اگر این افسانه ها مایه بزرگی و برتری مردمی توانستی بود بایستی جهودان که هزارها سالست چشم‬ ‫براه «ماشیا» میباشند و بنیادگزار این افسانه ایشانند پیش از دیگران به بزرگی و برتری رسیده باشند‪.‬‬

‫آنگاه چنانکه شیعیان به پیدا شدن مهدی امیدمندند‪ ،‬مسیحیان نیز به فرود آمدن عیسی از آسمان امیدمند میباشند‬ ‫و ما نمی دانیم چرا دکتر جوزف این دلسوزی و راهنمایی را که به مردم ایران میکند به توده خود نمی کند؟!‪ ...‬چرا‬ ‫کشیشان فرانسه را بر نمی انگیزد که به کوششهایی برخاسته امید مردم را به آمدن عیسی بیشتر گردانند و راه برتری‬ ‫و بزرگی را به روی آن کشور باز کنند؟!‪ .‬پس چشده که مردم فرانسه باید لشگرها آرایند و افزارها سازند و به‬ ‫کوششهای سیاسی پردازند و برتری و بزرگی را از آنراه طلبند‪ ،‬ولی ایرانیان از راه افسانه پرستی پیش روند؟!‪ ...‬آیا‬ ‫مرگ خوبست ولی برای همسایه؟!‪...‬‬

‫‌همین سخن را به مسیو ماربین هم توان گفت‪ .‬این فریبکار آلمانی با آن آگاهی کمی که از اسلام و تاریخ‬ ‫آن داشته به بافندگیهایی پرداخته چنین میگوید‪» :‬حسین دانسته بسوی کشته شدن رفت‪ .‬خواست او ستم بنی امیه را‬ ‫پذیرفتن و از همانراه ریشه آن خاندان را کندن میبود» .‬‌همین را سیاست بزرگی از حسین شمرده به شیعیان راهنمایی‌‬ ‫میکند که همان روضه خوانی و سوگواری را که پیش گرفته اند رها نکنند و از همان راه نشان دادن ستمدیدگی‌‬ ‫پیشوایان خود پیش روند‪.‬‬

‫ما میگوییم‪ :‬پس چرا مسیو ماربین این راهنمایی را به آلمانیان نکرده است؟!‪ ...‬چرا آن سیاست بزرگ حسینی را‬ ‫به آنان یاد نداده است؟!‪ ...‬چرا آلمانیان هنگامیکه آن سختیها را از ناپلئون کشیدند این سیاست را بکار نبستند؟!‪...‬‬ ‫چرا این نکردند که پادشاهانشان خود را به کشتن دهند و توده آلمانی کشته شدن آنان را دستاویزی سازند و همچون‬ ‫ایرانیان روضه خوانیها برپا کنند و به نمایشهای گوناگون پردازند؟!‪ ...‬چرا در سال ‪ ۱۹۱۸‬که آن شکست را از فرانسه‬ ‫و انگلیس خورده ناخواهان گردن به پیمان ورسای گزاردند به این فلسفه کار نبستند؟!‪ ...‬چرا بجای برخاستن هیتلر و‬ ‫کارهایش از ستمدیدگی خود سودجویی کردند؟!‪...‬‬

‫اکنون هم دیر نشده‪ :‬اگر از این جنگ شکست خورده بیرون آمدند و نیروشان بهم خورد‬ ‫بجای کوششهای دیگر فلسفه مسیو ماربین را بکار بندند‪ ،‬و اگر نیازی به روضه خوان و قمه زن و‬ ‫شمشیر زن و مانند اینها پیدا کردند خواهند توانست از ایرانیان بخواهند و کار خود را راه‬ ‫اندازند!‪.‬‬

‫چنانکه گفتیم این نوشته های ماربین و جوزف جداگانه بنام «سیاست الحـسینیه» چاپ شده‪ .‬این دفتر‬ ‫تاریخچه ای داشته که من باید در اینجا بنویسم‪ :‬در سال ‪) ۱۳۲۷‬قمری؛ویراینده) که در ایران شور آزادیخواهی بسیار‬ ‫نیرومند میبود و آزادیخواهان پس از یکسال و بیشتر جنگ با محمد علیمیرزا و ملایان‪ ،‬فیروز درآمده تهران را هم‬ ‫گشاده بودند‪ ،‬و دشمنان آزادی‪ ،‬که بیشترشان روضه خوانان و ملایان و پیروان ایشان میبودند پس از ایستادگیها و‬ ‫جنگها نومید شده و آتش سینه هاشان رو به خاموشی نهاده بود‪ ،‬و از آنسوی دولت خودکامه روس سپاه به ایران‬ ‫آورده و آذربایجان و دیگر شهرها را گرفته به کاستن از نیروی آزادیخواهان میکوشید‪ ،‬ناگهان این دفترچه به میان‬ ‫افتاد‪ [۱۹].‬تو گفتیی نفت به روی آتش ریختند‪ .‬ملایان و روضه خوانان و بسیاری از مردم به تکان آمده‪ ،‬و با‬ ‫آزادیخواهان که به کاستن از روضه خوانی میکوشیدند پرخاش آغازیده چنین گفتند‪» :‬پس فرنگیها امام حسین را‬ ‫میشناسند و شما نمیشناسید‪ ،‬ای بیدینها؟!»‪ .‬این را گفته به تکان آمدند‪.‬‬

یکتن از قمه زنان

‫یکتن از قمه زنان‬ ‫بیش از همه در تبریز شوری برخاست و نخست نتیجه آن بود که همگی روضه خوانان که بیش از دویست تن‬ ‫میبودند دست بهم داده چنین نهادند که در بازارها و کویها روضه خوانیهای همگانی برپا گردانند‪ .‬نخست در بازارها‬ ‫این کار را کردند‪ .‬یک بازار را میگرفتند و از این سرتا آنسر فرش میگستردند و در میانه منبر میگزاردند و جلو آمد و‬ ‫شد را بسته آنجا را انجمن میگردانیدند و روضه خوانها هریکی با پیروانشان می آمدند و فراهم مینشستند و یکی پس‬ ‫از دیگری به منبر رفته مردم را گریانیده پایین می آمدند‪ .‬سه روز و چهار روز بدینسان بسر برده چند روز دیگری‬ ‫بازار دیگری را بر میگزیدند‪ ،‬و در همه این کارها دشمنی خود را با مشروطه فراموش نمی کردند‪.‬‬ ‫پس از دیری رو به کویها آوردند‪ .‬در تبریز هفده و هجده کوی از بزرگ و کوچک شمرده میشد‪ .‬نوبت‬ ‫بنوبت آنها را گردیدند که در هریکی چند روزی با گرد آمدن و روضه خواندن و دروغها سرودن و به مشروطه‬ ‫نیش زدن بسر میبردند‪ .‬دیدنی میبود که از نوشته های دو اروپایی چه شور و تکانی برخاسته و چکارهایی کرده‬ ‫میشد‪.‬‬

‫یک نتیجه دیگر «سیاست الحسینیه» پیدایش دسته هایی بنام «انتظاریون» بود‪ .‬چنانکه گفتیم دکتر جوزف از‬ ‫پندار شیعیان دربارﺓ امام ناپیدا ستایش نوشته و چنین گفته که امید بستن به پیدایش چنان کسی و چشم براه او دوختن‬ ‫مایه زندگی یک توده باشد‪ .‬برخی از ملایان همین را دستاویز گرفته در مشهد و تبریز و دیگر جاها دسته های‬ «انتظاریون» (بیوسندگان) پدید آوردند‪.‬‬

‫صد تن و دویست تن و هزار تن فراهم می نشستند‪ ،‬دعای «ندبه» میخواندند‪ ،‬از دیر کردن امام ناپیدا مینالیدند‪،‬‬ ‫میگریستند‪ ،‬کم کم به شیون کردن و به سر و روی خود کوفتن میرسانیدند و کسانی افتاده از خود میرفتند‪ ،‬و از‬ ‫بامداد تا شامگاه با این کارها بسر میبردند‪ .‬‌همی خواستند با زور ناله و گریه امام ناپیدا را به بیرون آمدن وادارند‪.‬‬ ‫

در تبریز داستان دیگری هم پیش آمد‪ ،‬و آن اینکه چون از نالیدنها و گریستنها و به سر و روی خود کوفتنها‬ ‫سودی بدست نیامد‪ ،‬سید روضه خوانی که پیشوای بیوسندگان میبود چنین گفت‪» :‬‌همه با هم رو به کربلا آوریم‪،‬‬ ‫برویم آیفت[۲۰]‪‬ خود را از آن درگاه خواهیم»‪ .‬این پیشنهاد را پذیرفتند و انبوهی از توانگر و کمچیز‪ ،‬و از سواره و پیاده‬ ‫براه افتادند‪ .‬نمیدانم چند هزار تن براه افتادند و چه اندازه از ایشان در راه از پا افتاده نابود شدند‪ .‬این میدانم که صد‬ ‫خاندان به گدایی افتاد‪ .‬نیک به یاد میدارم که در آن سال گدایان تازه ای در کوچه ها پیدا شده و برای آنکه از مردم‬ ‫آسانتر پول بگیرند چنین میگفتند‪» :‬ما پدرمان به کربلا رفته».‬‬

‫اینست تاریخچه «سیاست الحسینیه»‪ .‬اینست نمونه ای از آمادگی شیعیان به نمایشهای بیهوده بیخردانه‪.‬‬

ششم ‪ :‬یکی از زشتکاریهای شیعیگری بردن استخوانهای مردگان )مردگان پولدار( به کربلا و‬ ‫نجف و قم و مشهد میباشد‪ .‬اینکار چندان زشت و بیخردانه است که من نمیدانم چه نامی به آن‬ ‫دهم و با چه زبانی بنکوهم‪ .‬کسیکه مرده است باید تن او را سوزانند و یا در زیر خاک نهان گردانند که از بوی‬ ‫بدش آزاری به مردم نرسد ولی آنان مرده را در یک قوطی به روی زمین نگه میدارند‪ ،‬و لانه ای برایش چنان‬ ‫میسازند که بویش بیرون آید و بدینسان مایه آزار مردم میگردند‪ ،‬و چون یکسال ـ بیش یا کم ـ گذشت استخوانهای‬ ‫او را در یک قوطی دیگری گزارده بار میکنند و رو به «عتبات مقدسه» راه می افتند‪.‬‬

‫این کار گذشته از آنکه مردم آزاریست و چه بسا مایه پراکندن بیماریهایی باشد‪ ،‬خود نشانی از نافهمی و‬ ‫دْژآگاهی‌[۲۱]‪‬ شیعیان و ملایان است‪ .‬خدا میداند تاکنون چه رسواییها از اینراه برخاسته است‪ .‬در زمانهای پیش که‬ ‫عثمانیان گاهی به جلوگیری پرداختندی بارها رخ داده که استخوانها را خرد کرده و در توبره اسب ریخته خواسته اند‬ ‫نهانی از مرز گذرانند و دانسته شده و مایه رسوایی گردیده‪.‬‬[۲۲]

‫استخوانهای مردگان را بار کرده به کربلا میبرند‬

‫این کار را چرا میکنند؟!‪ ...‬به آن استخوانها چکاری هست که از این شهر به آن شهر میکشند؟!‪ ...‬اگر از‬ ‫خودشان بپرسید یکی خواهد گفت‪ :‬یک در بهشت از کربلا یا از نجف یا از قم است و مرده ای که در آنجا خوابیده‬ ‫‌همانکه بوق دمیده شود و برخیزد یکسره به بهشت خواهد رفت‪ .‬دیگری خواهد گفت‪ :‬مرده ای را که در قوطی‌‬ ‫گزارده اند و به نجف یا به کربلا خواهد رفت از فشار گور ایمن باشد‪ .‬دیگری خواهد گفت‪ :‬ما گناهکاریم و به آن‬ ‫آستان پناهنده میشویم‪ .‬یا خواهد گفت‪ :‬ما سگیم و خود را به نمکزار می اندازیم‪.‬‬

‫با این بهانه های سست‪ ،‬بکاری به آن زشتی و زیان آوری برمیخیزند و آبروی یک توده ای را به باد میدهند‪.‬‬ ‫اروپاییان که ایرانیان را دْژآگاه و بیابانی میخوانند آیا این دلیل استواری در دست آنان نخواهد بود؟!‪ ...‬اروپاییان‬ ‫نه‪ ،‬خودمان اگر شنیدیمی که مردمی با استخوانهای مردگان چنان رفتاری میکنند آیا دژآگاه و‬ ‫پستشان نشماردیمی؟!‪...‬‬

‫کوتاه سخن‪ :‬شیعیگری چنانکه از دیده دین و خداشناسی در خور نکوهش بسیار است‪ ،‬از دیده زندگانی هم‬ ‫در خور نکوهش میباشد‪ .‬شیعیان که در دین به بت پرستی افتاده اند در زندگانی پست تر از بت پرستانند‪ .‬برای‬ ‫روشنی سخن مینویسم‪ ،‬امروز زندگانی به چندگونه تواند بود‪:‬‬

‫یکی زندگانی که اروپاییان پیش گرفته اند‪ .‬بدینسان که توده ها با یکدیگر در کشاکش و نبردند‪.‬‬ ‫جنگها میکنند و خونها میریزند و شهرها را ویران میگردانند‪ .‬در میان خود نیز آیین بخردانه ای نداشته با نبرد و‬ ‫کشاکش می زیند‪ .‬ولی در همانحال معنی میهن پرستی را میدانند‪ ،‬به آزادی کشور و سرافرازی توده خود دلبستگی‌‬ ‫میدارند‪ ،‬‌همگی دست بهم داده به آبادی کشور و به نیرومندی دولت خود میکوشند‪ ،‬در دانشها پیش میروند‪.‬‬ دیگری زندگانی که دین یاد میدهد و ما خواهای آنیم‪ .‬بدینسان که توده ها با یکدیگر بجای‬ ‫کشاکش همدستی کنند و بجای جنگیدن و ویرانی رسانیدن‪ ،‬به آبادی جهان کوشند و در میان توده ها آیین بخردانه‬ ‫باشد‪ .‬‌هر چیزی از کشاورزی و داد و ستد و بازرگانی و فرهنگ و زناشویی و سررشته داری به معنی راست خود‬ ‫شناخته شده به معنی راست خود بکار بسته شود‪ .‬به دانشها بیشتر از این ارج گزارده گردد‪.‬‬[۲۳]

‫زندگانی شیعیان هیچیکی از اینها نیست و بسیار پست تر از اینهاست و این به چند شُوند است که در پایین‬ ‫فهرست وار یاد میکنم‪:‬‬

‫‪۱‬ـ شیعیان مردگانی را گرداننده جهان می پندارند و پیشرفت کارها را از آنان چشم میدارند‪ ،‬و بجای‬ ‫آنکه هر کاری را از راهش پی کنند و به نتیجه رسانند انجامش را از آن مردگان میخواهند‪ .‬این جهان از‬ ‫روی یک آیینی میگردد و هر کاری نتیجه کار دیگری میباشد‪ .‬مثلا یک توده ای چون به کشور و‬ ‫توده خود دلبستگی میدارد و برای نگهداری آن سپاه می آراید و توپ و تانک و هواپیما و دیگر افزارها آماده‬ ‫میگرداند‪ ،‬نتیجه این کارها نیرومندی و سرافرازی آن شود‪ ،‬و کشورشان از افتادن به دست بیگانگان ایمن گردد‪.‬‬ ‫ولی شیعیان این را نفهمیده اند و پروایی به این کارها نمی دارند‪ .‬باور آنان اینست که این کشور را امام رضا یا‬ ‫صاحب الزمان نگه میدارد‪ .‬در دیگر کارها نیز چنینند‪ .‬فلان زن پسر خود را از رفتن به سربازی یا از یاد گرفتن‬ ‫‌هوانوردی بازمیدارد و به این اندیشه است که اگر روزی جنگی برای این کشور پیش آمد و بمب اندازهای‬ ‫دشمن بسر شهر رسیدند او خود را و خاندانش را با «توسل به حضرت عباس» و «نذر قربانی گفتن» و مانند اینها‬ ‫نگه دارد‪ .‬فلان سبزی فروش و بهمان پینه دوز‪ ،‬دکان خود را برچیده و سرمایه خود را برداشته روانه کربلا‬ ‫میشود و به این باور است که امام حسین به او سرمایه خواهد رسانید‪ .‬از این گونه چندانست که به شمار نیاید‪.‬‬

‫‪۲‬ـ چون آن مردگان را «گرامی داشتگان» خدا شناخته دستگاه آفرش را بسر آنان میگردانند‪ ،‬‌همه به زمان‬ ‫آنان پرداخته به زمان خود ارج نمی گزارند‪ .‬در پندار شیعیان دوره بهتر جهان گذشته و آنچه بازمانده دوره های‬ ‫بی ارج آن میباشد‪ .‬خدا به جهان آنچه بایستی بکند کرده است‪ :‬پیغمبرهایش را برانگیزیده‪ ،‬علی و حسن و‬ ‫حسین و جعفرش را که گلهای سرسبد آفرش بوده اند آورده‪ ،‬دستگاه کربلایش را راه انداخته‪ ،‬برای روز‬ ‫رستاخیز میانجیانی اندوخته گردانیده‪ ،‬امام زمانش را در جابلقا و جابلسا آماده نگه داشته‪ ،‬دیگر کاری که بکند‬ ‫نمانده و این دوره هایی که میگذرد زمانهای بیهوده جهانست که هیچ ارجی نباید گزاشت‪ ،‬و تنها کاری که باید‬ ‫کرد آنست که به زیارت رفت‪ ،‬گریه کرد‪ ،‬داستان فدک را فراموش نساخت‪ ،‬دست از گریبان ابوبکر و عمر‬ ‫برنداشت‪ ،‬تا بدینسان امامان را از خود خشنود گردانید و روز رستاخیز از میانجیگری آنان بی بهره نماند‪ .‬در‬ ‫نتیجه همینست که هر بدبختی که به توده و کشور پیش آید و هر گرفتاری که رخ دهد شیعیان پروا ننمایند‬ ‫بجای خود‪ ،‬که از همان نیز معجزه ای برای امامان خود پدید آورده چنین گویند‪» :‬اینها علامت آخرالزمان‬ ‫است‪ ،‬خودشان خبر داده بودند»‪.‬‬

جهان که همیشه در پیشرفت است و آینده بهتر از گذشته میباشد پندار شیعیان به وارونه‬ ‫آنست‪ .‬در پندار ایشان‪ ،‬گذشته بهتر از اکنون و آینده بوده‪ .‬مگر آنکه امام زمان پیدا شود که آن روزگار نوینی‌‬ ‫خواهد بود‪.‬‬

‫‪۳‬ـ شیعیان از روی کیش خود با سررشته داری (حکومت) بدخواهند و تا میتوانند با دولت دشمنی میکنند‬ ‫و از پرداختن مالیات و دادن سرباز خودداری مینمایند و چون این را در گفتار آینده به گفتگو خواهیم گزاشت‬ ‫در اینجا به آن نمی پردازیم‪.‬‬

‫اینها انگیزه هاییست که زندگانی شیعیان را بسیار پست گردانیده‪ .‬حال امروزی ایران که یک توده بیست‬ ‫میلیونی‌[۲۴]‪ ‬در جهان سیاست کمترین ارجی را نمی دارند و رشته کارهاشان به دست بیگانگان افتاده چند شُوندی‬ ‫میدارد که بزرگترین و هُناینده[۲۵]‬ ترین آنها کیش شیعیست‪ .‬صوفیگری‪ ،‬خراباتیگری، ‪ ، باطنیگری‪ ،‬علی اللهیگری‪‬‬ ‫بهاییگری و مانند اینها هر کدام زیانهای بسیاری به این کشور رسانیده‪ .‬لیکن شیعیگری که کیش انبوه مردم است‬ ‫زیانش بسیار بیشتر بوده‪.‬‬

‫ما از گمراهیهای شیعیان و از نادانیهای آنان داستانهای بسیار میشناسیم و در اینجا چند داستانی را یاد خواهیم‬ ‫کرد‪:‬‬

‫‪۱‬ـ چنانکه نوشتیم در سال ‪) ۱۲۱۶‬قمری؛ویراینده) وهابیان به سرکردگی «سعود[۲۶]‪‬ بن عبدالعزیز» به کربلا‬ ‫دست یافته شش ساعت به کشتار پرداختند‪ .‬به خانه ها درآمده کودکان و بچگان را کشتند و به زنان و دختران‬ ‫دست یازیدند‪ .‬بارگاهها را ویرانه گردانیده صندوقهای سیمین و آهنین را شکستند و هیچگونه ناپاسداری دریغ‬ ‫نداشتند‪ .‬به نوشته خود شیعیان‪ ،‬‌هفت هزار تن کشته گردیدند که چند تن از ایشان از مجتهدان بزرگ میبودند‪.‬‬

‫از داستانی به این شومی‌‪ ،‬شیعیان بایستی به خود آیند و این بدانند که آن گنبدها‪ ،‬توانای هیچکاری‬ ‫نمیباشند‪ .‬بایستی بیدار گردیده این دریابند که مردگانی که دستگاه خود را نگه داری نتوانستند‪ ،‬دیگران را هم‬ ‫نخواهند توانست‪ .‬ولی آنان بجای اینها به گمراهی افزوده از یکسو همان را دستاویز دیگری برای نالیدن و‬ ‫زاریدن گرفته شعرها گفتند و مرثیه ها سرودند‪:‬‬

  لم ادر ای رزایا هم اعج لها‬ ‫لذبح اصبیه ام هتک نسوان‬  
  ‫ومن رأی یوم تشریق بغیرمنی‌‬ ‫و هدیه الغرمن ابناﺀ عدنان  
  ‫سن ابن سعد سبیلا و اقتدی‬ ‫ابن سعودالشقی به ضل الشقیان[۲۷]  
‫از سوی دیگر به دروغ پردازی برخاسته معجزه ای ساختند‪» :‬وهابیان چون قبر امام حسین را شکافتند‬ ‫دیدند که آن حضرت با بدن پاره‪ ،‬بر سر بوریایی نهاده‪ .‬بناگاه هوا بهم خورد و باد شدیدی وزیدن گرفت‪.‬‬ ‫وهابیان از ترس رو به گریز نهاده بیرون رفتند‪.«...‬‬‫[۲۸]‪‬‬

‫از اینها گذشته «خدام حرم» که در آزمندی و پول دوستی کم مانند میدارند‪ ،‬از پیشآمد به سودجویی‌‬ ‫پرداخته تسبیح های چوبی ساختند و بنام آنکه از چوب صندوقهای شکسته است به ایران و دیگر جاها بردند و‬ ‫به توانگران به بهای بسیار گزاف فروختند‪ .‬نویسنده «قصص العلما» که یکی از ملایان بنام[۲۹] ‬میبوده چنین مینویسد‪:‬‬ ‫«چند عدد از آنها به دست والد افتاده که چند دانه را من دارم‪ .‬امید که آنرا در میان کفنم گزارند که بدان سبب‬ ‫نجات از (درکات) یابم‪ ،‬چه آن صندوق را انبیاﺀ مسح کردند و ائمه تقبیل[۳۰]‪‬ نمودند و ملائکه پرهای خود را علی‌‬ ‫الدوام به آن سودند‪.«[۳۱]‬‬

شما نیک اندیشید که این گروه تا چه اندازه در گمراهیها فرو رفته اند! نیک اندیشید که‬ ‫‌هیچ چیزی نمیتواند آنان را به تکان آورد! نیک اندیشید که تا چه اندازه با خدا و آیین او‬ ‫دشمنند! نیک اندیشید که چگونه به دروغسازی دلیرند و چگونه در نادانی پافشار میباشند!‪.‬‬

‫‪۲‬ـ چنانکه گفتیم در سال ‪) ۱۳۳۰‬قمری؛ویراینده) روسیان در مشهد توپ به گنبد آنجا بستند و سالداتها به‬ ‫درون رفته سیدمحمد یزدی و دیگران را دستگیر گردانیدند و در میانه چند صد تن از مردم کشته شده کالاهای‬ ‫بسیاری به تاراج رفت‪ .‬این کار به شیعیان بسیار گران افتاد و با اینحال در ایران از ترس روسیان به خاموشی‌‬ ‫گراییده‪ ،‬به شیوه «تقیه» رفتار کردند‪ .‬بویژه که امپراتور روس مشروطه ایران را برانداخته بود و ملایان و‬ ‫پیروانشان بسیار خشنود ازو میبودند‪ .‬ولی در هندوستان شیعیان به جوش و خروش برخاستند و انجمنها برپا‬ ‫گردانیده از دولت انگلیس خواستار شدند که از روسیان کینه آن کار را جوید‪.‬‬

‫دارنده حبل المتین که از بیرقداران شیعیگری میبود گفتارهای بسیاری در این زمینه نوشت و در یکی از‬ ‫آنها چنین گفت‪» :‬مسئله خراسان را قیاس به تبریز نتوان نمود»‪ .‬ببینید کودنی یک روزنامه نویس را‪ :‬در‬ ‫تبریز که روسیان آن بیدادگریها را کردند و هفتاد تن کما بیش مردان ارجمندی را ـ از ثقه الاسلام و شیخ سلیم‬ ‫و میرزا علی واعظ و میر کریم و دیگران ـ به دار کشیدند و ریشه آزادیخواهی را از آنشهر کنده آزادی ایران را‬ ‫از میان بردند‪ ،‬نویسنده کودن سوراخ شدن چند جای یک گنبدی را بزرگتر از آن میشمارد و در خور سنجش‬ ‫نمی داند‪.‬‬

‫بدینسان شیعیان میسوختند و میساختند تا دو سال دیگر جنگ جهانگیر ۱۹۱۴‬ برخاست‪ ،‬و چون در آغاز‬ ‫کار آلمانها فیروزمند میبودند و روسیان شکستهای بسیار میخوردند‪ ،‬شیعیان فرصتی یافتند و آن را «معجزه» ای از‬ ‫امام رضا دانستند و نابودی روس را پیشگویی کردند‪ .‬شاعران را «مضمونی» بدست افتاده و از واژه های «‬توس» ‫و «روس» و «پروس» که قافیه های آماده ای میبود سودجسته دو بیتی ها سرودند‪» :‬سلطان توس جواب التیماتوم‬ ‫روس را پس از دو سال با توپ پروس داده بود»‪.‬‬

‫سپس که در خاک روس شورشی برخاست و امپراتور نکولا از تخت افتاده خودش و خاندانش کشته‬ ‫شدند و سالها آشوب در میان روسیان میبود‪ ،‬زبان شیعیان درازتر گردید و داستان کشته شدن نکولا و خاندانش‬ ‫را به رخ همگی کشیدند: ‪» ‬دیدید امام رضا او را گرفت! با آل علی هرکه در افتاد برافتاد»‪.‬‬

ببینید نافهمی تا چه اندازه است‪ :‬دولتهای اروپا که از چهل سال پیش در برابر یکدیگر دسته بسته‬ ‫برای یکچنان جنگی آماده گردیده و صدها افزار بسیجیده بودند تا به آن جنگ برخاستند‪ ،‬و دسته سوسیال‬ ‫دیموکرات روسی که از سالیان دراز رنجها کشیده و گزندها دیده و نیرویی اندوخته بود تا فرصت یافت و به‬ ‫آن شورش برخاست‪ ،‬‌همه اینها را هیچ میشماردند و کارهایی را که در نتیجه آنها رخ داده بود بنام «امام رضا»‬ ‫میخواندند‪.‬‬

‫تو گویی همه جهانیان باید بکوشند و رنج برند ولی هوده کوششها و رنجهای ایشان بنام امامان اینان‬ ‫خوانده شود‪.‬‬

‫شگفتر آنکه هنوز از روس دست برنداشته اند و در آغاز این جنگ[۳۲]‪‬ باز هم پیشگویی از نابودی روس‬ ‫میکردند‪ .‬دیگران بمانند‪ ،‬در تبریز روزی در میان افسران گفتگو میرفته‪ ،‬یک سرهنگی چنین گفته‪» :‬من یقین‬ ‫میدانم که روسیه شکست خورده نابود خواهد شد‪ .‬امام رضا آنها را گرفته»‪.‬‬

‫‪۳‬ـ پیرارسال که سپاهیان دو دولت به ایران آمدند و رشته کارهای کشور را بدست گرفته از جمله خواربار‬ ‫برای خود خریدند و یا از بار کردن خواربار از شهری بشهری جلو گرفتند‪ ،‬در نتیجه این رفتار ایشان ناگهان‬ ‫نرخها بالا رفت و چون کشت خوبی نیز نکرده بودند در تهران و دیگر شهرها گرسنگی آغاز گردید‪ .‬در تهران‬ ‫کوچه ها پر از گدایان شد و صدها بلکه هزارها کس از گرسنگی مردند و یا دچار بیماریها گردیده نابود شدند‪.‬‬

در چنان هنگامی ملایان بجای آنکه به خود آمده ببینند که آن گرسنگی و بدبختی نتیجه‬ ‫ویرانی کشور و ناتوانی دولت‪ ،‬و ویرانی کشور و ناتوانی دولت نیز نتیجه بدآموزیهای ایشانست‬ ‫و به گناه خود پی برده پشیمانی نمایند‪، ‬تیره دلانه از پیشآمد به سودجویی برخاسته در همه جا‬ ‫در منبرها و نشستها چنین گفتند‪» :‬دیدید ای لامذهبها! نماز را ترک کردید‪ ،‬روزه نگرفتید‪،‬‬ ‫روضه خوانیها برچیده شد‪ ،‬زیارت غدغن گردید‪ ،‬زنها بی حجاب شدند‪ ،‬خدا به غضب آمده‬ ‫این بلا را فرستاد»‪ .‬این بود سخنانی که در همه جا به زبان آورده انبوهی از مردان و زنان را‬ ‫به گزاردن عمامه و کلاههای بی لبه و به سر کردن چادر واداشتند و بار دیگر روضه خوانیها‬ ‫فزونی یافت‪.‬‬

‫روزی به یکی گفتم‪ :‬معنی این سخن آنست که خدا در آسمان نشسته و همه جا را رها‬ ‫کرده تنها ایران را میپاید که همانکه از مردم یک نافرمانی دید به خشم آید و پتیاره[۳۳]‪‬ فرستد و‬ ‫سپس که پشیمان شدند و بازگشتند بسر خشنودی آید و پتیاره باز گرداند‪ ،‬اینست نمونه ای از‬ ‫خداناشناسی شما‪.‬‬

‫شما میگویید‪ :‬چون زنهای ایران رو بازکردند خدا این گرسنگی را فرستاد‪ .‬من میپرسم‪:‬‬ ‫خدا چه کرده که گرسنگی فرستاده؟!‪ ...‬آیا باران از آسمان نیامده؟!‪ ...‬آیا سنبل از زمین‬ ‫نروییده؟!‪ ...‬آیا ملخ و سن گندمها را تباه گردانیده؟!‪ ...‬در جاییکه هیچیکی از اینها نیست پس‬ ‫چگونه میگویید‪ :‬خدا گرسنگی فرستاده؟!‪ ...‬شما با دیده میبینید که خواربار را بیگانگان کشیده میبرند‪ .‬میبینید که مایه آن‪ ،‬ناتوانی دولت و مایه ناتوانی دولت بدآموزیهای بیخردانه شماست‪.‬‬ ‫با این حال گناه را به گردن خدا می اندازید‪ .‬وای بشما! وای بشما!‪.‬‬

‫ای بیخردان! خدا از رو بازکردن زنان تهران کینه میجوید آنهم از بچگان و زنان بوشهر‬ ‫و بندرعباس؟!‪ ...‬اینان رو باز میکنند و خدا به آنان خشم میگیرد؟!‪ .‬پس چرا زنهای اروپا و‬ ‫آمریکا که همیشه رو بازند خدا به آنان خشم نگرفته تنها از رو بازکردن زنان ایران خشم‬ ‫میگیرد؟!‪ .‬خاک بسرتان ای نادانان!‪.‬‬

‫در برابر این سخنان چنین گفت‪» :‬بالاخره مگر کارها در دست خدا نیست؟«‪ .‬گفتم‪ :‬آیا این پاسخ‬ ‫پرسشهای منست؟!‪ ...‬آنگاه چرا تاکنون ندانسته اید که در این جهان هیچ کاری بی شُوند و انگیزه نتواند بود؟!‪...‬‬ ‫چرا با اینهمه نادانی و کودنی به مردم پیشوایی میکنید؟!‪.‬‬

‫‪۴‬ـ از چند سال باز در تهران مردی خود را «سید محمد علی» مینامد و به دعوی آنکه نابینا میبوده و‬ ‫«حضرت عباس» بینایش گردانیده به اداره ها و به خانه ها میرود و پولها از مردم میگیرد‪ .‬بیشرمیش تا آنجاست‬ ‫که می گوید‪» :‬استکانی پر آب کنید و بیاورید تبرکش کنم و بخورید و از بیماریها در امان باشید»‪ .‬و چون‬ ‫می آورند آب دهان خود را به آن ریخته به مردم میخوراند‪ .‬کسی تاکنون نجسته که دعویش راست یا‬ ‫دروغست‪ .‬یکی نپرسیده‪ :‬تو کجایی هستی و که میداند که تو نابینا میبودی؟!‪ ...‬که دید که «حضرت عباس» ترا‬ ‫بینا گردانید؟!‪ ...‬آنگاه چرا پی کار نمی روی؟!‪ ...‬چرا با تن درست و گردن کلفت گدایی میکنی؟!‪ .‬مگر کسی‌‬ ‫که با «معجزه» بینا شد باید به گدایی پردازد؟!‪ .‬به هر اداره ای که میرود با پول بسیاری بیرون می آید‪.‬‬

‫این بدتر که بسیاری از سران اداره ها پشتیبانش میباشند و سپارشنامه به دستش داده اند‪ .‬روزی در وزارت‬ ‫فرهنگ دیدم در جلو میز یکی از کارکنان ایستاده و او پولی درآورده میدهد‪ .‬من چون خرده گرفتم و گفتم‪:‬‬ ‫«چرا به این مفتخوار پول میدهید؟!‪ ،«.‬با یک افسوسی چنین گفت‪» :‬چکنیم؟!‪ ...‬آقای مدیرکل توصیه نوشته و به‬ ‫دستش داده!»‪.‬‬

‫ببینید‪ :‬وزارت فرهنگ که باید دشمنی با پندارهای بیپا کند‪ ،‬و جوانان را به کار و کوشش‬ ‫برانگیزد‪» ،‬مدیرکل» شیعی آن‪ ،‬پشتیبانی از مفتخوار گردن کلفت و گدای دروغساز میکند و‬ ‫سپارشنامه به دست او میدهد‪.‬‬

‫روزی دیگر شنیدم به دانشکده افسری رفته و یکی از افسران به جلوش افتاده او را در اطاقها گردانیده که‬ ‫در همه جا سرگذشتِ ساختهٔ خود را بازگفته و از جوانان پولها گرفته‪ .‬تنها از یک اطاقی ‪ ۱۵۰۰‬ریال بدستش‬ ‫آمده است‪.‬‬

‫ببینید‪ :‬وزارت جنگ که باید پندارهای بیپای بیهوده را از دلهای جوانان بیرون گرداند و‬ ‫از آنان افسرانی غیرتمند پدید آورد‪ ،‬بدینسان پندارپرستی را در دلهای آنان ریشه دار تر‬ ‫میکند و زشتی گدایی و مفتخواری را در دیده آنان کم میگرداند‪ .‬اینها همه نتیجه کیشیست‬ ‫که افسران و دیگران میدارند و سراپا آلوده پندار و گمراهی میباشند‪.‬‬

‫شنیدنی تر از همه داستان دین آموزی به مردگان (یا به گفته خودشان تلقین) است‪ .‬کسیکه مْرد و به‬ ‫گورش گزاردند باید ملایی بالای سرش ایستد و با زبان عربی چنین گوید‪» :‬بشنو و بفهم ای بنده خدا‪ ،‬‌هرگاه که‬ ‫دو فرشته به نزد تو آمدند و از تو پرسیدند کیست پروردگارت؟‪ ...‬بگو خدا پروردگارمست و محمد پیغمبرمست‬ ‫و علی و حسن و حسین‪ ...‬امامانمست‪ ،‬بگو بهشت راستست‪ ،‬آتش راستست‪ ،‬ترازو راستست‪ ،‬پل صراط‬ ‫راستست‪ .«...،‬ببینید در همین یک کار چند نادانی گرد آمده است‪:‬‬

یکم‬: کسیکه مرده تن او لاشه ای بیش نیست که پس از چند روز از هم خواهد پاشید و دیگر با آن کاری‬ ‫نیست و هر کاری که خواهد بود با روانست‪ .‬اینکه تن را به زیر خاک میکنند برای آنست که در زیر خاک از‬ ‫‌هم پاشد و آزارش به زندگان نرسد‪.‬‬

‫چیزی به این آشکاری‪ ،‬تو گویی آنان نمی دانند و از نافهمی چنین می پندارند که همه کارها با آن تن‬ ‫خواهد بود و گور خانه ای بهر او میباشد‪ ،‬و اینست چون به گورش گزاردند دو فرشته ای بنام «نکیر» و «منکر»‬ ‫با گرزهای آتشین به نزدش خواهند آمد و پرسشهایی خواهند کرد که اگر پاسخ نتوانست‪ ،‬گرزهای آتشین را به‬ ‫سرش خواهند کوفت و گور پر از آتش خواهد گردید‪.‬‬

دوم: دین دستور زندگانیست وکسی باید آنرا در زندگیش دارد نه در مْردگیش‪ .‬کسی اگر در زندگیش‬ ‫دین داشته که نیازی به یاد دادنش نخواهد بود‪ ،‬و اگر نداشته سودی از یاد دادنش پس از مرگ بدست نخواهد‬ ‫آمد‪ .‬پس آنان دین را چه میپندارند که به چنین رفتاری میپردازند؟!‪...‬‬

‫پیداست که آنان از معنی راست دین بسیار دور میباشند‪ ،‬و چنانکه گفته ایم دین در نزد آنان همان‬ ‫دلبستگی به «چهارده معصوم» و پرستش آنهاست‪ .‬چنین میپندارند که خدا نیز جز همان دلبستگی را نمیخواهد‪ ،‬و‬ ‫اینست کسی اگر پس از مرگ‪ ،‬آن دلبستگی را نمود‪ ،‬مایه خشنودی خدا خواهد بود و او را به بهشت خواهد‬ ‫برد‪.‬‬

سوم‪‬: در پندار آنان زبان دستگاه خدا عربی است‪ ،‬و اینست پرسشهایی که دو فرشته از مرده خواهند کرد‬ ‫به عربی خواهد بود و مرده باید به عربی پاسخ دهد‪ ،‬و جای گفتگوست که فلان تُرک و بهمان کُرد که می میرد‬ ‫آیا درزمان عربی دان میگردد؟!‪...‬‬

پانویس

  1. آخشیج = ضد‬ ‫(‬ویراینده)
  2. نماید = نشان دهد‬ ‫نمودن = نشان دادن‬ ‫(‬ویراینده)
  3. آموزاک = تعلیمات ‪ ،‬آنچه آموزند‬ ‫(‬ویراینده)
  4. منظور جنگ جهانی اول است‬ ‫(‬ویراینده)
  5. سه یک = یک سوم‬ ‫(‬ویراینده)
  6. خَستویدن = اقرار کردن ‪ ،‬اعتراف کردن‬ ‫خستونده و خستو و خستوان = مْقر ‪ ،‬معترف‬ ‫خستوش = اعتراف‬ ‫(‬ویراینده)
  7. از یکم آذر ‪ ۱۳۱۲‬تا ‪ ۱۳۲۳‬خورشیدی ‪ ،‬ده سال و اندی‬ ‫(‬ویراینده)
  8. ‬خواست اینان از «بابی» پیروان علی محمد باب میباشد که دعوی امام زمانی کرده است ‪.‬‬ (‬ویراینده‫)
  9. درچیده = مرتب‬ ‫(‬ویراینده)
  10. درفش = بیرق ‪ ،‬پرچم‬ ‫(‬ویراینده)
  11. خَستن = زخمی کردن‬ ‫(‬ویراینده)
  12. پیروی از همین سیاستهای بدخواهانه است که به «جمهوری اسلامی» انجامیده‪.‬‬ ‫(‬ویراینده)
  13. پیکره هایی را که ما در این کتاب از قمه زنان و قفل به تنان و از جنازه قاسم و روس قاسم آورده ایم از مهنامه «توردوموند» فرانسه است که هشتاد سال پیش‬ ‫در پاریس بنیاد یافته بود و سالها پراکنده میشد ‪ .‬و آن نیز از کتاب یکی از جهانگردان روسی برداشته .‬این جهانگرد در قفقاز گردیده و برای آنکه بیابانیگری‬ ‫قفقازیان را نشان دهد از اینگونه پیکره ها برداشته و در کتاب خود به چاپ رسانیده است ‪.‬‬
  14. پروا شود که شادروان کسروی‪ ،‬زنان ایران در سال ‪ ۱۳۲۳‬را میشناساند‪.‬‬ ‫(ویراینده)‬
  15. فرجاد = وجدان‬ ‫(ویراینده‬)
  16. فدا شوم ‪ ،‬باید خودش بیاید‬ (ویراینده‫)‬
  17. لا محاله = ناچار ‪ ،‬ناگزیر‬ ‫(‬ویراینده)
  18. شدسیدن ( بر وزن برچیدن ) = دریافتن با یکی از حس های پنجگانه‬ ‫(‬ویراینده)
  19. نخست در حبل المتین چاپ شده بود و سپس در دفتر جداگانه در تبریز به چاپ رسید ‪.‬‬
  20. آیفت = حاجت‬ ‫(‬ویراینده)
  21. دژآگاه = وحشی ‪ ،‬فرهنگ نادیده‬ (‬ویراینده)
  22. این داستان چندان شناخته است که از ملا محمد علی نخجوانی که یکی از مجتهدان می بود و ده و چند سال پیش مرده پرسیده اند و او پاسخ داده ‪» :‬باکی‌‬ ‫نیست‪ .‬تن علی اکبر را نیز تکه تکه گردانیدند» ( له اسوه بعلی الاکبر فقطعوه اربا اربا ) ‪.‬‬
  23. کسانیکه میخواهند از معنی راست دین و از زندگانی دینی آگاه گردند کتاب «ورجاوند بنیاد» را بخوانند ‪.‬‬
  24. پروا شود که این کتاب در سال ‪ ۱۳۲۳‬نوشته شده و آمار ایرانیان چنین بوده است ‪.‬‬ (ویراینده‫)‬
  25. هناینده (بر وزن پناهنده) ؛ هنایا ( بر وزن تماشا ) = مؤثر‬ (ویراینده‫)‬
  26. خاندان پادشاهی در عربستان از فرزندان همین کسست و «عربستان سعودی» بنام او نامیده شده ‪.‬‬ (ویراینده‫)‬
  27. از یک قصیده درازی است که «ازری» نام شاعری سروده ‪.‬‬
  28. جمله هاییست که در کتاب قصص العلما می نویسد‪.‬‬
  29. کتاب قصص العلما نوشته میرزا محمد تنکابنیست‪.‬‬ (‫ویراینده)‬
  30. تقبیل = بوسیدن‬ (‫ویراینده)‬
  31. سودن = ساییدن‬ (‫ویراینده)‬
  32. جنگ دوم جهانی که در هنگام نوشته شدن این کتاب هنوز برپا بوده است‪.‬‬ ‫(ویراینده‬)
  33. پتیاره = بلا‬ ‫(‬ویراینده)