کلیات سعدی/غزلیات/چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل

۳۴۸– ط

  چشم خدا بر تو[۱] ای بدیع شمائل یار[۲] من و شمع جمع و شاه قبائل  
  جلوه کنان میروی و باز میائی سرو ندیدم[۳] بدین صفت متمائل  
  هر صفتی را دلیل معرفتی هست روی[۴] تو بر قدرت خدای[۵] دلائل[۶]  
  قصهٔ لیلی مخوان و غصهٔ مجنون عهد[۷] تو منسوخ کرد ذکر اوائل  
  نام تو میرفت و عارفان بشنیدند هر دو برقص آمدند سامع و قائل  
  پرده چه باشد میان عاشق و معشوق سد سکندر نه مانعست و نه حائل  
  گو همه شهرم نگه کنند و ببینند[۸] دست در آغوش یار کرده حمائل  
  دور بآخر رسید و عمر بپایان شوق تو ساکن نگشت و مهر تو زائل  
  گر تو برانی کسم شفیع نباشد ره بتو دانم[۹] دگر بهیچ وسائل  
  با که نگفتم[۱۰] حکایت غم عشقت؟ این همه گفتیم و حل نگشت[۱۱] مسائل  
  سعدی ازین پس نه عاقلست نه هشیار عشق بچربید[۱۲] بر فنون فضائل  


  1. لطف خدا بر تو، چشم بدت دور.
  2. ماه.
  3. نباشد.
  4. حسن.
  5. خداست.
  6. روی تو را از خداست فرض دلایل.
  7. حسن.
  8. کنید و ببینید.
  9. دارم.
  10. بگویم.
  11. نبود.
  12. در نسخ بسیار معتبر از قدیم و جدید عموما بجای «بچربید» کلمه‌ایست که «بجستند» خوانده میشود ولی چون معنی آن واضح نشد متن را مطابق نسخه‌های چاپی «بچربید» نوشتیم با اینکه گمان نمیرود شیخ سعدی این کلمه را بکار برده باشد.